شاهزادگان دِدریک (Daedric Princes) که با نامهایی مانند فرمانروایان دِدریک (Daedric Regents)، اربابان دِدرا (Daedra Lords)، اربابان اهریمنی آشوب (Demon Lords of Misrule)، اربابان و بانوان ابلیویون (Lords and Ladies of Oblivion)، شاهزادگان تاریک (Dark Princes)، خدایان شکنجه (Gods of Torment) و شاهزادگان برتر (The Greater Princes) نیز شناخته میشوند، قدرتمندترین موجودات در میان دِدرا به شمار میروند و به همین دلیل، بیش از هر موجود ددرایی دیگری مورد پرستش قرار گرفته و در بسیاری از فرهنگها همچون خدا پرستیده میشوند.
در این مقاله میخوانیم:
- شاهزادگان دِدریک و قلمروهای ابلیویون
- قلمروهای شاهزادگان دِدریک
- بینهایت ابلیویون
- قلمروهای کوچک و ابعاد ابلیویون
- پیمان نخستین
- دیدگاه شاهزادگان دِدریک نسبت به فانیان
- احضار شاهزادگان دِدریک
- موجوداتی فراتر از دوگانگی اِیدرا و دِدرا
- شاهزادگان دِدریک در جهانهای موازی
- آزورا
- بوئتیا
- کلاویکوس وایل
- هرمایوس مورا
- آپوکریفا؛ قلمرو هرمایوس مورا
- هیرسین
- ایتلیا
- جیگالگ
- مالاکاث
- مهرونز داگون
- مفالا
- مریدیا
- مولاق بال
- نامیرا
- نوکتورنال
- پریایت
- سانگوین
- شیگوراث
- وِرمینا
نمایش بیشتر نمایش کمتر
هر یک از شاهزادگان دِدریک دارای قلمرو یا حوزهای ویژه هستند که گفته میشود بر آن فرمانروایی میکنند. این حوزهها میتوانند مفاهیمی مانند سلطه، نابودی، دانش، جنون، فریب، مرگ، طبیعت یا بسیاری از جنبههای دیگر هستی را دربر بگیرند. هویت و قدرت هر شاهزاده نیز تا حد زیادی با همین حوزهای که نماینده و فرمانروای آن است، تعریف میشود.
فا-نویت-هن (Fa-Nuit-Hen)، یکی از نیمهشاهزادگان (Demiprince)، درباره ماهیت شاهزادگان دِدریک توضیح جالبی ارائه کرده است. از دیدگاه او، چیزی که یک موجود را به یک «شاهزاده» تبدیل میکند، داشتن حوزهای گسترده و بهخوبی تعریفشده از نفوذ است؛ حوزهای که به او امکان میدهد هدفی روشن داشته باشد و اراده خود را با تمرکز و انسجام بیشتری به جهان تحمیل کند. فا-نویت-هن بر همین اساس معتقد است که موجوداتی مانند نیمهشاهزادگان، با وجود آنکه از نظر قدرت و تاثیرگذاری بسیار فراتر از هر موجود فانی قرار دارند، در مقایسه با شاهزادگان برتر همچنان موجوداتی ناچیز به شمار میروند.

