جین ساکای، قهرمان اصلی بازی «شبح سوشیما - گوست آف سوشیما»، سامورایی نجیبزاده و آخرین بازماندهی قبیلهی خود در جزیره سوشیما است. او که بر اساس آیین شرافتمندانهی بوشیدو آموزش دیده، با هجوم ویرانگر ارتش مغول مواجه میشود؛ دشمنی که هیچ احترامی برای سنتهای او قائل نیست. اهمیت جین در دنیای گیم، در واقع نمایش یک تحول دردناک است: او درمییابد که پایبندی به افتخار سامورایی به معنای شکست قطعی و نابودی مردمش خواهد بود. بنابراین، او مجبور میشود تمام باورهای خود را زیر پا بگذارد، به سایهها پناه ببرد و به "شبح" تبدیل شود؛ یک جنگجوی ترسناک که از تاکتیکهای «ناجوانمردانه» برای بازپسگیری خانهاش استفاده میکند. این کشمکش درونی عمیق میان هویت یک سامورایی و نیاز به بقا، جین ساکای را به یکی از پیچیدهترین و انسانیترین قهرمانان تاریخ بازیهای ویدیویی تبدیل کرده است.
در این مقاله میخوانیم:
- اوایل زندگی(این مقاله شامل اسپویل داستانی است)
- مرگ والدین و جزیره ایکی
- دوستی قدیمی و مسیرهای جدا شده
- هجوم مغولها
- اولین تلاش برای نجات و رویارویی روی پل
- گردآوری متحدان و فاصله گرفتن از بوشیدو
- تولد «شبح» در خلیج آزامو
- حمله به قلعه کاندا و خیانت
- پذیرش کامل هویت «شبح» در تویوتاما
- فاجعه در قلعه کویاسان
- وداع با یک دوست
- فرار و کشف وحشتناک
- نبرد در شمال و طرح نهایی
- شناسایی بندر ایزومی
- درخواست از یک دشمن
- دوئل نهایی با کوتون خان
- پایان راه سامورایی
اوایل زندگی(این مقاله شامل اسپویل داستانی است)
جین ساکای، متولد قبیلهی ساکای، در روستای «اومی» در جزیره سوشیما بزرگ شد. روزی که او به دنیا آمد، مادرش روباهی را دید که در بیرون از خانهشان کرمهای شبتاب را دنبال میکرد، به همین دلیل او «کامی ایناری» (یکی از خدایان یا ارواح طبیعت در آیین شینتو) را به عنوان نگهبان جین معرفی کرد. جین که در طبقهی حاکم ساموراییها رشد میکرد، در محیطی سختگیرانه و بسیار منضبط پرورش یافت و توسط پدرش «کازوماسا» و داییاش (برادر مادرش)، «لرد شیمورا»، آموزش دید تا به یک سامورایی تبدیل شود. در دوران جوانی، او با «ریوزو» دوست بود و خدمتکارش «یوریکو» از او مراقبت میکرد. همچنین جین از بالا رفتن از درختان و مکانهای مرتفع در زادگاهش لذت میبرد.
مرگ والدین و جزیره ایکی
مادر جین زمانی که او کودک بود، بر اثر بیماری درگذشت. جین در ابتدا حاضر نبود مرگ مادرش را باور کند: او برای یافتن مادرش به جنگل مجاور رفت و به مدت سه روز گم شد، تا اینکه در آخرین لحظه در حالی که از فرط گرسنگی و سرما کاملاً ضعیف شده و در آستانه مرگ قرار داشت توسط پدرش نجات یافت. چند سال بعد، کازوماسا (پدرش) طی لشکرکشی خود برای آزادسازی جزیره «ایکی»، توسط فردی به نام «تِنزو» به قتل رسید.
((کابوس تمام زندگی جین))
جین در آن لحظه به جای کمک به پدرش، از ترس پنهان شد؛ اقدامی که تا پایان عمر، وجدان او را آزار میداد. پس از مرگ پدرش، شیمورا سرپرستی او را بر عهده گرفت و به تنها خویشاوند بازماندهی او تبدیل شد. شیمورا ثابت کرد که هم یک مربی و هم یک چهرهی پدری برای جین است و پیوند میان آن دو به رابطهی یک پدر و پسر شبیه شد.

