کریتوس (Kratos)، قهرمان قدرتمند و خشمگین دنیای بازی‌های God of War، شخصیتی است که میان خشم، پشیمانی و رستگاری در نوسان است. او جنگجویی اسپارتی است که گذشته‌ای تاریک و پر از درد را با خود حمل می‌کند و در تلاش است تا معنای واقعی قدرت و انسانیت را در جهانی بی‌رحم بیابد. کریتوس نماد اراده، انتقام و تحول درونی است؛ شخصیتی که مسیرش از خشونت به درک و همدلی  و از نابودی به آگاهی تغییر می‌کند. او با نام فارباوتی در نوردیک: ᚠᚨᚱᛒᚨᚢᛏᛁ شناخته می‌شود،و قهرمان اصلی سری بازی‌های خدای جنگ (God of War) است. او پسر زئوس و  کالیستو و همچنین برادر دیموس است. کریتوس همینطور پدر کالیوپی و آترئوس و همسر لایساندر و لافی دادگر یا همون فی بوده است

در این مقاله می‌خوانیم:

کریتوس خدای جنگ و شبح اسپارتا

((کریتوس خدای جنگ و شبح اسپارتا))

پیش از سری بازی خدای جنگ

داستان اصلی بازی‌های «خدای جنگ» از میانه زندگی پرآشوب کریتوس آغاز می‌شود. اما پیش از آنکه او به شهرت و بدنامی برسد، گذشته‌ای پر از جزئیات وجود دارد که اغلب در بازی‌ها به آن‌ها پرداخته نشده است.

در بخش‌های پیش رو، ما به این داستان‌ها می‌پردازیم از جوانی او در اسپارتا و رابطه‌اش با برادرش، تا زندگی خانوادگی و ماموریت‌های اولیه‌اش به عنوان یک سرباز، و در نهایت، رویداد سرنوشت‌سازی که او را به عنوان ژنرال اسپارت به زانو درآورد.

بخش اول: جوانی کریتوس

کریتوس، متولد اسپارتا و پسری نیمه‌خدا از پادشاه خدایان، زئوس، و زنی فانی به نام کالیستو است. به همین دلیل، او از هوش فوق‌العاده، قدرت مافوق بشری و توانایی جسمی عظیمی برخوردار است. با این حال، او در بیشتر عمر خود از هویت پدرش بی‌اطلاع بود. همینطور هرا همسر زئوس که از زئوس به خاطر داشتن یک فرزند حرامزاده دیگر خشمگین بود، دستور اعدام کریتوس را در روز تولدش صادر کرد اما پادشاه خدایان به این کودک رحم کرد و از این کار سر باز زد و کریتوس را در اسپارتا رها کرد تا توسط کالیستو بزرگ شود.کریتوس نیز با مجموعه‌ای باورنکردنی از قدرت‌های خدایی مافوق بشری (بی‌آنکه بداند پسر زئوس است و این توانایی‌ها را از او به ارث برده)،  توسط مقامات اسپارتی تحت نظارت و آموزش رزمی قرار گرفت؛ کسانی که شایسته تشخیص داده می‌شدند، می‌ماندند و به عنوان جنگجویان اسپارتی آموزش می‌دیدند.

زئوس خدای خدایان و پدر کریتوس

((زئوس خدای خدایان و پدر کریتوس))

 

با این حال، کسانی که ناشایست تلقی می‌شدند، به کوه‌ها (احتمالاً کوه تایژتوس) فرستاده می‌شدند تا برای بقای خود تلاش کنند. کریتوس که از سنین پایین فردی تندخو و پرخاشگر بود، به همراه برادر کوچکترش، دیموس، که او نیز یک نیمه‌خدا بود، تمرین می‌کرد و هر دو آرزو داشتند وقتی بزرگ شدند به ارتش اسپارتا  بپیوندند. در همین حوالی، زئوس شروع به شنیدن پیشگویی‌هایی کرد که از مرگ او به دست یکی از پسرانش، یک فانی معروف به "جنگجوی نشان‌دار"، خبر می‌داد.

زئوس به امید جلوگیری از چرخه پدرکشی پیش از آنکه دیر شود، آرس و آتنا را فرستاد تا "جنگجوی نشان‌دار" را شکار کنند، زیرا می‌خواست پسری را که روزی علیه او برمی‌خاست، از بین ببرد. آرس با مشاهده ماه‌گرفتگی  عجیب دیموس، تصمیم گرفت با ارتشی از سانتورها (قنطورس‌ها) به اسپارتا حمله کند و او را نزد تاناتوس، خدای مرگ، ببرد. وقتی کریتوس سعی کرد برادرش را نجات دهد، آرس به او ضربه زد و او را به سمت توده‌ای از چوب پرتاب کرد و زخمی دائمی بر بالای چشم راستش باقی گذاشت. کریتوس نتوانست برادرش را از چنگال مرگ نجات دهد و دیموس به قتل رسید .