در فرهنگهای گوناگون تامریل، شاهزادگان دِدریک گاهی همچون خواهران و برادران یکدیگر تصور میشوند. حتی خود شاهزادگان نیز گاه یکدیگر را «خواهر» یا «برادر» خطاب کردهاند، فارغ از اینکه در واقعیت چه ارتباطی میان خاستگاه و آفرینش آنها وجود داشته باشد. بنابراین، نسبت دادن رابطه خانوادگی میان آنها بیشتر یک برداشت فرهنگی یا شیوهای برای توصیف ارتباط میان این موجودات است و لزوماً به معنای داشتن یک منشا مشترک نیست.
شاهزادگان دِدریک همچنین محدود به یک جنسیت مشخص نیستند. آنها میتوانند ظاهری معمولاً مردانه یا زنانه به خود بگیرند و حتی برخی از آنها قادرند هر دو شکل را به نمایش بگذارند. با این حال، صرفنظر از جنسیتی که یک شاهزاده معمولاً به آن ظاهر میشود، عنوان «شاهزاده» (Prince) همچنان برای اشاره به او به کار میرود.
در مجموع، شاهزادگان دِدریک را میتوان قدرتمندترین فرمانروایان دنیای ابلیویون دانست؛ موجوداتی جاودانه که هر یک قلمروی مستقل و حوزهای مشخص از قدرت دارند و نفوذشان در جهان فانی، بهویژه در تامریل، از طریق پرستش، پیمانها، آیینها و دخالت مستقیم در سرنوشت فانیان آشکار میشود.
حتماً. این بخش را هم با حفظ جزئیات لور و اصطلاحات تخصصی، اما به شکلی روان و مناسب برای استفاده در مقاله ترجمه میکنم:
شاهزادگان دِدریک و قلمروهای ابلیویون
شاهزادگان دِدریک و حوزههای قدرت هر یک در منابع مختلف ثبت شدهاند. در مجموع، هفده شاهزاده قدرتمند دِدریک وجود دارند که فانیان آنها را میشناسند: آزورا (Azura)، بوئتیا (Boethiah)، کلاویکوس وایل (Clavicus Vile)، هِرمایوس مورا (Hermaeus Mora)، هیرسین (Hircine)، جیگالاگ (Jyggalag)، مالاکاث (Malacath)، مِهرونز دیگن (Mehrunes Dagon)، مِفالاً (Mephala)، مریدیا (Meridia)، مولاگ بال (Molag Bal)، نامیرا (Namira)، نوکتورنال (Nocturnal)، پریایت (Peryite)، سنگوین (Sanguine)، شیگوراث (Sheogorath) و وِرمینا (Vaermina).
شاهزاده دیگری به نام ایتلیا (Ithelia) نیز وجود دارد که تقریباً تمام موجودات او را فراموش کردهاند و تنها هرمایوس مورا و وستیج (Vestige) همچنان از وجودش آگاه هستند.
عنوان اور-درا (Ur-dra) برای اشاره به «کهنترین و قدرتمندترین» شاهزادگان دِدریک به کار میرود. سوثا سیل (Sotha Sil)، فرقه سایجیک (Psijic Order) و انجمن جغرافیایی امپراتوری (Imperial Geographical Society) این عنوان را به نوکتورنال نسبت دادهاند و انجمن جغرافیایی امپراتوری ادعا میکند که تقریباً تمام خاندانهای سلطنتی ابلیویون نیز این ادعا را به رسمیت میشناسند. با این حال، خاجیتهای باستانی از عنوان اور-درا برای اشاره به نامیرا استفاده میکردند. بنابراین حتی درباره اینکه چه کسی شایسته این عنوان است نیز اتفاق نظر کاملی وجود ندارد.
به گفته آزورا، شاهزادگانی که در پیمان کولدهاربور (Coldharbour Compact) حضور داشتند، یعنی بوئتیا، هرمایوس مورا، هیرسین، مالاکاث، مهرونز دیگن، مولاگ بال، شیگوراث و خود آزورا، در زمره قدرتمندترین شاهزادگان قرار دارند؛ موجوداتی که از نظر جایگاه و قدرت «بر خویشاوندان فرودست خود برتری دارند».
با وجود قدرت عظیمشان، رابطه میان شاهزادگان دِدریک را نمیتوان بهسادگی با مفاهیمی مانند «دوست» و «دشمن» توضیح داد. لیرانث قاتل احمق (Lyranth the Foolkiller) معتقد بود این دوگانههای ساده و فانی نمیتوانند پیچیدگی روابط میان شاهزادگان دِدریک را بهدرستی توصیف کنند. هر شاهزاده در نهایت منافع و تصمیمهای خود را دنبال میکند و درباره چنین مسائل بزرگی ترجیح میدهد مستقل عمل کند؛ با این حال، گاهی منافع مشترک باعث میشود چند شاهزاده برای رسیدن به هدفی مشخص، بهطور موقت با یکدیگر همکاری کنند. از سوی دیگر، سوثا سیل معتقد بود که یک شاهزاده دِدریک را نمیتوان واقعاً تنها از طریق زور و نبرد مستقیم شکست داد.
قلمروهای شاهزادگان دِدریک
گفته میشود هر یک از شاهزادگان دِدریک، به استثنای جیگالاگ، دارای صفحهای مستقل از ابلیویون (Plane of Oblivion) هستند. این قلمروها از مادهای موسوم به کریتیا آشوبناک (Chaotic Creatia) شکل گرفتهاند و شاهزاده مربوطه کنترل کاملی بر آن دارد. قلمرو هر شاهزاده در واقع امتدادی از وجود و اراده خود او محسوب میشود.
قلمروهای ابلیویون میتوانند از نظر اندازه و شکل تقریباً بینهایت باشند و گفته میشود قلمروهای اصلی و رسمی هر شاهزاده نیز از نظر مقیاس، نامتناهی هستند. هر قلمرو بهطور بنیادی توسط اراده صاحبش شکل گرفته و دائماً مطابق خواستههای او تغییر میکند؛ حتی کوچکترین هوس یا تغییر در اراده یک شاهزاده میتواند در ساختار قلمرو او انعکاس پیدا کند. به همین دلیل، برخی موجودات ابلیویون این مفهوم را مطرح کردهاند که شاهزاده همان قلمرو است و قلمرو نیز همان شاهزاده؛ یعنی مرزی واقعی میان وجود فرمانروا و سرزمین تحت فرمانش وجود ندارد.
برای بیشتر موجودات دِدریک، ساختن یک قلمرو مستقل کاری بسیار دشوار و عظیم است، زیرا چنین کاری به اراده و قدرت فوقالعادهای نیاز دارد. اما شاهزادگان دِدریک چنان قدرتی دارند که در دورانهای بسیار دور، توانستند در اطراف هسته اولیه قلمروهای خود، قلمروهایی عظیم و تقریباً نامحدود ایجاد کنند.
برخی از شاهزادگان علاوه بر قلمرو اصلی خود، بر قلمروهای فرعی یا قلمروهای مرزی نیز نفوذ دارند. یکی از نمونههای شناختهشده، آرشیو بینهایت (Infinite Archive) در آپوکریفا (Apocrypha) است که درون «ساختار گستردهتر» صفحه متعلق به هرمایوس مورا قرار دارد. برخی از این قلمروهای مرزی خودشان گسترهای بسیار وسیع یا حتی نامتناهی دارند و الزاماً در همان زمان و فضای قلمرو اصلی شاهزاده قرار نمیگیرند.
قدرت شاهزادگان بر قلمروهایشان حتی میتواند پیامدهایی فراتر از تصور داشته باشد. به گفته سُوثا سیل، اگر یکی از شاهزادگان میتوانست بهطور همزمان به قلمرو تمام شاهزادگان دیگر نفوذ کند و با استفاده از چیزی شبیه برج کریستالی (Crystal Tower)، قدرت موجود در آنها را به تصرف خود درآورد، به دلیل اتصالات بیشماری که میان این قلمروهای بینهایت ایجاد میشد، میتوانست به قدرتی نامتناهی دست پیدا کند.
بینهایت ابلیویون
حدود دقیق قدرت، قلمرو و میزان نفوذ شاهزادگان دِدریک هنوز بهطور کامل شناخته نشده است. گفته میشود دستکم بیش از 37 هزار صفحه دیگر در ابلیویون وجود دارد؛ از جمله مکانهایی مانند سول کِیرن (Soul Cairn) و کیمرا آو دِسولیشن (Chimera of Desolation)، در کنار قلمروهای آشوب و جهانهای کوچک و محصور. شاهزادگان دِدریک بهطور شناختهشده بر بسیاری از این قلمروها تسلط ندارند. با این حال، حتی این عدد نیز تنها بخش کوچکی از ابلیویون را نشان میدهد؛ زیرا گزارشهای موجود از سوی خود دِدرا بیان میکنند که قلمروهای کوچک ابلیویون از نظر تعداد و پیچیدگی، عملاً بینهایت هستند.صفحات ابلیویون تنوعی بینهایت دارند؛ درست مانند دِدراهایی که در آنها زندگی میکنند. به همین دلیل، این قلمروها اشتراک چندانی با یکدیگر ندارند و در واقع تجسم کامل تغییر و گوناگونی محسوب میشوند؛ مکانهایی که در آنها تمام احتمالات میتوانند وجود داشته باشند و حتی برداشتهای درست و نادرست از واقعیت نیز میتوانند همزمان معنا پیدا کنند.
در حقیقت، آنچه موجودات فانی هنگام ورود به یکی از قلمروهای ابلیویون با حواس خود مشاهده میکنند، لزوماً واقعیت آن مکان نیست. گفته میشود این ادراکها از توهم و استعاره ساخته شدهاند؛ نتیجه تلاش ذهن فانی برای درک آشوب و بینظمی پیرامون خود. برای مثال، اگر یک فانی در یکی از قلمروهای ابلیویون چیزی مانند «چمن» ببیند، ممکن است آنچه واقعاً میبیند چمن به معنای معمول آن نباشد، بلکه خاطره و برداشت ذهن او از مفهوم چمن باشد که توسط ذهنش به شکلی قابل درک ظاهر شده است.قلمروهای کوچکتر ابلیویون نیز میتوانند به شکل عجیبی رفتار کنند. برخی از آنها در تلاش برای مقاومت در برابر هرگونه نظمی که موجودات دیگر بخواهند بر آنها تحمیل کنند، به چیزی شبیه پارادوکسهای فوقهندسی تبدیل میشوند. برخی دیگر ممکن است ناگهان ظاهر شده و دوباره از هستی محو شوند. همین بیثباتی باعث میشود حتی دِدراها نیز نتوانند بهراحتی در بسیاری از این قلمروهای کوچک جای پای خود را محکم کنند.
قلمروهای کوچک و ابعاد ابلیویون
اصطلاح «قلمرو جیبی» (Pocket Realm) برای اشاره به هر صفحه کوچک و فرعی از ابلیویون به کار میرود. این قلمروها ممکن است کاملاً مستقل از فرمانروایی یک شاهزاده باشند، یا به شکل نیمهمستقل تحت فرمان یکی از ماموران و کارگزاران منصوبشده توسط یک شاهزاده قرار داشته باشند، و یا بهطور کامل در قلمرو یکی از شاهزادگان ادغام شده باشند.در منابع مختلف، قلمروهای تشکیلدهنده ابلیویون بهعنوان بخشی از جهانی متفاوت یا بُعدی متفاوت نسبت به ماندوس (Mundus) توصیف شدهاند. بنابراین ابلیویون صرفاً مکانی دورافتاده در جهان مادی نیست، بلکه واقعیتی جداگانه با قوانین و ساختارهای خاص خود محسوب میشود.
پیمان نخستین
با وجود قدرت عظیم شاهزادگان دِدریک، آنها در ابلیویون کاملاً آزاد نیستند که هر زمان بخواهند وارد قلمرو یکدیگر شوند. میان این موجودات، معاهدهای باستانی به نام پیمان نخستین (Pact Primordial) وجود دارد که شاهزادگان را از نفوذ بینبعدی مستقیم به قلمرو یکدیگر منع میکند. به بیان سادهتر، هر شاهزاده بر قلمرو خود اختیار دارد، اما نمیتواند بدون اجازه یا استفاده از روشهای خاص، وارد قلمرو شاهزادهای دیگر شود و در آنجا مستقیماً اعمال قدرت کند.
اهمیت این پیمان زمانی روشنتر میشود که بدانیم قلمروهای شاهزادگان دِدریک صرفاً سرزمینهایی معمولی نیستند. هر شاهزاده بر صفحهای از ابلیویون فرمان میراند که تا حد زیادی تحت تاثیر اراده و ماهیت خود او شکل گرفته است. به همین دلیل، ورود مستقیم یک شاهزاده به قلمرو دیگری صرفاً عبور از یک مرز جغرافیایی نیست، بلکه به معنای ورود یک قدرت دِدریک به حوزه وجودی قدرتی دیگر است. پیمان نخستین چارچوبی ایجاد میکند تا چنین دخالتهایی بهصورت آزادانه و دائمی رخ ندهد.
با این حال، این پیمان یک سد مطلق و شکستناپذیر نیست. در ابلیویون روشهایی وجود دارد که میتوان با استفاده از آنها محدودیتهای پیمان را دور زد. برای نمونه، برخی آیینهای جادویی موجود در بلکبوک «چشم عذاب» (Tormenting Eye) قادرند دروازههایی ایجاد کنند که امکان عبور یک شاهزاده به قلمرو دیگری را فراهم میکنند. همچنین استفاده از روشهایی مانند تسخیر بدن یک فانی مرده میتواند به یک شاهزاده اجازه دهد بدون ورود مستقیم و آشکار، در قلمرو دیگری حضور پیدا کند. بنابراین، پیمان نخستین بیشتر یک قانون بنیادین در روابط میان شاهزادگان است تا یک دیوار جادویی که هیچ راهی برای عبور از آن وجود نداشته باشد.
البته جزئیات دقیق منشا این پیمان و اینکه چه زمانی و تحت چه شرایطی برقرار شده، بهطور کامل مشخص نیست. آنچه در منابع روشن است این است که پیمان نخستین یکی از محدودیتهای اساسی حاکم بر شاهزادگان دِدریک محسوب میشود و نشان میدهد حتی موجوداتی با قدرت عظیم نیز در روابط خود با یکدیگر تابع قوانین و توافقاتی هستند.
این موضوع با ماهیت ابلیویون نیز ارتباط مستقیمی دارد. ابلیویون یک جهان واحد و منظم نیست، بلکه مجموعهای عظیم از صفحات، قلمروهای اصلی، قلمروهای مرزی و قلمروهای جیبی (Pocket Realms) است. برخی از این قلمروها تحت فرمان مستقیم شاهزادگان قرار دارند و برخی دیگر استقلال نسبی دارند. از سوی دیگر، بسیاری از صفحات ابلیویون میتوانند از نظر اندازه و ساختار تقریباً نامحدود باشند و حتی لزوماً در همان چارچوب زمان و فضای قلمرو اصلی یک شاهزاده قرار نگیرند.
در چنین ساختاری، مرز میان قلمروها اهمیت بسیار زیادی پیدا میکند. پیمان نخستین را میتوان یکی از قوانینی دانست که همین مرزها را میان قدرتمندترین موجودات ابلیویون حفظ میکند؛ قانونی که مانع میشود رقابت یا دشمنی میان شاهزادگان به تهاجم مستقیم و دائمی به قلمرو یکدیگر تبدیل شود، هرچند راههایی برای عبور از این محدودیت همچنان وجود دارد.
دیدگاه شاهزادگان دِدریک نسبت به فانیان
به نظر میرسد شاهزادگان دِدریک، انسانها و مِرها را چیزی بیشتر از سرگرمیهایی کوچک و زودگذر نمیدانند. آنها گاهی هنگامی که یک فانی برخلاف انتظارشان دست به کاری قابلتوجه میزند، از عملکرد او شگفتزده شده و حتی آن را تحسین میکنند؛ اما در حالت عادی، زندگی و سرنوشت موجودات فانی برایشان اهمیت چندانی ندارد. شاهزادگان دِدریک همچنین درکی مشابه فانیان از مفاهیم «خیر» و «شر» ندارند و معمولاً گرایشهایی افراطی از خود نشان میدهند. همین تفاوت بنیادین در نگاه به اخلاق و زندگی باعث شده است که انسانها و مِرها همواره از آنها هراس داشته باشند.
با این حال، برخی از شاهزادگان دِدریک ظاهراً از ویرانی و نابودی در مقیاسی عظیم لذت واقعی میبرند. در میان آنها میتوان به بوئتیا، مولاگ بال، وِرمینا، مِهرونز دیگن و پریایت اشاره کرد؛ موجوداتی که به دلایل مختلف، از آشوب، نابودی، رنج یا فجایع گسترده استقبال میکنند.
با وجود اینکه بیشتر مردم شاهزادگان دِدریک را موجوداتی شرور و خطرناک میدانند، پرستش آنها در سرزمینهای تامریل بسیار رایج است. پیروان این موجودات برای بزرگداشت آنها بهعنوان خدا، زیارتگاهها و معابد باشکوهی بنا میکنند و آیینهای مذهبی مختلفی را در ستایششان به جا میآورند.
شاهزادگان دِدریک نیز اغلب علاقه زیادی به پرستندگان خود نشان میدهند. درباره دلیل این علاقه نظریههای مختلفی وجود دارد. شاید بخشی از آن به رضایت و غرور ناشی از پرستیده شدن بازگردد؛ اینکه موجودات فانی کسی را بهعنوان خدای خود میپرستند، طبیعتاً میتواند برای یک شاهزاده دِدریک لذتبخش باشد. نظریه دیگری نیز وجود دارد که بر اساس آن، شاهزادگان به پرستندگان خود توجه میکنند تا سوژهها و پیروان بالقوه آیندهشان را زیر نظر داشته باشند. البته این فرضیه به مسئله سرنوشت فانیان پس از مرگ نیز وابسته است؛ اگر واقعاً افرادی با سرشت اهریمنی پس از مرگ وارد ابلیویون شوند، شاید پرستش یک شاهزاده در دوران زندگی بتواند در سرنوشت پس از مرگ آنها نیز تاثیر داشته باشد. با این حال، درباره زندگی پس از مرگ در تامریل نظریههای گوناگونی وجود دارد و تقریباً به تعداد ادیان و باورهای موجود در این جهان، دیدگاههای متفاوتی درباره آن مطرح شده است.
با این حال، نهادهای مذهبی جریان اصلی معمولاً پرستش دِدرا را منع و پیروان آنها را طرد میکنند. در بسیاری از مناطق، مقامات مذهبی حتی گروههایی را برای شکار جادوگران و سرکوب پرستندگان دِدریک تشکیل میدهند و تلاش میکنند آنها را از منطقه بیرون برانند. در جریان چنین برخوردهایی، مقامات مذهبی گاهی با پیامدهای روانی عجیب پرستش شاهزادگان دِدریک مواجه میشوند و از میزان اختلال و بیثباتی ذهنی که ممکن است در میان برخی از پیروان آنها شکل بگیرد، شگفتزده میشوند.
با این حال، تصویر کلی از رابطه میان شاهزادگان دِدریک و فانیان حتی از این هم عجیبتر است. هنگام رویارویی با دِدرا، اغلب این احساس به وجود میآید که شاهزادگان به انسانها نه به چشم موجوداتی همسطح، بلکه مانند موجوداتی کوچک و جالب برای تماشا نگاه میکنند؛ درست مانند انسانی که سنگی را از روی زمین برمیگرداند و برای لحظهای به زندگی حشراتی نگاه میکند که تا آن لحظه، ناآگاهانه در زیر آن زندگی میکردند.
این تشبیه بهخوبی جایگاه فانیان را از دید شاهزادگان دِدریک نشان میدهد: موجوداتی کوچک، شکننده و اغلب بیاهمیت که ممکن است گاهی با رفتار غیرمنتظره خود توجه یک شاهزاده را جلب کنند، اما در نهایت در مقایسه با موجودات جاودانه ابلیویون، چیزی جز بخشی از یک نمایش بزرگ و گاه سرگرمکننده نیستند.
احضار شاهزادگان دِدریک
شاهزادگان دِدریک را میتوان احضار کرد و باور رایجی در میان مردم وجود دارد که شاهزادهای که احضار شده، در ادامه ماموریت یا وظیفهای را به احضارکننده واگذار میکند و اگر او بتواند این ماموریت را با موفقیت به پایان برساند، پاداشی ارزشمند و گاه بسیار گرانبها دریافت خواهد کرد. با این حال، بیشتر این وظایف صرفاً برای سرگرمی شاهزادگان دِدریک طراحی میشوند و لزوماً هدف یا معنای عمیقتری ندارند. البته این تصور که هر احضار دِدرا به چنین نتیجهای منجر میشود، احتمالاً درباره بیشتر موارد صدق نمیکند و کسی که قصد برقراری ارتباط با این موجودات را دارد، بهتر است پیش از هر اقدامی بهدقت درباره پیامدهای کار خود فکر کند.
مطمئنترین راه برای برقراری ارتباط با یک شاهزاده دِدریک، استفاده از یک زیارتگاه تقدیسشده است. با این حال، راههای دیگری نیز برای تماس با نیروهای ابلیویون وجود دارد.
موجوداتی فراتر از دوگانگی اِیدرا و دِدرا
اگرچه دو دسته اِیدرا (Aedra) و دِدرا (Daedra) معمولاً بهطور مشخص از یکدیگر متمایز میشوند، موجوداتی نیز وجود دارند که از برخی جهات این دوگانگی را به چالش میکشند. یکی از مهمترین نمونهها مالاکاث است؛ شخصیتی که طبق افسانهها در گذشته همان اِیدرایی به نام ترینیمک (Trinimac) بوده است. مالاکاث نیز خصومت شدیدی با دیگر دِدراها دارد و حتی سلاحی به نام اسکورج (Scourge)، یعنی «بلای دِدراها»، را خلق کرده است.
از سوی دیگر، مانکار کاموران (Mankar Camoran) ادعا کرده است که لورخان (Lorkhan) خود یکی از شاهزادگان دِدریک است و تامریل حوزه قدرت او محسوب میشود. با این حال، هیچ مدرک مستقلی برای تایید این ادعا وجود ندارد و درباره ماهیت واقعی این خدای مرموز و فریبکار اطلاعات قطعی اندکی در دست است. برخی داستانها بیان میکنند که لورخان، درست مانند دِدراها، در برابر مرگ مصون بوده است. اما در عین حال، او نقشی اساسی در شکلگیری آفرینش داشته و بسیاری از منابع حتی ایده ایجاد جهان را به خود او نسبت میدهند. بنابراین، جایگاه لورخان در تقسیمبندی اِیدرا و دِدرا همچنان موضوعی پیچیده و بحثبرانگیز است.
داستانهای کمتر شناختهشدهای نیز درباره خاستگاه واقعی مریدیا (Meridia) و مهرونز دیگن (Mehrunes Dagon) وجود دارد که روایتهای رایج درباره منشا آنها را زیر سوال میبرند. در نتیجه، حتی درباره برخی از شناختهشدهترین شاهزادگان دِدریک نیز اطلاعات کاملاً قطعی درباره گذشته و منشا آنها وجود ندارد.
شاهزادگان دِدریک در جهانهای موازی
درست مانند دیگر موجودات، در امتداد راههای بیشمار (Many Paths)، هر واقعیت نسخهای مخصوص به خود از موجودات مختلف دارد؛ فرقی نمیکند این موجودات فانی باشند یا دِدرا. حتی خدایان و شاهزادگان دِدریک نیز در واقعیتهای مختلف، نسخههای متفاوتی از خود دارند.
گفته میشود این نسخههای جایگزین در واقع «بازتاب» (Reflection) یکدیگر هستند؛ یعنی در برخی جنبهها با هم تفاوت دارند، درست مانند تصاویری که در یک آینه ترکخورده دیده میشوند، اما همه آنها از یک هسته یا بذر مشترک سرچشمه گرفتهاند.
با این حال، دستکم یک واقعیت وجود دارد که در آن مفاهیمی مانند جادو و دِدرا اساساً وجود ندارند. این موضوع نشان میدهد که قوانین هستی در واقعیتهای مختلف لزوماً یکسان نیستند و حتی موجوداتی که در جهان اصلی تامریل بخشی جداییناپذیر از ساختار کیهانی محسوب میشوند، ممکن است در برخی واقعیتهای دیگر اصلاً وجود نداشته باشند.
در ادامه، به معرفی مهمترین شاهزادگان ددریک، حوزه قدرت، ویژگیها و جایگاه آنها در جهان تامریل میپردازیم.
آزورا
آزورا (Azura) از دروازه سرخ، که با عناوین و نامهای دیگری همچون ملکه سپیدهدم و گرگومیش، روح مادر، مونشَدو (Moonshadow)، مادر رز، ملکه آسمان شب، ملکه گرگومیش، حاشیه تمام حفرهها، جداکننده کیهانی و بانوی بزرگ شناخته میشود، یکی از شاهزادگان دِدریک است. خاجیتها او را آزورا (Azurah) مینامند.