((ارباب شیمورا و جین رابطه ای پدر و پسری داشتن))
دوستی قدیمی و مسیرهای جدا شده
((ریوزو و جین با وجود تمام تفاوت ها همیشه دوست هم ماندن))
در دوران جوانی، جین یک دوست بسیار صمیمی به نام ریوزو داشت. آن دو با هم بزرگ شدند، شانهبهشانه در روستای خود تمرین شمشیرزنی میکردند و هر دو آرزوی تبدیل شدن به ساموراییهای بزرگ را در سر داشتند. آنها اغلب با هم رقابت میکردند، اما این رقابت بر پایهی احترام و دوستی متقابل بود.
این دوستی نزدیک، زمانی که هر دو برای اثبات مهارتهای خود در یک تورنمنت رسمی ساموراییها (حدود سال 1272) شرکت کردند، به نقطه حساسی رسید. تقدیر باعث شد جین و ریوزو در یک دوئل روبروی هم قرار بگیرند. جین در این مبارزهی دوستانه اما جدی پیروز شد. در حالی که این پیروزی مسیر جین را به عنوان یک سامورایی وفادار به اربابش (شیمورا) تثبیت کرد، شکست ریوزو مانع از آن شد که او بتواند به جایگاه رسمی یک سامورایی دست یابد. در نتیجه، ریوزو که از سیستم سنتی ساموراییها طرد شده بود، مجبور شد برای بقا به یک «رونین» (سامورایی بدون ارباب) تبدیل شود و در نهایت رهبری گروه «رونینهای کلاه حصیری» را بر عهده گرفت؛ این اتفاق، مسیر زندگی این دو دوست قدیمی را به شکلی غمانگیز از هم جدا کرد.
هجوم مغولها
((سکانس افتتاحیه ای فوق العاده از 80 سامورایی در برابر هزاران مغول))
امپراتوری مغول تحت رهبری «کوتون خان» (Khotun Khan) در سال 1274 هجوم به سوشیما را آغاز کرد. جین یکی از هشتاد سامورایی بود که در یک حمله ناامیدانه و انتحاری در ساحل «کومودا» (Komoda Beach) علیه مغولها فرستاده شدند؛ هدف آنها این بود که سرعت نیروی مهاجم را پیش از رسیدن به سرزمین اصلی ژاپن کاهش دهند. در جریان نبرد، جین به شدت مجروح شد و (دشمن) او را به گمان این که مرده است رها کرد، در حالی که شیمورا اسیر شد و باقی ساموراییهای حاضر در ساحل، همگی قلع و قمع شدند. جین به شکلی معجزهآسا توسط دزدی به نام «یونا» نجات پیدا کرد. یونا از او پرستاری کرد تا سلامتیاش را به دست آورد و او را از دست مغولها نجات داد. پس از نبرد، مغولها بیشتر جزیره را تصرف کردند و هر کسی را که در برابر حکومت آنها مقاومت میکرد، میکشتند یا به بردگی میگرفتند.

((جین و ارباب شیمورا اماده مرگی با افتخار))
اولین تلاش برای نجات و رویارویی روی پل
پس از بهبودی، جین تنها یک هدف داشت: نجات عمویش، لرد شیمورا، که در قلعه کاندا اسیر بود. او قصد داشت به تنهایی به قلعه حمله کند. یونا به شدت با این تصمیم مخالفت کرد. او این کار را نه شجاعت، بلکه یک خودکشی احمقانه میدانست. یونا به جین التماس کرد که واقعبین باشد؛ تمام ارتش ساموراییها نابود شده بود و یک نفر به تنهایی شانسی در برابر هزاران مغول نداشت.
اما برای جین رها کردن ارباب و خانوادهاش (شیمورا) در اغوش مرگ، بزرگترین ننگ و گناه محسوب میشد. او نمیتوانست دست روی دست بگذارد و منتظر بماند. او در پاسخ به یونا، تاکید کرد که این "وظیفه" اوست و ترجیح میدهد در تلاش برای نجات عمویش بمیرد تا اینکه در ترس پنهان شود. این اولین تقابل آشکار بین تفکر سنتی جین و واقعگرایی بیرحمانهی دنیای جدیدی بود که مغولها ساخته بودند.
