بازیCyberpunk 2077 بیش از آنکه صرفاً یک بازی ویدیویی باشد، روایتی از سقوط، بازسازی و رستگاری است؛ اثری که مسیر توسعهاش به اندازه داستان درونش پرتنش و پر فراز و نشیب بود. ساختهی استودیوی CD Projekt Red، که پیشتر با The Witcher 3 استانداردهای تازهای برای نقشآفرینی تعریف کرده بود، از همان نخستین نمایشها نوید جهانی جاهطلبانه و انقلابی را میداد. اما عرضهی اولیه در سال 2020 با مشکلات فنی گسترده، انتقادهای تند و بحرانی کمسابقه درمدریت و اعتبار بازی همراه شد؛ بحرانی که میتوانست آیندهی این پروژه را برای همیشه نابود کند. با این حال، همانطور که قهرمانان سایبرپانک در دل آشوب برای بقا میجنگند، این بازی نیز با بهروزرسانی مداوم، بازسازی ساختاری و عرضهی بستهی الحاقی تحسینشدهی Phantom Liberty، از خاکستر خود برخاست و امروز به عنوان یکی از درخشانترین آثار نسل نهم شناخته میشود.
در این مقاله میخوانیم:
- Cyberpunk 2077 :ظهور..سقوط و خیزش
- تداخل زمانی و قربانی شدن سایبرپانک
- موتور RED Engine: ابزاری برای گذشته، نه آینده
- مدیریت بحران با تصمیمات اشتباه
- روز انتشار: اوج فاجعه
- مسیر بازگشت و رستگاری
- معرفی جهان و تاریخچه (بنیانها)
- تاریخچه: رویای ریچارد نایت و خونبازی مافیا
- راهنمای کامل مناطق نایتسیتی و داگتاون
- خدایان نئونی: کالبدشکافی امپراتوریها و بازی تاجوتخت شرکتی
- جنگ چهارم شرکتی: روزی که نایتسیتی سوخت
- ساختار جامعه و طبقات
- گروههای خلافکاری (گنگها)پادشاهان خیابان:
- تکنولوژی و ماهیت انسان وفراتر از انسان: عصر آهن و گوشت (Transhumanism)
- سایبرور (Cyberware): آناتومی جدید
- بحران هویت: کشتی تسیوس
- اینترنت و دنیای مجازی
- پروژه رلیک و جاودانگی (داستان اصلی)
- گیمپلی و هنر بقا در نایتسیتی: آزادی عمل، فلز و خون
- مثلث استراتژیک: هک، مخفیکاری یا اکشن افسارگسیخته
- ضیافت نور و نئون: یک بنچمارک گرافیکی تمامعیار
در قلب این تجربه، نایت سیتی قرار دارد؛ شهری زنده، خشن و اغواگر که نه فقط یک پسزمینه، بلکه شخصیتی مستقل در روایت است. خیابانهای نئونی، آسمانخراشهای عظیم، باندهای خیابانی، شرکتهای مگاکورپوریشن و مردمانی که میان امید و ناامیدی معلقاند، جهانی را شکل میدهند که از نظر عمق طراحی و اتمسفر، همتراز با شاخصترین آثار سایبرپانک تاریخ قرار میگیرد. Cyberpunk 2077 با الهام از سنت ادبی این ژانر و با ارجاعاتی که یادآور بلید رانر است، تصویری از آیندهای ارائه میدهد که در آن تکنولوژی به اوج رسیده اما انسانیت در آستانه فروپاشی است.
شعار نانوشتهی نایت سیتی این است: «در این شهر پایان خوشی وجود ندارد.» انتخابها اغلب بهایی سنگین دارند و هر مسیر به شکلی از فقدان یا سازش ختم میشود. با این حال، تضادی تاملبرانگیز در بیرون از جهان بازی شکل گرفته است؛ اثری که درونش از نبود پایان خوش میگوید، خود در واقعیت به پایانی خوش رسید. Cyberpunk 2077 که روزی نماد شکست یک عرضهی عجولانه بود، امروز به عنوان یک شاهکار مدرن و یکی از بهترین آثار سایبرپانک تاریخ از آن یاد میشود؛ بازیای که نهتنها جایگاه خود را در میان بهترینهای نسل نهم تثبیت کرده، بلکه در کنار آثاری چون بلید رانر به عنوان یکی از شاخصترین تجسمهای فرهنگ سایبرپانک در مدیوم خود ایستاده است.

Cyberpunk 2077 :ظهور..سقوط و خیزش
تاریخ صنعت بازیهای ویدیویی کمتر عنوانی را به خود دیده که مسیری به پرفراز و نشیبی Cyberpunk 2077 طی کرده باشد. پروژهای که از یک رویای جاهطلبانه آغاز شد، به یک فاجعه مدیریتی و فنی بدل گشت و در نهایت با تلاش و عشقی کمنظیر، آبروی از دست رفته را بازگرداند و درخشید. در این مقاله به بررسی دقیق اتفاقاتی میپردازیم که در پشت پرده استودیوی «سیدی پراجکت رد» (CDPR) رخ داد.

داستان از جایی شروع شد که یک تیم کوچک و منتخب از سازندگان اصلی سری The Witcher، از بدنه اصلی استودیو جدا شدند و هدف آنها کار روی یک آیپی (IP) جدید و متفاوت بود: اقتباسی از بورد گیم معروف Cyberpunk همینطور برای اطمینان از وفاداری به ریشههای دنیای سایبرپانک، تیم سازنده مستقیماً به سراغ «مایک پاندسمیت» (Mike Pondsmith)، خالق اصلی دنیای سایبرپانک رفت و با همکاری او، فاز اولیه توسعه و ایدهپردازی آغاز شد.

((مایک پاندسمیک خالق دنیای سایبر پانک))
تداخل زمانی و قربانی شدن سایبرپانک
بازی سایبرپانک برای اولین بار در سال 2012 با یک تیزر مفهومی معرفی شد، در حالی که The Witcher 3: Wild Hunt یک سال بعد در 2013 رونمایی گردید. برنامه اولیه استودیو این بود که هر دو بازی بزرگ را به صورت موازی و همزمان پیش ببرد. اما واقعیتِ و چالش های توسعه بازیهای AAA خیلی زود خود را نشان داد و تیم مدیریت متوجه شد که توان فنی و منابع انسانی لازم برای پیشبرد دو ابرپروژه را ندارد. در نتیجه، سایبرپانک قربانی شد و تمام تمرکز استودیو به اتمام ماجراجویی گرالت در ویچر 3 معطوف گردید.
پس از عرضه موفقیتآمیز ویچر 3، تیم اصلی دوباره مامور شد تا توسعه سایبرپانک را از سر بگیرد. اما یک تصمیم مدیریتی جنجالآفرین شد. در حالی که قرار بود بازی همانند ویچر با زاویه دید «سوم شخص» ساخته شود، آدام بادوفسکی (Adam Badowski)، رئیس استودیو و کارگردان بازی، دستور داد که بازی باید تماماً «اول شخص» باشد.

((آدام بادوفسکی در کنار مایک پاندسمیک))
اما این تغییر ناگهانی باعث بروز اختلافات شدید در تیم سازنده شد؛ چرا که بسیاری از اعضا تخصص و تجربه خود را در ساخت بازیهای سوم شخص میدیدند و این تغییر را در تضاد با دیانای (DNA) استودیو میدانستند.تغییر ناگهانی زاویه دید بازی از سومشخص به اولشخص، فراتر از یک تصمیم زیباییشناختی، زلزلهای فنی بود که ضربات جبرانناپذیری به بدنه پروژه و تلاش های تیم وارد کرد. این چرخش ناگهانی باعث شد بخش بزرگی از کدهایی که طی سالها برای سیستم انیمیشن و تعاملات محیطی در حالت سومشخص نوشته شده بود بلااستفاده شود و تیم سازنده مجبور شد سیستمهای حرکتی و مبارزاتی را از صفر برای نمای اولشخص بازطراحی کند. علاوه بر هدررفت منابع مالی و زمانی، این تصمیم باعث شد تا موتور بازیسازی REDengine 4 که برای مکانیکهای ویچر 3 بهینه شده بود، در پردازش فیزیک و برخوردها در نمای نزدیک هم دچار مشکل شود که نتیجه آن بروز باگهای گرافیکی و فنی بیشماری بود که تا روز عرضه گریبانگیر بازی ماند. از سوی دیگر، این تضاد با دیانای استودیو منجر به خروج تعدادی از کلیدیترین مهندسان و هنرمندانی شد که تخصصشان در ساخت عناوین سومشخص بود؛ خروجی که هم دانش فنی استودیو را در میانهی راه تقلیل داد، و هم باعث شد فرآیند «کرانچ» برای نیروهای باقیمانده به شکلی فرسایشی تشدید شود تا خلاء ایجاد شده و کارهای دوباره انجام شده را جبران کنند. در نهایت، اصرار بر این تغییر در کنار عدم آمادگی زیرساختهای فنی، باعث شد تمرکز تیم از صیقل دادن جزئیات نهایی (Polishing) به سمت حل مشکلات بنیادی ناشی از این تغییر دید منحرف شود و یکی از اصلیترین دلایل عرضه پرمشکل بازی در سال 2020 رقم بخورد.
((بازی در مراحل اولیه ساخت قرار بود سوم شخص باشد))
موتور RED Engine: ابزاری برای گذشته، نه آینده
اصرار بر استفاده از موتور اختصاصی REDengine، با وجود قدرت بالای آن در خلق بازیهای نقشآفرینی، به یکی از بزرگترین موانع فنی در مسیر توسعه Cyberpunk 2077 تبدیل شد. این موتور که در اصل برای ساختار دنیای ویچر 3 بهینه شده بود، با فلسفه طراحی نایتسیتی تضادهای بنیادین داشت. نخستین چالش، تفاوت ماهوی در (Assets) بود؛ چرا که تمام کدهای مربوط به رندرینگ بافتهای طبیعی و قرونوسطایی ویچر، در برابر سازههای فلزی، نورهای نئونی و متریالهای آیندهنگرانه سایبرپانک بلااستفاده بودند و تیم فنی مجبور شد تمامی داراییهای گرافیکی را از صفر بازطراحی کند. این تضاد در سیستم حرکتی نیز به وضوح دیده میشد؛ موتوری که برای شبیهسازی حرکت نرم اسب در دشتهای باز طراحی شده بود، ابزار لازم برای مدیریت فیزیک پیچیده خودروها، سیستم ترافیک هوشمند و سرعت بالای جابهجایی در یک کلانشهر را نداشت.

علاوه بر این، سیستم شخصیتپردازی بازی لایه جدیدی از فشار را بر موتور وارد کرد؛ برخلاف ویچر که با یک کاراکتر ثابت و از پیشتعریفشده (گرالت) سر و کار داشت، سایبرپانک به سیستمی نیاز داشت که بتواند هزاران ترکیب مختلف از چهره، سایبرور و لباسهای شخصیسازی شده توسط بازیکن را به صورت لحظهای رندر کند. اما پیچیدهترین بحران فنی، مربوط به «ساختار جهان بازی» بود؛ در حالی که ویچر به صورت افقی و در دشتهای پهناور طراحی شده بود، نایتسیتی ساختاری کاملاً «عمودی» داشت. این موتور برای رندر کردن و استریم کردن دیتای عظیم ساختمانهای چندین طبقه که هر کدام دارای جزئیات داخلی فراوانی بودند، آمادگی نداشت. این نقص فنی باعث شد که سیستم بارگذاری بازی (Streaming) در هنگام حرکت سریع در ارتفاعات شهر دچار فروپاشی شود و منجر به بروز باگهای گرافیکی مشهوری گردد که در روزهای اولیه عرضه، تجربه بازی را برای بسیاری از کاربران دشوار کرد.
مدیریت بحران با تصمیمات اشتباه
زمانی که مدیریت متوجه عقبماندگی از برنامه شد، تصمیم گرفت با «تزیق نیروی انسانی» مشکل را حل کند. استخدام افراد بیشتر نه تنها مشکل را حل نکرد، بلکه هرجومرج ارتباطی را افزایش داد و فرآیند توسعه را کندتر کرد.
علاوه بر این، تیم توسعه بارها به مدیریت هشدار داد که پیادهسازی این حجم از جزئیات روی کنسولهای نسل هشتم (PS4 و Xbox One) غیرممکن است. با این حال، تیم مدیریت به دلایل تجاری اصرار داشت که بازی حتماً باید برای نسل قبل منتشر شود.
همینطور در میانه تمام مشکلات توسعه، سیدی پراجکت رد موفق شد کمکی معادل 7 میلیون دلار از دولت لهستان دریافت کند. این پول اگرچه مفید بود، اما انتظارات فنی عجیبی ایجاد کرد. طبق اسناد این وام، استودیو متعهد شده بود تکنولوژیهایی مثل «ساخت شهر پویا» (City Creation) و «بخش چندنفره یکپارچه» (Seamless Multiplayer) را توسعه دهد. این تعهدات باعث شد تمرکز تیم فنی بین ساخت هسته اصلی بازی و توسعه تکنولوژیهای جانبی تقسیم شود که ضربه بزرگی به روند تولید زد.
در کنفرانس مایکروسافت در E3 2019، با حضور ناگهانی «کیانو ریوز» و اعلام نقش او به عنوان «جانی سیلورهند»، هیجان طرفداران به اوج رسید. در همین مراسم تاریخ انتشار بازی نیز اعلام شد، در حالی که بازی هنوز آماده نبود.
استودیو یک تریلر 40 دقیقهای از گیمپلی منتشر کرد که اگرچه هایپ زیادی ایجاد کرد، اما ساخت آن (که بسیاری از بخشهایش اسکریپت شده و غیرواقعی بود) زمان و منابع ارزشمندی را از تیم توسعه گرفت؛ تیمی که خود در آن زمان درگیر مشکلات فنی فراوان بود.
مجموع این اتفاقات باعث شد با نزدیک شدن به تاریخ انتشار، فرهنگ مخرب کرانچ (Crunch) یا کار اجباری بیش از حد، بر استودیو حاکم شود و کارمندان مجبور بودند ماهها در شرایطی طاقتفرسا کار کنند.
با شروع پاندمی کرونا، وضعیت بدتر هم شد. دورکاری اجباری و عدم دسترسی توسعهدهندگان به دو کیتها (Dev Kits) یا کیتهای توسعه کنسولی در خانه، باعث شد تست و بهینهسازی نسخه کنسولی عملاً غیرممکن شود.
روز انتشار: اوج فاجعه
سر انجام در اکتبر 2020، اکانت رسمی بازی اعلام کرد که سایبرپانک «گلد» شده (به اصطلاح مراحل ساخت به پایان رسیده)، اما بازی باز هم تاخیر خورد که نشان از آشفتگی پشت پرده داشت اما سرانجام در نهایت تعجب در 10 دسامبر 2020 بازی منتشر شد.

