والهالا از اون دسته بازی‌هاست که وقتی برای اولین بار واردش می‌شی، خیلی سریع می‌تونه تو رو درگیر فضای خودش کنه. یه بازی تو سبک اکشن نقش‌آفرینی (RPG) که از همون دقایق اول حس می‌کنی با دنیایی بزرگ، خشن و پر از ماجراجویی روبه‌رو هستی؛ دنیایی که پر از نبردهای وایکینگی، سفرهای دریایی، اسطوره‌های نورس و داستان‌های مختلفه. اما هرچقدر بیشتر توی بازی جلو می‌ری، کم‌کم متوجه می‌شی که در کنار همه جذابیت‌ها، یه سری مشکلات هم وجود داره که گاهی اجازه نمی‌ده تجربه‌ات از بازی کاملاً بی‌نقص و لذت‌بخش باشه.

در این مقاله می‌خوانیم:

داستان

داستان بازی از نظر ساختار نسبت به نسخه‌های قبلی کمی گسترده‌تر طراحی شده. روایت بازی توی چند خط داستانی مختلف جریان داره و توی دو منطقه اصلی جلو میره: نروژ و بریتانیا. بخش ابتدایی بازی توی سرزمین‌های سرد و کوهستانی نروژ اتفاق میوفته؛ جایی که ایوور و قبیلش زندگی می‌کنن. اما خیلی زود داستان به انگلستان منتقل میشه؛ سرزمینی وسیع با چندین پادشاهی مختلف که وایکینگ‌ها برای تصرف و ساختن قلمرو خودشون واردش میشن.

بازی از نظر داستانی به چندین «آرک» یا بخش تقسیم شده که هرکدوم توی یکی از مناطق انگلستان جریان دارن. توی هر منطقه، ایوور باید با فرمانرواهای محلی تعامل داشته باشه، اتحادهای سیاسی بسازه یا وارد جنگ بشه. همین ساختار باعث شده داستان بازی شبیه مجموعه‌ای از روایت‌های مرتبط باشه که کم‌کم تصویر بزرگ‌تری از درگیری‌های وایکینگ‌ها توی بریتانیا رو نشون میدن.

داستان بازی با کودکی ایوور آغاز می‌شه. در ابتدای بازی اونرو توی جشن و شادی قبیله‌اش می‌بینیم؛ جایی که همه چیز آروم و خوب به نظر می‌رسه. اما این آرامش خیلی زود از بین می‌ره؛ دشمن‌ها به قبیله حمله می‌کنن و توی جریان این حمله، پدر و مادر ایوور کشته می‌شن. این اتفاق نقطه عطفی توی زندگی اونه و مسیر زندگیش رو برای همیشه تغییر می‌ده.

چند سال بعد، ایوور دیگه اون کودک ضعیف نیست؛ اون تبدیل به یه جنگجوی قدرتمند و باتجربه شده. ایوور حالا پیشه سیگرد، برادر ناتیش، زندگی میکنه و رابطه این دو تا شخصیت یکی از محورهای اصلی داستان رو شکل میده. اونها تصمیم میگیرن نروژ رو ترک کنن و برای ساختن آینده‌ای بهتر برن انگلستان. هدفشون اینکه اونجا سرزمین‌ها قبیله‌ای قدرتمند بسازن و جایگاهی برای خودشون پیدا کنن.

در طول بازی، ایوور نقش مدافع قبیله Raven Clan رو داره و به فتح مناطق مختلف انگلستان می‌پردازه. اون اتحادهای سیاسی و نظامی مختلفی می‌سازه، درگیر جنگ با پادشاه‌های آنگلوساکسون می‌شه و به طور مخفی با فرقه Order of the Ancients (نسخه‌ی قدیمی تمپلارها) مبارزه می‌کنه. باید در نظر داشته باشیم ایوور یک Assassin واقعی نیست؛ اما با اونا همکاری می‌کنه، از Hidden Blade استفاده می‌کنه و بیشتر یه خلق و خوی وایکینگی داره.

در کنار داستان ایوور، بازی همچنان روایت زمان حال مجموعه رو ادامه میده. تو این بخش، لیلا حسن که در نسخه‌های قبلی هم حضور داشت، نقش مهمی ایفا میکنه.  اون یه محقق و مهندس مصریه که با استفاده از دستگاه Animus میتونه به خاطرات ژنتیکی افراد گذشته دسترسی پیدا کنه. لیلا از نسخه Assassin’s Creed Origins وارد داستان سری شد و از اون زمان درگیر ماجراهای بزرگ‌تری شده. توی این نسخه هم اون همچنان به دنبال کشف کردن رازهای مربوط به اجسام باستانی و تکنولوژی تمدن‌های قدیمی هست. هدفش اینه که با پیدا کردن این اطلاعات، راهی برای جلوگیری از یه فاجعه جهانی پیدا کنه. بخش‌های مربوط به لیلا زیاد طولانی نیستن، اما برای طرفداران داستان کلی مجموعه اهمیت زیادی دارن و ادامه روایت دنیای مدرن سری رو پیش می‌برن.