جین، علیرغم هشدارهای یونا، به قلعه کاندا نفوذ کرد. او که انتظار داشت با مبارزهای شرافتمندانه روبرو شود، پیش از رسیدن به برج اصلی، خود را در مقابل کوتون خان یافت. رویارویی آنها روی پل ورودی قلعه، یک دوئل نبود، بلکه یک درس تحقیرآمیز بود. کوتون خان، که جثهای عظیم داشت، با آرامش و کنجکاوی به این سامورایی تنها نگاه میکرد. او حتی با جین به زبان ژاپنی سخن گفت و او را به چالش کشید. جین با تمام وجود حمله کرد، اما کوتون خان به راحتی تمام حملات او را دفع کرد.

((اولین رویارویی جین و کوتون خان))
خان با فنون رزمی غریب و بیرحمانهی خود، به سادگی جین را مغلوب کرد و نشان داد که تاکتیکهای سنتی سامورایی در برابر او بیاثر هستند. کوتون خان، پس از شکست دادن کامل جین، حتی به خود زحمت نداد که او را بکشد. او در اقدامی تحقیرآمیز، جین را از بالای پل به اعماق رودخانه خروشان پایین انداخت تا درسی فراموشنشدنی به او داده باشد. جین به سختی از این سقوط جان سالم به در برد و توسط یونا که در نزدیکی منتظر بود، دوباره نجات یافت. این شکست ویرانگر، به جین ثابت کرد که برای شکست دادن مغولها، دیگر نمیتواند صرفا یک «سامورایی» باشد؛ او باید به چیزی متفاوت، چیزی ترسناکتر، تبدیل میشد. سپس تصمیم میگیرد جزیره را برای یافتن متحدان و فراگیری فنون جنگی جدید زیر پا بگذارد تا بتواند قلعه کاندا را بازپس گرفته و عمویش را نجات دهد.
گردآوری متحدان و فاصله گرفتن از بوشیدو
جین برای نجات عمویش به کمک استاد ایشیکاوا (Sensei Ishikawa) نیاز پیدا میکند و در ازای کمکی که دریافت میکند، قول میدهد به استاد در پیدا کردن شاگرد سابقش «توموئه» (Tomoe) یاری برساند. او همچنین با ماسا کو آداچی (Masako Adachi) متحد میشود، که در ازای کمک جین برای شکار قاتلان خانوادهاش، به او میپیوندد. جین، ریوزو را نیز پیدا میکند؛ ریوزو نیز برای سیرکردن افراد گرسنهاش به شدت دنبال غذا میگردد. اگرچه تلاشهای مشترکشان برای یافتن غذا شکست میخورد و این موضوع ریوزو را به طور فزایندهای ناامید میکند، اما او همچنان موافقت میکند که به جین کمک کند. جین همچنین به یونا کمک میکند تا برادرش تاکا (Taka) را پیدا کند؛ تاکا آهنگر ماهری بود که میتوانست ابزاری بسازد تا به جین در بالا رفتن از دیوارهای قلعه کاندا کمک کند.
((تاکا به جین به چشم افسنه ای زنده نگاه میکرد))
در همین فرایند، جین شروع به فاصله گرفتن از آیین سامورایی میکند. این اتفاق پس از آن رخ میدهد که یونا او را متقاعد میکند تا از سایهها حمله کند و مغولها را با مخفیکاری از بین ببرد؛ روشی که شیمورا همیشه به او آموخته بود که «روشی بزدلانه برای حذف دشمن» است.
تولد «شبح» در خلیج آزامو
پس از اینکه متوجه میشوند تاکا در «خلیج آزامو» (Azamo Bay) زندانی است، جین و یونا با کمک تاجر ساکی (شراب برنج) به نام «کِنجی (Kenji)، یک ماموریت نجات موفقیتآمیز را اجرا میکنند. در کوره آهنگری کوما تسو» (Komatsu Forge)، جین و یونا جلوی حملهی مغولها را میگیرند تا برای تاکا زمان بخرند تا او بتواند یک قلاب Grapple Hookویژه بسازد. پس از نبرد، تاکا اشاره میکند که هرگز ندیده است هیچ سامورایی دیگری مانند جین بجنگد. یونا برای توضیح تواناییهای به نظر فرا انسانی جین، داستانی میسازد و نزد اطرافیان با اغراق میگوید که جین یک انسان نیست، بلکه روحی انتقامجو (Ghost) است. این داستان به سرعت بر سر زبانها میافتد و باعث میشود جین به عنوان Ghost of Tsushima افسانهای شناخته شود:
تاکا: ارباب ساکای... من هرگز... هرگز ندیدهام هیچ سامورایی مثل شما بجنگد.