حوزه قدرت آزورا سپیدهدم و گرگومیش است؛ یعنی جادویی که در مرز میان قلمروهای مختلف و در لحظات گذار میان روشنایی و تاریکی جریان دارد. او همچنین با مفاهیمی مانند راز و جادو، سرنوشت و پیشگویی، غرور و خودشیفتگی ارتباط دارد.آزورا یکی از معدود دِدراهایی است که از دیدگاه معیارهای اخلاقی فانیان، ظاهری نسبتاً «خوب» دارد. گفته میشود او نسبت به دیگر شاهزادگان دِدریک، توجه و نگرانی بیشتری نسبت به سرنوشت و رفاه پیروان فانی خود نشان میدهد. حتی گفته شده که بیش از هر چیز خواهان عشق پیروانش است و دوست دارد پرستندگانش خودشان را نیز دوست داشته باشند؛ به همین دلیل، زمانی که پیروانش از خود بیزار باشند یا نتوانند برای خود ارزش قائل شوند، آزورا نیز از این وضعیت رنج میبرد. همین ویژگی باعث شده است که او پیروانی بسیار وفادار و فداکار داشته باشد.
آزورا همچنین یکی از معدود شاهزادگان دِدریک است که تقریباً همیشه خود را با هویتی زنانه نشان میدهد و به همین دلیل نیز معمولاً به شکل یک الهه یا موجود مونث درک میشود.در اسطورههای آفرینش خاجیتها، آزورا که در این فرهنگ با نام آزورا شناخته میشود، نقشی مهم در پیدایش این قوم دارد. طبق این باورها، او شکر ماه (Moon Sugar) را به خاجیتها معرفی کرد؛ مادهای که بعدها به بخش مهمی از فرهنگ و باورهای آنها تبدیل شد. این داستان حتی در افسانههایی که برای کودکان خاجیت روایت میشوند نیز بازگو میشود.کتاب «پنج آواز شاه وولفهارث» (The Five Songs of King Wulfharth) ادعا میکند که آلاندرو سول (Alandro Sul)، پسر جاودانه آزورا است. در موروویند، دانمرها آزورا را یکی از دِدراهای «نیک» میدانند و احترام ویژهای برای او قائل هستند. با این حال، تصویر آزورا در میان دیگر فرهنگهای تامریل همیشه به این اندازه مثبت نیست.

