ترس، برخلاف تصور بسیاری از افراد، یک نقص در سیستم ذهنی ما نیست؛ بلکه یک مکانیزم تکامل‌یافته برای بقا است. میلیون‌ها سال پیش، مغز انسان یاد گرفت که در برابر خطرات ناگهانی (مثل صدای بلند یا سایه‌ای که در تاریکی حرکت می‌کند) سریعاً هشدار دهد تا زنده بماند. وقتی غافلگیر می‌شویم، مغز ما فرمان خطر صادر می‌کند، ضربان قلب بالا می‌رود و بدن آماده‌ی فرار می‌شود. اما نکته‌ی جالب اینجاست: وقتی همین سیستم در یک محیط امن، مثلاً زمانی که روی مبل نشسته‌ایم و کنترلر بازی در دست داریم، فعال می‌شود، به یک تجربه‌ی هیجان‌انگیز تبدیل می‌گردد. در این حالت، مغز هشدار خطر می‌دهد، اما منطق ما یادآوری می‌کند که «این فقط یک صفحه نمایش است و خطر واقعی نیست.» نتیجه‌ی این کشمکش، همان هیجان خالصی است که به سوار شدن بر ترن‌هوایی شباهت دارد.
با این حال، سینما و بازی‌های ویدیویی این ترس را با دو فرمول کاملاً متفاوت به مخاطب منتقل می‌کنند. سینما یک تجربه‌ی منفعل است؛ یعنی شما فقط تماشاگر هستید. اما بازی یک رسانه‌ی فعال است و شما خودتان باید در تاریکی قدم بردارید. همین تفاوت بنیادین، پرسش اصلی ما را شکل می‌دهد: آیا تماشای یک صحنه‌ی ترسناک بیشتر ما را می‌ترساند یا تجربه‌ی آن در قالب یک بازی؟

در این مقاله می‌خوانیم:

سینما چگونه با روان ما بازی می‌کند؟

سینما بیش از یک قرن فرصت داشته است تا تکنیک‌های ترساندن را به کمال برساند. کارگردان‌ها از ابزارهایی مثل تعلیق، جامپ‌اسکر (پرش‌های ترسناک)، فضاسازی و داستان‌های مبهم استفاده می‌کنند تا مخاطب را میخکوب کنند.
به‌عنوان مثال، فیلم کلاسیک بیگانه (Alien) ساخته‌ی ریدلی اسکات را در نظر بگیرید. کارگردان حدود پنجاه دقیقه شما را در سکوت و تعلیق نگه می‌دارد تا سرانجام با صحنه‌ی معروف بیرون‌زدن هیولا از سینه، به مخاطب شوک وارد کند. در مقابل، شاهکاری مانند درخشش (The Shining) مسیر دیگری را طی می‌کند؛ به‌جای استفاده از جامپ‌اسکرهای لحظه‌ای، روی حس ناشناختگی و فضاهای مورمورکننده دست می‌گذارد و مخاطب را در مرز جنون و واقعیت معلق نگه می‌دارد.
از سوی دیگر، فیلم‌هایی مانند احضار (The Conjuring) نیز وجود دارند که جامپ‌اسکرها را با زمان‌بندی بسیار دقیق پیاده‌سازی می‌کنند. نقطه‌ی قوت سینما دقیقاً در همین کنترل همه‌جانبه نهفته است. کارگردان می‌داند دوربین کجاست و شما چه زمانی قرار است از جای خود بپرید. اما همین کنترل، سقف ترس را نیز محدود می‌کند؛ شما هرچقدر هم که بترسید، در اعماق ذهن خود می‌دانید که تنها یک تماشاگر هستید و خطر فیزیکی شما را تهدید نمی‌کند.

بازی‌های ویدیویی؛ وقتی خودتان در تاریکی قدم می‌گذارید

بازی‌ها تمام ابزارهای سینما مانند نورپردازی، صداگذاری و تعلیق را در اختیار دارند، اما یک لایه‌ی جادویی و وحشتناک دیگر نیز به آن می‌افزایند: شما بازیکن هستید! پژوهش‌ها نشان داده است زمانی که خودمان کنترل یک شخصیت را در یک بازی ترسناک در دست می‌گیریم، واکنش‌های فیزیکی بدن ما (مانند ضربان قلب) بسیار شدیدتر از زمانی است که همان بازی را صرفاً تماشا می‌کنیم.
بهترین مثال برای این موضوع، بازی بیگانه: انزوا (Alien: Isolation) است. هیولای این بازی (زنوومورف) مانند بسیاری از عناوین دیگر از پیش برنامه‌ریزی‌شده نیست که فقط در نقاط خاصی ظاهر شود. هوش مصنوعی بازی واقعاً شما را بر اساس صدای قدم‌ها یا مکان‌هایی که پنهان شده‌اید، ردیابی می‌کند. این غیرقابل‌پیش‌بینی بودن، اضطراب تعقیب شدن را به یک وحشت واقعی تبدیل می‌کند، زیرا هیچ الگویی برای حفظ کردن و فریب دادن آن وجود ندارد.
یا به شاهکاری مانند سایلنت هیل 2 (Silent Hill 2) نگاه کنید. در این بازی، هیولاهای شهر در واقع بازتاب گناهان و مشکلات روانی خود شخصیت اصلی (جیمز) هستند. از آنجایی که شما در حال هدایت جیمز هستید، این عذاب وجدان و ترس را با تمام وجود لمس می‌کنید. شاهکار دیگر شرکت کپکام، یعنی رزیدنت اویل 7 (Resident Evil 7) نیز با تغییر زاویه دید به اول‌شخص و اضافه کردن پشتیبانی از واقعیت مجازی (VR)، ثابت کرد وقتی هیولا به‌جای پرده‌ی سینما در چند سانتی‌متری صورت شما نفس می‌کشد، همه‌چیز تا چه اندازه دیوانه‌کننده‌تر می‌شود.

