داستان و پایان‌بندی بازی Death Stranding، اثر تحسین‌شده‌ی استودیوی کوجیما پروداکشنز (Kojima Productions)، بدون شک یکی از مرموزترین و پیچیده‌ترین روایت‌ها در تاریخ ویدیوگیم است. بسیاری از میان‌پرده‌های سینمایی و طولانی این بازی به جای آنکه پاسخی به مخاطب بدهند، صرفاً سوالات جدیدی در ذهن او خلق می‌کنند و درک کامل قوانین این جهانِ عجیب می‌تواند به شدت گیج‌کننده باشد. پس از صرف بیش از 100 ساعت زمان و ماجراجویی در این دنیای بی‌نظیر، تصمیم گرفتم یک راهنمای جامع و روان برای رمزگشایی از این اثر آماده کنم. در این مقاله، سفری قدم‌به‌قدم برای درک کامل Death Stranding خواهیم داشت. مسیر ما در این مقاله به این شکل خواهد بود:

در این مقاله می‌خوانیم:

توضیح گیم‌پلی

این بخش فقط به اصول اولیه‌ی گیم‌پلی Death Stranding می‌پردازد و بدون اسپویل است:

شما نقش سم پورتر بریجز (Sam Porter Bridges)، یک پیک، را بازی می‌کنید. سم نام کوچک اوست، Porter شغل اوست (تحویل)، Bridges وابستگی اوست (آژانس دولتی). سم یک «بازگشته» (repatriate) است، یعنی می‌تواند وقتی می‌میرد از دنیای پس از مرگ بازگردد. او توانایی‌های فراطبیعی (DOOMs) دارد که به او اجازه‌ی این کار را می‌دهد.

گیم‌پلی شامل بردن بسته‌ها از نقطه A به نقطه B است. هر تاسیساتی ترمینالی دارد که شما ماموریت‌های تحویل را می‌پذیرید. آن‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند: ماموریت‌های داستانی و ماموریت‌های جانبی اختیاری.

شما یک نوزاد را در یک محفظه‌ی زرد رنگ حمل می‌کنید، «نوزاد پل» (Bridge Baby یا BB) که به شما اجازه می‌دهد «چیزهای به‌ساحل‌افتاده» (Beached Things یا BTs) را ببینید. BTs ارواح افراد مرده‌ای هستند که در دنیای زندگان درگیر شده‌اند. افراد بدون BB نمی‌توانند BTs را ببینند.

وقتی باران می‌بارد، BTs ظاهر می‌شوند. پس باید خیلی مراقب باشید و از کنار آن‌ها مخفیانه عبور کنید. آن‌ها نمی‌توانند شما را ببینند، فقط می‌شنوند. پس باید نفس خود را حبس کنید و چمباتمه بزنید تا این ارواح را جلب نکنید.

هر تاسیساتی 5 سطح دارد. هرچه بیشتر آن‌ها را سطح بالا ببرید، دستورهای ساخت بیشتری باز می‌کنید. شما ساده شروع می‌کنید با نردبان و طناب کوهنوردی، اما بعداً می‌توانید وسایل نقلیه بسازید.

بعداً، سلاح به دست می‌آورید. در برابر انسان‌ها فقط می‌توانید از سلاح‌های غیرکشنده استفاده کنید (تفنگ‌های تهاجمی، تپانچه و غیره که گلوله‌های لاستیکی شلیک می‌کنند). در برابر BTs از همان سلاح‌ها استفاده می‌کنید اما با خون سم آغشته شده‌اند. چون سم توانایی‌های فراطبیعی دارد، خونش به BTs آسیب می‌زند.

سم می‌تواند کیسه‌های خون با خود حمل کند، که به وسیله‌ی آن‌ها سلامتی خود را بازیابی می‌کند و سلاح‌ها را با خون خود آغشته می‌کند.

اگر BTs شما را تشخیص دهند، شما را به سوی رئیس خود می‌کشند، به اصطلاح «گیرنده» (catcher). این‌ها BTs عظیمی هستند که کشتنشان سخت‌تر است.

اگر بمیرید، «بازگشت» می‌کنید. توانایی‌های فراطبیعی سم به او اجازه می‌دهد از مردگان بازگردد. او می‌تواند به این شکل بین دنیای زندگان و مردگان جست‌وخیز کند.

