نیتن دریک ( (Nathan Drake، ماجراجو و شکارچی گنج مشهور دنیای بازیهای ویدیویی، قهرمان اصلی مجموعهی Uncharted است. او ترکیبی از شوخطبعی، هوش، شجاعت و سرسختی است که همیشه خود را در میانهی خطرناکترین و هیجانانگیزترین ماجراجوییها مییابد. نیتن نه صرفاً یک جویندهی گنج، بلکه کاوشگری است که گذشته، تاریخ و حقیقت را دنبال میکند. او از آن دسته شخصیتهایی است که با هر سفر، بخشی از انسانیت و عمق درونی خود را آشکار میسازد.
در این مقاله میخوانیم:

((نیتن درک شکارچی گنج افسانه ای))
(هشدار: این مقاله دارای اسپویل داستانی است)
سرگذشت نیتن دریک
نیتن دریک در سال(1975 (با نام نیتن مورگان (Nathan Morgan) متولد شد، او دومین پسر باستانشناس آمریکایی کاساندرا مورگان (Cassandra Morgan) و همسرش بود،همینطور او یک برادر به اسم ساموئل مورگان (Samuel Morgan) داشت که پنج سال از او بزرگتر بود(در بازی ها نامی از پدر سم و نیتن برده نمیشود)
کودکی با سَم (Sam)
در سال 1980، زمانی که نیتن پنج ساله بود، مادرش کاساندرا بر اثر بیماریای که هرگز به طور کامل در بازی فاش نشد، درگذشت. پس از مرگ کاساندرا، پدر نیتن و ساموئل تصمیم گرفت از سرپرستی آنها دست بکشد و پسرانش را به دولت بسپارد. مدت کوتاهی پس از آن، هر دو پسر به خانه پسران سنت فرانسیسSaint Francis' Boy's Home یک یتیمخانه کاتولیک که توسط راهبهها و کشیشها اداره میشد، سپرده شدند. تمام داراییهای مادرشان از جمله کارهای باستانشناسی او بعداً توسط پدرشان فروخته شد.
آن دو سالهای بعد را در یتیمخانه گذراندند، در این مدت نیتن به کتاب علاقهمند شد و توسط راهبههای یتیمخانه لاتین آموخت، در حالی که همزمان پارکور (free-running) و صخرهنوردی را از سَم یاد میگرفت. در حالی که او با بزرگتر شدن از بیشتر کارکنان یتیمخانه مانند خواهر کاترین (Sister Catherine) متنفر شد، به پدر رایان دافیFather Ryan Duffy علاقهمند گردید و او را «تنها آدم درست و حسابی آنجا» مینامید. در نهایت، سَم به دلیل فعالیتهای مجرمانه از یتیمخانه اخراج شد و پس از آن شغلی پیدا کرد تا هم از خودش حمایت کند و هم نیتن را تا حد امکان برای خروج نهاییاش از یتیمخانه آماده سازد.

((نیتن درکنار برادر بزرگترش سم))
یک شب که نیتن با سَم ملاقات کرد و به دنبال برادرش از محدوده یتیمخانه خارج شد سَم یک موتورسیکلت 500 سیسی را که به عنوان هدیه برایش خریده بود، به او نشان داد. نیتن فهمید که این هدیه، در واقع روش سَم برای عذرخواهی پیشاپیش بابت خبری بود که میخواست بدهد: سَم فاش کرد که قصد دارد به دلیل شغل جدیدش، حداقل برای یک سال آنجا را ترک کند تا بتواند پولی برای ترخیص نهایی نیتن از یتیمخانه به دست آورد. این موضوع باعث شوک و ناامیدی شدید نیتن شد؛چون او هم از زندگیاش در یتیمخانه خسته بود و هم از اینکه برادرش قرار بود او را تنها بگذارد، عمیقاً ناراحت بود. سَم، برای اینکه نیتن را از آن حال و هوا دربیاورد (یا به او روحیه بدهد)، خبر دیگری هم به او داد: او فاش کرد که توانسته ردِ داراییهای مادرشان را پیدا کند. بلافاصله، دو برادر شروع به کشیدن نقشه برای دزدیدن آن وسایل کردند.
وقتی دو برادر مخفیانه وارد خانهای شدند که دفترچه خاطرات مادرشان در آن بود، با صاحب عمارت روبرو شدند. صاحبخانه در ابتدا نیت (Nate) و سَم (Sam) را با مزاحم اشتباه گرفت و به پلیس زنگ زد. اما، وقتی ساموئل (Samuel) به او توضیح داد که آنها فقط دنبال وسایل مادرشان بودهاند، تنش کاهش یافت. صاحبخانه بابت این سوءتفاهم از آنها عذرخواهی کرد و فاش ساخت که او دوست مادرشان بوده است.