در حالی که نمرات نسخه PC به خاطر داستان و جهانسازی خوب بود و اکثر نقد ها بر اساس نسخه pc بود، نسخه کنسولی یک فاجعه تمامعیار بود:
باگهای بازی فراتر از ایرادات جزئی بودند؛ آنها منطقِ جهان بازی را به سخره میگرفتند. بازیکنان با صحنههای عجیبی روبرو میشدند: ماشینهایی که ناگهان از آسمان به زمین سقوط میکردند، کاراکترهایی که در حالت معروف T-Pose (ایستادن با دستان باز) خشک میشدند و موتورهایی که بدون راننده در خیابان پرسه میزدند. هوش مصنوعی نایتسیتی نیز عملاً فلج شده بود؛ پلیسها به جای تعقیب و گریزهای هیجانانگیز، به شکلی مضحک درست پشت سر بازیکن اسپاون (ظاهر) میشدند و اگر سوار ماشین میشدید، آنها حتی قدرت برنامهنویسی لازم برای دنبال کردن شما را نداشتند و ناتوان در جای خود باقی میماندند. شهروندان نیز در مقابل خشونت هیچ واکنشی نشان نمیدادند یا به طور دستهجمعی در یک نقطه گیر میکردند که حس قدم زدن در یک دنیای مرده و پلاستیکی را تداعی میکرد.
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
((گلی از دسته گل سایبرپانک در روز عرضه))
بحران از باگهای گرافیکی فراتر رفت و به سلامت بازیکنان و امنیت کاری استریمرها رسید. افکتهای نوری شدید و فلشهای سریع در سکانسهای بریندنس، دقیقاً مشابه دستگاههای تست پزشکی برای تحریک حملات صرع طراحی شده بودند، بدون آنکه هشدار کافی داده شود؛ موضوعی که منجر به تشنج در برخی گیمرها و جنجالی بزرگ در رسانههای سلامت شد. از سوی دیگر، تولیدکنندگان محتوا و استریمرها نیز در امان نبودند. علیرغم وجود گزینهی «غیرفعالسازی آهنگهای دارای کپیرایت»، سیستم صوتی بازی دچار نقص بود و با پخش ناگهانی موزیکهای ممنوعه در کلوبها یا رادیوها، باعث بن شدن آنی کانالهای توییچ و یوتیوب و نابودی زحمات چندین سالهی استریمرها میشد.
رسوایی به قدری ابعاد گستردهای پیدا کرد که نهادهای نظارتی و پلتفرمهای بزرگ وارد عمل شدند. وبسایت مرجع OpenCritic در اقدامی که در تاریخ خود بیسابقه بود، با انتشار بیانیهای تند، استودیوی سازنده را به «گمراه کردن عمدی مخاطبان» و مخفی کردن نسخههای کنسولی از دید منتقدان متهم کرد. زلزلهی نهایی زمانی رخ داد که شرکت سونی، در حرکتی نمادین و تحقیرآمیز، بازی را به طور کامل از فروشگاه پلیاستیشن حذف کرد و دکمهی ریفاند (بازگشت پول) را برای تمام خریداران فعال نمود. مایکروسافت نیز با وجود حفظ بازی، برچسب هشداری با مضمون «این بازی دارای مشکلات فنی شدید روی کنسولهای نسل هشتم است» را در فروشگاه خود نصب کرد تا به خریداران بفهماند که آنچه میخرند، با تریلرهای پر زرقوبرق فرسنگها فاصله دارد. نایتسیتی در آن روزها، به جای آنکه پناهگاه ادجرانرها باشد، به قبرستان اعتماد گیمرها تبدیل شده بود.
مسیر بازگشت و رستگاری
پس از عرضه فاجعهبار بازی در دسامبر 2020، بسیاری کار استودیوی «سیدی پراجکت رد» را تمام شده میدانستند؛ ارزش سهام شرکت سقوط کرد و اعتبار سازندگان «ویچر 3» به کمترین حد ممکن رسید. اما مدیران استودیو به جای فرار از واقعیت، با انتشار ویدیوی عذرخواهی رسمی توسط «مارسین ایوینسکی» (موسس شرکت)، مسئولیت تمام اشتباهات را پذیرفتند و متعهد شدند که تا آخرین لحظه پای نایتسیتی ایستاده و یکی از بزرگترین پروژههای «بازسازی» در تاریخ صنعت گیم را رقم بزنند.
این بازگشت، نیازمند جراحی عمیق در ساختار استودیو بود. آنها سیستم سنتی و جداگانه (Siloed) خود را کنار گذاشته و به متدولوژی «چابک» (Agile) روی آوردند؛ تغییری بنیادین که در آن تیمهای ترکیبی متشکل از طراحان، برنامهنویسان و هنرمندان به صورت همزمان روی ماموریتهای خاص متمرکز میشدند تا ناهماهنگیها به صفر برسد. همزمان، تیم مدیریت جامعه (Community) به خط مقدم فرستاده شد تا با جمعآوری مستقیم فیدبکها از بازیکنان خشمگین، اولویتهای اصلاحات را نه بر اساس نظر مدیران، بلکه بر اساس نیاز واقعی کاربران تنظیم کند. حتی وقوع یک حمله سایبری باجافزاری بزرگ و سرقت سورسکد بازی نتوانست این اراده را بشکند و تیم سازنده پس از ماهها تلاش در سکوت، با انتشار آپدیت 1.5 (نسخه نسل نهمی)، ثبات فنی را به بازی بازگرداند.
اما نقطه عطف واقعی این رستگاری، همزمان با پخش انیمه شاهکار Cyberpunk: Edgerunners و سپس انتشار آپدیت 2.0 رقم خورد. این آپدیت فراتر از رفع باگ بود؛ استودیو مکانیکهای اصلی بازی را کوبید و از نو ساخت. هوش مصنوعی پلیس که مایه تمسخر بود، با سیستم تعقیب و گریز هوشمند و حضور واحدهای ترسناک «مکستک» بازنویسی شد.
درخت مهارتها (Perk Tree) که قبلاً فقط درصدهای خشک ریاضی را تغییر میداد، به مجموعهای از قابلیتهای اکشن و هیجانانگیز تبدیل شد که سبک بازی را متحول میکرد.
و در نهایت، با انتشار بسته الحاقی Phantom Liberty و اضافه شدن یک داستان جاسوسی درگیرکننده با هنرنمایی «ادریس البا»، سایبرپانک 2077 مهر پایانی بر دوران سیاه خود زد. امروز، نایتسیتی دیگر نماد یک عرضه شکستخورده نیست، بلکه پرچمدار گرافیک نسل نهم و نمادی از ایستادگی استودیویی است که ثابت کرد حتی از دل خاکستر یک فاجعه، میتوان افسانهای جاودانه ساخت.
معرفی جهان و تاریخچه (بنیانها)
دنیای Cyberpunk (که توسط مایک پاندسمیت خلق شده) یک تاریخ جایگزین (Alternative History) پیچیده و تاریک از آینده بشریت است. جایی که در آن تکنولوژی به اوج خود رسیده، اما کیفیت زندگی و اخلاقیات اکثریت جامعه به پایینترین حد خود سقوط کرده است. شعار اصلی این دنیا "High Tech, Low Life" (تکنولوژی بالا، زندگی پست) است. بیایید نگاهی دقیقتر به ارکان این جهان مخوف و جذاب بیندازیم.
دنیای سایبرپانک از اواخر دهه 1980 و اوایل دهه 1990 از دنیای واقعی ما جدا شد. در این خط زمانی، ایالات متحده آمریکا پس از مجموعهای از جنگهای داخلی، بلایای طبیعی و سقوط اقتصادی وحشتناک (که به "سقوط" یا The Collapse معروف است)، قدرت خود را از دست داد. دولتهای مرکزی ضعیف شدند و این خلاء قدرت توسط ابرشرکتها (Megacorporations) پر شد. حالا این شرکتها هستند که قانون را مینویسند، ارتش خصوصی دارند و بر جهان حکومت میکنند.
تاریخچه: رویای ریچارد نایت و خونبازی مافیا

همه چیز در اوایل دهه 1990 شروع شد وقتی یک سرمایهدار و visionary به نام ریچارد نایت (Richard Night) رویای ساخت یک آرمانشهر (Utopia) مدرن را در سر داشت. شهری که عاری از فقر، جرم و جنایت و قوانین دستوپاگیر دولتهای بروکرات باشد. او مکانی را در خلیج مورو (Morro Bay) کالیفرنیا انتخاب کرد و نام پروژه خودش را Coronado City گذاشت. ریچارد نایت برای ساخت این شهر از سرمایهگذاری ابرشرکتهای بزرگی مثل آراساکا، پتروکم و EBM استفاده کرد. اما این جاهطلبی دشمنانی هم داشت. اتحادیههای صنفی و مافیای ساختوساز که از پروژه کنار گذاشته شده بودند، شروع به خرابکاری و کارشکنی کردند. و در نهایت، در سال 1998، ریچارد نایت در برج خودش ترور شد. پس از مرگ او، شورای شهر به احترام بنیانگذارش، نام شهر را به نایتسیتی تغییر داد.اما با مرگ ریچارد، مافیا کنترل شهر را به دست گرفت و آن را به جهنمی از جرم و جنایت تبدیل کرد تا اینکه در دهه 2020، شرکتها (Corporations) با ارتشهای خصوصی خود مافیا را بیرون کردند و کنترل مطلق را به دست گرفتند.
نایتسیتی در دنیای واقعی در ساحل مرکزی کالیفرنیا (بین لسآنجلس و سانفرانسیسکو) واقع شده است. اما چرا این شهر تابع قوانین ایالات متحده نیست؟

در دنیای سایبرپانک، ایالات متحده دچار فروپاشی شد و به "ایالات متحده جدید" (NUSA) تبدیل شد. در طول جنگهای وحدت (Unification War) که بین سالهای 2069 تا 2070 رخ داد، دولت فدرال سعی کرد ایالتهای جدا شده، از جمله کالیفرنیای شمالی (که نایتسیتی در آن است) را دوباره ضمیمه خاک خود کند. نایتسیتی در آستانه سقوط و تصرف توسط نیروهای NUSA بود که شهردار وقت، لوسیوس راین (Lucius Rhyne)، دست به اقدامی جسورانه زد. او از ابرشرکت آراساکا درخواست حفاظت کرد. چند ساعت بعد، یک ناو هواپیمابر عظیم آراساکا وارد خلیج شهر شد. ارتش NUSA که توان مقابله با آراساکا را نداشت، عقبنشینی کرد. نتیجه این اقدام، امضای معاهده وحدت بود که نایتسیتی را به عنوان یک شهر آزاد (Free City) و خودمختار به رسمیت شناخت. این یعنی نایتسیتی نه تابع قوانین کالیفرنیا است و نه آمریکا؛ بلکه مستقیماً توسط شرکتها اداره میشود.
راهنمای کامل مناطق نایتسیتی و داگتاون
نایتسیتی شهری است که هر خیابان و کوچه آن داستانی متفاوت برای گفتن دارد. این کلانشهر عظیم از نظر جغرافیایی و سیاسی به 6 منطقه اصلی (District) تقسیم میشود که هر کدام زیرمحلههای خاص خود را دارند. علاوه بر این مناطق، یک منطقه خودمختار نظامی (داگتاون) و بیابانهای اطراف شهر (بدلندز) نیز بخشهای حیاتی این اکوسیستم را تشکیل میدهند. در ادامه به بررسی دقیق هر یک از این مناطق و خطرات نهفته در آنها میپردازیم.
سیتی سنتر (City Center): سیتی سنتر قلب تپنده قدرت، ثروت و سیاست در نایتسیتی است. این منطقه نماد شکوه و جلال شرکتهاست؛ جایی که آسمانخراشهای شیشهای و نئونهای عظیم، آسمان را شکافتهاند و خیابانها همیشه تمیز و امن به نظر میرسند. اینجا خانه اصلی ابرشرکتهایی مانند آراساکا، میلیتک و پتروکم است و ساکنان آن را عمدتاً "کورپوها" (کارمندان ردهبالای شرکتها) و سیاستمداران تشکیل میدهند. برخلاف سایر مناطق، هیچ گنگ خیابانی جرات فعالیت آشکار در اینجا را ندارد و امنیت منطقه مستقیماً توسط نیروهای ویژه پلیس (NCPD) و گارد امنیتی خصوصی شرکتها تامین میشود. میادین بزرگی مثل Corpo Plaza و برجهای سربه فلک کشیده، نماد سلطه سرمایهداری بر شهر هستند، اما پشت این ظاهر فریبنده، خطرناکترین توطئهها و جنگهای سرد شرکتی در جریان است.