هدف داستان بازدید از تمام تاسیسات با رفتن از ساحل شرقی آمریکا به ساحل غربی است. شما باید برای هر تاسیساتی تحویل انجام دهید تا آن‌ها به شبکه‌ی دولتی بپیوندند. این کار پیام‌های امید را برای آن‌ها پخش می‌کند و امکان تبادل داده‌های دیجیتال را فراهم می‌کند، در تلاشی برای بازسازی آمریکا.

خلاصه داستان (سینوپسیس)

اخطار اسپویل: توصیه می‌شود اول داستان را تمام کنید، یا اگر چیزی را در یک فصل متوجه نشدید، می‌توانید فصل به فصل آن را هنگام بازی بخوانید.

پیش‌درآمد؛ پورتر (Porter)

بازی با قهرمان ما «سم پورتر بریجز» شروع می‌شود که یک محموله را با موتورسیکلت خود حمل می‌کند. او از یک صخره می‌پرد و موتورسیکلت را تصادف می‌کند. ما باید محموله‌ای که افتاده را برداریم. چون باران می‌بارد، سم به دنبال سرپناهی در یک غار می‌گردد. در اینجا با زنی به نام «فرجیل» (Fragile) آشنا می‌شویم. او به ما علامت می‌دهد که ساکت بمانیم و حرکت نکنیم. در غار موجودات نامرئی وجود دارند که روی زمین رد پا می‌گذارند، و با فاصله‌ی بسیار کمی از ما رد می‌شوند. با قطع شدن باران، موجودات نامرئی نیز ناپدید می‌شوند. فرجیل و سم کمی در مورد اینکه سطح DOOMs آن‌ها چقدر است (=توانایی‌های فراطبیعی) صحبت می‌کنند و او اشاره می‌کند که «باران زمان» (Timefall) بند آمده است. او همچنین فاش می‌کند که او مسئول فرجیل اکسپرس، یک شرکت پیک است. سم تماسی از افرادی که منتظر محموله‌اش هستند دریافت می‌کند. فرجیل دور می‌شود (بله او می‌تواند تله‌پورت کند) و بازیکن کنترل سم را به دست می‌گیرد. ما اکنون باید یک محموله داروی هوشمند را به شهرک نزدیک «سنترال نات سیتی» (Central Knot City) تحویل دهیم.

بعد از اینکه سم تحویل را انجام می‌دهد، با ایگور (Igor) از گروه دفع اجساد ملاقات می‌کند. ایگور می‌خواهد سم در دفع یک جسد به او کمک کند. ما یاد می‌گیریم که پس از مرگ یک نفر، آن‌ها به یک بمب ساعتی تبدیل می‌شوند و اجسادشان به BT تبدیل می‌گردد. اگر BT یک فرد زنده را مصرف کند (برخورد ماده و پادماده)، باعث یک «خالی‌سازی» (voidout) می‌شود – دهانه‌ای بزرگ بر جای می‌گذارد و همه چیز را در اطراف نابود می‌کند. این کار همه ساکنان سنترال نات سیتی را از بین می‌برد، پس ما باید هرچه سریعتر جسد را قبل از تبدیل شدن به BT دور کنیم. همچنین می‌بینیم که ایگور یک «BB» (نوزاد پل) حمل می‌کند، که یک نوزاد کوچک در یک مخزن مایع زرد است که به افراد امکان می‌دهد موجودات نامرئی را ببینند. ما با ایگور با کامیونش حرکت می‌کنیم و جسد را دور می‌بریم. در طول مسیر، از ایگور یاد می‌گیریم که دنیای زندگان و مردگان در Death Stranding در هم تنیده شده‌اند و موجودات نامرئی از آنجا می‌آیند. ما یک رنگین‌کمان را می‌بینیم که نشان می‌دهد باران باریده است (باران زمان)، و هر جا باران باشد، موجودات نامرئی هم هستند. سم و ایگور مورد حمله موجودات قرار می‌گیرند. اول راننده‌ی آن‌ها توسط BTs بلعیده می‌شود و در نتیجه یک خالی‌سازی شروع می‌شود. ایگور قبل از انفجار خالی‌سازی، خود را با چاقو می‌زند. او BB خود را به سم می‌دهد.