از طرف دیگه، بازی یک لایه اساطیری هم داره. در برخی بخش‌ها با داستان‌هایی روبه‌رو میشیم که به اساطیر نورس مربوط میشن. حضور شخصیت‌هایی مثل اودین و سفر به مکان‌هایی مثله ازگارد باعث میشه فضای داستان رنگ و بوی خاص‌تری بگیرن. این ترکیب تاریخ واقعی، داستان شخصی ایوور و عناصر اساطیری باعث شده روایت بازی گسترده و چندلایه باشن.

در مجموع، داستان بازی کشش خوبی داره و معمولاً میتونه بازیکن رو برای ادامه دادن ترغیب کنه. رابطه ایوور و سیگرد یکی از جذاب‌ترین بخش‌های روایت هست و تغییراتی که تو طول بازی در این رابطه ایجاد میشه، داستان رو زنده و پویا نگه میداره. پایان بازی هم به شکلی طراحی شده که میتونه خیلی از بازیکنان رو غافلگیر کنه.

مقدمه

شخصیت‌

ایوور به عنوان شخصیت اصلی، روند رشد قابل توجهی رو طی میکنه. اول داستان بیشتر با یه جنگجوی خشن و پرشور طرفیم، اما با پیشرفت داستان، جنبه‌های عمیق‌تری از شخصیت اون آشکار میشه. یکی از ویژگی‌های جالب بازی اینه که بازیکن میتونه از همون اول جنسیت ایوور رو انتخاب کنه. چه نسخه مرد و چه نسخه زن، شخصیت ایوور همچنان هویت و ویژگی‌های خودش رو حفظ میکنه و توی طول داستان پخته‌تر میشه.

شخصیت‌های اصلی بازی 

Eivor: قهرمان بازی و یه وایکینگ از قبیله Raven که برای ساختن خونه‌ جدیدش توی انگلستان می‌جنگه.

Sigurd: برادرخوانده‌ی ایوور و رهبر قبیله؛ فردی جاه‌طلب که رویای قدرت و سرزمین بزرگ داره.

Basim: عضو مرموز Hidden Ones که به ایوور کمک می‌کنه اما اهداف پنهانی‌ داره.

Hytham: شاگرد باسیم که به ایوور توی شکار اعضای Order of the Ancients کمک می‌کنه.

Randvi: همسر سیگورد و مدیر دهکده Ravensthorpe که اتحادها و نقشه‌ها رو مدیریت می‌کنه.

King Alfred: یه پادشاه قدرتمند و یکی از دشمن‌های اصلی وایکینگ‌ها.

Fulke: دشمن خطرناک و دانشمند افراطی که به رازهای تمدن Isu علاقه داره.

شخصیت‌های فرعی هم تا حد زیادی خوب طراحی شدن. بعضی از اونها شخصیت‌های تاریخی هستن و بعضی دیگه ریشه تو اساطیر دارن. این ترکیب باعث شده جهان بازی احساس زنده‌تری داشته باشن. با وجود همه اینا، همه شخصیت‌ها به یه اندازه درخشان نیستن. مثلاً شاه آلفرد که میتونست نقش خیلی پررنگ‌تری تو داستان داشته باشه، اونطوری که انتظار میره پرداخت نشده و حضورش میتونست تاثیرگذارتر باشه.

شخصیت‌های اساطیری بازی 

Odin (اودین)

خدای اصلی اساطیر نورس و فرمانروای ازگارد. او خدای جنگ، خرد و شعر محسوب میشه و نقش مهمی در روایت اساطیری بازی داره.

Loki (لوکی)

خدایی حیله‌گر و پیچیده که در اساطیر نورس نقش مهمی در بسیاری از وقایع داره.

Thor (ثور)

خدای رعد و برق و یکی از قدرتمندترین خدایان نورس که با چکش معروفش «میولنیر» شناخته میشه.

Freya (فریا)

الهه عشق، جادو و جنگ که در اساطیر نورس جایگاه مهمی داره.

گیم‌پلی

از نظر گیم‌پلی، والهالا شباهت‌های زیادی به Assassin’s Creed Odyssey داره، اما در عین حال تغییرات و بهبودهایی هم دیده میشه. سیستم مبارزات بازی تنوع خوبی داره و بازیکن میتونن از سلاح‌های مختلف استفاده کنن. امکان استفاده از دو سلاح به صورت همزمان هم وجود داره و همین موضوع باعث میشه سبک‌های مختلفی برای مبارزه شکل بگیره. بازیکن می‌تونه کاملاً تهاجمی بازی کنه و تو دل دشمنان بره، یا سعی کنه با مخفی‌کاری مراحل رو پیش ببره. این آزادی عمل باعث شده گیم‌پلی بازی برای مدت زیادی جذاب باشه. درخت مهارت‌ها هم یکی از بخش‌های مهم گیم‌پلی هستش. این سیستم خیلی گسترده طراحی شده و اولش شاید یکم پیچیده به نظر برسه؛ ولی با گذشت زمان، بازیکن میفهمه که هر ارتقا واقعاً روی توانایی‌های ایوور چه تاثیری میذاره. 