واتسون (Watson): واتسون منطقهای است که تضاد در آن بیداد میکند؛ ترکیبی از صنعت رو به زوال و مهاجران است. این منطقه که زمانی قرار بود قطب اقتصادی شهر باشد، حالا تبدیل به هزارتویی از کارخانههای قدیمی، بازارهای شلوغ و کوچههای تاریک شده است. واتسون همچنین خانه اصلی شخصیت اصلی بازی (V) در ابتدای داستان هم هست و مکانهای مهمی مثل بار معروف Afterlife (محل تجمع بهترین مزدورها) و Lizzie's Bar در آن قرار دارند. کنترل این منطقه بین چندین گروه تقسیم شده است: باند Maelstrom که معتاد به تغییرات شدید بدن و سایبرور هستند، بخشهای صنعتی شمال (Northside) را در دست دارند و از سوی دیگر، باند Tyger Claws با ریشههای ژاپنی خود بر منطقه تجاری Kabuki و Little China مسلط هستند. همچنین گروه Mox که از کارگران جنسی و اقلیتها دفاع میکنند هم در این منطقه حضور دارند. واتسون جایی است که تکنولوژی و فقر با هم برخورد میکنند.

وستبروک (Westbrook): اگر سیتی سنتر محل کار نخبگان است، وستبروک محل تفریح و زندگی آنهاست. این منطقه به عنوان یکی از امنترین و لوکسترین بخشهای نایتسیتی شناخته میشود. وستبروک به دو بخش اصلی تقسیم میشود: Japantown که مرکز تفریحات شبانه، قمارخانهها و هتلهای گرانقیمت است و تپههای North Oak که ویلاهای فوقلوکس سلبریتیها و مدیران ارشد در آنجا قرار دارد و عملاً هیچ جرمی در آن رخ نمیدهد. با این حال، سایه باند Tyger Claws بر سر جاپنتاون سنگینی میکند؛ آنها کازینوها و مراکز تفریحی را اداره میکنند و با وجود ظاهر آرام، فعالیتهای زیرزمینی گستردهای دارند. وستبروک ویترینی از لذت و خوشگذرانی است که هزینه ورود به آن بسیار سنگین است.

هیوود (Heywood): هیوود که اغلب به عنوان "خوابگاه نایتسیتی" شناخته میشود، بزرگترین منطقه مسکونی شهر است. اینجا جایی است که تضاد طبقاتی به وضوح دیده میشود؛ در شمال آن آسمانخراشهای مدرن و پارکهای زیبا وجود دارد، در حالی که جنوب آن (مثل محله Vista Del Rey) پر از جرم و جنایت و فقر است. اکثریت جمعیت این منطقه را لاتینتبارها تشکیل میدهند و فرهنگ مکزیکی در آن غالب است. کنترل خیابانهای هیوود در دست باند Valentinos است؛ گروهی که برخلاف دیگر گنگها، اصول اخلاقی خاصی دارند و به خانواده، مذهب و افتخار اهمیت زیادی میدهند. با این حال، اشتباه نکنید، آنها در دفاع از قلمرو خود بسیار بیرحم هستند. هیوود جایی است که اکثر مردم عادی نایتسیتی برای زنده ماندن تلاش میکنند.

سانتو دومینگو (Santo Domingo): سانتو دومینگو موتور صنعتی نایتسیتی است؛ منطقهای که هوای آن همیشه آلوده به دود کارخانههاست و صدای کوبش فلز هرگز قطع نمیشود. این منطقه به دو بخش تقسیم میشود: Arroyo که پر از کارخانههای قدیمی، انبارهای متروکه و نیروگاههاست و Rancho Coronado که شهرکهای کارگری با خانههای ویلایی کوچک برای کارکنان کارخانهها ساخته شده است. این منطقه تحت کنترل باند 6th Street است؛ گروهی متشکل از کهنهسربازان جنگ و میهنپرستان افراطی که معتقدند پلیس توانایی برقراری عدالت را ندارد و خودشان باید قانون را اجرا کنند. سانتو دومینگو چهرهی زشت و خشنِ تولید و صنعت در سال 2077 را نشان میدهد.

پاسیفیکا (Pacifica): پاسیفیکا قرار بود بهشت توریستها و هتلی لوکس در کنار ساحل باشد، اما با قطع سرمایهگذاری شرکتها، به خرابهای نیمهکاره و خطرناکترین منطقه شهر تبدیل شد. پلیس نایتسیتی عملاً این منطقه را رها کرده و هیچ قانونی در آن وجود ندارد. ساختمانهای نیمهکاره، هتلهای مخروبه و بازارهای سیاه، چهره پاسیفیکا را میسازند. اینجا قلمرو دو گروه بسیار خطرناک است: Voodoo Boys، بهترین نترانرها و هکرهای شهر که با هوش مصنوعی و دیوار سیاه در ارتباطند و بر محله Coastview حکومت میکنند. در مقابل آنها، باند Animals قرار دارد؛ بدنسازانی که به جای تکنولوژی، از استروئیدهای حیوانی برای افزایش قدرت بدنی استفاده میکنند و مرکز خرید بزرگ Grand Imperial Mall را اشغال کردهاند. پاسیفیکا نماد شکست رویای نایتسیتی است.

داگتاون (Dogtown) - اضافه شده در Phantom Liberty: داگتاون منطقهای نظامی و کاملاً ایزوله در دل پاسیفیکا است که در بسته الحاقی "فانتوم لیبرتی" به بازی اضافه شد. این منطقه توسط دیوارهای بلند محصور شده و ورود و خروج به آن به شدت کنترل میشود. داگتاون قلمرو شخصی کلنل کورت هنسن (Kurt Hansen)، یک نظامی سابق فراری است که ارتش خصوصی خود به نام Barghest را تاسیس کرده است. در اینجا قوانین نایتسیتی و حتی پلیس هیچ اعتباری ندارند. داگتاون خانه بزرگترین بازار سیاه غیرقانونی سلاح و سایبرور است و استادیوم مخروبه مرکزی آن به دژ فرماندهی هنسن تبدیل شده است. فضا در اینجا سنگینتر، نظامیتر و خشنتر از هر جای دیگر نایتسیتی است و معماری آن ترکیبی از ویرانههای جنگی و بازارهای مکاره است.

بدلندز (Badlands): خارج از دیوارهای بتنی و نئونی نایتسیتی، دشتهای خشک و بیابانی بدلندز قرار دارد. اینجا سرزمینی خشن شبیه به فیلمهای "مد مکس" است که پر از زبالههای سمی شهر، میدانهای نفتی و نیروگاههای خورشیدی عظیم است. ساکنان بدلندز را Nomads (کوچنشینها) تشکیل میدهند که زندگی قبیلهای و متحرک دارند. گروههایی مثل Aldecaldos که شریف و خانوادهدوست هستند و سعی در بقا دارند، و در مقابل آنها گروه وحشی Wraiths که به غارت و کشتار مسافران میپردازند. بدلندز جایی است که آزادی واقعی وجود دارد، اما به قیمت مواجهه با طبیعت خشمگین و فقدان امکانات شهری.

خدایان نئونی: کالبدشکافی امپراتوریها و بازی تاجوتخت شرکتی
در سال 2077، مفهوم "دولت" و "کشور" رنگ باخته و جای خود را به لوگوی شرکتها داده است. پس از فروپاشی اقتصادی بزرگ در اوایل قرن بیست و یکم، ابرشرکتها (Megacorps) از خاکستر تمدن برخاستند و با خریدن دولتهای ورشکسته، عملاً حاکمان جدید زمین شدند. در نایتسیتی، شرکتها فقط تاجر نیستند؛ آنها صاحب زمین، قانون و جان انسانها هستند. قدرت آنها بر پایهی اصل "فراسرزمینی" (Extraterritoriality) بنا شده است؛ به این معنی که دفاتر و املاک شرکتها خاک آنها محسوب میشود و پلیس یا قوانین محلی هیچ قدرتی در آنجا ندارند. زندگی به عنوان یک "کورپو" (کارمند شرکت) ترکیبی از رفاه افراطی و وحشت دائمی است. شما بهترین خانه، لباس و بیمه درمانی را دارید، اما در فرهنگی کار میکنید که خیانت به همکار و حذف فیزیکی رقیب، نردبان ترقی محسوب میشود..
آراساکا (Arasaka): امپراتوری خورشید و سایه

در قلهی این هرم، آراساکا قرار دارد؛ غول تکنولوژی ژاپنی که بر صنایع امنیتی، بانکداری و ساخت چیپهای جاودانگی تسلط دارد. آراساکا فراتر از یک شرکت، یک «خاندان سلطنتی» است که با قوانین فئودالی و انضباط آهنین سامورایی اداره میشود. در راس این امپراتوری، سابورو آراساکا (Saburo Arasaka)، پیرمردی 158 ساله و کهنهسرباز جنگ جهانی دوم نشسته است که لقب «امپراتور» را یدک میکشد. سابورو با رویای بازگرداندن شکوه امپراتوری ژاپن و دستیابی به جاودانگی مطلق، با مشت آهنین بر دنیا حکومت میکند.

اما قدرت آراساکا از درون در حال ترک خوردن است. درگیری اصلی میان دو وارث اوست: یورینوبو آراساکا (Yorinobu)، پسر یاغی سابورو که از سنتهای پدرش متنفر است و با دزدیدن تکنولوژیهای ممنوعه (مثل رلیک) قصد دارد امپراتوری پدرش را از درون نابود کند؛ و در مقابل او، هاناکو آراساکا (Hanako)، دختر وفادار و مرموز سابورو که "قلب و روح" شرکت محسوب میشود و سعی دارد شیرازه خاندان را حفظ کند. این جنگ داخلی خانوادگی، موتور محرک تمام وقایع بازی است. آراساکا نماد ترس، احترام و قدرتی است که حتی مرگ را به زانو درآورده است.
![]() |
![]() |
![]() |
میلیتک (Militech): چکش عدالت آمریکایی

در قطب مخالف، میلیتک ایستاده است؛ بزرگترین تولیدکننده تسلیحات نظامی در جهان که نمایندهی قدرت خشن و مستقیم ایالات متحده (NUSA) است. اگر آراساکا با کاتانا و دسیسه میجنگد، میلیتک با تانک و بمباران پاسخ میدهد. رهبری این شرکت در دستان روزالیند مایرز (Rosalind Myers) است؛ زنی که همزمان رئیسجمهور ایالات متحده جدید (NUSA) نیز هست. این ادغام خطرناک دولت و شرکت، میلیتک را به یک ارتش خصوصی ملی تبدیل کرده که هدفش بازپسگیری نایتسیتی از چنگال آراساکا و الحاق دوباره آن به آمریکاست. میلیتک با تولید رباتهای جنگی، اسلحههای سنگین و استخدام مزدوران ارزانقیمت، رویکردی کاملاً عملگرا و بیرحم دارد.
![]() |
![]() |
![]() |
تراوما تیم (Trauma Team): فرشتگان نجات با خشابهای پر