یک خالی‌سازی (انفجار عظیم) از بلعیده شدن راننده توسط BTs رخ می‌دهد. این انفجار سنترال نات سیتی و همه ساکنان آن را نابود می‌کند و همچنین سم را می‌کشد. با این حال، ما می‌آموزیم که سم یک «بازگشته» است – فردی که می‌تواند از مردگان بازگردد. این به دلیل سطح بالاتر DOOMs اوست (توانایی‌های فراطبیعی) نسبت به افراد عادی و او از این نظر خاص است. سم دوباره متولد می‌شود.

بخش 1؛ بریجت (Bridget)

پس از مرگ و بازگشت از مردگان، سم در تختخوابی در شهری دیگر به نام «کپیتال نات سیتی» (Capital Knot City) بیدار می‌شود. او توسط هولوگرام دکتری به نام «ددمن» (Deadman) greeted می‌شود. او به سم دستبند مخصوصی می‌دهد که به «بریجز» متصل می‌شود، یک آژانس دولتی که سعی دارد قانون و نظم را به آمریکا بازگرداند. او همچنین به سم می‌گوید که BB او سالم است و از انفجار جان سالم به در برده است (به این دلیل که BBها توانایی‌های فراطبیعی DOOMs بالایی دارند و تحت تاثیر خالی‌سازی‌ها قرار نمی‌گیرند). ددمن یک کار برای سم دارد، او نیاز دارد که سم مقداری مرفین را نزد رئیس‌جمهور بریجت (Bridget) که در بستر مرگ است ببرد. سم بیشتر زندگی خود را در بیابان گذرانده بود و نمی‌دانست هنوز رئیس‌جمهوری وجود دارد، زیرا همه پاسگاه‌های دیگر از شبکه جدا شده بودند و سیستم‌های ارتباطی فعالی ندارند، بنابراین هیچ‌کس دیگر نمی‌داند در شهرهای دیگر چه می‌گذرد.

سم مرفین را به بخش قرنطینه در کپیتال نات سیتی می‌برد. در آنجا با رئیس‌جمهور بریجت ملاقات می‌کند – معلوم می‌شود او همان زنی است که سم را بزرگ کرده است. او حتی نمی‌دانست که او رئیس‌جمهور است یا اصلاً کجاست. آن‌ها صحبت می‌کنند – رئیس‌جمهور به سم می‌گوید که در حال مرگ است. او از املی (Amelie)، خواهر سم، یاد می‌کند. او سه سال پیش به غرب رفت تا سایر تاسیسات را دوباره به شبکه UCA (شهرهای متحد آمریکا) متصل کند. بریجت به سمت سم می‌رود و از تختش پایین می‌افتد و در آخرین نفس خود از سم می‌خواهد که کار را از جایی که املی متوقف کرده ادامه دهد و تمام ایالات متحده را دوباره متصل کند، از شهری به شهر دیگر و از پاسگاهی به پاسگاه دیگر، و به او می‌گوید که دوباره در ساحل دیدار خواهند کرد. رئیس‌جمهور می‌میرد.

همانطور که به یاد دارید، اجساد باید سوزانده شوند وگرنه منفجر می‌شوند و همه افراد اطراف را نابود می‌کنند. واقعیتی که ددمن و جانشین رئیس‌جمهور، «دی-هاردمن» (Die-Hardman) – مردی با نقاب – به شدت به سم یادآوری می‌کنند. هیچ پیک دیگری در دسترس نیست – پس این وظیفه بر عهده سم است که جسد مادر خود را به کوره‌سوزانی در کوهستان ببرد و قبل از اینکه منفجر شود، او را بسوزاند.

بعد از اینکه سم جسد مادرش را می‌سوزاند، باران شروع به باریدن می‌کند (باران زمان) و موجودات نامرئی «BTs» در بیرون تاسیسات کوره‌سوزانی ظاهر می‌شوند. سم با ددمن (دکتر) تماس می‌گیرد و تصمیم می‌گیرد به BB متصل شود (نوزادی که در مخزن حمل می‌کند). BB «نوزاد پل» پلی بین دنیای زندگان و مردگان است. این نوزاد به سم اجازه می‌دهد BTs نامرئی را ببیند. وقتی سم به BB متصل می‌شود، فلش‌بکی از یک مرد ناشناس در حال حاضر می‌بیند. سم باید به آرامی بین آن‌ها حرکت کند تا توجه آن‌ها را جلب نکند (آن‌ها فقط می‌شنوند، اما انسان‌ها را نمی‌بینند). سم باید تمام راه را به کپیتال نات سیتی بازگردد.

