واچ داگز 2 یه بازی اکشن ماجراجویی جهان‌بازه که یوبیسافت تو سال 2016 منتشرش کرد و خیلی‌ها معتقدن همون چیزیه که نسخه‌ اول باید می‌بود. بازی این‌بار به‌جای فضای سرد و جدی شیکاگو، می‌ره سراغ یه سان‌فرانسیسکوی رنگارنگ و شلوغ و سعی می‌کنه به‌جای خیلی جدی بودن، در درجه‌ اول سرگرم‌کننده باشه.

در این مقاله می‌خوانیم:

داستان و فضا

داستان بازی حول یه هکر جوون به اسم «مارکوس هالووی» می‌چرخه. مارکوس اشتباهی توسط سیستم نظارتی شهر، یعنی همون ctOS 2.0، به عنوان مجرم علامت‌گذاری شده و همین باعث می‌شه از ته دل از این سیستم و شرکت پشتش، یعنی Blume، متنفر بشه. برای همین، به گروه هکری مشهوری به اسم DedSec ملحق می‌شه تا با همدیگه پشت پرده‌ این سیستم رو رو کنن و نشون بدن چقدر از اطلاعات مردم داره سوءاستفاده می‌شه.

تغییر نسبت به نسخه اول

نسخه‌ اول واچ داگز یه تم خیلی تاریک داشت و شخصیت اصلی، ایدن پیرس، یه آدم خشن و افسرده و انتقام‌جو بود. واچ داگز 2 دقیقاً برعکس اون عمل می‌کنه:فضا روشن‌تره، شوخی و کل‌کل زیاده، شخصیت‌ها جوون‌تر و شل‌ترن و کلی ارجاع گیکی و nerdی تو دیالوگ‌ها و طراحی‌ها می‌بینی. تیم DedSec بیشتر شبیه چند تا هکر امروزیه: لباس‌های عجیب، ماسک‌های خاص، خالکوبی، اتاق زیرزمینی پر از نئون و لوگو و ابزار.از نظر عمق داستان و شخصیت‌پردازی، بازی شاهکار نیست؛ شخصیت‌ها بیشتر «تیپ» هستن تا شخصیت عمیق. ولی تو حدی که لازم باشه، کار خودشون رو می‌کنن و بازی رو از نظر فضاسازی و شوخی و حال و هوا سرپا نگه می‌دارن.

گیم پلی

جدول اطلاعات کلیدی

تو این جدول اطلاعات کلیدی این بازی رو باهم بررسی می‌کنیم.

عنوان Watch Dogs 2
توسعه‌دهنده Ubisoft Montreal
ناشر Ubisoft
کارگردان Jonathan Morin ،Danny Belanger
موتور گرافیکی Disrupt Engine 2.0
ژانر اکشن – ماجراجویی، جهان‌باز
پلتفرم‌ها PlayStation 4، Xbox One، PC
تاریخ انتشار 15 نوامبر 2016
حالت‌ها تک‌نفره، چندنفره آنلاین
محیط / شهر San Francisco Bay Area
شخصیت اصلی مارکوس هالووی
رده‌بندی سنی ESRB M
نسخه قبل Watch Dogs (2014)
نسخه بعد Watch Dogs: Legion (2020)

 

گیم‌پلی و هک کردن

هسته‌ اصلی گیم‌پلی، مثل نسخه‌ اول، روی «هک کردن با گوشی هوشمند» می‌چرخه؛ یعنی هک کردن توش فقط یه قابلیت فرعی نیست که هر از گاهی استفاده کنی؛ تقریباً همه‌چی دور همین می‌چرخه. تو معمولاً وارد یه منطقه محافظت‌شده می‌شی و هدفت اینه که به یه سرور، سیستم یا اطلاعات خاص برسی، ولی بازی مجبورَت نمی‌کنه فقط یه راه مشخص بری. می‌تونی از جلو بری، از پشت‌بوم بری، اصلاً خودت نری و اول با پهپاد همه‌جا رو دید بزنی، یا با اون ماشین کنترلی کوچیک از سوراخ و دریچه رد بشی و راه باز کنی.