یکی از فعالیت‌های مهم بازی Raid‌ کردن‌هاست. بازیکن می‌تونه به صومعه‌ها و اردوگاه‌های مختلف حمله کنه و منابعی مثل Supplies و Raw Materials جمع کنه. علاوه بر اون، ایوور یک کشتی وایکینگی (Longship) هم داره که برای سفر توی رودخانه‌ها و شروع Raidها استفاده می‌شه. امکان شخصی سازی کردن کشتی هم وجود داره؛ مثل تغییر بادبان، سپرهای کنار کشتی، سر و دم کشتی و ظاهر کلی اون. این تغییرات بیشتر ظاهری هستن، اما می‌شه اعضای خدمه و گروه حمله رو هم از طریق Barracks تغییر داد تا توی Raidها بهتر کمک کنن. 

گیم پلی

مشکل اصلی؟ هوش مصنوعی و باگ‌ها

بزرگ‌ترین مشکل بازی بدون شک مسائل فنی هستش. در طول بازی ممکنه با انواع باگ‌ها و گلیچ‌ها روبه‌رو بشیم. بعضی وقتها شخصیت‌ها تو محیط گیر میکنن، انیمیشن‌ها به درستی اجرا نمیشن یا ماموریت‌ها دچار مشکل میشن.

تو برخی موارد حتی ممکن هست مجبور بشیم مرحله رو از چک‌پوینت قبلی دوباره شروع کنیم. وجود این مشکلات باعث میشن تجربه بازی تو بعضی لحظات آزاردهنده باشن.

هوش مصنوعی دشمنان هم یکی از ضعف‌های قابل توجه بازی هست. تو خیلی از مواقع رفتار دشمنان غیرطبیعی به نظر میرسن. گاهی به راحتی شما رو نادیده میگیرن یا واکنش‌های عجیب نشون میدن. حتی تو بالاترین درجه سختی هم این مشکل کاملاً برطرف نمیشه.

گرافیک

گرافیک و موسیقی

از نظر فنی، بازی با Anvil Engine (نسخه‌ی پیشرفته‌ی موتور اختصاصی یوبی‌سافت) ساخته شده. گرافیک بازی یکی از نقاط قوت اونه؛ محیط‌ها بسیار وسیع و متنوع هستن. از مناظر برفی و کوهستانی اسکاندیناوی در ابتدای بازی گرفته تا دشت‌ها، جنگل‌ها و رودخانه‌های سرسبز بریتانیا، همشون با جزئیات زیادی طراحی شدن. نورپردازی، مه، آب‌وهوا و چرخه شب و روز باعث می‌شه محیط‌ها زنده و طبیعی به نظر برسن. با این حال یکی از انتقادهایی که به بازی وارد شد مربوط به انیمیشن چهره شخصیت‌ها، توی بعضی دیالوگ‌هاست که گاهی خشک یا غیرطبیعی به نظر می‌رسن، مخصوصاً توی ماموریت‌های فرعی.

موسیقی بازی هم نقش مهمی توی ایجاد حال‌وهوای وایکینگی داره. بخشی از موسیقی توسط Einar Selvik ساخته شده که برای موسیقی سریال Vikings هم شناخته می‌شه و از سازها و سبک‌های الهام‌گرفته از موسیقی اسکاندیناویایی استفاده کرده. همچنین Jesper Kyd (آهنگساز قدیمی سری Assassin’s Creed) و Sarah Schachner هم توی ساخت موسیقی مشارکت داشتن. نتیجه کار موسیقی‌ایه که هم حس حماسی نبردهای وایکینگی رو منتقل می‌کنه و هم توی لحظات آروم‌تر، فضای اسطوره‌ای و سرد شمال اروپا رو القا می‌کنه.

نتیجه گیری

در نهایت: بازی خوبه، اما…

در نهایت، Assassin’s Creed: Valhalla یک بازی بزرگ و پرمحتواست که میتونه ساعت‌های زیادی تورو سرگرم کنه. داستان اون جذابه، فضای وایکینگی خوبی داره و گیم‌پلی اون هم تو خیلی از لحظات سرگرم‌کننده هستش.

اما در کنار خیلی از این نکات مثبت، مشکلات فنی متعدد و هوش مصنوعی ضعیف باعث شده تجربه بازی همیشه روان و لذت‌بخش نباشه.

اگر از طرفداران سری Assassin’s Creed هستید و دنیای وایکینگ‌ها براتون جذابه، احتمالاً از تجربه این بازی لذت میبرین. اما اگر انتظار یک بازی کاملاً بی‌نقص دارین، والهالا ممکنه تو بعضی لحظات تو رو ناامید کنه.