بخش 2؛ املی (Amelie)

پس از بازگشت به کپیتال نات سیتی، سم در اتاق خصوصی خود در آنجا می‌خوابد. در خواب فلش‌بکی از وقتی می‌بیند که خواهرش املی در ساحل به او یک رویاب‌گیر داده است «تا کابوس‌ها را دور نگه دارد». سم دوش می‌گیرد، سپس با مدیر عامل فعلی UCA (شهرهای متحد آمریکا) به نام «دی-هاردمن» (مرد نقاب‌دار) ملاقات می‌کند. هولوگرام خواهر سم «املی» نیز به آن‌ها ملحق می‌شود. ما در حال حاضر در ساحل شرقی ایالات متحده هستیم. املی به ما می‌گوید که او و نیروهایش سه سال پیش از شرق به غرب رفتند و همه تاسیسات را در طول مسیر متقاعد کردند به UCA بپیوندند. با این حال، املی توسط یک گروه تروریستی به نام «هومو دمِنس» (Homo Demens) اسیر شده است. او هنوز توسط آن‌ها در ساحل غربی آمریکا، در اج نات سیتی (Edge Knot City) نگهداری می‌شود. با این حال آن‌ها به او اجازه می‌دهند از طریق هولوگرام ارتباط برقرار کند. او از سم همان چیزی را می‌خواهد که مادرش از او خواسته بود – اینکه تمام آمریکا را دوباره متصل کند و به ساحل غربی برسد تا املی را از تروریست‌ها نجات دهد. کابل‌های شبکه هنوز سر جای خود هستند، فقط بحث اتصال دوباره همه است. برای این منظور، یک گردنبند نقره‌ای به نام «کیو-پید» (Q-Pid) به سم داده می‌شود. این گردنبند ویژه به او اجازه می‌دهد تاسیسات دیگر را به شبکه کایرال (Chiral Network) متصل کند. پس از اتصال، آن‌ها می‌توانند ارتباط برقرار کرده و اطلاعات تبادل کنند، حتی هولوگرام افراد را می‌توان بین پاسگاه‌های متصل ارسال کرد. این مقدمه بازی را شکل می‌دهد – وظیفه ما این است که با بازدید از همه تاسیسات، آمریکا را دوباره متصل کنیم و املی را نجات دهیم.

سم نمی‌خواهد هیچ ارتباطی با همه این‌ها داشته باشد و امتناع می‌کند. املی (خواهرش) در خواب به سراغش می‌آید. این به سم یادآوری می‌کند که چقدر او را دوست دارد و اینکه هر کاری برایش انجام می‌دهد. صبح روز بعد، او موافقت می‌کند که آمریکا را دوباره متصل کند، اما انگیزه‌اش نجات خواهرش از دست تروریست‌هاست.

سم اکنون سفر خود را آغاز می‌کند. در طول مسیر، مشکلی برای BB او پیش می‌آید. ددمن از طریق رادیو می‌گوید در حالی که BBها شبیه نوزادان هستند، مانند یک قطعه تجهیزات با آن‌ها رفتار می‌شود و این یکی دچار مشکل شده است. وقتی سم به مرکز توزیع غرب اج نات سیتی می‌رسد، با هولوگرام ددمن صحبت می‌کند و BB خود را در یک انکوباتور قرار می‌دهد. این کار BB را به مادر همچنان-زنده (stillmother) خود در کپیتال نات سیتی متصل می‌کند و آن را آرام می‌کند، به طوری که بهبود می‌یابد و دوباره قابل استفاده می‌شود. ددمن نحوه کار آن را توضیح می‌دهد – BBها (نوزادان پل) پل به «ساحل‌ها» (بهشت/دنیای مردگان) هستند، بنابراین هر کسی که BB حمل کند می‌تواند BTs را ببیند. و BTs ارواح افراد مرده‌ای هستند که در دنیای زندگان گیر کرده‌اند. BBها از رحم مادران مرگ مغزی استخراج می‌شوند. به همین دلیل خاص هستند، آن‌ها بین دنیای زندگان و مردگان هستند (نه کاملاً زنده هستند و نه کاملاً مرده). ددمن به سم یادآوری می‌کند که BBها فقط تجهیزات هستند و هشدار می‌دهد که به آن‌ها دلبستگی عاطفی پیدا نکند. املی دوباره به سم ظاهر می‌شود و به او می‌گوید اگر شبکه کایرال توسط سم بازسازی نشود، مردم در نهایت منقرض خواهند شد. او می‌گوید بازسازی شبکه به مردم امید به آینده خواهد داد.