چیزی که باحالَش می‌کنه اینه که قبل از این‌که بخوای حرکت کنی، باید یه کم فکر کنی. مثلاً می‌بینی جلوی در اصلی چندتا نگهبان وایسادن. به‌جای این‌که مستقیم حمله کنی، می‌تونی دوربین‌های اطراف رو هک کنی، از زاویه‌های مختلف محیط رو ببینی، دشمن‌ها رو علامت بزنی، بعد حواس یکی‌شون رو پرت کنی که از جاش تکون بخوره. بعد شاید یه در دیگه باز بشه، یا یه مسیر فرعی پیدا کنی. اینجاست که بازی حس یه پازل نرم و باحال پیدا می‌کنه، نه این‌که فقط بزن‌بزن خالی باشه.

خیلی وقت‌ها اصلاً خود مارکوس کمتر از ابزارهاش وارد عمل می‌شه. پهپاد پرنده‌ات برای اینه که از بالا همه‌چی رو چک کنی، جای دشمن‌ها رو ببینی، راه ورود پیدا کنی و بعضی چیزها رو از دور هک کنی. اون ماشین کوچیکه هم خیلی مهمه، چون می‌تونه جاهایی بره که خودت نمی‌تونی. مثلاً از زیر یه در رد بشه، از لای دریچه بره داخل، یه سوییچ رو فعال کنه یا یه قفل رو باز کنه. برای همین خیلی از ماموریت‌ها رو عملاً با مغز و ابزار رد می‌کنی، نه با تیراندازی.

گیم پلی

این باعث می‌شه بازی یه حس باحالِ «باهوش بودن» بده. یعنی وقتی بدون این‌که کسی بفهمه، کل یه ساختمون رو دور می‌زنی و به هدفت می‌رسی، خیلی بیشتر کیف می‌ده تا این‌که فقط بری همه رو بزنی. انگار بازی بهت پاداش می‌ده چون زرنگ بودی، نه فقط چون سریع‌تر ماشه کشیدی.

از اون طرف، خود شهر هم تو این قضیه نقش داره. یعنی هک فقط محدود به ماموریت‌ها نیست. وسط خیابون هم می‌تونی با سیستم‌های شهری بازی کنی، ماشین‌ها رو دست‌کاری کنی، بعضی ابزارها رو فعال کنی، حواس آدم‌ها رو پرت کنی یا موقع فرار اوضاع رو به‌هم بریزی. برای همین شهر حس زنده‌تری می‌ده، چون انگار فقط یه نقشه نیست؛ یه چیزیه که می‌تونی باهاش ور بری.

نکته مهم اینه که بازی بهت دو مدل بازی کردن می‌ده، ولی خودش خیلی واضح نشون می‌ده که کدوم یکی جذاب‌تره. می‌تونی مثل یه آدم شلوغ‌کار با اسلحه بری وسط، ولی تیراندازی بازی خیلی معمولیه و اون حس خفن بودن رو نمی‌ده. در عوض وقتی آروم و با برنامه بری جلو، از دوربین‌ها استفاده کنی، دشمن‌ها رو منحرف کنی، با پهپاد و Jumper کار کنی، تازه می‌فهمی قلب اصلی بازی کجاست.

هرچی هم بیشتر بازی می‌کنی، مهارت‌های جدید باز می‌شن و هک‌هات متنوع‌تر می‌شن. اوایل شاید فقط چندتا کار ساده بکنی، ولی کم‌کم حس می‌کنی واقعاً داری به یه هکر حرفه‌ای تبدیل می‌شی که می‌تونه بدون این‌که وارد درگیری مستقیم بشه، کل سیستم یه منطقه رو بخوابونه. همین پیشرفت تدریجی باعث می‌شه بازی تازه بماند و مدام ابزارهای جدید برای بازی کردن بهت بده.

در کل، واچ داگز 2 هک رو جوری درآورده که فقط یه قابلیت تزئینی نباشه. یعنی تو فقط دکمه نمی‌زنی که یه چیزی باز بشه؛ بیشتر داری از محیط، آدم‌ها و ابزارها به نفع خودت استفاده می‌کنی. برای همین هک کردن تو این بازی حس زرنگ‌بازی، کنترل داشتن و خلاقیت می‌ده، و همینم باعث شده برای خیلی‌ها جذاب‌ترین بخش کل بازی باشد.ولی این‌بار امکانات هک خیلی متنوع‌تر و باحال‌تر شده و بازی اجازه می‌ده تقریباً هر ماموریت رو چند جور مختلف انجام بدی.