برای نمونه، در برخی روایتها آزورا متحد مولاگ بال معرفی شده است؛ شاهزادهای دِدریک که دانمرها او را یکی از چهار گوشه خانه مصیبتها (Four Corners of the House of Troubles) میدانند و از او نفرت دارند. در منطقه خلیج ایلیاک (Iliac Bay) نیز باور عمومی بر این است که آزورا برخی از پیروان خود را افسون میکند تا به «عاشقان» و «بردگان مجازی» او تبدیل شوند. خود پیروان آزورا نیز معمولاً این وجه از شخصیت او را انکار نمیکنند و او را موجودی «بیرحم اما خردمند» میدانند.
مونشدو (Moonshadow) علاوه بر اینکه یکی از القاب آزورا است، نام قلمرو او در ابلیویون نیز محسوب میشود. این قلمرو یکی از جهانهای تحت فرمان شاهزاده دِدریک است و بازتابی از ماهیت و حوزه قدرت آزورا به شمار میرود.ستاره آزورا (Azura's Star) که با نام ستاره گرگومیش (Twilight Star) نیز شناخته میشود، هنگام سپیدهدم و غروب، در ارتفاعی پایین بر فراز افق دیده میشود و در زیر صورت فلکی اسبسوار (The Steed) قرار دارد.روز ویژه احضار آزورا نیز هوگیتوم (Hogithum) نام دارد؛ جشنی که هر سال در بیستویکمین روز ماه نخستین بذر (First Seed) برگزار میشود. در این روز، پیروان آزورا آیینهایی را برای بزرگداشت او و برقراری ارتباط با شاهزاده خود انجام میدهند.
بوئتیا
بوئتیا (Boethiah) که گاهی به شکلهای Boethia یا Boet-hi-Ah نیز نوشته میشود، با عناوین مختلفی همچون شاهزاده دسیسهها، شاهزاده دِدریکِ بیرحمی و شکنجه، جنگجوی تاریک، فریبدهنده ملتها، ملکه سایهها، الهه نابودی، گرسنگی، سرچشمه الهام، او که نابود میکند و او که محو میسازد، بوئتیا دسیسهگر و بانوی تاریک شناخته میشود. خاجیتها نیز او را بوئثرا (Boethra) مینامند.بوئتیا یکی از شاهزادگان دِدریک است که بر مفاهیمی همچون فریب، توطئه، نقشههای مخفی برای قتل، ترور، خیانت و سرنگونی غیرقانونی قدرت و حکومت فرمانروایی میکند. حوزه قدرت او ماهیتی ویرانگر دارد و بوئتیا این ویرانگری را بیشتر از طریق برانگیختن جنگجویان فانی و الهام بخشیدن به آنها برای بهدست گرفتن سلاح به جهان وارد میکند.جنگجوی تاریک موجودی سرد و غیرشخصی، بیرحم و یکی از اهریمنیترین اربابان دِدریک توصیف شده است. پیروان او نیز به برگزاری رقابتهای خونین در بزرگداشت بوئتیا شهرت دارند؛ رقابتهایی که شرکتکنندگان در آن با یکدیگر مبارزه میکنند و حتی ممکن است یکدیگر را به قتل برسانند. گفته میشود چیزی که برای بوئتیا اهمیت دارد، خون آنها است. در موروویند نیز موجودات دِدرایی موسوم به هانگر (Hunger) با او ارتباط دارند؛ موجوداتی پلید که بدنهایی استخوانی و بیش از حد لاغر دارند و گویی برای همیشه در حال گرسنگی هستند.

بوئتیا نبرد را نوعی موهبت میداند و معمولاً به شکل جنگجویی قدرتمند با ردایی بلند و حالتی جدی و استوار به تصویر کشیده میشود. درباره جنسیت او نیز روایتهای متفاوتی وجود دارد؛ گاهی بوئتیا مذکر توصیف میشود و گاهی مونث، حتی ممکن است هر دو توصیف در یک متن دیده شود. در موروویند معمولاً او را به شکل مردانه به تصویر میکشند، اما بوئتیا همچنین به داشتن توانایی ظاهر شدن در قالب یک «ملکه جنگجوی دانمر» نیز شناخته میشود.
قلمرو بوئتیا در ابلیویون سهم انتساب (Attribution's Share) نام دارد. او اغلب از طریق آواتارهایی حیلهگر و غیرقابلپیشبینی در جهان فانی ظاهر میشود. این آواتارها میتوانند به شکل یک مرد یا زن و از هر نژادی ظاهر شوند. آنها معمولاً در رویدادهای مهم و سرنوشتساز دخالت میکنند، اما نقش خود را در پشت پرده ایفا کرده و تلاش میکنند وقایع را به شکلی پیش ببرند که در نهایت با اراده بوئتیا مطابقت داشته باشد.
این آواتارها همچنین بارها فانیان را به چالش میکشند و با آزمایش کردن آنها، میکوشند توانایی و شایستگی قهرمانان و حتی افراد عادی را محک بزنند. پس از پایان یافتن آزمایش، آواتار بوئتیا معمولاً ناپدید میشود و همین اتفاق باعث میشود کسانی که در این آزمونها حضور داشتهاند، بعدها داستانها و افسانههایی عجیب و اسرارآمیز درباره آنچه تجربه کردهاند، روایت کنند.با وجود ماهیت تاریک حوزه قدرت بوئتیا و تاثیر مخرب او بر تامریل، دانمرهای موروویند او را یکی از سه «دِدرای نیک» (Good Daedra) میدانستند. در معبد تریبونال قدیم، بوئتیا بهعنوان پیشآگاهی یا بازتاب آینده آلماکسیا (Almalexia) شناخته میشد و در معبد جدید نیز یکی از بازپسگرفتهشدگان (Reclamations) به شمار میرفت.
شاهزاده دسیسهها همچنین موجودی به نام فا-نویت-هن (Fa Nuit Hen) را بهعنوان نیمهشاهزاده (Demiprince) و فرزند یا پیرو ویژه خود دارد. با این حال، مادام ویم (Madam Whim)، دلال اطلاعات، معتقد است که فا-نویت-هن در حقیقت از بوئتیا سرچشمه نگرفته است. با وجود این، او میگوید که بوئتیا ادعای فرزندخواندگی یا وابستگی او را تایید میکند. ویم در همان گفتوگو توضیح میدهد که شاهزادگان دِدریک در گذشته نیز موجوداتی را بهعنوان فرزند یا پیرو ویژه خود پذیرفتهاند؛ بنابراین چنین رابطهای الزاماً به معنای داشتن یک منشا زیستی یا کیهانی مشترک نیست.