 

ارس و اتنا درحال گرفتن  جنگجوی نشان دار((زئوس برای جلو گیری از پدر کشی ارس و اتنا را به دنبال دموس می‌فرستد))

 

آرس که از سرکشی این فانی آزرده شده بود، آماده کشتن اسپارتی جوان شد اما آتنا مانع او شد. الهه به آرس یادآوری کرد که آن‌ها به چیزی که دنبالش بودند رسیده‌اند و قبل از ناپدید شدن در میان شعله‌های آتش، از کریتوس عذرخواهی کرد. از دست دادن برادر، اثری پاک‌نشدنی بر کریتوس گذاشت و او قسم خورد که دیگر هرگز تزلزل از خود نشان ندهد. کریتوس برای احترام کامل به برادرش، خالکوبی‌ای دقیقاً به شکل همان ماه‌گرفتگی دیموس روی بدن خود انجام داد. کریتوس بعدها به دلایلی فراموش کرد که این آرس و آتنا بودند که برادرش را از او گرفتند .

 

 بخش دوم: ازدواج و شرط‌بندی خدایان

کریتوس با رسیدن به سن بلوغ، به عضوی مورد احترام در ارتش اسپارتا تبدیل شد و در نهایت با لایساندرا ازدواج کرد و صاحب دختری به نام کالیوپی شد. اما، کمی پس از تولدش، کالیوپی به بیماری طاعون مبتلا شد و مقامات اسپارتی او را ضعیف تلقی کردند و طبق قانون، او باید به دره‌ای انداخته می‌شد تا بمیرد.

 

خانواده کریتوس((اولین خانواده کریتوس))

 

کریتوس که مصمم بود دخترش را نجات دهد، شنید که اکسیر افسانه‌ای آمبروزیا (نوشیدنی خدایان) می‌تواند هر مرضی را درمان کند. او بلافاصله برای یافتن آن سفری را آغاز کرد.اما کریتوس نمی‌دانست که این یک تله است. خدایان المپ (آرس، پوزایدون، هیدیس، آرتمیس و هلیوس) بر سر یک شرطی بسته بودند. داستان این شرط‌بندی از این قرار بود:

مسابقه: هر خدا یک قهرمان فانی را انتخاب می‌کرد تا ببیند کدام قهرمان زودتر به آمبروزیا می‌رسد.

ایجاد انگیزه: خدایان برای اطمینان از تلاش قهرمانان، خودشان بحران‌هایی را برای آن‌ها ایجاد کردند. (مانند بیماری دختر کریتوس که توسط آرس ایجاد شد، یا بیماری پدر آلرک که انگیزه هیدیس بود).

جایزه: خدایی که قهرمانش برنده می‌شد، افتخار پیروزی و برپایی مجسمه‌هایش در سراسر یونان را کسب می‌کرد.

کریتوس ندانسته «قهرمان» منتخب آرس در این بازی بی‌رحمانه بود. در حالی که او برای نجات جان دخترش می‌جنگید، فقط مهره‌ای در رقابت پوچ خدایان بود. در این ماموریت، گردانی از سربازان وفادار اسپارتی، از جمله افسر مافوق او سروان نیکوس، کریتوس را همراهی می‌کردند.

بخش سوم: ماموریت آمبروزیا، فداکاری و آترئوس اسپارتی

در طول مسیر، کریتوس با قهرمانان دیگر خدایان روبرو شد و آن‌ها را کشت از جمله هردیوس قهرمان پوزایدون و پوتیا قهرمان آرتمیس. هیدیس از ترس اینکه کریتوس قهرمان او، آلرک )پادشاه بربرها) را شکست دهد، سیلی از آتش را از آسمان فرستاد که منجر به کشته شدن سروان نیکوس شد اما نتوانست کریتوس را متوقف کند. پس از کشتن آخرین قهرمان، کریتوس آمبروزیا را به دست آورد. اما قبل از فرار، آلرک و ارتش بربرهایش به او حمله کردند و موفق شدند مشک آمبروزیا را بدزدند. کریتوس در اینجا با انتخابی سخت مواجه شد: ماندن و دفاع از مردان اسپارتی‌اش یا رها کردن آن‌ها برای مرگ و تعقیب آلرک. کریتوس بی‌رحمانه گزینه دوم را انتخاب کرد؛ او مردانش را فدا کرد تا به تنهایی به دنبال آمبروزیا برود.