ساختار مراحل

ساختار مرحله‌های واچ داگز 2 در نگاه اول خیلی ساده به نظر میاد، ولی جذابیت اصلیش اینه که بازی اجازه می‌ده خودت خلاق باشی و هر ماموریت رو به روش خودت انجام بدی. همین باعث می‌شه با اینکه الگوی مراحل تقریباً یکیه، حس تکراری بودن بهت نده.

الگوی اصلی مراحل: نفوذ، هک، فرار

تقریباً بیشتر ماموریت‌های بازی یه روند مشخص دارن. باید با مارکوس بری داخل یه جای محافظت‌شده؛ مثل دیتاسنترها، دفتر شرکت‌های بزرگ مثل بلوم یا تیدیس، یا یه منطقه امنیتی. بعد باید یه کاری اونجا انجام بدی و از اونجا بزنی بیرون.

معمولاً هدفت اینه که یه فایل دانلود کنی، یه ویروس داخل سیستم بندازی یا یه وسیله خاص رو بدزدی.

البته کار به این راحتی هم نیست، چون معمولاً کلی نگهبان، دوربین مداربسته، ربات امنیتی و سیستم‌های قفل پیشرفته جلو راهت هستن.

چرا مراحل خسته‌کننده نمی‌شن؟

نکته جالب اینجاست که بازی حالت Sandbox داره. یعنی بازی نمیاد دقیق بگه از کجا برو یا چی کار کن. فقط می‌گه هدفت اونجاست، خودت یه راه پیدا کن.

مثلاً می‌تونی:

  • مخفیانه بری جلو: از پنجره‌ها یا دریچه‌های تهویه وارد شی، از کابل‌ها جابه‌جا شی و بدون اینکه کسی بفهمه کارت رو انجام بدی.
  • از راه دور کار رو تموم کنی: این یکی از باحال‌ترین بخش‌های بازیه. خیلی وقت‌ها اصلاً لازم نیست مارکوس وارد منطقه خطر بشه. می‌تونی بیرون قایم شی و با پهپاد یا ماشین کنترلی همه هک‌ها رو انجام بدی.
  • تهاجمی عمل کنی: اگه حال مخفی‌کاری نداری، می‌تونی با اسلحه و بمب بری داخل و درگیری راه بندازی. البته این روش سخت‌تره چون مارکوس مثل ایدن پیرس جون‌سخت نیست.

ابزارهای مهم مارکوس

تنوع مراحل خیلی به ابزارهایی که داری بستگی داره. دو تا از مهم‌تریناش اینان:

  • RC Jumper (ماشین کنترلی): یه ماشین کوچیکه که می‌تونه وارد لوله‌های تهویه و جاهای تنگ بشه، سوییچ‌های فیزیکی رو فعال کنه یا حتی حواس نگهبان‌ها رو پرت کنه.
  • Quadcopter (پهپاد): مثل چشم تو از آسمونه. می‌تونی باهاش محیط رو بررسی کنی، دشمن‌ها رو علامت بزنی، از بالا هک کنی یا حتی بمب بندازی.

سیستم مهارت‌ها

هر چی بیشتر جلو بری و فالوور جذب کنی، امتیاز تحقیق می‌گیری. بعد با این امتیازها می‌تونی تو گوشی مارکوس مهارت‌های جدید باز کنی. این مهارت‌ها خیلی روی روند مراحل تاثیر می‌ذارن.

مثلاً:

  • هک ماشین‌ها: اولش فقط می‌تونی ماشین‌ها رو متوقف کنی، ولی بعداً می‌تونی از راه دور کنترلشون کنی.
  • دستکاری زیرساخت‌ها: می‌تونی برق یه منطقه کامل رو قطع کنی یا لوله‌های گاز رو منفجر کنی.
  • درگیری غیرمستقیم: می‌تونی کاری کنی پلیس بیاد یه نگهبان رو دستگیر کنه یا باندهای خلافکار رو علیه همدیگه تحریک کنی تا خودشون با هم بجنگن.

پیشرفت هک‌ها در طول بازی

اوایل بازی هک کردن خیلی ساده‌ست؛ مثلاً باز کردن درها یا چک کردن گوشی مردم.ولی هر چی جلوتر می‌ری، ماموریت‌ها پیچیده‌تر می‌شن. مثلاً باید به سیستم‌های خیلی بزرگ نفوذ کنی، چند سرور رو همزمان هک کنی در حالی که تحت تعقیبی، یا حتی ربات‌های جنگی بزرگ رو کنترل کنی.