پسرها وارد گفتگو با صاحبخانه شدند، که خود را اِولین (Evelyn) معرفی کرد. او توضیح داد که دوست صمیمی مادرشان، کاساندرا (Cassandra)، بوده است. وقتی اولین متوجه شد که نیتن چقدر به تاریخ و بهخصوص به سِر فرانسیس دریک (Sir Francis Drake) علاقهمند است، رازی شگفتانگیز را فاش کرد: او گفت که علاقه نیتن تصادفی نیست. مادرشان (کاساندرا) نیز دقیقاً روی همین موضوع تحقیق میکرده و او و اولین، هر دو عمیقاً به یک نظریهی جنجالی و مخفی باور داشتند: اینکه سِر فرانسیس دریک وارثانی داشته است.
((اولین دوست مادر نیتن و سم))
در حین همین گفتگوی سرنوشتساز، هر سه متوجه شدند که افسران پلیس به بیرون خانه رسیدهاند (همان پلیسهایی که اولین چند دقیقه قبل، زمانی که آن دو را با مزاحم اشتباه گرفته بود، خبر کرده بود). اولین، که حالا اشتیاق و میراث مادرشان را در وجود پسرها میدید، دفترچههای تحقیقاتی مادرشان را به آنها داد. اینها صرفاً خاطرات نبودند، بلکه حاوی تمام سرنخها، یادداشتها و یافتههای کاساندرا درباره نظریه دریک بودند. اولین گفت که معتقد است «آنها میتوانند کاری را که او [مادرشان] شروع کرده بود، تمام کنند»؛ منظور او، ادامه دادن آن تحقیق ناتمام برای اثبات نظریه و پیدا کردن میراث دریک بود.
اولین سپس تلاش کرد بیرون برود و به پلیس توضیح دهد که این یک هشدار اشتباه بوده است، اما به محض اینکه از صندلی خود بلند شد و چند قدم برداشت، دچار حمله قلبی شد و در جا درگذشت. نیت و سَم هول شدند و نمیدانستند چه کار کنند، اما به محض شنیدن صدای افسران پلیس که در حال شکستن در بودند، هر دو از پنجره فرار کردند و سعی کردند بدون اینکه پلیس متوجهشان شود، از محوطه عمارت خارج شوند.متاسفانه، افسران به سرعت هر دوی آنها را دیدند و یک تعقیب و گریز آغاز شد. در نهایت نیت و سَم با موفقیت پلیسها را گم کردند و موفق به فرار شدند. پس از موتورسواری در میان کوچهها و حومه شهر، آن دو برای استراحت و تازه کردن نفس توقف کردند.
آنها متوجه شدند که دیگر نمیتوانند به زندگی قبلی خود (در یتیمخانه) برگردند، انها حالا یک ماموریت و یک میراث برای ادامه دادن داشتند. پس آنها تصمیم گرفتند برای ادای احترام به مادرشان و نظریهی او درباره وارثان فرانسیس دریک نام خانوادگی خود را به دریک (Drake) تغییر دهند تا به عنوان نیتن و ساموئل دریک، زندگی جدیدی را آغاز کنند.با این تصمیم، دو برادر تبدیل به کاشف و جستجوگر گنج شدند. آن دو در سالهای آینده کنار هم ماندند، به سفرهای اکتشافی (expeditions) زیادی رفتند و به دلایل مختلف، سر از زندانهای متعددی در آوردند.
نیت (Nate) در نوجوانی
در حدود پانزده سالگی، نیتن جوان سر از کارتاخنا در کلمبیا (Cartagena, Colombia) درآورد. در آن زمان سَم (Sam) جایی در زندان بود و نیت مجبور بود به تنهایی گلیم خود را از آب بیرون بکشد (fend for himself).نیت که به دنبال به دست آوردن انگشتری بود که زمانی به سِر فرانسیس دریک (Sir Francis Drake) تعلق داشت، وارد موزه ماریتیمو (Museo Marítimo) شد و آن را در ویترین نمایش پیدا کرد. همانجا بود که متوجه مردی میانسال شد که داشت مخفیانه کلید ویترین را کپی میکرد. قبل از اینکه نیت بتواند بیشتر دقت کند، توسط یکی از نگهبانان از موزه بیرون انداخته شد.
نیتن تصمیم گرفت آن مرد را تعقیب کند. او مخفیانه مرد را تا نقطه ملاقاتش با یک زن بلوند دنبال کرد و سپس کیف پولش را زد. در کمال تعجب نیتن، مرد متوجه دزدی شد و با دریک جوان روبرو شد. او نیتن را مجبور کرد کیف پولش را برگرداند، اما قبل از آن، درباره «مهارتهای دزدی» نیتن هم نظری داد و گفت:بچه، تو استعدادش رو داری، ولی هنوز خیلی خامی و به راحتی گیر میفتی. چیزی که آن دزد پیرتر نمیدانست این بود که نیتن قبل از پس دادن کیف پول، آن کلید کپیشده را برداشته بود.