یکی از روستاییان که شاهد ماجرا بوده، با ترس میپرسد:
روستایی: اون چی بود؟ اون... اون یک سامورایی بود؟
یونا، با درک فرصت برای ایجاد یک افسانه و الهام بخشیدن به مردم، مداخله میکند. جین در این لحظه سکوت میکند و نظارهگر است. یونا با صدایی رسا اعلام میکند:
یونا: اون یک سامورایی نیست...
یونا: مغولها فکر میکردند که همهی ساموراییها رو در ساحل کومودا کشتند... اما اون یک روح انتقامجوئه... که از مرگ برگشته تا مغولها رو سلاخی کنه.
در اینجا بود که نام «شبح سوشیما» متولد شد و جین با سکوت خود، قدم در مسیر جدیدش گذاشت.

(( لحظه تولد شبح))
حمله به قلعه کاندا و خیانت
جین متحدان خود را برای آغاز حمله به قلعه کاندا فرا میخواند. با این حال، پس از آنکه جین موفق میشود به داخل محوطهی اصلی قلعه نفوذ کند، ریوزو به او خیانت کرده و به مغولها میپیوندد. مغولها در ازای این خیانت، به افراد گرسنهی ریوزو وعدهی غذا داده بودند. ریوزو سپس جین را به یک دوئل دعوت میکند.
جین با ریوزو روبرو شده، او را شکست داده و زخمی میکند. جین تلاش میکند دوست قدیمیاش را متقاعد کند که هنوز برای بازگشت و مبارزه در کنار هم فرصت هست، اما ریوزو فرار میکند و حضور جین را به مغولها اطلاع میدهد. جین بیشتر در قلعه کاندا پیشروی میکند و در نهایت عمویش را در بالای برج اصلی پیدا کرده و او را نجات میدهد. شیمورا بلافاصله به جین اطلاع میدهد که کوتون خان قبلاً آنجا را به مقصد منطقهی تویوتاما (Toyotama) ترک کرده تا قلعه شیمورا را تسخیر کند.
پس از پیوستن دوبارهی جین به عمویش، او و متحدانش موفق میشوند با شکست دادن مغولهای باقیماندهی درون قلعه، کنترل قلعه کاندا را به طور کامل بازپس بگیرند.
اما اتحاد دوبارهی جین و عمویش بلافاصله با یک برخورد تلخ همراه میشود. شیمورا فاش میکند که در دوران اسارت، خودِ کوتون خان با او صحبت کرده و با تمسخر، از «شبحی» گفته که مغولها را از سایهها میکشد.

((دایجان از جین میخواد شبح بازی را تمام کند و مثل یک سامورایی رفتار کند))
شیمورا که از شنیدن این موضوع عمیقاً خشمگین و شرمسار شده است، به شدت با جین برخورد میکند. او نمیتواند بپذیرد که برادرزادهاش و وارث قبیله ساکای، آیین بوشیدو را زیر پا گذاشته و به روشهای «ناجوانمردانه» و بزدلانهای چون مخفیکاری و حمله از پشت پناه برده است.
او این اعمال را «لکه ننگی» بر شرافت سامورایی و نام خانوادگیشان میداند. شیمورا قاطعانه به جین دستور میدهد که این «راه شبح» را رها کند و افتخار خود را بازگرداند. او سپس جین را مامور میکند تا متحدان بیشتری برای بازپسگیری قلعه شیمورا جمعآوری کند، با این امید که جین دوباره مانند یک سامورایی واقعی بجنگد و آبروی از دست رفتهی قبیله را بازگرداند.