در کتاب «پنج آواز شاه وولفهارث» (The Five Songs of King Wulfharth)، لورخان ادعا میکند که نِروار (Nerevar) پسر بوئتیا و یکی از نیرومندترین پادومیکها (Padomaics) است. با این حال، مشخص نیست که این سخن باید بهصورت کاملاً تحتاللفظی تفسیر شود یا اینکه منظور از «پسر» نوعی ارتباط نمادین، معنوی یا کیهانی بوده است.
بوئتیا دشمنی دیرینهای نیز با مولاگ بال (Molag Bal) دارد. مولاگ بال که یکی از گوشههای خانه مصیبتها (House of Troubles) در باور دانمرهاست، در موروویند دشمن اصلی و بزرگ بوئتیا به شمار میرود و این دو شاهزاده دِدریک همواره در حال ستیز با یکدیگر هستند.
روز ویژه احضار بوئتیا نیز گانتلت (Gauntlet) نام دارد و در دومین روز ماه سانز داسک (Sun's Dusk) برگزار میشود.
کلاویکوس وایل
کلاویکوس وایل (Clavicus Vile) که با عناوینی مانند شاهزاده فریب و معامله، سیاستمدار تمامعیار ابلیویون، ارباب آرزوهای موذیانه و خدای کودکِ مورنینگاستار شناخته میشود، یکی از شاهزادگان دِدریک است که حوزه قدرتش به اعطای قدرت و برآورده کردن آرزوها از طریق نیایشهای آیینی و پیمانها مربوط میشود. او در میان شاهزادگان دِدریک، موجودی نسبتاً «متمدن» و باوقار به شمار میرود و اغلب در قالب یک اسکافین (Skaafin) شاد و خوشمشرب ظاهر میشود؛ نژادی از دِدراهای شاخدار که در دشتهای پشیمانی (Fields of Regret)، یعنی قلمرو کلاویکوس وایل در ابلیویون، زندگی میکنند.

کلاویکوس وایل با نام نیکوت (Nycot) نیز شناخته میشود. طبق یکی از روایتها، این نام را گروهی از فانیان به نام فرقه نیکوتیک (Nycotic Cult) به وجود آوردند. اعضای این فرقه دانش کافی برای خواندن صحیح الفبای دِدریک نداشتند و هنگام مواجهه با نام دِدریک وایل، پنج حرف نخست آن را با حروف تامریلی اشتباه گرفتند و در نتیجه، نام «نیکوت» را به کار بردند. با این حال، این روایت نمیتواند بهطور کامل منشا نام را توضیح دهد؛ زیرا یک اسکافین بیش از سیصد سال پیش از مطرح شدن این فرقه نیز از این نام برای اشاره به وایل استفاده کرده بود.
کلاویکوس وایل ابدیت را «خستهکننده» میداند و به همین دلیل برای سرگرم کردن خود به تماشای زندگی فانیان میپردازد و گاهی نیز مستقیماً در امور آنها دخالت میکند. او در گذشته بهعنوان حامی خونآشامها نیز شناخته شده است و با بخشیدن جایگاه اجتماعی، عقل و زیرکی به برخی از آنها کمک کرده تا بتوانند در کنار انسانهای معمولی زندگی کنند و حتی به موقعیتهای قدرتمند اجتماعی دست پیدا کنند.
با این حال، تمام نقشههای کلاویکوس وایل لزوماً شرورانه یا مخرب نیستند. او گاهی کسانی را که به دستور خودش تهدیدی برای مردم عادی را از میان بردهاند، پاداش میدهد؛ هرچند این اقدامات خیرخواهانه نیز در نهایت معمولاً با منافع شخصی خود وایل ارتباط دارند.
کلاویکوس وایل تقریباً هیچوقت بدون همراه وفادارش، بارباس (Barbas) دیده نمیشود. بارباس معمولاً در قالب یک سگ ظاهر میشود، اما گاهی نیز به شکل یک اسکمپ (Scamp) به نام کریپر (Creeper) دیده شده است. رابطه میان این دو به حدی نزدیک است که در تقریباً تمام آثار هنری و تندیسهایی که وایل را به تصویر میکشند، بارباس نیز در کنار او حضور دارد.

ارتباط این دو حتی از این هم عمیقتر است؛ گفته میشود کلاویکوس وایل در برخی مواقع تا نیمی از قدرت خود را درون بارباس ذخیره میکند. همین موضوع باعث شده است که برخی نظریهپردازان احتمال دهند وایل و بارباس در حقیقت دو نیمه از یک موجود واحد هستند. این نظریه با شخصیت اجتماعی وایل نیز ارتباط پیدا میکند؛ زیرا گفته شده است که ماهیت اجتماعی او به اندازهای شدید است که نمیتواند بدون داشتن یک همراه وجود داشته باشد.
گفته میشود کلاویکوس وایل متعادلترین و بیطرفترین شاهزاده دِدریک است و تلاش میکند تا حد امکان در میان منازعات دیگر قدرتها موضعی خنثی داشته باشد. با این حال، این بیطرفی مطلق نیست و او در برخی مواقع وارد اتحادهایی نیز شده است؛ از جمله نقش او در تریاد (The Triad). کلاویکوس وایل همچنین دشمن ابونآرم (Ebonarm) به شمار میرود.
روز ویژه احضار کلاویکوس وایل نیز با جشن زندگی نو (New Life Festival) همزمان است؛ جشنی که در نخستین روز ماه مورنینگاستار (Morning Star) برگزار میشود.
حتماً. این بخش را هم با همان لحن و ساختار بخشهای قبلی، با حفظ اصطلاحات مهم لور و در عین حال به شکل روان و خوانا ترجمه میکنم.
هرمایوس مورا
هرمایوس مورا (Hermaeus Mora) که گاهی نامش به شکلهای Hoermius، Hormaius، Herm'us یا Herma Mora نیز نوشته میشود، شاهزاده دِدریکِ دانش ممنوعه، آبسنگهای پنهان، گردابها و توفانهای ناگهانی است. حوزه قدرت او علاوه بر دانش، سرنوشت را نیز دربر میگیرد. مورا جزر و مد سرنوشت را میپاید و در گذشته و آینده به جستوجو میپردازد؛ مسیری که آن را از طریق ستارگان و آسمان تفسیر میکند. گفته میشود قلمرو او گنجینههایی از دانش و خاطرات را در خود جای داده است.
کنجکاوی هرمایوس مورا سیریناپذیر است و او در جستوجوی تمام دانش موجود است. هدف او لزوماً تغییر دادن جهان نیست؛ بلکه میخواهد همهچیز را مشاهده کند تا هیچ دانشی ناشناخته باقی نماند. مورا با عناوین بسیاری شناخته میشود؛ از جمله دیو دانش، آنکه میداند، ارباب جزر و مد سرنوشت، باغبان انسانها، شاهزاده سرنوشت، ارباب اسرار، نگهبان دانش ممنوعه، چشم زرین، چشم بزرگ، چشمی که سرگردان است، چشم همه یا چشمی که همهچیز را میبیند، اور-دِدرا (Ur-Daedra)، سفالارخ ژرفاب، پیشین دیرین، پیشگو، او که تمام دانش را ثبت میکند، دانای گریزناپذیر و ارباب سرنوشت و دانش.