در نایتسیتی، خدمات اورژانس عمومی (مثل 115 یا 911) عملاً وجود ندارد یا ناکارآمد است. اگر جانتان برایتان عزیز است، باید مشترک تراوما تیم اینترنشنال باشید. این شرکت بزرگترین ارائهدهندهی خدمات فوریتهای پزشکی خصوصی در جهان است که فلسفهی ترسناکی دارد: "ما بیماری را درمان نمیکنیم، ما مشتری را نجات میدهیم."
تراوما تیم ترکیبی از پزشکان متخصص و نیروهای ویژه (SWAT) است. وقتی سیگنالِ حیاتی یک مشترک قطع میشود یا او درخواست کمک اضطراری میکند، یک تیم کامل سوار بر خودروهای پرنده زرهی (AV-4) در کمتر از 3 دقیقه در محل حاضر میشود. این "آمبولانسهای پرنده" مجهز به مسلسلهای سنگین و سیستمهای دفاعی هستند.
اشتراک پلاتینیوم: بهای زنده ماندن
خدمات این شرکت بر اساس نوع اشتراک شما ارائه میشود:
-
اشتراک نقرهای: خدمات اولیه و انتقال به بیمارستان با هزینه اضافی سوخت و مهمات!
-
اشتراک پلاتینیوم (Platinum): این گرانترین و محبوبترین سرویس میان ثروتمندان و مدیران شرکتهاست. اگر مشترک پلاتینیوم باشید، تیم نجات موظف است شما را تحت هر شرایطی (حتی در وسط میدان جنگ) زنده خارج کند. آنها اجازه دارند هر کسی را که مانع رسیدن به "مشتری" شود، بدون اخطار قبلی به رگبار ببندند.
-



دیدن لوگوی تراوما تیم در آسمان، برای شهروندان عادی هم امیدوارکننده است و هم ترسناک؛ زیرا نشان میدهد که یک فرد مهم در خطر است و اگر به صحنه نزدیک شوید، نیروهای تراوما تیم شما را به عنوان تهدید شناسایی کرده و با شوکر یا گلوله از پا درمیآورند. آنها نماد کامل شکاف طبقاتی در نایتسیتی هستند: اگر پول داشته باشید، فرشتگان نجات با اسلحه برایتان فرود میآیند؛ و اگر نداشته باشید، در جوی آب جان میدهید در حالی که آنها از بالای سرتان عبور میکنند.
بازیگران سایه: کانگتائو، بایوتکنیکا و نایتکورپ
در سایهی نبرد دو غول، بازیگران دیگری نیز مهرههای خود را حرکت میدهند.
-
کانگتائو (Kang Tao): اژدهای نوظهور چینی که با سرعتی باورنکردنی در حال تسخیر بازار است. تخصص آنها تولید "سلاحهای هوشمند" (Smart Weapons) است که گلولههایشان اهداف را تعقیب میکنند. آنها به رازداری شدید و حذف فیزیکی بیرحمانهی جاسوسان صنعتی شهرت دارند.
-
بایوتکنیکا (Biotechnica): شرکتی که شاید سلاح نسازد، اما کنترل حیات را در دست دارد. آنها با مهندسی ژنتیک، سوخت اصلی جهان (CHOOH2) و تمام مواد غذایی مصنوعی را تولید میکنند. مزارع عظیم و گلخانههای آنها در خارج از شهر (Flatlands)، شریان حیاتی نایتسیتی است.
-
نایتکورپ (Night Corp): مرموزترین مهرهی بازی که توسط همسر ریچارد نایت تاسیس شد. آنها مسئول زیرساختهای عمومی شهر، جادهها و سیستمهای هوش مصنوعی ترافیک هستند. شواهد نشان میدهد نایتکورپ در خفا مشغول آزمایشهای کنترل ذهن روی شهروندان است و اهدافی بسیار تاریکتر از کسب سود دارد.
جنگ چهارم شرکتی: روزی که نایتسیتی سوخت
تاریخ نایتسیتی با خون نوشته شده است، اما هیچ فصلی خونینتر از "جنگ چهارم شرکتی" (The Fourth Corporate War) نیست. این جنگ که چهره دنیا را برای همیشه تغییر داد، نه بر سر ایدئولوژی، بلکه بر سر پول شروع شد. در سال 2021، دو شرکت اقیانوسی (CINO و OTEC) بر سر ورشکستگی یک رقیب و کنترل منابع زیر دریا درگیر شدند. چون خودشان ارتش کافی نداشتند، پای دو ابرقدرت را وسط کشیدند: آراساکا پشتیبان CINO شد و میلیتک پشت OTEC ایستاد. خیلی زود، نبرد از اقیانوسها به خیابانهای شهرها کشیده شد و نایتسیتی تبدیل به خط مقدم یک جنگ جهانی تمامعیار شد. تانکها در خیابانها رژه میرفتند و آسمانخراشها سنگر نظامی شدند.

نقطه اوج و پایان این جنون در 20 آگوست 2023 رقم خورد. تیمی از کماندوهای میلیتک همراه با مزدوران افسانهای مثل «مورگان بلکهند» و «جانی سیلورهند»، برای نابودی پایگاه دادههای پروژه "سولکیلر" (Soulkiller) به برج اصلی آراساکا در مرکز شهر نفوذ کردند. در جریان این عملیات، یک بمب هستهای تاکتیکی کوچک در طبقات میانی برج منفجر شد. شدت انفجار به حدی بود که برجهای دوقلوی آراساکا را پودر کرد، مرکز شهر (City Center) را با خاک یکسان نمود و هزاران نفر را در لحظه کشت.

پیامدهای این انفجار، دنیای بازی را شکل داد. دولت آمریکا (به رهبری رئیسجمهور الیزابت کرس)، آراساکا را مقصر انفجار معرفی کرد و فعالیت آنها را در خاک آمریکا ممنوع ساخت (که منجر به تبعید آراساکا به ژاپن شد). میلیتک نیز ملی اعلام شد و تحت کنترل دولت درآمد. آسمان نایتسیتی سالها به خاطر گرد و غبار رادیواکتیو به رنگ قرمز درآمد که به "زمان سرخ" (Time of the Red) معروف شد. نایتسیتی دههها طول کشید تا از زیر آوار بیرون بیاید و دوباره توسط شرکتها بازسازی شود، اما زخمهای آن جنگ و شبح جانی سیلورهند، هنوز بر شهر سایه افکنده است.
ساختار جامعه و طبقات
جامعه نایتسیتی در سال 2077 بر پایه یک اصل ساده و بیرحمانه بنا شده است: "سبک بر جوهر" (Style Over Substance). در این شهر، اینکه شما واقعاً چه کسی هستید یا چقدر شرافت دارید اهمیتی ندارد؛ مهم این است که "چگونه" به نظر میرسید، چه ایمپلنتهایی دارید و چقدر اعتبار خیابانی (Street Cred) جمع کردهاید. شکاف طبقاتی در اینجا به اندازه درهای عمیق است که هیچ پلی روی آن وجود ندارد و شهروندان را به دو دنیای کاملاً متفاوت تقسیم کرده است که توسط واسطههایی خاص به هم متصل میشوند.
نخبگان شرکتی (The Corporate Elite): در قله هرم غذایی نایتسیتی، "نخبگان شرکتی" یا همان کورپوها، دنیایی کاملاً ایزوله و جداگانه برای خود ساختهاند. آنها در پنتهاوسهای فوقامنیتی برجهای شیشهای "سیتی سنتر" یا ویلاهای لوکس و محافظتشدهی "نورث اوک" زندگی میکنند، جایی که هوا برخلاف سطح شهر تصفیه شده است و امنیت توسط ارتشهای خصوصی و اشتراکهای پلاتینیوم "تراوما تیم" تضمین میشود. زندگی آنها غرق در تجملاتی است که برای مردم عادی افسانه به حساب میآید؛ از خوردن غذاهای ارگانیک و طبیعی (به جای خمیرهای مصنوعی) تا سفرهای هوایی با خودروهای پرنده شخصی (AV) که آنها را از دیدن فقر کف خیابان معاف میکند. برای این طبقه، بقیه مردم شهر تنها آمار و ارقامی روی صفحه مانیتور هستند که میتوان با یک امضا حذفشان کرد، و تنها کابوس واقعیشان، سقوط سهام یا خیانت همکاران در بازی بیرحمانه قدرت شرکتهاست.

خیابانیها و توده مردم (Street Rats & The Masses): در نقطه مقابل، توده عظیم جمعیت یا همان "خیابانیها" قرار دارند که 99٪ شهر را تشکیل میدهند و برای یک روز بیشتر زنده ماندن در جنگل نایتسیتی میجنگند. این طبقه در "مگابیالدینگها" (مجتمعهای مسکونی عظیم، کثیف و متراکم که هزاران نفر را در آپارتمانهای قوطیکبریتی جای میدهند) زندگی میکنند و غذای روزانهشان کنسروهای مصنوعی ارزانقیمت (Kibble) و آبهای بازیافتی است. زندگی آنها ترکیبی از کار طاقتفرسا، ترس دائمی از خشونت گنگها و رویای واهی "ادجرانر" شدن است؛ رویایی که به آنها امید میدهد شاید یک روز با انجام یک کار بزرگ و خطرناک، از فقر فرار کنند و به افسانهای در بار "افتر لایف" تبدیل شوند، هرچند که سرنوشت اکثرشان مرگ در جوی آب یا قصابی شدن توسط "اسکونجرز" برای فروش قطعات بدنشان در بازار سیاه است.

فیکسرها (Fixers) عنکبوتهای شبکه اطلاعات: در شهری که دروغ زبان رسمی است و اعتماد کالایی نایاب، فیکسرها به عنوان کانالی امن در دنیای زیرزمینی عمل میکنند. آنها پل ارتباطی بین "مشتری" (که کار کثیفی دارد) و "مزدور" (که حاضر است برای پول هر کاری بکند) هستند. فیکسرها معمولاً کنترل مناطق خاصی را در دست دارند و همه چیز را میدانند؛ از اینکه چه محمولهای وارد شهر شده تا اینکه چه کسی قرار است امشب کشته شود. هیچ مزدوری بدون فیکسر نمیتواند کار پیدا کند و هیچ مشتریای بدون تایید فیکسر نمیتواند به مزدور اعتماد کند. آنها بیطرف هستند، با همه طرفها معامله میکنند و تنها به پول و اعتبار اهمیت میدهند. بهترین فیکسرها، مثل "روگ" در افتر لایف، خودشان زمانی مزدورانی افسانهای بودهاند که حالا بازی را از پشت پرده هدایت میکنند.

ریپرداکها (Ripperdocs) - مکانیکهای روح و بدن: در نایتسیتی، بدن انسان دیگر مقدس نیست، بلکه ماشینی است که نیاز به تعمیر و ارتقا دارد و اینجا جایی است که ریپرداکها وارد معادله میشوند. آنها ترکیبی از جراح مغز و اعصاب، مهندس رباتیک و قصاب هستند که وظیفه نصب، تعمیر و نگهداری ایمپلنتهای سایبرنتیک (Cyberware) را بر عهده دارند. برخی از آنها در کلینیکهای تمیز و قانونی با قطعات اصل کار میکنند، اما اکثرشان در زیرزمینهای نمور و غیرقانونی، قطعات دستدوم، دزدی یا حتی آلوده به ویروس را روی بدن مشتریان نصب میکنند. رابطه یک سایبرپانک با ریپرداکش، شاید صمیمیترین و حیاتیترین رابطه در کل شهر باشد، زیرا جان و سیستم عصبی مزدور مستقیماً در دستان ریپرداک است و بدون آنها، هیچکس در نایتسیتی دوام نمیآورد.