در کل ساختار مراحل واچ داگز 2 شبیه یه پازل زنده است. شاید هدف ماموریت‌ها شبیه هم باشه، اما چون ابزارها و روش‌های مختلفی داری، هر بار می‌تونی با یه استراتژی جدید جلو بری.همین باعث می‌شه بازی حس تکراری بودن نده و هر مرحله یه جور چالش تازه داشته باشه.

روش بازی: مخفی‌کاری یا شلوغ‌کاری

خب، اینجوری که بازی جلوت می‌ذاره، انگار دو تا راه مختلف داری که بری جلو. یکی‌اش اینه که کلاً بی‌سروصدا و با هوش و ذکاوت بری جلو (مخفی‌کاری و هک). یعنی چی؟ یعنی اول از همه از دوربین‌ها استفاده می‌کنی تا ببینی کی کجا هست، بعد درها رو هک می‌کنی که باز بشن، یا اگه یه نگهبان سر راهت بود، حواسش رو پرت می‌کنی که رد بشی. اصلاً از پهپاد و اون ماشین کوچولوی کنترلی‌ات برای این استفاده می‌کنی که از راه دور محیط رو شناسایی کنی یا کارها رو انجام بدی. یه خوبی این روش اینه که می‌تونی کلاً بازی رو تموم کنی بدون این‌که لازم باشه کسی رو بکشی؛ با وسایل غیرکشنده طرف رو بی‌هوش می‌کنی و رد می‌شی.

اون یکی راه هم اینه که کلاً بری تو دل خطر و سر و صدا (روش پر سر و صدا یا همون Guns Blazing). یعنی مستقیم با اسلحه بری جلو و طرف رو با تیراندازی از پا دربیاری. ولی مشکلش اینجاست که تیراندازی تو بازی اون‌قدرها قوی و خوب درنیومده. یعنی در مقایسه با بخش هک و مخفی‌کاری، تیراندازی معمولی‌تره و معلومه سازنده‌ها خیلی روش وقت نذاشتن.

برای همین، تقریباً همه هم قبول دارن که حال و مزه اصلی واچ داگز 2 توی همون استفاده‌ی هوشمندانه از هک و مخفی‌کاریه، نه این‌که بخوای مثل شخصیت‌های اکشن فیلم‌ها، خودت رو بندازی وسط و فقط شلیک کنی. اون مخفی‌کاری و هک هوشمندانه است که بازی رو واقعاً سرگرم‌کننده می‌کنه.

ابزارها

ابزارها و گجت‌ها

مارکوس یه سری ابزار خیلی مهم داره که شامله:

پهپاد پرنده (Drone)

برای شناسایی، تگ کردن دشمن‌ها، هک از فاصله‌ دور

ماشین کنترلی کوچیک (RC Jumper)

می‌تونه از شکاف‌ها رد بشه، سوییچ‌ها رو فعال کنه، حواس دشمن‌ها رو پرت کنه

پرینتر سه‌بعدی در مخفیگاه (DedSec)

باهاش اسلحه، پهپاد و تجهیزات می‌سازی

ظاهر اسلحه‌ها رو می‌تونی خیلی شخصی‌سازی کنی، ولی از نظر کارکرد، تنوعشون اون‌قدر هم عمیق نیست

خلاصه این‌که بازی ازت می‌خواد بیشتر به مغزت فشار بیاری تا صرفاً ماشه رو نگه داری.

شهر و دنیای بازی

شهر و دنیای بازی

سان‌فرانسیسکو به‌عنوان قهرمان دوم

اگر تو نسخه اول، خیلی‌ها از شیکاگو به‌خاطر فضای خشک و بی‌روحش انتقاد داشتن، این‌جا تقریباً برعکسه. سان‌فرانسیسکو و اطرافش تو واچ داگز 2:

رنگارنگ، پرجزئیات و زنده‌ هست؛مناطق مختلفش، حال‌وهوای متفاوت دارن (محله‌های شیک و گرون، مناطق هیپی، اسکله، محله‌های معمولی و …)

مردم تو خیابون‌ها کار خودشون رو می‌کنن:

گپ می‌زنن، ورزش می‌کنن، دعوا می‌کنن، سلفی می‌گیرن

مکالمه‌های رندومی که می‌شنوی خیلی وقت‌ها بامزه و جالبه

هک کردن چراغ‌های راهنمایی، ماشین‌ها و سیستم‌های شهری باعث می‌شه خود شهر حس «زنده بودن» و واکنش‌پذیری بیشتری داشته باشه و فقط یه دکور خالی نباشه.