پذیرش کامل هویت «شبح» در تویوتاما
جین در منطقهی «تویوتاما» به جستجوی متحدان جدید ادامه میدهد و به معبد سدار (Cedar Temple) میرسد، جایی که با نوریو (Norio)، یک راهب جنگجوی غولپیکر اما خوشقلب، ملاقات میکند. جین متوجه میشود که نوریو و برادران راهبش نه تنها در حال مبارزه با مغولها هستند، بلکه با یک بحران رهبری نیز دست و پنجه نرم میکنند؛ برادر نوریو (که او نیز یک رهبر معنوی بود) توسط مغولها اسیر شده است.
((نوریو راهب))
جین فوراً برای کمک به راهبان اقدام میکند. او در چندین ماموریت در کنار نوریو میجنگد تا معابد غارتشده را پاکسازی کند و راهبان اسیر شده را نجات دهد. این همکاری، یک اتحاد قدرتمند بین آنها ایجاد میکند. نوریو که تحت تاثیر فداکاری و مهارتهای جین قرار گرفته است، عهد میبندد که او و تمام راهبان جنگجوی تحت امرش، به ارتش جین و لرد شیمورا برای آزادسازی سوشیما بپیوندند.
او سپس به دفاع از قلعه «یاریکاوا» (Yarikawa) در برابر محاصرهی مغولها به رهبری ژنرال تِموگه (Temuge) میپردازد. در این نبرد، جین پس از استفاده از حالت شبحGhost Stance ترسناک خود برای گردن زدن تموگه و ترساندن مغولها، شخصیت «شبح » را کاملاً میپذیرد.با کمک لرد شیمورا، آنها دزدی دریایی به نام گورو (Goro) را استخدام میکنند که با موفقیت پیامی را برای درخواست کمک نظامی به «شوگون» (Shogun) در سرزمین اصلی ژاپن میرساند. در حالی که نیروهای کمکی شوگون در راه هستند، جین به روستای «اومی» بازمیگردد تا زره خانوادگی خود را پس بگیرد. او در آنجا با یوریکو، خدمتکار و مراقب قدیمی خود، دوباره ملاقات میکند و یوریکو به او یاد میدهد که چگونه زهر (Poison) بسازد.
جین پس از اینکه مطلع میشود ریوزو در «قلعه کویاسان» (Fort Koyasan) است، با یونا و تاکا که قصد دارند سوشیما را برای شروع یک زندگی جدید ترک کنند، خداحافظی میکند و برای رویارویی با دوست قدیمیاش (ریوزو) عازم میشود.
فاجعه در قلعه کویاسان
در قلعه کویاسان، تاکا به طور غیرمنتظرهای برای کمک به جین از راه میرسد؛ او از اقدامات جین در یاریکاوا الهام گرفته است. تاکا میگوید که میخواهد به «شبح» کمک کند و حاضر است در ورودی قلعه، حواس مغولها را پرت کند. جین (از اینکه تاکا جان خود را به خطر بیندازد) مردد است، اما در نهایت با این استراتژی موافقت میکند.
هنگامی که تاکا نگهبانان را منحرف میکند، جین راه خود را به داخل قلعه باز میکند و در آنجا با ریوزو روبرو میشود. جین برای دوئل با ریوزو آماده میشود، اما ناگهان توسط یکی از «کلاه حصیریها» غافلگیر شده و بیهوش میشود.
او در حالی به هوش میآید که روبروی تاکا (که او هم اسیر شده) به یک تیرک بسته شده است. جین از تاکا میپرسد که چطور دستگیر شده است؛تاکا پاسخ میدهد که وقتی متوجه شده جین برای مدت طولانی برنگشته، برای بررسی وضعیت به اردوگاه بازگشته و در نتیجه اسیر شده است.
درحالی که جین و تاکا برای رهایی تقلا میکنند، کوتون خان شخصاً به آن دو نزدیک میشود. او به جین میگوید که اگر به نیروهایش دستور تسلیم شدن بدهد، جنگ به سادگی تمام خواهد شد. او نه تنها قول پایان جنگ را میدهد، بلکه به جین پیشنهاد میکند که در ادامهی تهاجم مغولها (به سرزمین اصلی ژاپن)، «نفر دوم فرماندهی» او باشد. که جین این پیشنهاد را رد میکند.