گروههای خلافکاری (گنگها)پادشاهان خیابان:
کف خیابانهای نایتسیتی قانونی جز قانون جنگل ندارد. در غیاب نیروی پلیس کارآمد، این گروههای خلافکاری هستند که کنترل محلهها را در دست گرفتهاند. آنها فقط دستهای از اراذل و اوباش نیستند؛ بلکه هر کدام دارای قلمرو مشخص، سلسله مراتب، فرهنگ خاص و حتی کدهای رفتاری منحصربهفردی هستند. برای زنده ماندن در این شهر، شناختن اینکه وارد قلمرو چه کسی شدهاید، مرز بین زندگی و مرگ را تعیین میکند.
مِیل استروم (Maelstrom): خطرناکترین و غیرقابل پیشبینیترین گروه نایتسیتی که کنترل منطقه صنعتی واتسون (Northside) را در دست دارد. اعضای این باند وسواس بیمارگونهای نسبت به تکنولوژی و تغییر بدن دارند و انسانیت خود را فدای ماشین شدن کردهاند. اکثر آنها صورت و چشمهای خود را کاملاً برداشته و با پروتزهای عنکبوتیشکل قرمز رنگ و لنزهای اپتیکی ترسناک جایگزین کردهاند. آنها عاشق خشونت بیپایان، موسیقی متال سنگین و مواد مخدر هستند و هرگونه مذاکره با آنها معمولاً به حمام خون ختم میشود.
![]() |
![]() |
![]() |
تایگر کلوز (Tyger Claws): این گروه که بر مناطق وستبروک (Japantown) و بخشی از واتسون (Kabuki) مسلط است، ساختاری شبیه به یاکوزاهای مدرن دارد. آنها بسیار سازمانیافته، سریع و بیرحم هستند و کنترل اصلی کلوبهای شبانه، قمارخانهها و بازارهای غیرقانونی (مثل قاچاق انسان) را در دست دارند. اعضای تایگر کلوز معمولاً با موتورهای اسپرت سریع، کاتانا (شمشیر ژاپنی) و خالکوبیهای نئونی و درخشان روی بدنشان شناخته میشوند. آنها به سلسله مراتب داخلی وفادارند اما در تجارت هیچ رحمی ندارند.
![]() |
![]() |
![]() |
ولنتینوز (Valentinos): بزرگترین گنگ نایتسیتی که کنترل منطقه هیوود (Heywood) را در اختیار دارد و عمدتاً از لاتینتبارها تشکیل شده است. برخلاف گروههای دیگر که صرفاً به دنبال پول و خشونت هستند، ولنتینوز دارای کدهای اخلاقی سفت و سختی است که بر پایه "خدا، خانواده و افتخار" بنا شده است. آنها بسیار مذهبی هستند و نمادهای کاتولیک (مثل سانتا موئرته) را با فرهنگ خیابانی مکزیکی و ماشینهای لورایدر (Lowriders) ترکیب کردهاند. آنها معمولاً شروعکننده جنگ نیستند، اما اگر به یکی از اعضایشان توهین کنید، کل محله برای انتقام بسیج میشود.
![]() |
![]() |
![]() |
سیکس استریت (6th Street): این گروه که در منطقه سانتو دومینگو (Arroyo) فعالیت میکند، توسط کهنهسربازان جنگهای قدیمی تاسیس شد. هدف اولیه آنها محافظت از محله در برابر پلیس ناتوان و سایر گنگها بود، اما به مرور زمان خودشان به یک باند فاسد تبدیل شدند که مشغول قاچاق اسلحه و اخاذی از همان مردمی هستند که قرار بود از آنها محافظت کنند. آنها خود را "میهنپرستان واقعی آمریکا" میدانند و با لباسهای نظامی، جلیقههای ضدگلوله و پرچمهای آمریکا شناخته میشوند.
![]() |
![]() |
![]() |
وودو بویز (Voodoo Boys): مرموزترین گروه بازی که بر منطقه مخروبه پاسیفیکا (Pacifica) حکومت میکند. آنها متشکل از مهاجران هائیتی هستند و به عنوان بهترین نترانرها (هکرها) در تمام نایتسیتی شناخته میشوند. هدف اصلی آنها پول یا قلمرو نیست؛ بلکه آنها به دنبال شکستن "دیوار سیاه" (Blackwall) در فضای مجازی و ارتباط با هوش مصنوعیهای آزاد هستند. وودو بویز به شدت منزوی است، به زبان کریول صحبت میکند و به هیچ غریبهای اعتماد ندارد.
![]() |
![]() |
![]() |
انیمالز (Animals): این گروه که رقیب اصلی وودو بویز در پاسیفیکا است، در نقطه مقابل آنها قرار دارد. انیمالز از تکنولوژیهای پیچیده و هک متنفرند و به جای آن، از استروئیدهای حیوانی قوی (معروف به Juice) و مکملهای غیرمجاز برای افزایش غیرطبیعی حجم عضلات و قدرت بدنی استفاده میکنند. آنها معمولاً به عنوان بادیگارد یا نیروی ضربت توسط دلالان استخدام میشوند و با مشتهای خالی یا چکشهای بزرگ میجنگند. ظاهر آنها با بدنهای غولپیکر و خالکوبیهای قبیلهای کاملاً متمایز است.
![]() |
![]() |
![]() |
ماکس (The Mox): کوچکترین و متفاوتترین گنگ نایتسیتی که مرکز فعالیتشان بارِ معروف "لیزی" (Lizzie's Bar) در واتسون است. این گروه پس از شورش کارگران جنسی علیه سوءاستفاده و خشونت مشتریان و گنگها شکل گرفت. هدف اصلی ماکس حفاظت از "دختران و پسران کارگر" در برابر ظلم خیابان است. آنها قلمروطلب نیستند و حالت تدافعی دارند. ظاهر آنها ترکیبی از لباسهای پانک رنگارنگ و آرایشهای غلیظ با تم کیچ (Kitsch) است.

اسکونجرز (Scavengers): منفورترین و پستترین قشر خلافکاران نایتسیتی که هیچ قلمرو مشخصی ندارند و مثل انگل در تمام شهر پخش شدهاند. کار اصلی آنها دزدیدن مردم، قصابی کردن آنها و درآوردن اعضای بدن و سایبرورهایشان برای فروش در بازار سیاه است. رهبری این گروهها معمولاً در دست خلافکاران اروپای شرقی و روسیه است. آنها با لباسهای ورزشی (Tracksuits) و ماسکهای صورت شناخته میشوند و هیچکس در نایتسیتی دل خوشی از آنها ندارد.
![]() |
![]() |
![]() |
بارگست (Barghest): این گروه که منحصراً در منطقه نظامی و خودمختار "داگتاون" (در بسته الحاقی Phantom Liberty) حضور دارد، فراتر از یک گنگ خیابانی است. بارگست در واقع یک ارتش خصوصی غیرقانونی تحت فرماندهی کلنل "کورت هنسن" است. آنها مجهز به تانک، پهپاد و تجهیزات نظامی سنگین دزدیده شده هستند و داگتاون را با مشت آهنین اداره میکنند. اعضای این گروه یونیفرمهای نظامی سبز و زرد تاکتیکی میپوشند و بسیار سازمانیافتهتر و خطرناکتر از اراذل سطح شهر هستند.
![]() |
![]() |
![]() |
رِیفن شیو (Raffen Shiv) / ریس (Wraiths): خارج از دیوارهای شهر و در بیابانهای بدلندز، گروهی به نام ریس (Wraiths) پرسه میزنند. آنها در واقع "کوچنشینهای طرد شده" هستند که هیچ اصول اخلاقی ندارند. برخلاف دیگر نومدها که خانوادهدوست هستند، ریسها راهزنان جادهای هستند که به کاروانها حمله کرده و مسافران را غارت میکنند. آنها با ماشینهای زرهپوش جنگی شبیه به فیلمهای "مد مکس" و لباسهای خاکی و ماسکهای ضدشن شناخته میشوند.
![]() |
![]() |
![]() |
انسیپیدی (NCPD): مجریان قانون یا بزرگترین گنگ شهر؟
در نایتسیتی، حتی عدالت هم یک کالا است که خرید و فروش میشود. اداره پلیس نایتسیتی (NCPD) شباهت چندانی به نیروهای پلیس دنیای واقعی ندارد؛ آنها در واقع یک شرکت خصوصیسازی شده، دچار کمبود بودجه مزمن و غرق در فساد هستند که وظیفه اصلیشان نه «خدمت و محافظت» از مردم، بلکه حفاظت از اموال شرکتها و مناطق ثروتمند است. در سال 2077، پلیس بودن به معنای قهرمان بودن نیست؛ بلکه شغلی است که در آن افسران مجبورند تجهیزات، فشنگ و حتی سوخت ماشین گشت خود را جیرهبندی کنند. به همین دلیل است که آنها اغلب چشم خود را بر روی فعالیتهای گنگهایی مثل "تایگر کلوز" یا "مِیل استروم" میبندند، مگر اینکه چک رشوه آنها برگشت بخورد یا وارد مناطق ممنوعه شرکتی شوند. ناتوانی پلیس به حدی است که آنها رسماً بخشی از وظایف خود را به "پیمانکاران فرعی" (Sub-contractors) برونسپاری کردهاند؛ یعنی به مزدورانی مثل شما (V) پول میدهند تا مجرمان تحت تعقیب را بکشید، چون خودشان نیروی انسانی یا جرات کافی برای ورود به آن محلهها را ندارند.
![]() |
![]() |
![]() |
مکستک (MaxTac): شکارچیان هیولا
اما وقتی اوضاع از کنترل خارج میشود و یک سایبرسایکو (کسی که به جنون سایبری مبتلا شده) شروع به کشتار میکند، پلیس معمولی کنار میرود و ترسناکترین واحد نظامی شهر وارد میدان میشود: مکستک (MaxTac) یا همان "جوخه سایکو" (Psycho Squad). مکستکها افسران پلیس نیستند؛ آنها شکارچیانی هستند که تنها یک ماموریت دارند: "حذف تهدید به هر قیمت". آنها مذاکره نمیکنند، دستگیر نمیکنند و حقوق شهروندی برایشان معنایی ندارد. مکستک با تجهیزات نظامی سنگین، زرههای فوقمدرن و قدرت آتش ویرانگر، تنها زمانی فرود میآیند که قرار است کسی کشته شود.
نکته تاریک و طعنهآمیز درباره مکستک این است که بسیاری از اعضای این واحد، خودشان سایبرسایکوهای سابق و قاتلان زنجیرهای بازپروری شده هستند که دولت به آنها نشان و مجوز قتل داده است. در نایتسیتی جملهای معروف وجود دارد: "اگر پلیس معمولی سراغت آمد، رشوه بده؛ اگر مکستک آمد، فقط دعا کن.
تکنولوژی و ماهیت انسان وفراتر از انسان: عصر آهن و گوشت (Transhumanism)
در سال 2077، بدن انسان دیگر یک موهبت الهی یا یک ساختار ثابت بیولوژیکی نیست؛ بلکه یک "پلتفرم" است، درست مثل یک سیستم کامپیوتری که نیاز به ارتقا (Upgrade) دارد. فلسفه "ترابشریت" (Transhumanism) بر این باور است که محدودیتهای فیزیکی و ذهنی انسان باید با تکنولوژی شکسته شود. در نایتسیتی، باقی ماندن به صورت کاملاً طبیعی (که به اصطلاح "Ganic" گفته میشود) نه تنها قدیمی است، بلکه نوعی خودکشی محسوب میشود زیرا برای زنده ماندن در این جنگل نئونی، شما باید بخشی از وجودتان را به فلز و سیلیکون بسپارید.
سایبرور (Cyberware): آناتومی جدید
تکنولوژی پیوند اعضا یا Cyberware، مرز بین انسان و ماشین را محو کرده است. این ارتقاها به چند دسته اصلی تقسیم میشوند که هر کدام نیازی حیاتی را برطرف میکنند:

سیستم عصبی: پردازندههایی مثل "سندویستان" (Sandevistan) که سرعت واکنش شما را به حدی بالا میبرند که جهان اطراف آهسته به نظر میرسد.
رزمی: جایگزینی کامل دستها با "بازوهای گوریلی" برای قدرت تخریب بالا، یا "تیغهای مانتیس" (Mantis Blades) که از ساعد دست خارج شده و دشمن را تکهتکه میکنند.
پوستی: تزریق زرههای زیرپوستی و روکشهای کرومی که بدن را در برابر گلوله مقاوم میکند.
کیروشی اپتیکس: پنجرهای به واقعیت
در میان تمام ارتقاها، حیاتیترین قطعه برای هر شهروند، مزدور یا پلیس، چشمان اوست. اینجا جایی است که شرکت ژاپنی Kiroshi Optics وارد میشود. در نایتسیتی، ضربالمثلی هست که میگوید: "اگر کیروشی نداشته باشی، کوری." ایمپلنتهای چشمی کیروشی (مانند مدل محبوب Kiroshi Mk. III) جایگزین چشمان طبیعی میشوند و رابط کاربری (HUD) زندگی شما را میسازند. این چشمها اطلاعات را مستقیماً روی شبکیه نمایش میدهند: از ترجمه زنده زبانهای خارجی و اسکن کردن سطح خطر افراد گرفته تا زوم تلسکوپی و دید در شب. بدون کیروشی، شما عملاً از جریان اطلاعات شهر قطع هستید و هیچ فیکسری نمیتواند جزئیات ماموریت را برایتان ارسال کند.

بحران هویت: کشتی تسیوس
اما این ادغام با ماشین هزینهای فراتر از یورو-دلار دارد. سوالی که فیلسوفان نایتسیتی (و البته راهبان بودایی در سطح شهر) میپرسند این است: "اگر تمام اعضای بدنت را با ماشین عوض کنی، آیا هنوز انسان هستی؟" اینجاست که مرز باریک میان "ارتقا" و "سقوط" نمایان میشود. هر قطعه سایبرور که نصب میکنید، تکهای از "روح" یا انسانیت شما را میگیرد. اگرچه ریپرداکها بدن را تعمیر میکنند، اما هیچکس نمیتواند روح از دست رفته را بازگرداند. این فرسایش تدریجی انسانیت، همان چیزی است که در نهایت اگر کنترل نشود، فرد را به سمت پرتگاه جنون (که در بخشهای قبل اشاره شد) سوق میدهد. در نایتسیتی، شما فلز را میخرید تا زنده بمانید، اما ممکن است در این معامله، "خودتان" را بفروشید.
سایبرسایکسیس: وقتی روح انسان میمیرد
در دنیای فیزیکی، خطر بزرگتری در کمین است. سایبرسایکسیس (Cyberpsychosis) یا جنون سایبری، یک بیماری روانی وحشتناک است که در اثر نصب بیش از حد قطعات مکانیکی (Implant) و از دست دادن ارتباط با بخش انسانی وجود رخ میدهد. وقتی فردی بدنش را بیش از حد با فلز جایگزین میکند، به نقطهای میرسد که دیگر خود را "انسان" نمیداند. او بقیه مردم را نه به عنوان موجود زنده، بلکه به عنوان "کیسههای گوشت" ضعیف و قابل حذف میبیند. علائم این جنون شامل توهم، بیحسی عاطفی و در نهایت خشونت غیرقابل کنترل است. یک سایبرسایکو (Cyberpsycho) به تنهایی میتواند یک بلوک شهری را قتلعام کند، زیرا بدنش به قدری تقویت شده که گلولههای معمولی پلیس روی او اثر ندارد.