سم باید چند تحویل دیگر انجام دهد تا تاسیسات را متصل کند تا به پورت نات سیتی (Port Knot City) برسد. یک شهرک بندری که قرار است با قایق به آمریکای مرکزی برود، جایی که سفرش ادامه می‌یابد.

پس از ورود سم به پورت نات سیتی، مکان مورد حمله هیگز (Higgs) قرار می‌گیرد. او دارای سطح بالایی از DOOMs است و می‌تواند BTs را دستکاری کند، آن‌ها را احضار کرده و فرمان دهد. هیگز یک نقاب جمجمه طلایی و شنل سیاه به سر دارد. او از توانایی‌های فراطبیعی خود برای احضار یک گیرنده (یک شکل بزرگ تهاجمی از BT) استفاده می‌کند. این اولین مبارزه با باس ماست. سم باید گیرنده را بکشد. هیگز فعلاً می‌رود.

با شکست خطر، سم و فرجیل آماده حرکت به آمریکای مرکزی هستند. آن‌ها سوار قایقی می‌شوند تا به آنجا برسند. سم به خواب می‌رود. املی در خواب به سراغش می‌آید و خاطره‌ای از گذشته را به اشتراک می‌گذارد که سم در ساحل (نمونه بهشت او) به دیدار او رفته است. مشخص می‌شود که سم می‌توانست به میل خود به ساحل‌ها برود و از آن‌ها بازگردد، زیرا او یک بازگشته است. سم بیدار می‌شود و به آمریکای مرکزی می‌رسیم.

بخش 3؛ فرجیل (Fragile)

سم و فرجیل با قایق به آمریکای مرکزی می‌رسند. سم باید لوازمی را که آورده‌اند به دریاچه نات سیتی (Lake Knot City) نزدیک حمل کند و آن را به شبکه کایرال متصل کند.

املی و دی-هاردمن به سم می‌گویند که بریجز (آژانس دولتی) منابع لازم برای متصل کردن همه را ندارد، بنابراین آن‌ها به سم نیاز دارند که حمایت همه افراد منطقه را جلب کند.

سم در دریاچه نات سیتی می‌خوابد و دوباره املی در خواب به دیدارش می‌آید – این بار خاطره‌ای که سم خواهرش املی را گردنبند طلایی داده است، که او تا امروز اغلب آن را به گردن دارد.

وقتی سم بیدار می‌شود، فرجیل در اتاق اوست. او دستبندی به سم می‌دهد که اعضای فرجیل اکسپرس می‌پوشند، تا بقاپیشگان (preppers) منطقه به او حمله نکنند. فرجیل توضیح می‌دهد که می‌تواند تله‌پورت کند و یکی از چترهای خود را در اتاق سم می‌گذارد – از این به بعد می‌توانیم از این استفاده کنیم تا از فرجیل «سفر سریع» درخواست کنیم تا فوراً به هر تاسیساتی که اتاق خصوصی دارد بپریم.

این تا به اینجا طولانی‌ترین بخش در داستان Death Stranding است. باقی این بخش (حدود 10 ساعت) صرف متصل کردن همه تاسیسات در نیمه شرقی آمریکای مرکزی به شبکه کایرال می‌شود. تا زمانی که سم قراردادی برای تحویل یک «بسته شکننده» از دریاچه نات سیتی به ساوت نات سیتی (South Knot City) – جنوبی‌ترین تاسیسات – دریافت می‌کند. معلوم می‌شود این هیگز (شرور اصلی) بوده که در لباس مبدل بسته را به سم داده است، و آن شامل یک بمب هسته‌ای است. وقتی سم وارد ساوت نات سیتی می‌شود، بمب منفجر می‌شود و شهر را نابود می‌کند – که منجر به صفحه «بازی تمام شد» می‌شود. بازیکن باید سیو قبلی را بارگیری کند تا ماموریت را ریست کند. راه حل این است که فرجیل را در اتاق خصوصی مرکز توزیع جنوب دریاچه نات سیتی پیدا کند. او متوجه می‌شود که این یک بمب هسته‌ای است. سپس سم بمب را در یک دریاچه قیر در نزدیکی ساوت نات سیتی می‌اندازد، که انفجار را جذب می‌کند. فرجیل به سمت او تله‌پورت می‌کند و پیشینه شخصی خود را فاش می‌کند: هیگز (رهبر تروریست)، یک بار او را مجبور کرد از میان باران زمان راه برود (بارانی که برای انسان‌ها اسید است و پوستشان را می‌سوزاند) وگرنه یک شهر را بمب‌گذاری می‌کرد. فرجیل تصمیم گرفت شهر را نجات دهد و تمام بدنش توسط باران اسیدی سوخت. او به خاطر این کار از هیگز متنفر است، او دشمن اصلی اوست.

