ترور فیلیپس (Trevor Philips)یکی از سه شخصیت اصلی بازی Grand Theft Auto V ، در کنار مایکل دی سانتا و فرانکلین کلینتون، و همچنین یکی از شخصیت‌های مهم در Grand Theft Auto Online به شمار می‌رود. صداپیشگی او را استیون اوگ (Steven Ogg) انجام داده است.

در این مقاله می‌خوانیم:

استیو اوگ صداپیشه ترِوِر فیلیپس

معرفی ترور فیلیپس و شرکت Enterprises

ترور یک جنایتکار حرفه‌ای و سارق بانک سابق با گذشته‌ای پیچیده است که بعدها شرکت خود را با نام Trevor Philips Enterprises تاسیس می‌کند. این شرکت در زمینه قاچاق مواد مخدر و اسلحه در منطقه بلِین کانتی (Blaine County) فعالیت دارد و با افرادی مانند ران ژاکووسکی (Ron Jakowski)، وِید هربرت (Wade Hebert) و شف (Chef) این شرکت را اداره میکنند .

تریور فیلیپس در کنار شف و ران ژاکووسکی

 خشونت در کنار وفاداری

ترور همچنین قدیمی‌ترین و صمیمی‌ترین دوست مایکل است  کسی که سال‌ها تصور می‌کرد مرده، زیرا مایکل مرگ خود را جعل کرده بود تا از زندگی مجرمانه بازنشسته شود.ترور به رفتار بی‌پروا، خشن و غیرقابل پیش‌بینی مشهور است، اما در عین حال، به دوستانش وفادار است و برای افرادی که برایش اهمیت دارند احترام زیادی قائل است. داستان او بر تاثیر اعمالش بر خودش و اطرافیانش تمرکز دارد و نشان می‌دهد که چگونه او با گذشته و خیانت‌های مایکل کنار می‌آید. در ادامه‌ی داستان، ترور با فرانکلین نیز دوست می‌شود و تا حدی نقش یک مربی یا راهنما را برای او ایفا می‌کند.

مایکل دی سانتا در کنار تریور فیلیپس

گذشته:  مشکلات خشم و آسیب‌های خانوادگی

آنچه از گذشته‌ی ترور فیلیپس می‌دانیم، بیشتر بر پایه‌ی گفته‌های خودش است و منبع قطعی ندارد. او در کانادا و در نزدیکی مرز ایالات متحده به دنیا آمده و بزرگ شده  یا همان‌طور که خودش می‌گوید، در «منطقه‌ی مرزی کاناداییِ آمریکا». ترور می‌گوید که در پنج ایالت و دو کشور زندگی کرده، در چهارده خانه‌ی مختلف، سه مرکز نگهداری از کودکان و دو کانون اصلاح و تربیت . او با مادری زیبا اما از نظر روحی آسیب‌دیده و هشت پدر متفاوت بزرگ شده .ترور از همان دوران کودکی دچار مشکلات خشم و رفتارهای خشونت‌آمیز بود، چیزی که باعث می‌شد نتواند در جامعه عادی رفتار کند. او ادعا می‌کند که در یکی از حملات خشم، مربی هاکی‌اش را با چوب هاکی مورد آزار قرار داده و زمانی دیگر نوازنده‌ای را با ساز خودش خفه کرده است. همچنین می‌گوید که در همان سال‌های ابتدایی زندگی، حیوانات و حتی رهگذران بی‌خانمان را کشته است.

کودکی ترور سخت و پر از آزار و تحقیر بود. پدرش او را کتک می‌زد و مادرش از نظر روحی و احساسی شکنجه‌اش می‌کرد  زنی سخت‌گیر، تحقیرکننده و خودخواه که ترور را «پسر بی‌ارزش» خطاب می‌کرد و علاقه‌ای به او نداشت.اگرچه هرگز تایید نشده، اما با توجه به اینکه تریور از شنیدن توهین درمورد مادرش به شدت عصبی می‌شود  تا جایی که همین موضوع دو ماموریت «خشم» او را آغاز کرد و باعث قتل جانی کلبیتز شد احتمالا مورد ازار و اذیت هم قرار گرفته .

در کودکی، پدرش او را در یک مرکز خرید رها کرد و رفت. ترور بعدها برای انتقام، همان مرکز خرید را به آتش کشید. همینطور او برادری به نام رایان (Ryan) داشت که رابطه‌ی خوبی با او نداشت و پیش از سال 2013 در یک حادثه کشته شد.

مادر تریور فیلیپس معروف به خانوم فیلیپس

تحصیلات و استعدادهای پنهان

ترور مدرسه را ترک کرد و به همین دلیل بخشی از مهارت‌های زبانی و دانش عمومی‌اش را از دست داد  مثلاً تصور می‌کرد رُم باستان در آمریکا قرار دارد! با این حال، احتمالاً آموزش‌هایی هرچند کوتاه دیده است، چون خودش (شاید به شوخی یا طعنه) می‌گوید که در یک کلاس شبانه‌ی «حقوق کیفری» شرکت کرده است.با وجود کمبود تحصیلات رسمی، تریور در ریاضی بسیار دقیق و سریع است. مثلاً می‌تواند در چند ثانیه قیمت چهار تُن طلا را محاسبه کند. او همچنین ادعا می‌کند که قهرمان گلف زیر 18 سال کانادا بوده و تقریباً وارد دنیای حرفه‌ای گلف شده بود.