کوتون خان سپس تاکا را آزاد میکند و شمشیری به دست او میدهد، و به او دستور میدهد که جین را بکشد. تاکا در عوض، شجاعانه تلاش میکند به خودِ کوتون خان ضربه بزند، اما خان به سرعت او را سرنگون کرده و در مقابل چشمان جین، سر او را میبُرد؛ صحنهای که جین را در خشمی جنونآمیز فرو میبرد.

((تاکا میتوانست از سوشیما فرار کند اما ترجیح داد بماند و به جین کمک کند))
جین که اکنون از مرگ تاکا غرق در خشم شده است، خود را از بندها آزاد میکند، زره و سلاحهایش را به دست میآورد و با خشمی دیوانهوار چندین نفر از «کلاه حصیریها» را میکشد. او با نبرد، راه خود را به حیاط داخلی باز میکند و در آنجا با یونای نگران روبرو میشود. یونا میپرسد برادرش کجاست؛ جین لحظهای تردید میکند و همین تردید کافی است تا یونا به داخل حیاط بدود و بدن بدون سر برادرش را پیدا کند.
یونا در ابتدا جین را مقصر مرگ تاکا میداند، زیرا تاکا میخواست شبیه «شبح» باشد. اما پیش از آنکه این جدال ادامه یابد، آن دو صدای نزدیک شدن مغولها و «کلاه حصیریها» را میشنوند و برای نبرد آماده میشوند. آنها با تمام خشم خود نیروهای مهاجم را قتل عام کرده و از حیاط فرار میکنند، در حالی که ریوزو به عنوان تنها بازماندهی «کلاه حصیریها» در آنجا باقی میماند.
جین، که اکنون بیش از هر زمان دیگری برای کشتن خان مصمم است، دوباره به شیمورا ملحق میشود تا حملهای به قلعه شیمورا را برنامهریزی کنند. آنها موفق میشوند مغولها را تا آستانهی محوطهی داخلی قلعه عقب برانند. با این حال، حملهی نهایی به یک فاجعه ختم میشود. شیمورا، با اصرار بر شرافت، دستور حملهی مستقیم از روی پلِ منتهی به محوطهی داخلی را صادر میکند؛ پلی که بلافاصله توسط مواد آتشزای مغولها منفجر شده و ساموراییهای زیادی را به کام مرگ میکشد.
جین که اکنون دریافته است اصرار شیمورا بر حفظ «شرافت» سامورایی فقط به خونریزیهای غیرضروریِ بیشتری منجر خواهد شد، به همراه یونا نقشهای را برای نفوذ مخفیانه به قلعه و مسموم کردن مغولها اجرا میکند. یونا مقدار زیادی از گیاه کشندهی «ولفزبین» (Wolfsbane) برای جین جمعآوری میکند و همچنینزره شبح (Ghost Armor) را به او میدهد؛ زرهی که تاکا پیش از مرگش در حال ساختن آن برای جین بود.
وداع با یک دوست
پس از موفقیت در مسموم کردن مغولها، جین در داخل قلعه با ریوزو روبرو میشود. ریوزو در آنجا فاش میکند که کوتون خان یک بار دیگر آنجا را ترک کرده تا به «کامیگاتا» (Kamiagata) در شمال جزیره هجوم ببرد. ریوزو در آخرین لحظه از جین خواهش میکند که (برای حفظ آبروی او) به مردمش دروغ بگوید که او جاسوس جین بوده است؛اما جین این درخواست او را رد میکند. سپس، جین دوست سابق خود را به یک دوئل نهایی دعوت میکند، او را شکست میدهد و پیش از آنکه کارش را تمام کند، با او وداع میکند

((سرنوشت تراژیک ریوزو :رونینی که برای سیرکردن شکم مردمش مجبور به همکاری با دشمن شد و به دست بهترین دوستش در بد نامی کشته شد))
درست زمانی که جین و یونا قصد ترک قلعه را دارند، لرد شیمورا و نیروهایش از راه میرسند و با منظرهی مغولهای مسموم شده روبرو میشوند. شیمورا که از این اقدام به شدت خشمگین است، جین را به خاطر توسل به تاکتیکهای «غیرافتخارآمیز» و ناجوانمردانهای مانند زهر، به تندی سرزنش میکند. اما جین اکنون به این باور رسیده است که روشهای سنتی شیمورا دیگر نمیتواند مردمشان را نجات دهد و از تصمیم خود دفاع میکند.