سم اکنون می‌تواند با خیال راحت وارد ساوت نات سیتی شود و در آنجا استراحت کند.

بخش 4؛ اونگر (Unger)

وقتی سم سعی می‌کند ساوت نات سیتی را ترک کند، طوفانی عظیم شروع می‌شود و او در هوا به گردش درمی‌آید. طوفان سم را به فضازمان دیگری می‌برد. او را به جنگ جهانی اول پرتاب می‌کند. کلیفورد اونگر (Clifford Unger)، مرد مرموز دیده شده در فلش‌بک‌های قبلی، نیز آنجاست. سم باید کلیفورد اونگر و سربازانش را در اینجا شکست دهد.

بخش 5؛ ماما (Mama)

پس از شکست مرد مرموز، طوفان متوقف می‌شود و سم به دنیای خود بازگردانده می‌شود. ماما (تکنسین) با او تماس می‌گیرد و وقتی سم می‌گوید احساس می‌کرده ساعتها دور بوده، باور نمی‌کند – اما اتصال سم فقط برای 1 ثانیه قطع شده بود. او اشاره می‌کند که چگالی کایرال در جو به سرعت در جایی که سم هست تغییر کرده است، اولین اشاره ما به پدیده‌ای که باعث این می‌شود. سم اکنون باید در آزمایشگاه با ماما ملاقات کند.

وقتی سم با ماما ملاقات می‌کند، می‌بیند او یک نوزاد BT (که فقط یک شکل سایه‌دار سیاه مانند سایر BTs است) حمل می‌کند. ماما توضیح می‌دهد که چگونه اتفاق افتاد. او برای سزارین به بیمارستان رفته بود، مکان مورد حمله تروریست‌ها (هومو دمِنس/هیگز) قرار گرفت و سقف فرو ریخت. ماما روزها زیر آوار گرفتار بود و نوزاد دخترش را به دنیا آورد. اما به جای آوردن زندگی به جهان، مرگ را به جهان آورد. نوزاد قبلاً از آوار سنگینی که روی آن افتاده بود مرده بود، چیزی که بیرون آمد یک نوزاد BT بود. نوزاد BT سایه‌دار هنوز با بند ناف به ماما متصل است.

ماما همچنین به سم توضیح می‌دهد که اتصال تاسیسات بیشتر به شبکه کایرال، چگالی کایرال را در هوا افزایش می‌دهد. وقتی چگالی کایرال بیش از حد زیاد شود، منجر به طوفان‌های کایرال می‌شود، مانند طوفانی که سم در بخش 4 در آن به گردش درآمد و او را به فضازمان دیگری برد. بنابراین اتصال تاسیسات خطرناک‌تر شده است، اما ماما یک راه حل دارد – یک گردنبند Q-Pid جدید با یک محدودکننده داخلی که قرار است از این عوارض جانبی جلوگیری کند. مشکل این است که ماما مهندس سخت‌افزار است نه مهندس نرم‌افزار. در حالی که سخت‌افزار Q-Pid جدید آماده است، هنوز به وصله نرم‌افزاری نیاز دارد تا محدودکننده کار کند. اگر انجام نشود، می‌تواند منجر به Death Stranding (انقراض جمعی) شود. او ما را می‌فرستد تا خواهرش لاکن (Lockne) را در ماونتین نات سیتی (Mountain Knot City) پیدا کنیم، او مهندس نرم‌افزار است و می‌داند چه باید بکند.