رویای پرواز: از نیروی هوایی تا اخراج

در ادامه‌ی زندگی، ترور متوجه شد استعداد زیادی در پرواز با جت دارد. او به نیروی هوایی پیوست تا به عنوان خلبان جنگنده فعالیت کند، اما تنها چند روز پیش از آن‌که آموزش خود را به پایان برساند و مجوز رسمی پرواز بگیرد، در یک ارزیابی روان‌شناسی، از نظر ذهنی و رفتاری ناپایدار تشخیص داده شد.به همین دلیل، از نیروی هوایی اخراج شد و برای همیشه از پرواز ممنوع گردید. در داستان اشاره می‌شود که دلیل اصلی اخراج او، وضعیت روانی و رابطه‌ی پیچیده و بیمارگونه‌اش با مادرش بوده است.

تریورفیلیپس در حال پرواز با یک جت جنگنده

ورود به دنیای جرم: آشنایی با مایکل تاونلی

پس از اخراج از نیروی هوایی، ترور به یک ولگرد بی‌هدف تبدیل شد و شروع به انجام جرایم کوچک در مناطق مرزی کرد، بدون آن‌که هدف خاصی در زندگی داشته باشد.

در اواخر دهه‌ی 1980، زمانی که حدود 20 سال سن داشت، او سرانجام یک عملیات حمل‌ونقل هوایی کوچک (منظور از «عملیات حمل‌ونقل هوایی کوچک» این است که ترور با استفاده از هواپیماهای سبک (کوچک) کارهایی مثل انتقال بار، قاچاق کالا، یا جابه‌جایی محموله‌های غیرقانونی را انجام می‌داد) را در منطقه‌ی نورث یانکتون (North Yankton) راه‌اندازی کرد.

در همان زمان بود که با مایکل تاونلی (Michael Townley) آشنا شد  کسی که بعدها به شریک جرم و نزدیک‌ترین دوستش تبدیل شد.

آغاز یک شراکت خونین

در یکی از ماموریت‌ها، ترور در باند فرود منتظر کارفرمایش بود. قرار بود فقط یک نفر برای تحویل بار به او برسد، اما برخلاف انتظارش، دو خودرو از جاده به سمتش آمدند.از خودروی اول مایکل پیاده شد، در حالی که از خودروی دوم مردی مسن بیرون آمد که مایکل چند دقیقه قبل، ماشین او را دزدیده بود. آن مرد با عصبانیت فریاد می‌زد و به سمت آن‌ها پیش می‌آمد.

ترور که همیشه واکنش‌های تند و خشنی داشت، بدون لحظه‌ای درنگ اسلحه‌ی منور خود را بیرون کشید و گلوله‌ای مستقیم به چشم مرد شلیک کرد. منور درون سر قربانی شعله‌ور شد و او را در جا کشت.بعد از این اتفاق، تریور و مایکل جسد را به دریاچه‌ای نزدیک بردند و در آن انداختند. شعله‌ی منور هنوز از داخل سر مرد می‌سوخت و همین صحنه‌ی وحشتناک باعث شد هر دو حالشان به هم بخورد و استفراغ کنند.

این اتفاق نقطه‌ی آغاز دوستی و شراکت جنایی تریور و مایکل بود؛ همکاری‌ای که بعدها مسیر زندگی هر دوی آن‌ها را برای همیشه تغییر داد.

 

سال‌های سرقت: شراکت با مایکل و لستر

اولین کار ترور سرقت از یک صرافی محلی بود که چک‌های نقدی مردم را پرداخت می‌کرد. اما همه‌چیز طبق نقشه پیش نرفت صندوقدارِ مغازه او را شناخت و همین باعث شد ترور دستگیر شود. در نهایت او به شش ماه زندان محکوم شد و پس از چهار ماه آزاد شد.

بعد از آزادی، ترور و مایکل دوباره با هم متحد شدند و دست به سرقت‌های متعدد در سراسر غرب میانه‌ی آمریکا زدند. با این حال، مایکل عادت داشت دیالوگ‌هایی از فیلم‌های سالومون ریچاردز را تکرار کند و ترور هم اغلب در ملاعام از کنترل خارج می‌شد و آدم می‌کشت همین رفتارهای غیرعادی باعث می‌شد دائماً تحت تعقیب باشند و نتوانند در یک‌جا بمانند.در طول این دوره، آن‌ها با چند همدست دیگر نیز کار کردند، اما نزدیک‌ترین همکارشان لستر کرست (Lester Crest) بود هکری باهوش و طراح نقشه‌های سرقت حرفه‌ای.