((من پسر تو نیستم..من شبحم))
شیمورا که میداند «شوگون» به خاطر این نافرمانی آشکار و تهدید سلسله مراتب اجتماعی ساموراییها، خواهان اعدام جین خواهد بود، به برادرزادهاش التماس میکند که هویت «شبح» خود را انکار کند و یونا را به عنوان «سپر بلا» (مقصر) معرفی کند، اما جین قاطعانه این درخواست را رد میکند.
جین پیش از آنکه توسط افراد عمویش دستگیر شود، تجهیزات خود را به یونا میسپارد و او را متقاعد میکند که بدون او، به شکار کوتون خان ادامه دهد.

فرار و کشف وحشتناک
مدتی بعد، «کِنجی» (Kenji) خود را به سلول جین در قلعه شیمورا میرساند و به او اطلاع میدهد که یونا موفق شده رد کوتون خان را در شمال جزیره پیدا کند. جین که میفهمد سوشیما هنوز به او نیاز دارد، از قلعه فرار میکند، اما در حین فرار، اسبش هدف تیر کمانداران قرار میگیرد و در نهایت بر اثر جراحات جان میدهد.
جین، بدون تجهیزات و اکنون پیاده، به مسیر خود به سمت «پناهگاه کین» (Kin Sanctuary) ادامه میدهد. او در آنجا با وحشت کشف میکند که کوتون خان موفق شده روش ساخت زهر او را یاد بگیرد و در حال آزمایش آن روی مردم کین بوده است. خودِ جین نیز مسموم میشود و برای سومین بار، در حالی که در آستانه مرگ است، به سختی توسط یونا نجات مییابد.
((اسبی که در تمام طول داستان یار جین بود بعد از فراری دادن جین بر اثر شلیک تیر میمیرد))
در همین حال، کوتون خان به «بندر ایزومی» (Port Izumi) عقبنشینی میکند؛ او قصد دارد در آنجا از این زهرِ مرگبار علیه سرزمین اصلی ژاپن استفاده کند.
نبرد در شمال و طرح نهایی
جین و یونا موفق میشوند کنترل «معبد جوگاکو» (Jogaku Temple) را به دست آورند و از آن به عنوان اردوگاه جدید خود استفاده کنند. آنها این کار را با کشاندن مغولهای حاضر در معبد به روی یک دریاچهی یخزده و سپس منفجر کردن بشکههای انفجاری برای نابودی دستهجمعی آنها انجام میدهند.
جین و یونا قصد دارند دوباره به دوستان خود در «کامیگاتا» ملحق شوند، اما برای این کار باید راهی برای عبور مخفیانهی آنها از «تویوتاما» پیدا کنند، که توسط قلعه شیمورا (تحت کنترل ساموراییها) مسدود شده است. تنها مسیر موجود از «قلعه کامینوداکه» (Fort Kaminodake) میگذرد که آن هم در اشغال مغولهاست. جین از «تاکِشی» (Takeshi)، یکی از آشنایان قدیمی یونا، و شکارچیانش کمک میگیرد تا از شمال به قلعه حمله کنند و همزمان با کمک یونا و دوستانش از جنوب، با موفقیت مسیر را پاکسازی میکنند.
شناسایی بندر ایزومی
برای طراحی نقشهی حمله و کشتن خان، که توسط ارتشی عظیم در «بندر ایزومی» (Port Izumi) محاصره شده است، جین و یونا تصمیم میگیرند از یک فانوس دریایی در همان نزدیکی به اسم چشم پرنده، دیدی کامل به بندر داشته باشند. جین متوجه میشود که خان در حال انبار کردن مقادیر زیادی گیاه «ولفزبین» (زهر) است و نقشهی خان برای استفاده از آن علیه سرزمین اصلی ژاپن و تسخیر کل کشور را حدس میزند.

((یونا و جین متوجه نقشه خان میشوند))
در بالای فانوس دریایی، جین و یونا نقاط ضعف بندر را ارزیابی کرده و یک نقشهی حمله را طراحی میکنند. آنها تصمیم میگیرند حملهی خود را همزمان با یک طوفان قریبالوقوع اجرا کنند؛ طوفان، خان را مجبور میکند تا کشتیهایش را برای در امان ماندن به خلیج بیاورد و این به جین اجازه میدهد تا کشتیهای مملو از مواد منفجره و زهر را نابود کند.