وقتی سم به ماونتین نات سیتی می‌رسد، لاکن از او استقبال خوبی نمی‌کند. او مستقیماً به سم می‌گوید شهر را تنها بگذارد، آن‌ها نمی‌خواهند بخشی از شبکه کایرال باشند، او از افزایش چگالی کایرال که با آن همراه است و خطراتی که می‌تواند ایجاد کند آگاه است. ما باید راهی پیدا کنیم تا نظرش را تغییر دهیم. سم به سرعت نزد ماما برمی‌گردد. او از سم می‌خواهد بند ناف را ببرد و نوزادش را بکشد، زیرا متوجه می‌شود که این وضعیت نمی‌تواند ادامه یابد. او همچنین فاش می‌کند که این واقعاً نوزاد او نبوده – چون نمی‌توانست باردار شود، از تخمک‌های خواهرش (لاکن) استفاده شده بود و ماما فقط نوزاد را حمل می‌کرده. بنابراین از نظر فنی، این فرزند لاکن بوده است.

سپس سم ماما را به سمت لاکن در ماونتین نات سیتی حمل می‌کند، به این امید که دیدار خانوادگی نظر لاکن را در مورد پیوستن به UCA تغییر دهد. ماما وقتی می‌رسیم می‌میرد. بریدن بند ناف توسط سم او را کشت و او درگذشت. دلیلش این بود که نوزاد BT چیزی بود که او را زنده نگه داشته بود. ماما در واقع سالها پیش در بیمارستان زیر آوار مرده بود، در حالی که کودک هنوز درونش بود. «کا» (Ka) یا روح او به آن سوی دیگر گذشت، اما «ها» (Ha) یا بدنش در این جهان باقی ماند. نوزاد BT یک ارتباط بین دو جهان بود، اما با رفتن آن، او نیز از بین رفت. در لحظات آخر زندگی به لاکن می‌گوید به سم کمک کند. لاکن به آرزوی خواهرش احترام می‌گذارد، به UCA می‌پیوندد و به سم کمک می‌کند نرم‌افزار Q-Pid خود را تعمیر کند. محدودکننده اکنون کار می‌کند و می‌توانیم به گسترش شبکه UCA ادامه دهیم. پایان بخش 5.

بخش 6؛ ددمن (Deadman)

سم در ماونتین نات سیتی می‌خوابد. ددمن وارد اتاق سم می‌شود. او به سم می‌گوید که مشکلی برای BB پیش آمده است – شروع به خودآگاه شدن می‌کند و به یک کودک واقعی تبدیل می‌شود. همانطور که توضیح می‌دهد، BBها فقط ابزاری هستند که برای هدف خاصی طراحی شده‌اند، اما سم مخالف است – او دلبسته شده و BB را به عنوان یک شریک می‌بیند. ددمن باید نوزاد را برای مدتی ببرد تا آن را ریست کند و خاطراتش را پاک کند.

ددمن و سم دستبندهای خود را جدا می‌کنند و در دوش پنهان می‌شوند، جایی که آب باعث می‌شود شنیدن حرف‌هایشان سخت باشد – آن‌ها باید خصوصی صحبت کنند بدون اینکه کسی بشنود. ددمن به دی-هاردمن و راز و رمز پیرامون آزمایش‌های BB که در گذشته توسط رئیس‌جمهور سابق بریجز انجام شده مشکوک است. او به ما هشدار می‌دهد که حتی نمی‌داند دی-هاردمن کیست چون همیشه نقاب می‌زند اما اکنون مدیر عامل UCA است.

بدون BB نمی‌توانیم به غرب برویم (به ما گفته می‌شود منطقه آلوده به BTs است). بنابراین در حالی که منتظریم ددمن BB را تعمیر کند، باید بقیه منطقه مرکزی را به شبکه کایرال متصل کنیم.

بعد از تحویل شماره 53، به سم گفته می‌شود با ددمن در بالای کوه ملاقات کند، او زمان کافی برای تعمیر BB داشته است. وقتی سم به آنجا می‌رسد، طوفان کایرال دیگری رخ می‌دهد.

بخش 7؛ کلیفورد (Clifford)

سم و ددمن به فضازمان دیگری پرتاب می‌شوند، دوران جنگ جهانی دوم. کلیفورد اونگر (مرد مرموز از فلش‌بک‌ها) دوباره آنجاست. ما باید او و سربازانش را شکست دهیم. پس از آن، سم و ددمن دوباره به دنیای خود بازگردانده می‌شوند.

بخش 8؛ هارتمن (Heartman)

ماموریت ما می‌تواند ادامه یابد – اما قبل از اینکه بتوانیم به اج نات سیتی (Edge Knot City) که املی در آن نگهداری می‌شود برسیم، باید یک گره دیگر را متصل کنیم. دی-هاردمن به ما می‌گوید دانشمندی به نام «هارتمن» به ما کمک می‌کند این کار را انجام دهیم. ما باید به دیدارش برویم. آزمایشگاه هارتمن در وسط یک رشته‌کوه برفی است.