اینترنت و دنیای مجازی
بریندنس (BD): غرق شدن در رویای دیگری
در سال 2077، سینما و تلویزیون مفاهیمی قدیمی هستند؛ مردم نایتسیتی به دنبال تجربهای فراتر از تماشا کردن میگردند. بریندنس یا به اختصار BD، تکنولوژی پیشرفتهای است که به کاربر اجازه میدهد خاطرات، احساسات و ادراکات حسی (بویایی، لامسه، درد و هیجان) شخص دیگری را به طور کامل تجربه کند. در واقع، شما فقط یک فیلم را نمیبینید، بلکه به جای شخصیت اصلی زندگی میکنید و هر آنچه او حس کرده را با تمام وجود درک میکنید.
انواع بریندنس: از هالیوود تا زبالهدانی نایتسیتی
بریندنسها در دو سطح کلی در شهر عرضه میشوند:
نسخههای قانونی: اینها محصولات تجاری هستند که توسط شرکتهای بزرگی مثل نایتکورپ عرضه میشوند. این BDها شامل فیلمهای اکشن، تجربیات مذهبی یا سفرهای تفریحی مجازی هستند که تمام لایههای منفی و دردناک آنها توسط ویرایشگرها (Editors) فیلتر شده است تا کاربر فقط لذت و هیجان را تجربه کند.

نسخههای غیرقانونی (XBD): این نسخهها که در بازار سیاه و زیرزمینهای کثیف شهر معامله میشوند، هیچ فیلتری ندارند. این BDها معمولاً شامل صحنههای واقعی قتل، شکنجه یا جنایات وحشتناک هستند. در این نسخهها، کاربر تمامِ درد، وحشت و لحظه مرگِ سوژه را حس میکند که برای بسیاری از افراد در نایتسیتی تبدیل به یک اعتیاد بیمارگونه و سیاه شده است.
ابزار مزدوران و خطرات جانی
برای "وی"، بریندنس چیزی فراتر از سرگرمی است؛ او از این تکنولوژی به عنوان یک ابزار کارآگاهی استفاده میکند. وی با کمک متخصصانی مثل جودی آلوارز، وارد لایههای عمیق ضبطشده در یک BD میشود تا محیط را اسکن کند، مکالمات پنهانی را بشنود و سرنخهایی را پیدا کند که در حالت عادی از چشم پنهان میمانند.
اما این غرق شدن در ذهن دیگری بدون خطر نیست. استفاده بیش از حد از بریندنس، به خصوص نسخههای غیرقانونی، میتواند منجر به آسیبهای مغزی شدید، فروپاشی روانی و یا حتی پدیده "برشته شدن مغز" شود. همچنین هکرهای شرور میتوانند با آلوده کردن یک فایل BD، بدافزارهایی را مستقیماً به سیستم عصبی کاربر تزریق کنند که در لحظه منجر به مرگ مغزی او شود. در نایتسیتی، بریندنس اعتیادی است که به شما اجازه میدهد برای چند دقیقه جای کس دیگری باشید، اما گاهی به قیمتی تمام میشود که دیگر هرگز نتوانید به کالبد خود بازگردید.
مرزهای ممنوعه: اینترنت، هوش مصنوعی و جنون فلزی
در دنیای سایبرپانک 2077، تکنولوژی فقط ابزار رفاه نیست؛ بلکه میتواند قاتل شما باشد. چه در فضای مجازی (Cyberspace) و چه در خیابانهای نایتسیتی، خطراتی وجود دارند که حتی مدرنترین سلاحها هم در برابرشان کارساز نیستند. برای درک عمق این وحشت، باید بدانیم که "اینترنت" دیگر آن شبکه امن قدیمی نیست و "سایبرور" (Cyberware) هزینهای سنگینتر از پول دارد.همینطور اینترنتی که ما امروز میشناسیم (World Wide Web)، در دنیای سایبرپانک سالها پیش نابود شد. در سال 2022، یک نترانر نابغه و آنارشیست به نام ریچ بارتموس (Rache Bartmoss) با رها کردن ویروس مرگبار DataKrash، کل شبکه جهانی را آلوده کرد. این ویروس باعث شد هوش مصنوعیهای نظامی و ویروسهای خودآگاه آزاد شوند و شبکه را به جهنمی غیرقابل سکونت تبدیل کنند. امروزه، چیزی که مردم به عنوان "نت" (The Net) میشناسند، مجموعهای از شبکههای محلی و جداگانه (Intranets) است که توسط شرکتها کنترل میشود. اما آن اینترنت قدیمی و خطرناک چه شد؟ آن هنوز وجود دارد، اما پشت دیوار سیاه (Blackwall) محبوس شده است.

نتواچ و هوش مصنوعیهای سرکش (Rogue AIs)
سازمانی که وظیفه حفاظت از بشریت در برابر خطرات فضای مجازی را دارد، NetWatch است. آنها مانند پلیس فدرال اینترنت عمل میکنند. مهمترین و حیاتیترین وظیفه نتواچ، نگهداری و ترمیم دیوار سیاه است. پشت این دیوار، اقیانوسی از هوش مصنوعیهای سرکش (Rogue AIs) قرار دارد. اینها دیگر برنامههای کامپیوتری ساده نیستند؛ آنها موجوداتی خداگونه، بیرحم و غیرقابل درک هستند که از کدنویسیهای انسانی فراتر رفتهاند. اگر دیوار سیاه فرو بریزد، این هوش مصنوعیها میتوانند در کسری از ثانیه تمام سیستمهای بانکی، نظامی و حتی مغز افرادی که به شبکه متصل هستند را "برشته" کنند. نترانرهای گروه "وودو بویز" احمقانهترین کار ممکن را میکنند: آنها سعی دارند این دیوار را سوراخ کنند تا با خدایان آن طرف تماس بگیرند.

پروژه رلیک و جاودانگی (داستان اصلی)
جاودانگی نفرینشده: پروژه رلیک و زندان ارواح
در دنیای سایبرپانک، مرگ پایان راه نیست؛ البته اگر پول کافی داشته باشید. جاهطلبانهترین و مخوفترین پروژه شرکت آراساکا، تلاش برای شکست دادن مرگ و دیجیتالی کردن روح انسان است. این پروژه که به Secure Your Soul (روحت را حفظ کن) معروف است، بر پایه دو تکنولوژی ممنوعه بنا شده: نرمافزاری که میکشد و سختافزاری که زنده نگه میدارد.
سولکیلر (Soulkiller): قاتل روح
همه چیز با یک نترانر نابغه به نام آلت کانینگهام (Alt Cunningham) آغاز شد. او برنامهای نوشت که میتوانست الگوی عصبی و خاطرات یک فرد را کپی کرده و به دادههای دیجیتال تبدیل کند. هدف آلت، جاودانگی و انتقال ذهن بود. اما آراساکا او را ربود و مجبورش کرد این برنامه را به سلاح تبدیل کند. نسخه نظامی Soulkiller ترسناک است: این برنامه وارد مغز قربانی میشود، روح (یا همان "انگرام") را استخراج میکند و جسم خالی و بیجان را باقی میگذارد. قربانی عملاً میمیرد، اما آگاهی او به عنوان یک فایل کامپیوتری در سرورهای فوقسری آراساکا به نام میکوشی (Mikoshi) زندانی میشود.
رلیک (The Relic): چیپ جاودانگی
اگر سولکیلر نرمافزار است، Relic (بیوچیپ) سختافزاری است که این روح دیجیتالی را حمل میکند.
· نسخه تجاری: ثروتمندان و نخبگان آراساکا از نسخه معمولی رلیک استفاده میکنند تا پس از مرگ، بتوانند با عزیزانشان صحبت کنند (البته فقط به عنوان یک هوش مصنوعی محدود).
· نسخه آزمایشی (Relic 2.0): این همان چیپی است که داستان بازی حول آن میچرخد. برخلاف نسخه معمولی که فقط برای ارتباط است، رلیک 2.0 یک هدف وحشتناک دارد: نصب روح مرده روی بدن زنده. این چیپ طراحی شده تا به محض مرگ میزبان (V)، فعال شود و با بازنویسی سیستم عصبی و مغز، شخصیت ذخیره شده روی چیپ را جایگزین شخصیت اصلی کند.

جانی سیلورهند: شبح درون ماشین
روی این چیپ آزمایشی خاص که دزدیده میشود، انگرامِ جانی سیلورهند (Johnny Silverhand) ذخیره شده است؛ تروریست راکاستاری که 50 سال پیش مرده بود. آراساکا روح او را با سولکیلر گرفت و در میکوشی زندانی کرد. حالا این چیپ در سرِ شخصیت اصلی (V) قرار دارد و مانند یک انگل دیجیتالی، آرامآرام مغز او را میخورد تا جانی دوباره متولد شود. این نبرد برای کنترل بدن، هسته اصلی درام روانشناختی سایبرپانک 2077 است.
نایتسیتی تنها مجموعهای از ساختمانهای نئونی و خیابانهای بارانی نیست؛ روح واقعی این شهر را آدمهایش میسازند. کسانی که یا تبدیل به افسانه شدند، یا در تلاش برای رسیدن به آن، همه چیزشان را باختند. در اینجا با مهمترین بازیگران این نمایش خونین آشنا میشویم:
وی (V): "وی" قهرمان اصلی داستان است که سرنوشت، ظاهر و پیشینهی او (اینکه یک بچه خیابانی باشد، یک کوچنشین یا یک کارمند اخراجی شرکت) کاملاً در دستان شماست. او مزدوری جاهطلب است که تنها یک هدف دارد: تبدیل شدن به بزرگترین افسانهی "افتر لایف"(کلابی معروف در نایت دسیتی و پاتوق بهترین مزدوران و خلافکاران) و زنده ماندن در شهری که میخواهد او را ببلعد. اما وی در این مسیر تنها نیست و باید با یک "بمب ساعتی" در سرش دست و پنجه نرم کند؛ چالشی که او را وارد خطرناکترین بازی قدرت تاریخ نایتسیتی میکند.

جانی سیلورهند (Johnny Silverhand): "جانی" با بازی کاریزماتیک کیانو ریوز، شخصیتی است که مرز بین واقعیت و توهم را برای بازیکن محو میکند. او خواننده گروه متال انقلابی "سامورایی" و تروریست مشهوری بود که 50 سال پیش با هدف نابودی شرکتها، برج آراساکا را منفجر کرد و کشته شد. اما حالا، کپی دیجیتالی ذهن او روی چیپ "رلیک" زنده است و به عنوان صدای درون سرِ وی، همدم، راهنما و گاهی آنتاگونیست اصلی داستان میشود. رابطه پیچیده بین وی و جانی، قلب تپنده روایت بازی است.

جکی ولز (Jackie Welles): "جکی" تجسم وفاداری در شهری است که خیانت سکه رایج آن است. او بهترین دوست و همراه وی محسوب میشود؛ یک سولو (Solo) با اصلیت لاتین و قلبی از طلا که رویای رسیدن به "لیگهای بزرگ" (Big Leagues) را در سر میپروراند. جکی با شوخطبعی خاص و قدرت بدنی بالا، تکیهگاه اصلی بازیکن در ساعات اولیه بازی است و کسی است که همیشه پشت شما میایستد، حتی اگر تمام شهر علیه شما باشند.

جودی آلوارز (Judy Alvarez): "جودی" یکی از برترین متخصصان "بریندنس" (خاطرات دیجیتال قابل تجربه) در نایتسیتی و عضو گروه Mox است. او روحیهای بسیار حساس، هنرمند و ایدهآلگرا دارد و برخلاف اکثر مردم شهر، هنوز انسانیت خود را حفظ کرده است. جودی با استفاده از مهارتهای فنی خارقالعادهاش، به وی کمک میکند تا در میان خاطرات دیگران کندوکاو کند و سرنخهای حیاتی را بیابد. او نماینده قشر آسیبپذیر اما مبارز شهر است.

پانام پالمر (Panam Palmer): "پانام" نماینده روح سرکش و آزاد خارج از دیوارهای شهر است. او یک مزدور سابق و عضو قبیله آلدکالدوز (یکی از گروههای کوچنشین) است که با ماشین زرهی و اسلحه تکتیراندازش در بیابانهای بدلندز جولان میدهد. پانام زنی مستقل، تندخو و بسیار خانوادهدوست است که برای حفاظت از قبیله و دوستانش حاضر است با تمام ارتشهای شرکتی بجنگد. همراهی با او، طعم آزادی واقعی را در دنیای خفقانآور سایبرپانک زنده میکند.