در میان آتموراییهای باستان و باسمرها، او با نام هِرما-مورا (Herma-Mora) شناخته میشد و عناوینی مانند مرد جنگل یا آنچه در برهوت سخن میگوید برای او به کار میرفت. آیلئیدها او را هیرما مورا (Hyrma Mora) مینامیدند. خاجیتها نیز او را با نامهای شاه جزر و مد و هِرموراه (Hermorah) میشناسند.گفته میشود مورا در برابر گسترش جهل، زمانی که موجودات از ترس سوءاستفاده از دانش، آن را کنار میگذارند، «اشکهای سرد میریزد». همچنین گفته شده است که او میخواهد تمام موجودات را نسبت به تمام اسراری که تاکنون وجود داشتهاند یا در آینده وجود خواهند داشت، آگاه کند.
یکی از پیروان مورا ادعا کرده است که هدف نهایی اربابان دِدرا، آموزش و بهبود شخصیت «عموماً اسفناک» موجودات فانی است. البته این تصویر خیرخواهانه ممکن است صرفاً ظاهری باشد؛ زیرا مورا به جمعآوری و احتکار دانش شهرت دارد و معمولاً هیچ دانشی را رایگان در اختیار دیگران قرار نمیدهد.
مانند دیگر شاهزادگان دِدریک، نباید هرمایوس مورا را موجودی دانست که بتوان با او بیاحتیاطی کرد. با این حال، او نسبت به بسیاری از همنوعانش ظریفتر و حسابشدهتر عمل میکند و فانیان را به وسیله اسرار و دانشی که در اختیار دارد، به دام میاندازد. مورا ممکن است گاهی بیرحم به نظر برسد، اما رفتار او معمولاً بدون منطق نیست. او هر دانشی را که احتمال دهد میتواند واقعیت را به خطر بیندازد، پنهان و محافظت میکند. مورا موجودی حیلهگر و ماهر در مخفی کردن چیزها توصیف شده و گفته میشود که به تلهها علاقه زیادی دارد.
طبق برخی منابع، میثوس (Mythos)، هسته اصلی قلمرو مورا یعنی آپوکریفا، مکانی است که شاهزاده در آن «نخستین راز را زمزمه کرد» و «مفهوم دانش را تصور کرد»؛ و در همان لحظه بود که خود آپوکریفا را نیز به وجود آورد.
هرمایوس مورا همیشه در کمین است؛ او همزمان خلا و چشمانی است که همهچیز را میبینند. از مورا بهعنوان خردمندترین شاهزاده دِدریک یاد شده است؛ موجودی با ذهنی به قدمت خود تامریل و بدنی از جنس لجن. با این حال، خود مورا ماهیتش را چنین توصیف میکند: «معمایی که حلشدنی نیست؛ دری که گشودنی نیست؛ کتابی که خواندنی نیست؛ پرسشی که پاسخی ندارد.»
برخلاف بیشتر شاهزادگان دِدریک، هرمایوس مورا معمولاً شکل انسانوار به خود نمیگیرد. او بیشتر به صورت ابرهایی سیاه و متشکل از مجموعههایی گروتسک از چشمها، شاخکها و چنگالها ظاهر میشود. گاهی نیز به شکل گردابی بنفش و بیچهره به نام پرتگاه رقتانگیز (Wretched Abyss) تجلی میکند. البته برخی منابع اشاره کردهاند که مورا گاهی در گذشته شکلی شبیه یک موجود فانی نیز به خود گرفته است.
صدای او مانند غرشی سنگین و رعدآسا توصیف شده و گفته میشود بدنش از تعداد بیشماری چشم یا «گویهایی بدون پایان» تشکیل شده است. انرژی و جوهر وجودی هرمایوس مورا و نامیرا نیز هر دو به شکل «تاریکی جوشان و متلاطم» توصیف شدهاند. شباهت این دو به اندازهای زیاد است که برای تشخیص اینکه یک اثر یا شیء متعلق به مورا است یا نامیرا، باید از عناصر تزئینی و نشانههای دیگری استفاده کرد. همین شباهت باعث شده برخی پژوهشگران احتمال دهند که این دو شاهزاده دِدریک ارتباطی نزدیک با یکدیگر دارند و به شکلی ناشناخته به هم مرتبط هستند.
خود هرمایوس مورا میگوید که او در حقیقت «کثرت» است و تنها برای مصلحت فانیان شکلی واحد به خود میگیرد؛ زیرا ذهن موجودات فانی در مواجهه مستقیم با مفهوم واقعی وجود او فرو میپاشد. شکلی که مورا در برابر فانیان ظاهر میکند، یک «بازتاب محدودشده» از وجود واقعی او توصیف شده است. با این حال، گفته میشود او چندان تمایلی به برقراری ارتباط مستقیم با فانیان ندارد.
واچرلینگها (Watchlings)، یکی از انواع خدمتگزاران مورا، گاهی بهعنوان نمایندگان او عمل میکنند. مورا میتواند از طریق چشم آنها جهان را ببیند و حتی کنترل بدنشان را در اختیار بگیرد تا از طریق آنها با دیگران سخن بگوید.
گفته میشود تمام تندیسهای هرمایوس مورا در واقع میتوانند بهعنوان نقاط دسترسی میان قلمرو او و نیرن عمل کنند. بنابراین، کسانی که تصمیم میگیرند تصویری از این شاهزاده را در نزدیکی محل زندگی خود قرار دهند، بهتر است پیش از انجام این کار به پیامدهای احتمالی آن فکر کنند.
مورا را همچنین میتوان در مکانهای خاصی از نیرن با استفاده از چیزی به نام «چگالش احتمالات صفحهای» احضار کرد. این ماده ظاهری شبیه جوهر دارد و میتواند برای فراخواندن مورا مورد استفاده قرار گیرد. گفته میشود او به دلیل درگیر بودن دائمی در پروژههای مختلف، همواره از کریتیا آشوبناک (Chaotic Creatia) استفاده میکند.
آپوکریفا؛ قلمرو هرمایوس مورا
هرمایوس مورا در عین حال که همهجا و هیچجا حضور دارد، قلمرو اصلی خود را در ابلیویون،صفحهای به نام آپوکریفا (Apocrypha)، در اختیار دارد. آپوکریفا کتابخانهای بیپایان است که صفحات نامحدود کتابهای بیشماری را در خود جای داده؛ کتابهایی که تمام دانشهای ممنوعه جهان در آنها ثبت شدهاند تمام این کتابها جلدهایی سیاه و بدون عنوان دارند و گفته میشود ارواحی در این قلمرو سرگردان هستند که برای همیشه در جستوجوی دانش به پرسه زدن ادامه میدهند.

خدمتگزاران مورا شامل دِدراهایی مانند سیکرها (Seekers)، لاکرها (Lurkers) و واچرها (Watchers) هستند. با این حال، او در میان فانیان نیز پرستندگان و پیروانی دارد.دریانوردان و مردمان دریا، هِرموس مورا (Herm'us Mora) را با عنوان شاه جزر و مد میشناسند؛ ارباب دریاها و موجودی که به «آنکه شاخکهایش از اعماق برمیخیزند» معروف است. در افسانههای دریانوردان، او موجودی است که در اعماق اقیانوسها کمین میکند و کشتیها را به سوی ژرفای دریا میکشد.
خاجیتها نیز هِرموراه (Hermorah) را موجودی مرتبط با جزر و مد میدانند که در کتابخانهای عظیم در زیر دریا زندگی میکند.هرمایوس مورا از طریق ارتباطش با خواهر یا همتای دِدریک خود، مفالا (Mephala)، به شکل غیرمستقیم با خاستگاه مورگ تانگ (Morag Tong) نیز ارتباط پیدا میکند. دشمنان مورا ابونآرم (Ebonarm) و وِرمینا (Vaermina) معرفی شدهاند.
روز احضار هرمایوس مورا پنجمین روز ماه فرست سید (First Seed) است.
آزورا نیز مورا را در زمره قدرتمندترین شاهزادگان دِدریک میداند؛ شاهزادگانی که به گفته او «بر خویشاوندان فرودست خود برتری دارند». مورا یکی از هشت شاهزادهای بود که در پیمان کولدهاربور (Coldharbour Compact) شرکت کردند؛ پیمانی که در اواخر عصر اول و پس از آن شکل گرفت که مولاگ بال در اقدامی مستقیم، شهر گیل-وار-دل (Gil-Var-Delle) را بهطور کامل نابود کرد. در واکنش به این حادثه، سوثا سیل هشت تن از قدرتمندترین شاهزادگان دِدریک را در کولدهاربور گرد هم آورد تا درباره دخالت آنها در جهان فانی مذاکره کند. آزورا بعدها توضیح میدهد که هدف پیمان، متقاعد کردن شاهزادگان برای دست کشیدن از دخالت مستقیم در امور فانیان بود. از آن پس، شاهزادگانِ پیمانشده قرار بود اراده خود را در نیرن عمدتاً از طریق واسطهها و پیروانشان اعمال کنند، نه اینکه شخصاً و مستقیماً در جهان فانی ظاهر شوند.
با این حال، اینکه سوثا سیل دقیقاً چگونه توانست چنین شاهزادگان قدرتمندی را به پذیرش این پیمان وادار کند، همچنان یکی از اسرار بزرگ لور The Elder Scrolls است. خود آزورا نیز وقتی از او درباره این موضوع پرسیده میشود، از توضیح دادن درباره جزئیات معامله خودداری میکند. تنها سرنخ مهم درباره بهایی که سوثا سیل در این مذاکرات پرداخت، از آپوکریفا و گفتوگویی میان سیکرهای مورا به دست میآید. آنها میگویند مورا در ازای پذیرفتن پیمان، «بهای بزرگی» دریافت کرد؛ چیزی که عمیقاً خواهان آن بود. سپس یکی از سیکرها حدس میزند که این پاداش چیزی جز دانش یا رازی بزرگ نبوده است. بنابراین، میتوان با اطمینان گفت که دانش یا یک راز ارزشمند احتمالاً چیزی بوده که مورا در ازای پایبندی به پیمان دریافت کرده است؛ اما هویت دقیق آن راز در لور مشخص نشده و نظریههایی مانند «دانش قلب لورخان»، «یک الدر اسکرول» یا اسرار دیگر صرفاً حدس و گمان طرفداران هستند و نباید بهعنوان واقعیت قطعی در مقاله آورده شوند.
نکته جالب دیگر این است که پیمان ظاهراً دوطرفه بوده است. یعنی همانطور که شاهزادگان متعهد شدند مستقیماً در امور ماندوس دخالت نکنند، فانیان نیز دیگر نمیتوانستند مانند گذشته آزادانه وارد قلمرو آنها شوند. سیکرهای مورا مشخصاً اشاره میکنند که به نظر میرسد پیمان از هر دو طرف الزامآور بوده و به همین دلیل، فانیان دیگر نمیتوانند مانند گذشته به آپوکریفا بیایند. بنابراین، کولدهاربور کامپکت صرفاً محدودیتی برای شاهزادگان دِدریک نبود؛ بلکه نوعی مرز میان جهان فانی و قلمرو این موجودات ایجاد کرد که رفتوآمد و مداخله مستقیم هر دو طرف را محدود میساخت.
هیرسین
هیرسین (Hircine) که با عناوینی مانند شکارچی (The Huntsman)، ارباب شکار (Lord of the Hunt)، ارباب جانوران (Master of Beasts)، پدر گرگها (Wolves' Father) و ارباب تعقیب (Master of the Chase) شناخته میشود، یکی از شاهزادگان دِدریک است. حوزه قدرت او شکار، ورزش و سرگرمی دِدراها، بزرگترین بازی، تعقیب و قربانی کردن موجودات فانی را دربر میگیرد. قلمرو هیرسین در ابلیویون، میدانهای شکار (Hunting Grounds) نام دارد؛ جنگلی بیانتها که هیرسین و شکارچیانش در آن به دنبال جانوران عظیم، انسانها و حتی دیگر دِدراها میگردند و آنها را شکار میکنند.