سم با هارتمن، محقق ساحل‌ها، ملاقات می‌کند. هارتمن توضیح می‌دهد که قلبِ شکل‌دار خاصی دارد. خانواده‌اش سال‌ها پیش مردند. قلب خاص او (از این رو نام هارتمن) به او اجازه می‌دهد هر 20 دقیقه زمان واقعی، ایست قلبی را در خود القا کند، سپس به مدت 3 دقیقه در دنیای مردگان می‌ماند قبل از اینکه با دفیبریلاتور احیا شود. او این عمل را برای یافتن همسر و دختر مرده‌اش در دنیای پس از مرگ آغاز کرد، و وقتی آن‌ها را پیدا کند، قصد دارد برای همیشه بمیرد تا با آن‌ها بماند. قاعده این است که هر ساحل متعلق به یک نفر است، بنابراین هر کسی در دنیای پس از مرگ تنهاست، مگر اینکه بسیاری از افراد همزمان با هم بمیرند. هارتمن سعی می‌کند با پیدا کردن ساحلی (نسخه‌ای از دنیای پس از مرگ) که همسر و دخترش در آنجا هستند، قوانین دنیای پس از مرگ را دور بزند و برای همیشه در کنار آن‌ها بماند.

هارتمن از سم می‌خواهد که قبل از رفتن به سراغ املی، 3 مرکز تحقیقاتی علمی در نزدیکی آنجا را به شبکه کایرال متصل کند. پس از اینکه سم این دانشمندان را متصل می‌کند، به نزد هارتمن بازمی‌گردد. در این هنگام، یک هولوگرام از «ددمن» (Deadman) پیامی را منتقل می‌کند – او در میان محموله‌های سم برای هارتمن، بند ناف پرزیدنت بریجت را پنهان کرده است. این بند ناف دچار نکروز نمی‌شود و پیر نمی‌شود. به عبارت دیگر: بند ناف پرزیدنت به نحوی به ساحل متصل بوده و همین موضوع به آن اجازه داده است که از جریان زمان فرار کند.

هارتمن نظریه‌ای را مطرح می‌کند: در گذشته 5 انقراض دسته‌جمعی رخ داده است: تریلوبیت‌ها، آمونیت‌ها، دایناسورها، ماموت‌ها، و مرد یخی. 5 دث استرندینگ (Death Stranding) که تمام حیات روی زمین را پایان دادند و به اشکال حیات جدید اجازه دادند از خاکسترها برخیزند. داده‌های هارتمن نشان می‌دهد که ما در میانه ششمین انقراض هستیم.

هارتمن نظریه دیگری را نیز به اشتراک می‌گذارد: موجودات زنده‌ای که بند ناف (رشته‌های اتصال یا همان Strands) دست‌نخورده دارند، «موجودات انقراض» (Extinction Entities یا به اختصار EE) هستند. یک EE می‌تواند به تمام حیات روی زمین پایان دهد. موجودات انقراض از طریق رشته (بند ناف) خود به ساحل‌ها متصل هستند و از طریق همین اتصال است که می‌توانند به نحوی دث استرندینگ را رقم بزنند.

آن‌ها این نظریه را مطرح می‌کنند که چون پرزیدنت بریجت بند نافی داشت که پیر نمی‌شد، یک موجود انقراض (EE) بوده است. همچنین هیگز ذکر کرده بود که املی (دختر پرزیدنت) هم یک EE است و به همین دلیل او و گروه تروریستی‌اش املی را ربودند تا دث استرندینگ بعدی را به راه بیندازند.

در نهایت، می‌توانیم سفر خود به سمت غرب را از سر بگیریم. سم به یک دریاچه قیر می‌رسد. برای عبور از آن او باید خلاقیت به خرج دهد – او عمداً باید توسط تعدادی BT گرفتار شود تا آن‌ها او را با خود بکشند و یک «کچر» (Catcher - یک BT بزرگ‌تر) را احضار کنند. همراه با ظاهر شدن کچر، یک شهر قدیمی از دل قیر به بالا رانده می‌شود، بنابراین سم می‌تواند با پریدن از روی ساختمان‌ها از دریاچه عبور کرده و به سمت غرب برود.