فعالیت‌های جانبی

جدا از مراحل داستانی، بازی پر از فعالیت فرعی‌ مختلفه:

  • اپ‌های موبایل مارکوس (مثل Driver SF برای مسافرکشی، یا ScoutX برای عکس گرفتن از لوکیشن‌های مهم)
  • مسابقه‌ ماشین، قایق، پهپاد و موتور
  • ماموریت‌های فرعی مرتبط با DedSec که بعضی‌هاش اندازه یه مرحله‌ داستانی وقت می‌گیرن

از نظر «محتوا»، واچ داگز 2 واقعاً دست خالی نیست و اگر اهل گشت‌وگذار باشی راحت می‌تونی کلی ساعت تو شهر فقط بچرخی و کار فرعی انجام بدی.

گرافیک و صدا

گرافیک و صدا

بخش گرافیک و مسائل فنی واچ داگز 2 داستان جالبی داره. یوبیسافت بعد از اون جنجال‌هایی که سر نسخه‌ی اول و بازی Assassin’s Creed Unity راه افتاد، این‌بار خیلی دست‌به‌عصا و بااحتیاط جلو اومد. بذار برات بازش کنم که وضعیت چطوریه:

داستان «داون‌گرید» و ترسِ یوبیسافت

یادت هست سر واچ داگز 1 چقدر شاکی بودن؟ چون تریلرها یه گرافیک فضایی نشون می‌دادن ولی خود بازی خیلی معمولی بود. یوبیسافت این‌بار برای نسخه‌ی دوم دیگه نخواست اون اشتباه رو تکرار کنه. واسه همین گرافیک نهایی بازی تقریباً دقیقاً همون چیزیه که تو تریلرها دیدیم. یعنی دیگه اون حسِ «گول خوردن» بهت دست نمی‌ده و از نظر بصری یه بازی قرص و محکمه.

سان‌فرانسیسکو؛ ستاره‌ی بی‌چون‌وچرای بازی

گرافیک محیطی بازی واقعاً حال‌خوب‌کنه. برخلاف شیکاگو تو نسخه‌ی اول که خیلی دلگیر و خاکستری بود، سان‌فرانسیسکو تو این بازی پر از رنگ، نور و انرژی مثبت هست.

  • نورپردازی: یکی از قوی‌ترین بخش‌هاست. وقتی غروب آفتاب می‌شه و نور طلایی می‌تابه روی پل گلدن گیت یا توی خیابون‌های پر از درخت شهر، بازی واقعاً چشم‌نواز می‌شه.
  • بافت‌ها (Textures): جزئیات ساختمون‌ها، دیوارنویسی‌ها (گرافیتی‌ها) و حتی لباس‌های مارکوس خیلی باکیفیت و با جزئیات کار شدن.
  • فیزیک ماشین‌ها: توی نسخه‌ی اول، ماشین‌ها مثل صابون روی زمین لیز می‌خوردن! اینجا یوبیسافت فیزیک رو خیلی بهتر کرد. رانندگی هنوز هم مثل بازی‌های تخصصی ماشین‌سواری نیست، ولی خیلی نرم‌تر و منطقی‌تر شده.

امضای همیشگی یوبیسافت: باگ و گلیچ!

خب، مگه می‌شه بازی یوبیسافت باشه و توش سوتی نبینی؟ واچ داگز 2 هم از این قاعده مستثنا نیست.

  • باگ‌های ریز و درشت: گاهی ممکنه ببینی یه ماشین تو زمین فرو رفته، یا یه NPC (شخصیت غیرقابل‌بازی) داره کارهای عجیب‌غریب می‌کنه.
  • افت فریم: مخصوصاً وقتی شهر خیلی شلوغ می‌شه یا داری با سرعت بالا رانندگی می‌کنی، ممکنه تصویر یه کم تیک بزنه (مخصوصاً روی کنسول‌های نسل هشتم).
  • ولی… نکته‌ی مثبتش اینه که این مشکلات اصلاً در حد فاجعه‌ی Unity نیست. اونجا بازی رسماً خراب بود، ولی اینجا فقط چند تا گلیچ ساده‌ست که بیشتر جنبه‌ی خنده داره تا اینکه بخواد بازی رو برات غیرقابل‌تحمل کنه.