گورو تاکمورا (Goro Takemura): "تاکمورا" ساموراییِ طرد شدهای است که اصول اخلاقی سنتی، شرافت و وظیفهشناسی را به خیابانهای کثیف نایتسیتی آورده است. او که زمانی محافظ شخصی امپراتور آراساکا بود، حالا همه چیزش را از دست داده و به دنبال کشف حقیقت و بازگرداندن آبروی خود است. تاکمورا شخصیتی جدی و خشک دارد که تعاملش با دنیای مدرن و بیقانون نایتسیتی، لحظات جالب و عمیقی را خلق میکند.

روگ آمندیرز (Rogue Amendiares): "روگ" ملکهی فیکسرها و صاحب کلوب مشهور "افتر لایف" است؛ جایی که افسانههای نایتسیتی در آنجا متولد میشوند. او تنها بازماندهی تیم قدیمی جانی سیلورهند است که توانسته 50 سال در قدرت باقی بماند. روگ زنی سرد، محاسبهگر و بیرحم است که تمام اسرار شهر را میداند و کنترل بسیاری از عملیاتهای زیرزمینی را در دست دارد. احترام گذاشتن به روگ، شرط اول زنده ماندن برای هر مزدوری است.

آدام اسمشر (Adam Smasher): "آدام اسمشر" کابوس زندهی نایتسیتی و نماد وحشت است. او دیگر عملاً انسان نیست؛ سایبورگی غولپیکر که 96 درصد بدنش با ماشینآلات جنگی جایگزین شده و هیچ بویی از احساسات نبرده است. اسمشر به عنوان محافظ شخصی سران آراساکا و "سگ شکاری" آنها عمل میکند و بزرگترین دشمن افسانههای نایتسیتی (از جمله جانی سیلورهند) محسوب میشود. تنها نام او کافی است تا لرزه بر اندام حرفهایترین مزدوران بیندازد.