هیرسین معمولاً در حالی به تصویر کشیده میشود که نیزهای بزرگ در دست دارد و سر یا جمجمه یک گوزن را بر تن یا در دست دارد. در اسطورههای خاجیتی گفته میشود این جمجمه متعلق به گوزن گراخت (Graht-Elk)، قهرمان یِفِر (Y'ffer)، بوده است.
هیرسین یکی از شاهزادگان دِدریکی است که در تامریل پیروان زیادی دارد، با وجود اینکه خودش هیچگاه بهطور فعال به دنبال پرستش یا ستایش شدن نبوده است. جذابیت اصلی او برای فانیان از حوزه قدرتش سرچشمه میگیرد؛ یعنی هیجان و لذت شکار. البته این علاقه میتواند به افراط کشیده شود. یکی دیگر از ویژگیهایی که هیرسین را برای پیروانش جذاب میکند، تاکید او بر روحیه جوانمردی و رعایت قواعد شکار است.
هیرسین قانونی به نام قانون شکار عادلانه (Law of Fair Hunt) دارد که بر اساس آن، شکار یا همان «خرگوش (Hare)» باید همیشه فرصت واقعی و معقولی برای فرار داشته باشد. از نظر هیرسین، شکار زمانی ارزشمند است که نتیجه آن از پیش مشخص نباشد. او به خرگوشی احترام میگذارد که با وجود تمام موانع و احتمالات علیه خود، بتواند از شکارچی فرار کند یا حتی شرایط را به نفع خود تغییر دهد. برای مثال، اگر طعمه بتواند ورق را برگرداند و خود شکارچیان را شکار کند، ممکن است احترام هیرسین را به دست آورد.
هیرسین همچنین برخلاف بسیاری از شاهزادگان دِدریک، در خواستههایش موجودی نسبتاً صریح و مستقیم است. او اغلب خودش به سراغ افراد میرود، آنها را آزمایش میکند و اگر کسی بتواند شایستگی خود را ثابت کند، در ازای آن به او موهبتی از قدرت خود اعطا میکند.
هیرسین بهعنوان سرچشمه لیکانتروپی (Lycanthropy)، با عنوان پدر انسانوحشها (Father of Manbeasts) نیز شناخته میشود. او نگهبان موجودات گرگینه و دیگر موجودات مبتلا به دگرگونی حیوانی است و این موجودات اغلب «فرزندان» هیرسین نامیده میشوند. کسانی که این وضعیت را موهبتی میدانند، آن را «هدیه هیرسین» (Hircine's Gift) مینامند؛ در حالی که کسانی که آن را نفرین و یک انحراف میدانند، از عنوان «نفرین هیرسین» (Hircine's Curse) استفاده میکنند.
هیرسین نسبت به لیکانتروپی غرور زیادی دارد و از کسانی که با میل خود این هدیه را پذیرفتهاند اما بعدها از تصمیمشان پشیمان شدهاند، خشمگین میشود. حتی گفته شده است که او گاهی چنین افراد ناسپاسی را میکشد تا به رنج و عذابشان پایان دهد.
صرفنظر از اینکه یک دگرگونشونده یا گرگینه او را پرستیده باشد یا نه، هیرسین معمولاً روح موجودات دگرگونشونده را پس از مرگ از آن خود میکند. در نتیجه، این افراد پس از مرگ برای همیشه در میدانهای شکار اقامت خواهند داشت؛ جایی که به قلمرو ابدی شکار هیرسین تبدیل میشود.

دئرولا (Dearola)، یکی از نیمهشاهزادگان دِدریک (Demiprince)، دختر هیرسین است. همچنین باوری وجود دارد که هیرسین با مِهرونز دِیگون (Mehrunes Dagon) متحد است؛ هرچند لیرانت، قاتل احمقها (Lyranth the Foolkiller) میگوید اگر چنین اتحادی واقعاً وجود داشته باشد، جزئیات آن خارج از حلقه نزدیک این دو شاهزاده چندان شناختهشده نیست.
هیرسین همچنین دارای اربابان دِدریک (Daedra Lords) است که مسئول برخی از حوزههای فرعی قدرت او هستند و در برابرش پاسخگو هستند. برای نمونه، ارباب ماهیگیری (Lord of Fishing) یکی از این موجودات است. هیرسین همچنین با ارباب دِدریکی دیگری به نام هالوجک (Hollowjack) ارتباط دارد. قلمرو هالوجک، یعنی دِتریتوس (Detritus)، در واقع بخشی تراشیدهشده از پوسته و ساختار میدانهای شکار هیرسین توصیف شده است.
ابونآرم (Ebonarm) از دشمنان هیرسین به شمار میرود. روز احضار هیرسین نیز پنجمین روز ماه مید ییر (Mid Year) است.
ایتلیا
ایتلیا (Ithelia) که با عناوینی مانند بانوی جادههای پیمودهنشده (Mistress of the Untraveled Road)، ناپیدا (The Unseen)، تغییردهنده سرنوشت (The Fate-Changer)، بازتاب تاریک (The Dark Reflection)، فردای آخر (The Last Tomorrow)، آنکه رشتهها را از هم میگشاید (The Unweaver) و او که دید و گریست (She Who Saw and Wept) شناخته میشود، شاهزاده دِدریکِ راهها و مسیرها است. برخی بر این باورند که اراده و ماهیت او ارتباطی با زندانیان رهاشده (Unbound Prisoners) دارد؛ قهرمانانی که از بند سرنوشت و محدودیتهای معمول رها شدهاند.

حوزه قدرت ایتلیا به مسیرها و احتمالات مختلفی که پیش روی موجودات قرار دارند مربوط میشود. گفته میشود او توانایی شکل دادن به سرنوشت، تغییر دادن تقدیر (Fate) و جابهجا کردن رشتههای آن را مطابق میل خود داشت. چنین قدرتی به ایتلیا اجازه میداد مسیر رویدادها را تغییر دهد و احتمالات متفاوتی را جایگزین آنچه قرار بود رخ دهد کند. همین توانایی، تهدیدی جدی برای ساختار واقعیت محسوب میشد؛ زیرا اگر سرنوشت و مسیر رخدادها بتوانند بدون محدودیت تغییر کنند، نظم واقعیت نیز ممکن است دستخوش فروپاشی شود.
به همین دلیل، هرمایوس مورا که خطر قدرت ایتلیا را برای واقعیت درک کرده بود، با آزورا، بوثیا و مفالا متحد شد. این چهار شاهزاده برای جلوگیری از تهدیدی که ایتلیا ایجاد میکرد، دست به اقدامی بیسابقه زدند: آنها تمام ردپاهای مربوط به خاطره و وجود ایتلیا را از واقعیت پاک کردند. هدف این اقدام نابودی خود ایتلیا نبود، بلکه حذف خاطره او از ذهن موجودات بود تا هیچکس نتواند دوباره به سراغ او برود و واقعیت را با قدرتش به خطر بیندازد.ایتلیا پیش از ناپدید شدن، خدمتگزار وفادارش توروِسارد (Torvesard) را بهعنوان یک طرح پشتیبان باقی گذاشت. با این حال، در سال 2E 582، تقریباً هیچکس در جهان فانی حتی نمیدانست چنین شاهزادهای وجود داشته است. جامعه دانشگاهی نیز هیچ شناختی از ایتلیا نداشت، هرچند برخی پژوهشگران در جریان تحقیقات خود به شواهدی درباره خدایان فراموششده آیلئیدی دست پیدا کرده بودند که بهطور غیرمستقیم میتوانستند با گذشته او ارتباط داشته باشند.