صداگذاری و محیط صوتی

در کنار گرافیک، بخش صدا هم خیلی به زنده بودن شهر کمک کرده.

  • صدای محیط: اگه توی یه پارک بایستی، صدای پرنده‌ها و مردمی که دارن با هم گپ می‌زنن رو می‌شنوی. اگه بری لب ساحل، صدای موج‌ها میاد. اینا باعث می‌شه شهر حس «مصنوعی بودن» نداشته باشه.
  • دیالوگ‌ها: صداپیشه‌ی مارکوس و بقیه‌ی بچه‌های ددسک خیلی عالی کار کردن. اون حسِ شوخ‌طبعی و کل‌کل‌های بینشون کاملاً توی صداهاشون مشخصه و اصلاً حس نمی‌کنی دارن از رو متن می‌خونن.

جمع‌بندی گرافیک و صدا

در مجموع، واچ داگز 2 از نظر فنی یه تجربه‌ی خیلی شیرینه. بازی هم قشنگه، هم صدای خوبی داره و هم اون حسِ مدرن بودن کالیفرنیا رو بهت منتقل می‌کنه. با اینکه ممکنه هر از گاهی یه باگ ببینی، ولی انقدر شهر خوشگل و زنده‌ست که اصلاً اون باگ‌ها به چشمت نمیاد.

موسیقی و صداگذاری

یکی از چیزهایی که خیلی به حال‌وهوای واچ داگز 2 کمک می‌کنه، موسیقی و صداگذاری بازیه. موسیقی بازی رو هادسون موهاک (Hudson Mohawke) ساخته؛ یه آهنگساز معروف که بیشتر تو سبک الکترونیک کار می‌کنه. به خاطر همین، آهنگ‌های بازی یه حس مدرن، دیجیتالی و شهری دارن که خیلی خوب به فضای هکری و تکنولوژیک بازی می‌خوره.وقتی داری تو خیابون‌های سان‌فرانسیسکو می‌چرخی یا وسط یه ماموریت هکری هستی، این موسیقی‌های الکترونیکی کمک می‌کنن بیشتر تو حال‌وهوای بازی فرو بری. بعضی آهنگ‌ها ریتم تند و هیجانی دارن که برای ماموریت‌ها و تعقیب‌وگریزها عالیه، بعضی‌ها هم آروم‌ترن و وقتی داری تو شهر گشت می‌زنی یا با محیط تعامل داری پخش می‌شن. در کل موسیقی بازی حس یه دنیای مدرن و تکنولوژی‌زده رو خیلی خوب منتقل می‌کنه.یه بخش جذاب دیگه هم رادیوهای داخل ماشین‌ها هست. وقتی سوار ماشین می‌شی می‌تونی از بین چندین ایستگاه رادیویی مختلف آهنگ انتخاب کنی. تو این رادیوها سبک‌های مختلفی هست؛ از هیپ‌هاپ و الکترونیک گرفته تا راک و موسیقی ایندی. همین باعث می‌شه وقتی داری تو شهر رانندگی می‌کنی، حس یه شهر زنده و واقعی بهت منتقل بشه.از طرف دیگه صداگذاری شخصیت‌ها هم خیلی خوب کار شده. اعضای گروه ددسک مثل مارکوس، سیتارا، رنچ و بقیه وقتی با هم حرف می‌زنن، دیالوگ‌هاشون خیلی طبیعی و خودمونی به نظر میاد. شوخی‌هایی که با هم می‌کنن، کل‌کل‌هایی که بینشون رد و بدل می‌شه و حتی طرز حرف زدنشون باعث می‌شه حس کنی واقعاً یه گروه از دوست‌های جوان هستن که دارن با هم کار می‌کنن، نه صرفاً چند تا شخصیت داخل یه بازی.مثلاً رنچ با اون ماسک LED معروفش معمولاً شوخی‌های عجیب و بامزه می‌کنه، یا سیتارا بیشتر حالت جدی‌تر و هنری داره و گاهی مارکوس رو دست می‌اندازه. همین تعاملات باعث می‌شه شخصیت‌ها خشک و بی‌روح نباشن و حس زنده بودن داشته باشن.در مجموع، ترکیب موسیقی الکترونیکی مدرن با صداگذاری خوب شخصیت‌ها باعث شده فضای بازی خیلی طبیعی‌تر و جذاب‌تر بشه. وقتی داری تو شهر می‌چرخی، موسیقی گوش می‌دی و همزمان حرف‌های بامزه‌ی اعضای ددسک رو می‌شنوی، واقعاً حس می‌کنی وسط یه گروه هکری جوون و پرانرژی هستی.