جامپ‌اسکر، ترس روانی یا اضطراب بقا؛ کدام‌یک برنده است؟

اگر بخواهیم این دو رسانه را در تکنیک‌های مختلف روبه‌روی یکدیگر قرار دهیم، به نتایج روشنی می‌رسیم:

  • جامپ‌اسکر (شوک لحظه‌ای): در این بخش سینما برنده است. کارگردان فیلم می‌داند چطور کادر را ببندد و در کسری از ثانیه شوک وارد کند. اما در بازی، از آنجا که سرعت پیشروی در دست بازیکن است، طراح بازی مجبور است جامپ‌اسکرها را به اتفاقاتی مانند باز کردن یک در یا برداشتن یک آیتم متصل کند که دقت میلی‌ثانیه‌ای سینما را ندارد.

  • ترس روانی و درگیری ذهنی: فیلمی مانند درخشش (The Shining) فروپاشی روانی را به شکلی هنرمندانه به تصویر می‌کشد، اما بازی سایلنت هیل 2 (Silent Hill 2) شما را مجبور می‌کند نمادهای این فروپاشی را خودتان کشف کنید. در بازی، شما در داستان مشارکت مستقیم دارید و در نتیجه، درگیری احساسی شما با مفاهیمی مانند گناه و افسردگی بسیار عمیق‌تر می‌شود.

جامپ‌اسکر، ترس روانی یا اضطراب بقا؛ کدام‌یک برنده است؟ - کدام‌یک شما را بیشتر می‌ترساند؟ بازی یا فیلم؟ جامپ‌اسکر، ترس روانی یا اضطراب بقا؛ کدام‌یک برنده است؟ - کدام‌یک شما را بیشتر می‌ترساند؟ بازی یا فیلم؟
  • اضطراب بقا و خطر واقعی: هنگام تماشای تعقیب‌وگریزهای فیلم بیگانه (Alien)، می‌دانید که قهرمان داستان احتمالاً زنده می‌ماند. اما وقتی زنوومورف در بیگانه: انزوا (Alien: Isolation) به دنبال شماست، هیچ تضمینی وجود ندارد. اگر اشتباه کنید، واقعاً شکست می‌خورید، بازی تمام می‌شود و باید از نقطه‌ی ذخیره‌ی قبلی دوباره شروع کنید. این «خطر واقعی از دست دادن پیشرفت»، تعلیق دو ساعته‌ی فیلم را به ده‌ها ساعت اضطراب خفه‌کننده تبدیل می‌کند.

جامپ‌اسکر، ترس روانی یا اضطراب بقا؛ کدام‌یک برنده است؟ - کدام‌یک شما را بیشتر می‌ترساند؟ بازی یا فیلم؟ جامپ‌اسکر، ترس روانی یا اضطراب بقا؛ کدام‌یک برنده است؟ - کدام‌یک شما را بیشتر می‌ترساند؟ بازی یا فیلم؟

کدام‌یک ترسناک‌تر است؟

صادقانه‌ترین پاسخ این است که سینما و بازی، دو جنس ترس کاملاً متفاوت را خلق می‌کنند. سینما با فشرده‌سازی هنرمندانه‌ی ترس و کنترل کامل روی زاویه‌ی دید مخاطب، شما را در یک تجربه‌ی متمرکز و دو ساعته به‌شدت می‌ترساند. 
اما بازی، ترس را به یک وضعیت مداوم و فرسایشی تبدیل می‌کند که ساعت‌ها روی دوش شما سنگینی می‌کند؛ چراکه خودتان مسئول تک‌تک قدم‌هایی هستید که برمی‌دارید. با این حال، اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، کفه ترازو کمی به سمت بازی‌های ویدیویی سنگینی می‌کند. دلیل آن گرافیک بالاتر یا هیولاهای ترسناک‌تر نیست؛ بلکه همان حس کنترل داشتن روی شخصیت است. بازیکنی که برای بقا می‌جنگد و فرار می‌کند، بسیار بیشتر از شخصی که روی مبل نشسته و فیلم می‌بیند، ترس را با تمام وجود تجربه می‌کند.
در نهایت، همه‌چیز به نقطه‌ضعف خود شما بستگی دارد: اگر از تاریکی و غافلگیری‌های ناگهانی گریزان هستید، سینما کابوس شما خواهد بود. اما اگر از احساس گیر افتادن، از دست دادن کنترل و مسئول بودن در شرایط خطرناک وحشت دارید، یک کنترلر و یک هدفون گیمینگ، می‌تواند ترسناک‌ترین تجربه‌ی عمرتان را برای شما رقم بزند.