گیمپلی و هنر بقا در نایتسیتی: آزادی عمل، فلز و خون
گیمپلی Cyberpunk 2077 تبلور آزادی عمل در یک دنیای چندلایه است. اگرچه نقشه بازی نسبت به دنیای پهناور The Witcher 3 ابعاد کوچکتری دارد، اما نایتسیتی با ساختار «عمودی» و متراکم خود، پیچیدگی به مراتب بیشتری را ارائه میدهد. در این شهر، هر کوچه، پشتبام یا زیرزمین میتواند راهی جدید برای پیشبرد یک ماموریت باشد. بازی هیچگاه شما را به یک سبک خاص محدود نمیکند؛ بلکه این «شما» هستید که تعریف میکنید "وی" (V) یک قاتل نامرئی باشد یا یک ماشین کشتار جمعی.
مثلث استراتژیک: هک، مخفیکاری یا اکشن افسارگسیخته
آزادی عمل در پیشبرد ماموریتها، قلب تپنده سایبرپانک 2077 است. برای نابود کردن یک هدف در دل مقر دشمن، سناریوهای بیشماری پیش روی شماست:
مسیر نترانر (Hacking): میتوانید بدون شلیک حتی یک گلوله، از راه دور به سیستم عصبی دشمن نفوذ کنید، اسلحه آنها را از کار بیندازید یا با یک «کوییکهک» (Quickhack) مخرب، مغزشان را از داخل برشته کنید.
مسیر سولو (Combat): اگر عاشق آدرنالین هستید، میتوانید از در جلو وارد شده و با انواع سلاحهای گرم و سرد، حمام خون به راه بیندازید.
مسیر شبح (Stealth): با استفاده از تکنولوژیهای پیشرفته مثل «نامرئیکننده» (Optical Camo)، میتوانید از میان نگهبانان عبور کرده و هدف را در سکوت مطلق از پا درآورید.
این بخش مربوط به سیستم روایت، انتخابها و روابط انسانی است که با عمق بیشتر و جزئیات مدنظر شما بازنویسی شده تا جایگاه ویژهای در مقاله جیتیلند داشته باشد:
ماموریت ها: از قراردادهای خیابانی تا حماسههای انسانی
دنیای سایبرپانک 2077 برخلاف بسیاری از بازیهای جهانباز، اجازه نمیدهد ماموریتهای جانبی تنها به عنوان «محتوای اضافه» تلقی شوند. اینجا هر فعالیت، وزنی داستانی دارد که اتمسفر نایتسیتی را لایهبرداری میکند:
ماموریتهای اصلی (Main Quests): ماموریتهای اصلی (Main Quests) در واقع ستون فقرات روایت بازی هستند که در آن، حماسه مشترک و دراماتیک «وی» و «جانی سیلورهند» را دنبال میکنیم. این بخش از داستان، نبرد بقای "وی" و همزیستی اجباری او با شبح دیجیتالی یک راکربوی انقلابی را بازگو میکند که در جریان آن، ناخواسته درگیر بازی خطرناک بزرگان و ابرشرکتها میشویم. این ماموریتها شما را به لایههای امنیتی شرکت آراساکا و راهروهای قدرت نایتسیتی میبرد، جایی که هر قدم میتواند به معنای نزدیک شدن به مرگ یا جاودانگی باشد.
ساید کوئستها (Side Quests): اینجاست که بازی میدرخشد. بسیاری از این ماموریتها از نظر عمقِ پرداختِ شخصیت، حتی از داستان اصلی هم پیشی میگیرند. شما ممکن است درگیر بحران وجودی هوش مصنوعی یک شرکت تاکسیرانی (Delamain) شوید که قطعاتش هر کدام شخصیتی متفاوت یافتهاند، یا به یک وندینگماشین سخنگو (Brendan) کمک کنید که برخلاف برنامهنویسیاش، بیش از هر انسانی در شهر قدرت همدلی دارد. حتی مبارزات مشتزنی ساده هم به درامی انسانی بدل میشوند؛ مثل بوکسوری که بین وفاداری به مافیا و آزادی شخصیاش گیر افتاده است.
گیگها و کانترکتها (Gigs): Gemini said
گیگها یا همان قراردادهای مزدوری که توسط فیکسرها به شما ارجاع داده میشوند، در واقع نان و کرهی زندگی یک مزدور در نایتسیتی هستند که در قالب ماموریتهایی کوتاه اما با روایتی غنی، شما را به لایههای زیرین و کثیف شهر میبرند. این ماموریتها طیف گستردهای از فعالیتها را شامل میشوند؛ از نفوذ به کارگاههای تولید بریندنسهای غیرقانونی برای متوقف کردن جنایتکاران و نجات خبرنگاران افشاگر از چنگال مزدوران شرکتی، تا سرقت اطلاعات حساس از سرورهای محافظت شده یا پیدا کردن افراد گمشده در محلههای خطرناک. گیگها به خوبی نشان میدهند که در نایتسیتی هیچ کاری صرفاً برای پول نیست و هر قرارداد کوچک، پنجرهای به سوی یک تراژدی انسانی، فساد سیستماتیک یا نبردی برای بقاست که مهارتهای رزمی و اخلاقی شما را به چالش میکشد.
در نایتسیتی، مفاهیم «خیر» و «شر» به صورت روشن وجود ندارد. سیستم انتخاب و نتیجه در این بازی بیرحمانهترین و در عین حال واقعگرایانه است. تصمیمات شما صرفاً سیاه و سفید نیستند؛ بلکه زنجیرهای از اتفاقات «خاکستری» را رقم میزنند.
گاهی تصمیمی که در لحظه، اخلاقی و «درست» به نظر میرسد، در درازمدت منجر به یک فاجعه انسانی یا خودکشی یک شخصیت محبوب میشود. برعکس، ممکن است با انجام یک عمل به ظاهر خشن یا خودخواهانه، ناخواسته جان کسی را نجات دهید یا مسیری جدید برای رستگاری یک قبیله باز کنید. بازی به شکلی بیرحمانه به شما میآموزد که در دنیای سایبرپانک، هر انتخابی هزینهای دارد و گاهی بهترین نیتها، فرشقرمزِ جهنم میشوند.
روابط و پیوندهای انسانی: فراتر از یک همراه
شخصیتهای نایتسیتی زنده هستند. V میتواند با برخی از کلیدیترین شخصیتها مثل جودی، پانام، ریور یا کری وارد روابط عاطفی عمیقی شود. این روابط صرفاً به کاتسینهای کوتاه ختم نمیشوند؛ شما میتوانید آنها را به آپارتمان خود دعوت کنید، با هم وقت بگذرانید و تاثیر حضورتان را در زندگی آنها حس کنید.
این پیوندها به قدری قدرتمند طراحی شدهاند که مستقیماً بر پایانبندی بازی اثر میگذارند. در واقع، سرنوشت نهایی شما در نایتسیتی نه فقط با سلاحهایتان، بلکه با وفاداری و عشقی که به اطرافیانتان ابراز کردهاید، رقم میخورد.
گوشی همراه V: ارتباطات در سال 2077
تکنولوژی ارتباطی در دنیای سایبرپانک، فراتر از یک ابزار ساده و در واقع بخشی جداییناپذیر از سیستم عصبی و رابط کاربری مغزی V است که مانند شاهرگی حیاتی، او را به شبکه پیچیده نایتسیتی متصل میکند. این گوشی همراه که به صورت دیجیتالی در میدان دید بازیکن ظاهر میشود، تنها وسیلهای برای دریافت قراردادهای کاری از فیکسرها نیست، بلکه آینهای تمامنما از وضعیت روابط انسانی شما در این شهر بیرحم است؛ به طوری که شخصیتها در طول شبانهروز با شما در تماس هستند و اگر با کسی وارد رابطه عاطفی شده باشید، ارسال پیامهای عاشقانه و ایموجیهای قلبی از سوی او، حس زنده بودن و گرما را به دنیای سرد و فلزی بازی تزریق میکند. اما این سیستم ارتباطی به همان اندازه که میتواند نزدیککننده باشد، بازتابدهنده تبعات سنگین رفتارهای شما نیز هست؛ چرا که کوچکترین توهین، اشتباه در تصمیمگیری یا خیانت در طول ماموریتها میتواند باعث شود شخصیتها با سردی با شما برخورد کنند، دیگر به تماسهایتان پاسخ ندهند و در نهایت با «بلاک کردن» شما، خط بطلانی بر یک دوستی یا اتحاد استراتژیک بکشند. علاوه بر این ابعاد انسانی، گوشی V به عنوان مرکز مدیریت زندگی او عمل میکند که از طریق آن میتوانید اخبار لحظهای شهر را دنبال کنید، خودروهای جدید بخرید و حتی به مرور خاطرات و عکسهایی بپردازید که در طول ماجراجوییهایتان در نایتسیتی ثبت کردهاید.
بدنی از جنس آینده: نقش ریپرداکها و سیستم سایبرور
در دنیای سایبرپانک 2077، بدن شما دیگر یک معبد مقدس نیست؛ بلکه تنها یک «پوسته» یا سختافزار است که باید مدام ارتقا یابد تا در برابر فشارهای نایتسیتی از هم نپاشد. سیستم سایبرور (Cyberware) دقیقاً همان نقطهای است که در آن بیولوژی با تکنولوژی پیوند میخورد. این ارتقاها صرفاً ابزارهای اضافه نیستند، بلکه مستقیماً در سیستم عصبی، بافت عضلانی و اسکلتبندی شما ریشه میدوانند تا از یک انسان معمولی، یک سلاح زنده بسازند. هر قطعهای که روی بدن نصب میشود، بخشی از تواناییهای حیاتی شما را تغییر میدهد و شما را به نسخهای فراتر از مرزهای بشری تبدیل میکند.
لایههای ارتقا و اثرات سیستماتیک بر بدن
سیستم عصبی (Neural System): این بخش حکم مغز متفکر ارتقاهای شما را دارد. با دستکاری در نورونها و سرعت انتقال پیامهای عصبی، واکنشهای شما را به سطح فوقبشری میرساند.
مثال: پردازندهی سندویستان (Sandevistan)؛ این قطعه با اورکلاک کردن سیستم عصبی، درک شما از زمان را تغییر میدهد. از دید کاربر، زمان تقریباً متوقف میشود، در حالی که شما با سرعت عادی حرکت میکنید و میتوانید پیش از آنکه دشمن ماشه را بچکاند، از میان گلولهها عبور کنید.
سیستمهای رزمی و تسلیحاتی (Arms/Combat): این ارتقاها دستهای شما را به سلاحهای مرگباری تبدیل میکنند که همیشه همراهتان است و در هیچ اسکنر امنیتی شناسایی نمیشود.
مثال 1: تیغهای مانتیس (Mantis Blades)؛ تیغههای بلندی که از درون ساعد خارج میشوند و به شما اجازه میدهند دشمنان را با سرعت خیرهکننده تکهتکه کنید یا به دیوارها بچسبید.
مثال 2: بازوهای گوریلی (Gorilla Arms)؛ با جایگزینی بافت عضلانی دست با موتورهای هیدرولیکی، قدرتی به شما میدهد که میتوانید درهای فلزی را با دست خالی باز کنید یا با یک مشت، استخوانهای دشمن را خرد کنید.
ارتقاهای اسکلتی و حرکتی (Legs/Internal): این بخش پایه و اساس فیزیکی شما را تقویت میکند تا بتوانید فشارهای ناشی از پرشهای بلند یا ضربات سنگین را تحمل کنید.
مثال: تاندونهای تقویتشده (Reinforced Tendons)؛ با نصب این فیبرهای کربنی در مفاصل پا، قابلیت «پرش دوتایی» (Double Jump) به شما داده میشود که نه تنها در نبردها برتری ارتفاع ایجاد میکند، بلکه مسیرهای جدیدی را در لایههای عمودی شهر برایتان باز میکند.
سیستمهای کنترلی و عملیاتی (Operating System): این بخش در واقع «سیستمعامل» مغز شماست که مشخص میکند شما یک هکر هستید یا یک جنگجو.
مثال: سایبردک (Cyberdeck)؛ این چیپهای پیشرفته ظرفیت RAM و پهنای باند مغزی شما را برای هک کردن افزایش میدهند. با یک سایبردک قدرتمند، شما میتوانید به جای شلیک، کد ویروس را مستقیماً به قلب شبکه دشمن بفرستید و همزمان سیستمهای امنیتی کل یک ساختمان را از کار بیندازید.
درخت مهارت (Skill Tree):
نصب قطعات به تنهایی کافی نیست؛ شما باید Skill Tree یا درخت مهارتهای خود را متناسب با قطعاتی که روی بدن دارید، مدیریت کنید. مهارتهای بازی به چندین بخش اصلی (مثل Body، Reflexes، Technical Ability، Intelligence و Cool) تقسیم میشوند. برای مثال، اگر از سندویستان استفاده میکنید، باید امتیازهای خود را در بخش Reflexes صرف کنید تا از تمام پتانسیل سرعت خود بهره ببرید. این هماهنگی بین «سختافزار» (قطعات بدن) و «نرمافزار» (مهارتها) است که از شما یک مزدور شکستناپذیر میسازد.
لایههای ماموریت: از قراردادهای خیابانی تا حماسههای اصلی
دنیای بازی پر از فعالیتهایی است که هر کدام وزن داستانی خاص خود را دارند:
ماموریتهای اصلی (Main Quests): بدنه اصلی داستان که سرنوشت V و جانی سیلورهند را رقم میزند.
ساید کوئستها (Side Quests): ماموریتهای جانبی که گاهی از نظر داستانی و پرداخت شخصیتها، دستکمی از خط اصلی ندارند.
گیگها و کانترکتها (Gigs/Contracts): قراردادهای مزدوری کوچکی که فیکسرها برای شما میفرستند و مهارتهای شما را در چالشهای مختلف محک میزنند.
نقطه قوت این ماموریتها، روایتهای غنی پشت آنهاست. از جمعآوری تاکسیهای یک هوش مصنوعی (Delamain) که دچار بحران شخصیت شدهاند، تا کمک به یک «وندینگ ماشین» (ماشین فروش خوراکی) سخنگو که میخواهد دوست انسانها باشد. یا داستان مبارزی که دیگر نمیخواهد مهرهی مافیا در مسابقات بوکس باشد؛ هر ماموریت در نایتسیتی، پنجرهای به سوی یک درام انسانی یا تکنولوژیک است.
شریانهای نایتسیتی: از سرعت جنونآمیز تا متروی نئونی
در شهری به وسعت و پیچیدگی نایتسیتی، وسیله نقلیه شما فقط یک ابزار برای جابهجایی نیست؛ بلکه بیانیهای از شخصیت، ثروت و سبک زندگی شماست. سیستم حملونقل در Cyberpunk 2077 ترکیبی از آدرنالین خالص در اتوبانها و تجربهای اتمسفریک در شبکههای ریلی است که لایهای عمیق از واقعگرایی را به دنیای بازی اضافه میکند.
انواع خودروها و موتورسیکلتها
بازی طیف گستردهای از وسایل نقلیه را در اختیار شما قرار میدهد که هر کدام هندلینگ و صدای موتور منحصربهفرد خود را دارند. خودروها در نایتسیتی به دستههای مختلفی تقسیم میشوند که بازتابدهنده شکاف طبقاتی شهر هستند:
خودروهای اقتصادی و کارگری (Economy): ماشینهای ارزانقیمت و دربوداغونی که در محلههای فقیرنشین دیده میشوند. سرعت بالایی ندارند اما برای شروع کار یک مزدور نوپا ایدهآل هستند.
خودروهای عضلانی و اسپرت (Sport/Muscle): محبوبترین انتخاب برای گشتوگذار در نایتسیتی. این ماشینها با قدرت موتور بالا و طراحی خشن، برای فرار از دست پلیس یا شرکت در مسابقات خیابانی ساخته شدهاند.
ابرخودروهای لوکس (Hypercars): اوج تکنولوژی و تجمل که مخصوص "کورپوها" و ثروتمندان وستبروک است. این ماشینها نه تنها سریعترینهای شهر هستند، بلکه بدنههای ضدگلوله و سیستمهای ناوبری فوقپیشرفتهای دارند.
خودروهای آفرود و بیابانی: این ماشینها توسط "کوچنشینها" (Nomads) شخصیسازی شدهاند. با لاستیکهای پهن و زرههای فلزی، مخصوص تاختوتاز در تپههای شنی بدلندز هستند.
علاوه بر ماشینها، موتورسیکلتها یکی از بهترین راهها برای لایی کشیدن در ترافیک سنگین نایتسیتی هستند. از موتورهای ژاپنی پرسرعت باند تایگر کلوز تا موتورهای سنگین و قدرتمند ولنتینوز، موتورسواری لذت ویژهای در نمای اولشخص به بازیکن منتقل میکند.
سیستم NCART: سفر در قلب نئون
یکی از ویژگیهایی که با آپدیتهای بزرگ به بازی اضافه شد و اتمسفر بازی را به تکامل رساند، سیستم متروی شهری یا NCART است. بازیکنان میتوانند به جای "Fast Travel" ساده، واقعاً سوار واگنهای مترو شوند. این سیستم دارای چندین خط مختلف و ایستگاههای متعدد در سراسر مناطق شهر است. نشستن در کنار پنجره مترو و تماشای منظرهی آسمانخراشهای نایتسیتی در حالی که باران به شیشه میخورد، یکی از زیباترین تجربههای بصری بازی است که احساس زندگی در یک دنیای سایبرپانکی واقعی را دوچندان میکند.
رانندگی رزمی: شلیک در حین سرعت
با بهبود سیستمهای بازی، رانندگی دیگر فقط یک حرکت ساده نیست. اکنون بازیکنان میتوانند در حین رانندگی با ماشین یا موتور، از سلاحهای خود استفاده کنند. همچنین برخی از خودروهای پیشرفته به سلاحهای نصبشده مثل تیربار یا موشکانداز مجهز هستند که تعقیب و گریزهای بازی را به صحنههای اکشن هالیوودی تبدیل میکند.
مینیگیمها و فعالیتهای جانبی
فعالیتهای جانبی در نایتسیتی فراتر از سرگرمیهای گذرا هستند و هر کدام به نحوی تلاش میکنند تا لایههای مختلف زندگی در این کلانشهر پادآرمانشهری را به تصویر بکشند. این فعالیتها طیف گستردهای از چالشهای ذهنی، فیزیکی و اجتماعی را شامل میشوند که به بازیکن اجازه میدهند برای مدتی از فشار ماموریتهای اصلی فاصله بگیرد.
یکی از کلیدیترین مینیگیمهای بازی که به طور مداوم با آن روبرو میشوید، پروتکل نفوذ (Breach Protocol) است. این مینیگیم پازلگونه که هنگام هک کردن سرورها یا دستگاههای متصل به شبکه ظاهر میشود، از شما میخواهد توالی مشخصی از کدهای دیجیتالی را در یک ماتریس عددی پیدا کنید. موفقیت در این بخش نه تنها دسترسی به اطلاعات محرمانه و غیرفعال کردن سیستمهای امنیتی را ممکن میسازد، بلکه پاداشهای مالی قابل توجهی را از طریق نفوذ به حسابهای بانکی مخفی نصیب بازیکن میکند.
در بخش رقابتی، مسابقات رانندگی خیابانی نقش پررنگی دارند. این مسابقات که در مناطق مختلف از مرکز شهر گرفته تا تپههای خاکی بدلندز برگزار میشوند، نیازمند تسلط بر هندلینگ خودروهای مختلف و استفاده استراتژیک از میانبرها هستند. علاوه بر رانندگی، فعالیتهای رزمی مانند مسابقات مشتزنی جایزهبزرگ و شکار سایبرسایکوها نیز وجود دارند. شکار سایبرسایکوها بر خلاف مبارزات معمولی، بیشتر جنبه کارآگاهی و استراتژیک دارد؛ چرا که باید با تحلیل محیط و نقاط ضعف سوژه، او را بدون کشتن از پا درآورید تا اطلاعات بیشتری درباره منشا جنون سایبری به دست آید.
بخش دیگری از فعالیتهای جانبی به تعاملات اجتماعی و زندگی شخصی V اختصاص دارد. سیستم دعوت از دوستان و همراهان به آپارتمان شخصی، به بازیکن این امکان را میدهد تا با شخصیتهایی که رابطه نزدیکی با آنها برقرار کرده، وقت بگذراند و دیالوگهای جدیدی را بشنود که در طول ماموریتهای عادی در دسترس نیستند. این تعاملات به همراه بازیهای آرکید نوستالژیک مانند Roach Race که در گوشه و کنار شهر یافت میشوند، تلاش میکنند تا اتمسفر سرد و خشن نایتسیتی را با لحظاتی آرامتر و انسانیتر متوازن کنند.
زرادخانه نئونی: تنوع بینظیر اسلحه
تنوع سلاحها در سایبرپانک 2077 خیرهکننده است. بازی سلاحها را به سه دسته تقسیم میکند:
سلاحهای Power: فشنگهای این سلاحها از سطوح کمانه میکنند تا دشمنان پشت دیوار را هدف قرار دهید.
سلاحهای Tech: با استفاده از تکنولوژی الکترومغناطیس، گلولهها را شارژ کرده و از غلیظترین زرهها عبور میدهند.
سلاحهای Smart: گلولههای این سلاحها هوشمند هستند و به صورت خودکار روی هدف قفل شده و او را تعقیب میکنند.
در این میان، سلاحهای نمادین (Iconic) عجیبی هم وجود دارند؛ مثل اسلحهای که به جای تیر، مستقیماً از حساب بانکی شما پول برداشت میکند تا شلیک کند، یا اسلحههایی که با هوش مصنوعی خود با شما صحبت کرده و در مورد نحوه کشتن دشمنان نظر میدهند!
ضیافت نور و نئون: یک بنچمارک گرافیکی تمامعیار
گرافیک و جلوههای بصری Cyberpunk 2077 را میتوان بدون اغراق، یکی از قلههای فنی نسل نهم و سنگ محک (Benchmark) واقعی برای سختافزارهای مدرن دانست. استودیوی سیدی پراجکت رد با استفاده از آخرین نسخه موتور اختصاصی خود (REDengine 4)، استاندارد جدیدی را در خلق جهانهای باز تعریف کرده است که در آن، مرز بین سینما و بازی باریکتر از همیشه به نظر میرسد. نایتسیتی از نظر هنری و فنی، یک شاهکار معماری دیجیتال است؛ جایی که انبوهی از آسمانخراشهای بتنی با جزئیات هندسی پیچیده، در تضاد با نورپردازیهای نئونی و هولوگرامهای تبلیغاتی غولپیکر قرار میگیرند. سیستم نورپردازی بازی، بهویژه با فعالسازی قابلیتهای پیشرفتهای مانند Ray Tracing (رهگیری پرتو) و Path Tracing، رفتاری کاملاً واقعگرایانه دارد. بازتاب نورهای رنگارنگ شهر بر روی خیابانهای خیس پس از باران، سایههای نرم و طبیعی در کوچههای تاریک و تابش نور خورشید از میان دود و غبار صنعتی، اتمسفری سنگین و زنده خلق میکند که بازیکن را در خود غرق میسازد.
اما اوج این وسواس گرافیکی را میتوان در طراحی شخصیتها (Character Models) مشاهده کرد. جزئیات بافت پوست، مو و لباس کاراکترها به قدری بالاست که میتوان منافذ ریز روی صورت، جای زخمهای قدیمی و حتی بافت پارچهی لباسها را به وضوح دید. انیمیشنهای صورت نیز با دقتی میکروسکوپی طراحی شدهاند تا ریزترین تغییرات احساسی، از یک پوزخند تمسخرآمیز تا لرزش مردمک چشم در هنگام ترس، به شکلی باورپذیر منتقل شوند. این سطح از کیفیت بصری تنها به شخصیتهای اصلی محدود نمیشود؛ حتی ایمپلنتهای فلزی و قطعات سایبرنتیک روی بدن شهروندان عادی نیز دارای خراشیدگیها و بازتابهای نور دقیقی هستند که حس متریال واقعی را القا میکنند. در مجموع، سایبرپانک 2077 نه فقط یک بازی زیبا، بلکه ویترینی از آیندهی گرافیک کامپیوتری است.







