بخش چند نفره

بخش چندنفره

یوبیسافت قبل از انتشار Watch Dogs 2 خیلی روی بخش آنلاین و چندنفره مانور می‌داد. ایده‌شون این بود که مرز بین تک‌نفره و مولتی‌پلیر تقریباً از بین بره؛ یعنی تو داری تو دنیای خودت بازی می‌کنی، یهو بدون لودینگ و منو و دردسر، یه بازیکن واقعی وارد دنیات می‌شه و بازی شکل آنلاین به خودش می‌گیره. روی کاغذ ایده خیلی خفن و آینده‌نگرانه‌ای بود، مخصوصاً برای یه بازی هکری جهان‌باز.

ولی وقتی بازی منتشر شد، اوضاع اون‌قدری که تبلیغ کرده بودن کامل و آماده نبود.

شروعی نصفه‌ونیمه

مشکل اصلی این بود که سرورهای آنلاین و بعضی حالت‌های مولتی‌پلیر موقع عرضه هنوز کامل آماده نبودن. یوبیسافت حتی یه مدت بعضی قابلیت‌های آنلاین رو غیرفعال کرد چون مشکلات فنی و لگ وجود داشت. برای همین خیلی از بازیکن‌ها روزهای اول نتونستن اون تجربه‌ای که توی تریلرها دیده بودن رو داشته باشن.

در عمل، اول کار بیشتر تمرکز روی چند ماموریت Co‑Op بود؛ یعنی تو و دوستت با هم وارد یه ماموریت می‌شدید و باید با همکاری هم هک می‌کردید، مخفی‌کاری می‌رفتید یا از یه منطقه فرار می‌کردید. این بخش‌ها سرگرم‌کننده بودن، چون ابزارهای هکری بازی اجازه می‌داد هر نفر یه روش متفاوت برای حل ماموریت داشته باشه. مثلاً یکی با پهپاد سیستم‌ها رو هک می‌کرد، اون یکی از راه زمینی نفوذ می‌کرد.

Hacking Invasion؛ بهترین ایده‌ی آنلاین بازی

اما جذاب‌ترین بخش آنلاین بدون شک همون حالت معروف:

Hacking Invasion

بود؛ چیزی که از نسخه‌ی اول هم برگشته بود.

توی این حالت، یه بازیکن وارد دنیای بازیکن دیگه می‌شه و باید مخفیانه گوشی یا اطلاعاتش رو هک کنه، بدون اینکه لو بره. نکته‌ی باحال ماجرا اینه که بازیکن مهاجم خودش رو شبیه NPCهای عادی شهر نشون می‌ده. یعنی ممکنه تو وسط خیابون راه بری و ندونی اون آدمی که کنار ماشین ایستاده یه بازیکن واقعیه یا نه.

وقتی بازی بهت هشدار می‌ده که «یه نفر داره هکت می‌کنه»، ناگهان کل فضا عوض می‌شه:

  • شروع می‌کنی به گشتن بین مردم
  • رفتار NPCها رو زیر نظر می‌گیری
  • دنبال حرکات مشکوک می‌گردی
  • سعی می‌کنی هکر رو قبل از کامل شدن هک پیدا کنی

این بخش واقعاً تنش و هیجان خاصی داشت، چون برخلاف مولتی‌پلیرهای معمولی که همه مستقیم به جون هم می‌افتن، اینجا قضیه بیشتر درباره‌ی فریب، مخفی شدن و زرنگ‌بازیه.

ایده‌های خوب، اجرای نه‌چندان کامل

مشکل اینجا بود که کل بخش آنلاین حس می‌داد هنوز جا برای کار بیشتر داره.