درخواست از یک دشمن
پیش از حمله، جین تصمیم میگیرد مخفیانه وارد قلعهی لرد شیمورا شود و یادداشتی برای عمویش بگذارد و از او برای سرنگونی خان درخواست کمک کند. اگرچه یونا با این ایده مخالف است (چون شیمورا اکنون جین را یک مجرم میداند)، اما در نهایت کوتاه میآید و برای سفر به قلعه، اسب جدیدی به جین هدیه میدهد.
((جین از شیمورا درخواست کمک میکند))
جین پس از آنکه با موفقیت یادداشت را برای لرد شیمورا میگذارد، دوستانش را جمع میکند و برای حملهی نهایی به بندر ایزومی آماده میشود. پس از اجرای یک کمین موفق علیه مغولها با استفاده از سلاحهای محاصرهی «کِنجی» به عنوان عامل انحراف، دوستان جین حملهای را به دروازهی اصلی رهبری میکنند، در حالی که جین راهی برای نفوذ مخفیانه به داخل بندر برای پیدا کردن خان پیدا میکند.
دوئل نهایی با کوتون خان
جین به شهرک بندر ایزومی نفوذ میکند و با کوتون خان در کشتی سرفرماندهیاش روبرو میشود. جین پس از کشتن افراد خان، در یک نبرد نهایی موفق به شکست دادن او میشود. در حالی که خانِ در حال مرگ، تلاش میکند تا امیدهایش را برای بازگشت مغولها به سوشیما به زبان بیاورد، جین او را محکوم کرده و سپس سر از تنش جدا میکند. جین بدن و سر بریدهی خان را رها میکند تا در کشتی در حال غرق شدنش بسوزد و به این ترتیب انتقام تاکا، لرد آداچی، مردم سوشیما و تمام دوستانی که جانشان توسط خان و نیروهایش گرفته شده بود (از جمله ساموراییهایی که در ساحل کومودا جان باختند) را میگیرد. او سپس از کشتی در حال سوختن فرار کرده و دوباره به یونا میپیوندد.

((نبرد نهایی جین و کوتون خان با پیروزی جیسن به پایان میرسد))
پایان راه سامورایی
با بازگشت سوشیما به تحت حاکمیت «شوگون»، جین توسط لرد شیمورا احضار میشود. شیمورا به جین اطلاع میدهد که شوگون قبیلهی ساکای را منحل کرده و جین را یک خائن نامیده است. طبق دستورات شوگون، شیمورا اکنون موظف است که جین را بکشد.
ارباب شیمورا: (در حالی که بغض گلویش را گرفته) «تو پسر من بودی. حالا من باید... خاندان شیمورا را بدون تو بسازم... و خانوادهای جدید را شروع کنم.»
جین: (با خشمی فروخورده) «و سر من هزینهی آن است.»
ارباب شیمورا: «گرفتن آن [سر] مجازات من است.»
ارباب شیمورا: (با اشاره به غروب خورشید) «آخرین روزمان با هم... چقدر زیباست.»
هر دو جنگجو زانو میزنند و پیش از آغاز نبرد نهایی، آخرین کلمات (هایکو) خود را مینویسند. این صحنه، اوج وداع این دو شخصیت است.

((جین و شیمورای پدر و پسری که شرافت ان دورا کنار هم قرار داد))
جین و شیمورا با اکراه و اندوه فراوان با یکدیگر دوئل میکنند و در نهایت، جین عموی خود را شکست میدهد.
در این لحظه، جین میتواند انتخاب کند که به درخواست شیمورا احترام بگذارد و او را بکشد تا مرگ مناسب یک سامورایی را به او هدیه دهد، یا اینکه آیین سامورایی خود را کاملاً رها کرده و از جان شیمورا بگذرد.
صرفنظر از انتخاب نهایی، جین برای همیشه به عنوان خائنی به شوگونات شناخته میشود و باقی عمر خود را به عنوان «شبح سوشیما» (The Ghost of Tsushima) زندگی میکند.
این مقاله به روز میشود...