((ویکتور مچ نیتن را در هنگام سرقت میگیرد))
هنگام غروب، نیتن وارد موزه که حالا تعطیل بود شد اما به زودی با همان مرد، یعنی ویکتور (Victor)، و آن زن بلوند که معلوم شد کارفرمای او، کاترین مارلوKatherine Marlowe است، روبرو شد. نیتن از دادن انگشتر به مارلو خودداری کرد و از چنگ او گریخت. افراد مارلو او را تعقیب کردند، اما ویکتور که از اینکه مارلو قبلاً به نیتن سیلی زده بود ناراحت بود به نیتن در فرار کمک کرد و در نهایت او را از دست ماموری که پسر را با اسلحه تهدید میکرد، نجات داد.
((ویکتور از برخورد کاترین با یک بچه ناراحت میشود و کمک میکند فرار کند))
کمی بعد، در یک بار، آن مرد خود را به عنوان ویکتور سالیوان (Victor Sullivan) معرفی کرد و نیتن را به یک شام مهمان کرد. در طول گفتگویشان، نیتن نیز خود را معرفی کرد و درباره ارتباطش با فرانسیس دریک و آن انگشتر، و همچنین درباره رازهای احتمالی که دریک مخفی کرده بود، توضیح داد. سالیوان (Sullivan)، که متوجه پتانسیل بالای نیتن شده بود، پسر را زیر بال و پر خود گرفت و شروع به آموختن چیزهایی کرد که میدانست.در عرض یک سال پس از ملاقات با سالی، نیت در همان سن پانزده سالگی سر از زندان درآورد، اما سالی مدت کوتاهی پس از آن او را آزاد کرد. سالی همچنین با سَم نیز آشنا شد، اما برخلاف نیتن، آن دو اصلاً با هم تفاهم نداشتند ، زیرا سَم به شدت به او بیاعتماد بود.
((ویکتور سالیوان و نیتن دریک دوستی را اغاز میکنند که سالها دوام میاورد))
اوایل دوران جستجوی گنج
در طول ماجراجوییهایش، هم در کنار سالی (Sully) و هم در کنار برادرش سَم ، نیتن تبدیل به یک تیرانداز ماهر، متخصص اسلحه، رزمیکار، صخرهنورد، کاشف، شناگر، جستجوگر گنج و یک بازماندهی حرفهای شد و شهرت قابل توجهی در دنیای جستجوگران گنج به دست آورد.
او در این مسیر با چندین چهره برجسته در این جامعه ملاقات کرد و دوست شد، از جمله کاپیتان دزدان دریایی اندونزیایی، اِدی راجا (Eddy Raja)، جستجوگر گنج بریتانیایی هری فلین (Harry Flynn)، تاجر آمریکایی رِیف اَدلر (Rafe Adler)، شکارچی گنج بریتانیایی چارلی کاتر (Charlie Cutter) و شکارچی گنج آمریکایی جیسون دانته (Jason Dante)؛ که همگی آنها به جز کاتر، در نهایت تبدیل به رقیب و دشمنان نیتن شدند.
دوستی نزدیک نیتن با اِدی زمانی به پایان رسید که نیتن به او خیانت کرد و کل پاداش یافتن یک گنج را برای خودش نگه داشت. در حالی که اِدی همچنان از او کینه داشت، نیتن خیانت خود را اینگونه توجیه کرد که اِدی از قبل قصد داشته به او نارو بزند .
((ادی راجا))
نیتن و جیسون دانته نیز(Jason Dante) سابقهی چندین ماجراجویی و شغل مشترک داشتند که نشاندهندهی رابطهی طولانی اما پر هرج و مرج آنها بود. این خاطرات نشان میدهد که دانته شخصیتی چقدر غیرقابل اعتماد و در عین حال آسیبپذیر بوده است.برای مثال، نیتن به یاد میآورد که در یک مورد، دانته او را به اصطلاح به یک مسیر خوش منظره برد که کنایهای از یک ماجرای انحرافی، احتمالاً پر از خوشگذرانی و دردسر بود و نتیجهاش این شد که نیتن صبح روز بعد که از خواب بیدار شد و خود را برهنه در تاج محل Taj Mahalیافت.
در خاطرهای دیگر که نشاندهندهی روی دیگر شخصیت دانته است، نیتن به یاد میآورد که دانته هنگام بالا رفتن از کوهی در مِیسون وارد (Mason Varde) (احتمالاً به دلیل سختی یا ترس) گریه کرده بود. این خاطرات پیچیدگی رابطهی آنها را پیش از تبدیل شدن به رقیب نشان میدهد

((جیسون دانته))
در مقطعی از دوران حرفهای خود به عنوان جستجوگر گنج، نیتن با کلوئی فریزر (Chloe Frazer) آشنا شد؛ یک جستجوگر گنج استرالیایی که به خاطر زیبایی و مهارتهایش شناخته شده بود. آن دو وارد رابطه شدند، اما در نهایت، نیتن تحت شرایط نامعلومی او را ترک کرد.
((کلوئی فریزر))
این مقاله به روز میشود....