  • بعضی مودها کم‌محتوا بودن
  • تنوع فعالیت‌های آنلاین خیلی زیاد نبود
  • سرورها بعضی وقت‌ها ناپایدار می‌شدن
  • Matchmaking همیشه سریع و دقیق عمل نمی‌کرد
  • و بعضی قابلیت‌هایی که تبلیغ شده بود، دیرتر به بازی اضافه شد

برای همین، خیلی‌ها احساس کردن یوبیسافت ایده‌های فوق‌العاده‌ای داشته ولی نتونسته همون روز اول کامل و بی‌نقص تحویلش بده.

اگر کامل عرضه می‌شد…

واقعاً اگه واچ داگز 2 از روز اول با یه مولتی‌پلیر پایدار، پرمحتوا و بدون مشکل منتشر می‌شد، احتمال زیاد نمره‌ها و بازخوردهاش حتی بهتر هم می‌شدن. چون پایه‌ی گیم‌پلی بازی برای تجربه‌ی آنلاین فوق‌العاده مناسب بود:

  • هک کردن
  • تعقیب و گریز
  • مخفی‌کاری
  • نفوذ به دنیای بقیه
  • همکاری تیمی

همه‌ی اینا پتانسیل یه بخش آنلاین خیلی اعتیادآور رو داشتن.

با این حال، حتی با همه‌ی کمبودها، بخش آنلاین واچ داگز 2 هنوز هم یکی از متفاوت‌ترین مولتی‌پلیرهای بین بازی‌های جهان‌باز یوبیسافته؛ چون بیشتر از تیراندازی و کیل گرفتن، روی خلاقیت و بازی روانی تمرکز داره.

نقاط قوت و ضعف

نقاط قوت

  • گیم‌پلی هک‌محور جذاب و متنوع
  • مراحل اصلی سرگرم‌کننده و طراحی مرحله‌ بهتر نسبت به نسخه‌ اول
  • فعالیت‌های جانبی زیاد و بامزه
  • سان‌فرانسیسکوی زنده، پرجزئیات و دیدنی
  • طنز، ارجاعات گیکی و فضای متفاوت نسبت به بازی‌های خیلی جدی
  • پرینتر سه‌بعدی، گجت‌ها، پهپادها و امکانات هکری خفن

نقاط ضعف

  • گان‌پلی نسبت به بخش هک ضعیف و معمولی
  • شخصیت‌پردازی سطحی؛ شخصیت‌ها بیشتر تیپ‌ هستن تا آدم‌های عمیق
  • باگ‌ها، گلیچ‌ها و مشکلات فنی
  • بخش چندنفره در زمان عرضه ناقص و عقب‌افتاده بود

جمع بندی

جمع‌بندی

واچ داگز 2 نه یه شاهکاره، نه قراره صنعت گیم رو زیر و رو کنه، ولی یه نمونه خفن از اینه که یه استودیو چطور می‌تونه خرابکاری‌های نسخه قبل رو جمع کنه و یه بازی درست‌ودرمون بسازه. یوبیسافت این‌بار اون فضای تاریک و دل‌گرفته نسخه اول رو گذاشت کنار و رفت سراغ یه دنیای رنگی‌تر، شادتر و خیلی سرزنده‌تر. هدفش هم این بود که قبل از هرچیز، بازی واقعاً سرگرمت کنه، نه این‌که الکی ادای جدیت و فلسفی بودن دربیاره. سیستم‌های هک و طراحی شهر رو هم خیلی بهتر از قبل کار کردن و همین باعث شده حس کنی همه‌چی تو بازی روون‌تر و جذاب‌تره.

اگه دنبال یه بازی جهان‌باز اکشن/مخفی‌کاری هستی که پر از هک، گجت‌های باحال و بازی با سیستم‌های شهری باشه، و یه فضای شاد و شوخ‌طبع‌تر هم داشته باشه، واچ داگز 2 انتخاب خیلی خوبیه. این بازی بیشتر برای کساییه که می‌خوان خوش بگذرونن، آزادانه بچرخن و حال کنن، نه این‌که درگیر داستان‌های پیچیده و سنگین بشن. این‌جا هک کردن واقعاً می‌چسبه و یکی از سرگرم‌کننده‌ترین کاراییه که می‌تونی تو بازی انجام بدی.

واچ داگز 2 انتخاب خیلی خوبیه. هک کردن این‌جا، واقعاً یکی از سرگرم‌کننده‌ترین کارهایی‌یه که تو یه بازی می‌تونی انجام بدی.