کریتوس موفق به کسب امبروزیا میشود

((براساس افسانه های یونانی  امبروزیا خاصیت شفا بخشی دارد)) 

 

در نبرد هوایی نهایی سوار بر رُخ‌ها، کریتوس با آلرک درگیر شد. در این کشمکش، مشک آمبروزیا آسیب دید و مقداری از مایع روی آلرک پاشید. کریتوس آلرک را شکست داد و او را رها کرد تا توسط رخ‌ها (پرندگان غول‌پیکر) تکه‌تکه شود. اما به دلیل آغشته بودن به آمبروزیا، آلرک نمی‌توانست بمیرد و در یک چرخه وحشتناک مرگ و احیای مداوم گرفتار شد تا زمانی که اثر امبروزیا از بین رفت.

نبرد بین الرک و کریتوس بر سر امبروزیا((نبردی حماسیس بین کریتوس و الرک بر سر امبروزیا))

 

کریتوس، در حالی که شاهد این شکنجه بود، باقیمانده آمبروزیا را از مشک آسیب‌دیده برداشت و به اسپارتا بازگشت. او کالیوپی را شفا داد و به دلیل موفقیتش، درجه «سروانی» را از پادشاه اسپارتا دریافت کرد.مدتی پس از آن، کریتوس سرباز جوانی به نام آترئوس را فرماندهی می‌کرد که فردی بسیار امیدوار بود و به دیگران روحیه می‌داد.سرانجام آترئوس در نبردی جان خود را فدا کرد تا جان دیگران را نجات دهد. این عمل چنان احترامی در کریتوس برانگیخت که او شخصاً آترئوس را با تمام افتخارات اسپارتی به خاک سپرد و او را به عنوان تنها اسپارتی‌ای که «حتی در نبرد نیز لبخند بر چهره داشت 

کریتوس با به دست اوردن امبروزیا علاوه بر شفا دخترش اخترام مردم اسپارتاروهم کسب کرد

((شفا کالیوپی))

 

بخش چهارم: سوگند به آرس، خدای جنگ

سال‌ها بعد، کریتوس به یک ژنرال اسپارتی تبدیل شد و با تاکتیک‌های وحشیانه اما موثر، نبردهای زیادی را پیروز شد. با این حال، غرور و عطش او برای قدرت با هر پیروزی بیشتر می‌شد. علیرغم التماس‌های لایساندرا (همسرش) که خواهان توقف جنگ بود، کریتوس عهد کرد که فتوحات خونین خود را "تا زمانی که شکوه اسپارتا در سراسر جهان شناخته شود" ادامه دهد. در نتیجه، او فقط زمانی که می‌توانست از جنگ به اسپارتا بازگردد، با خانواده‌اش وقت می‌گذراند.

تا این که کریتوس و ارتش اسپارتی‌اش سرانجام با رقیبی درخور مواجه شدند: قبایل بی‌رحم بربر از شرق که هزاران نفر بودند و توسط دشمن قدیمی کریتوس، آلرک، رهبری می‌شدند. این همان پادشاه بربری بود که کریتوس قبلاً در ماموریت آمبروزیا او را کشته بود؛ اما آلرک توسط هیدیس (خدای دنیای زیرین) که از باختن در «شرط‌بندی خدایان» خشمگین بود، دوباره زنده شده بود.

ارتش بربر، که اکنون توسط هیدیس نیز حمایت می‌شد، اسپارتی‌ها را به سرعت در هم کوبید. کریتوس ناگهان خود را در برابر آلرک شکست خورده می‌دید. پادشاه بربر اکنون به دنبال انتقامی دوگانه بود: هم برای مرگ پدرش و هم برای مرگ عذاب‌آور خودش به دست کریتوس.

کریتوس در اقدامی از روی ناامیدی برای نجات جانش و عدم پذیرش شکست، آرس، خدای جنگ را فراخواند و در ازای پیروزی، وفاداری خود را به او پیشکش کرد. آرس این پیشنهاد را پذیرفت، تمام بربرها را کشت و به کریتوس تیغه‌های آشوب (Blades of Chaos) را به نشانه بندگی‌اش بخشید؛ تیغه‌هایی که با داغ کردن زنجیرها بر بازوانش، برای همیشه به او متصل شدند. بلافاصله پس از دریافت تیغه‌ها، او از آن‌ها علیه آلرک استفاده کرد و برای دومین بار سر او را قطع کرد و نبرد را با پیروزی اسپارتا به پایان رساند و این گونه او تبدیل به عروسک خیمه شب بازی ارس شد.

 

کریتوس پیش پای الرک به زمین افتاده

 ....این مقاله ادامه دارد