لسترکرست همکار قدیمی تریور فیلیپس

تشکیل خانواده مایکل و ورود برد اسنایدر

با گذر زمان، مایکل با دختری به نام آماندا (Amanda)  که در آن زمان یک رقصنده بود  آشنا شد و با او ازدواج کرد. نتیجه‌ی این ازدواج دو فرزند بود: تریسی (Tracey) و جیمی (Jimmy).

این ماجرا باعث شد بین مایکل و ترور اختلاف ایجاد شود، چون مایکل به تدریج بیشتر وقتش را با خانواده‌اش می‌گذراند و کمتر درگیر کارهای خلاف می‌شد. با وجود این، ترور خودش را مثل یک عمو برای بچه‌های مایکل می‌دانست و حتی قسم خورده بود اگر کسی به تریسی آسیبی برساند، انتقامش را بگیرد.

در سال‌های بعد، مایکل به‌عنوان یک خلافکار محتاط‌تر و محافظه‌کارتر شد، چون احساس می‌کرد حالا چیزهایی دارد که ممکن است از دست بدهد  خانواده، پول و آسایش. همین باعث شد ترور باور کند که مایکل دارد «نرم و ضعیف» می‌شود.

به همین دلیل، ترور تصمیم گرفت مجرم دیگری به نام برد اسنایدر (Brad Snider) را وارد گروه کند تا در سرقت‌ها کمکشان کند. با این حال، مایکل و لستر به برد اعتماد نداشتند و همیشه با بی‌اعتمادی و بی‌احساسی با او رفتار می‌کردند. در مقطعی، برد به ترور پیشنهاد داد که مایکل را کنار بگذارد و فقط خودش و ترور با هم کار کنند، اما ترور قبول نکرد، چون معتقد بود باید نسبت به مایکل وفادار بماند.

برد شریک تریور فیلیپس

سرقت سرنوشت‌ساز لودندورف (2004)

ترور و مایکل تا سال 2004 همچنان با هم شریک جرم بودند تا اینکه در لودندورفِ ایالت نورت یانکتون (Ludendorff, North Yankton) دست به یک سرقت بزرگ و سرنوشت‌ساز زدند. در این ماموریت، آن‌ها به همراه برد اسنایدر (Brad Snider) و یک راننده فرار (منظور همان راننده‌ای است که قرار بود گروه را بعد از سرقت به محل امن برساند) شرکت کردند.

اما پشت صحنه، مایکل نقشه‌ای پنهانی داشت. او به طور مخفیانه با یک مامور فاسد از سازمان FIB به نام دیو نورتون (Dave Norton) معامله کرده بود تا از دنیای جرم و جنایت خارج شود و همراه با خانواده‌اش در لس‌سانتوس زندگی جدیدی را آغاز کند.

طبق نقشه، آن‌ها باید به یک مرکز پول نقد (Cash Depot) دستبرد می‌زدند و سپس به نقطه ملاقات از پیش تعیین‌شده‌ای می‌رفتند، جایی که قرار بود دیو وارد عمل شود: او باید ترور را بکشد و مایکل را به‌صورت نمایشی زخمی کند، طوری که مرگ او واقعی به نظر برسد. بعد از آن، قرار بود مایکل در قبرستان لودندورف «دفن» شود و سپس پنهانی همراه خانواده‌اش به لس‌سانتوس برود.

دیو نورتون ماموری که قصد کشتن تریور فیلیپس داشت

 

فروپاشی نقشه و فرار ترور

در ابتدا، همه‌چیز طبق برنامه پیش رفت، اما پس از آنکه دو نگهبان امنیتی کشته شدند  دومی توسط ترور، چون نگهبان اسلحه‌اش را به سمت مایکل گرفته بود اوضاع از کنترل خارج شد.

پلیس سر رسید و گروه مجبور شد درگیری شدیدی با آن‌ها داشته باشد تا به زور خود را به خودروی فرار برساند. حین حرکت به سمت نقطه ملاقات، راننده گروه توسط پلیس کشته شد و مایکل مجبور شد پشت فرمان بنشیند. با این حال، خودرو در یک تقاطع راه‌آهن با قطار برخورد کرد و کاملاً منفجر شد.

مایکل که هنوز به نقشه اصلی‌اش پایبند بود، اصرار کرد که طبق برنامه جلو بروند، بنابراین همگی پیاده به سمت بالگردی که قرار بود منتظرشان باشد، راه افتادند.

اما ناگهان دیو نورتون به آن‌ها حمله کرد. او به سمت گروه تیراندازی کرد، اما به جای ترور، به اشتباه برد را هدف گرفت و او را کُشت، سپس مایکل را زخمی کرد تا صحنه مرگش واقعی به نظر برسد.ترور که حاضر نبود دوستانش را رها کند، سعی کرد با پلیس‌ها درگیر شود و مقاومت کند. اما مایکل که در حال مرگ بود، به او گفت خودش را نجات بده و فرار کند.ترور، با اکراه و در حالی که هنوز باور نمی‌کرد مایکل مرده، از محل گریخت.