توروِسارد سرانجام در اتحاد با پریایت و وِرمینا توانست بخشی از خاطرات مربوط به ارباب خود را بازیابی کند. او پس از به یاد آوردن ایتلیا، تلاش جدی خود را برای یافتن و آزاد کردن او آغاز کرد. در نهایت، خاطره و وجود ایتلیا دوباره به جهان بازگشت و خود او نیز توانست از وضعیت فراموششدگی خارج شود.
پس از بازگشت، ایتلیا تصمیم گرفت تمام قدرت ازدسترفته خود را پس بگیرد. اما مسیر بازگشت او بار دیگر خطر بزرگی برای واقعیت ایجاد کرد. ایتلیا سرانجام با کمک وستیج (Vestige) و با حمایت خود هرمایوس مورا، با پیامدهای مسیری که در پیش گرفته بود روبهرو شد و دریافت که ادامه این راه نهتنها میتواند جهانهای دیگر را نابود کند، بلکه در نهایت خود او را نیز به نابودی خواهد کشاند.
ایتلیا در نهایت پذیرفت که برای جلوگیری از این خطر، تبعید شود؛ تبعیدی که ظاهراً بازگشتی از آن وجود ندارد. او به جهانی فرستاده شد که در آن هیچ جادویی وجود ندارد و در نتیجه، دیگر قادر نیست قدرتهای خود را به شکلی که واقعیت را تهدید کند، به کار بگیرد. پس از این تبعید، ارتباط میان آن جهان و واقعیت اصلی با استفاده از ابزاری به نام ابطالگر (Abolisher) برای همیشه قطع شد.
اما سرنوشت ایتلیا حتی در اینجا نیز پایان نمییابد. پس از قطع ارتباط میان دو واقعیت، هرمایوس مورا بار دیگر تمام خاطرات مربوط به وجود ایتلیا را از ذهن موجودات پاک کرد. بنابراین، تقریباً همه موجودات بار دیگر وجود او را فراموش کردند؛ درست همانطور که پیش از بازگشتش اتفاق افتاده بود. تنها دو موجود از این فراموشی مصون ماندند: وستیج و خود هرمایوس مورا.به این ترتیب، ایتلیا به شاهزادهای تبدیل شد که حتی در میان موجودات فراموششده دِدریک نیز جایگاهی استثنایی دارد؛ موجودی که قدرتش بر راهها، مسیرهای ممکن و تغییر سرنوشت آنقدر خطرناک تلقی شد که قدرتمندترین شاهزادگان دِدریک تصمیم گرفتند نه او را شکست دهند، بلکه وجود و خاطرهاش را از واقعیت حذف کنند.
جیگالگ
جیگالگ (Jyggalag) که با عنوان شاهزاده نظم (Prince of Order) و شاهزاده خاکستری نظم (Gray Prince of Order) شناخته میشود، یکی از شاهزادگان دِدریک است که حوزه قدرتش نظم منطقی و استنتاج را دربر میگیرد. برخلاف بسیاری از شاهزادگان دِدریک که با مفاهیمی مانند آشوب، جنون، فریب یا امیال سروکار دارند، جیگالگ نماینده نظمی مطلق و منطقی است؛ نظمی که در آن هر پدیده، رویداد و رفتار موجودات را میتوان بر اساس قوانین مشخصی توضیح داد و پیشبینی کرد.
جیگالگ زمانی کتابخانه بزرگ (Great Library of Jyggalag) خود را در اختیار داشت؛ کتابخانهای که گفته میشود در آن پیشبینی منطقی و دقیقی از تمام جزئیات جهان و تمامی اعمالی که قرار بود در آینده در ماندوس یا ابلیویون رخ دهند وجود داشت. این پیشبینیها مدتها پیش از وقوع واقعی رویدادها ثبت شده بودند. به بیان دیگر، دانش و قدرت جیگالگ در زمینه نظم و استنتاج تا حدی بود که میتوانست الگوهای موجود در واقعیت را چنان دقیق تحلیل کند که رخدادهای آینده نیز برایش قابل پیشبینی باشند.

قدرت و تسلط بیش از اندازه جیگالگ بر مفهوم نظم، سرانجام باعث شد دیگر شاهزادگان دِدریک از او هراس داشته باشند. آنها در دوران باستان او را نفرین کردند و در نتیجه، جیگالگ مجبور شد به شاهزاده جنون، یعنی شِئوگوراث (Sheogorath) تبدیل شود. از آن زمان، او برای مدتی طولانی در چرخهای گرفتار شد که در پایان هر راهپیمایی خاکستری (Greymarch)، بار دیگر هویت واقعیاش را به دست میآورد و به جیگالگ تبدیل میشد؛ اما پس از پایان راهپیمایی، چرخه دوباره آغاز میشد و او بار دیگر به شئوگوراث تبدیل میشد.با این حال، پس از وقایع آخرین راهپیمایی خاکستری، این چرخه شکسته شد. از آن پس، شئوگوراث و جیگالگ دیگر یک شاهزاده دِدریک واحد نیستند و جیگالگ توانست هویت مستقل خود را دوباره به دست آورد. با وجود این جدایی، میان این دو همچنان ارتباطاتی وجود دارد و گذشته مشترکشان همچنان بخشی از هویت و تاریخ هر دو محسوب میشود.

جیگالگ همچنین دارای پیروان و خدمتگزاران دِدریک مخصوص به خود است. شوالیههای نظم (Knights of Order) سربازان و موجودات دِدریکی تحت فرمان او هستند. این موجودات از اُبلیسکهای نظم (Obelisks of Order) که توسط پیروان جیگالگ احضار میشوند، به وجود میآیند. کسانی که این آیینها را انجام میدهند، کشیشان نظم (Priests of Order) نام دارند. شوالیههای نظم و کشیشان نظم در کنار یکدیگر نیروهای نظم (Forces of Order) را تشکیل میدهند؛ نیرویی که بازتابی از ماهیت مطلقگرا و منظم ارباب خود است.جیگالگ موجودی سختگیر، سرد، عبوس و بیرنگ توصیف میشود. او و سربازانش فاقد خلاقیت و فردیت هستند و در ظاهر و رفتار، نوعی یکنواختی در میانشان دیده میشود. این ویژگی با ماهیت حوزه قدرت او کاملاً هماهنگ است؛ زیرا در جهان جیگالگ، نظم، پیشبینیپذیری و ساختار مشخص بر فردیت، خلاقیت و آشوب برتری دارند.
مالاکاث
Malacath که با نامهای مائولوخ (Mauloch) یا مالاچ (Malauch) در میان اورکها، اورکی (Orkey) در سنت نوردها، اورخا (Orkha) نزد خاجیتها، مالوک (Malooc) در میان گابلینهای غولپیکر و ردگاردها، مالاک (Malak) در میان دانمرها و مولاک (Muluk)، یعنی خدای آبی، نزد گابلینها و اوگرها شناخته میشود، یکی از شاهزادگان ددراست. او عناوین و القاب بسیاری دارد؛ از جمله شاهزاده ددرای دروغ، فریب و دورویی، خدای نفرینها، شاهزاده ددرای سوگند خونین، ارباب خاکستر و استخوان، ارباب هیولاها، سوگندشکن، آفریننده نفرینها، او که از پهلو سخن میگوید، خشمگین، نگهبان نفرین خونین، شاهزاده ددرای انتقام و مدافع خیانتدیدگان.

حوزه نفوذ مالاکاث شامل حمایت از طردشدگان و راندهشدگان، نگهبانی از سوگندهای اداشده و نفرین خونین است و مفاهیمی مانند درگیری، نبرد، پیمانهای شکسته و رنج نیز در قلمرو او جای میگیرند. برخی منابع مالاکاث را ددرایی «ضعیف اما کینهجو» توصیف کردهاند. همچنین گفته شده که دیگر شاهزادگان ددرا، ظاهراً به دلیل همین جایگاه و حوزه نفوذ، او را بهعنوان یک ارباب ددرا به رسمیت نمیشناسند. بااینحال، این ادعا با شواهد دیگری درباره جایگاه او در میان شاهزادگان ددرا در تضاد است. آزورا مالاکاث را یکی از قدرتمندترین شاهزادگان میداند؛ همان شاهزادگانی که «بر همنوعان فرودست خود برتری دارند». مالاکاث همچنین یکی از هشت شاهزاده ددرایی بود که پیمان کولدهاربر (Coldharbour Compact) را امضا کردند.
شیگوراث نیز مالاکاث را در شمار «خواهران و برادران» خود، یعنی شاهزادگان ددرا، قرار میدهد. او همچنین وولندرونگ (Volendrung)، اثر و سلاح ددرایی متعلق به مالاکاث، را یک «اثر واقعی ددرایی» توصیف کرده است.مالاکاث بر قلمرویی در اوبلیویون به نام اَشپیت (Ashpit) فرمانروایی میکند. او اوگریمها (Ogrim) را نیز در خدمت خود دارد؛ موجوداتی عظیمالجثه که با وجود جثه و قدرت قابلتوجهشان، به کندذهنی و کمعقلی شهرت دارند.

گروههای مختلف گابلینکین (Goblin-ken) نیز اغلب دارای خاستگاهی مرتبط با مالاکاث دانسته میشوند و برخی از آنها او را در یکی از جنبههایش پرستش میکنند. مالاکاث خود نیز بارها بهعنوان حامی نژادهای گابلینکین شناخته شده و از آنها محافظت و راهنمایی کرده است.در موروویند، مالاکاث نخستین مورد از چهار گوشه خانه مصائب (House of Troubles) به شمار میرود؛ گروهی متشکل از چهار خدای ددرایی که در باورهای دانمری جایگاه خاصی دارند. البته منابع دیگری مالاکاث را متحد مفالا و دشمن ابونآرم معرفی میکنند.روز احضار مالاکاث در هشتم فروستفال (Frost Fall) قرار دارد. در آیینهایی که برای احضار این شاهزاده ددرا انجام میشوند، چربی ترول یکی از موادی است که بهطور ثابت و مکرر مورد استفاده قرار میگیرد.
مهرونز داگون
Mehrunes Dagon که نام رسمی او «ارباب متعالی و بسیار قدرتمند، گِرِنتِ داگون، مهرونز» است، با عناوین و القاب گوناگونی همچون ارباب بزرگ ددرا، ارباب سیاه ددرا، ارباب تغییر، شاهزاده جاهطلبی، شاهزاده فاجعه و ویرانی، استاد تیغها، فرمانروای نابودی، خودکامه شعلهها، پدر فاجعه، شعله طلایی، پدر شعلهها و پایان غرور مِرها شناخته میشود. او شاهزاده ددرای تاریکی و نابودی است و حوزه نفوذش مفاهیمی مانند ویرانی، تغییر، انقلاب، انرژی و جاهطلبی را دربرمیگیرد. داگون همچنین با عنوان ارباب آتش و سیلاب شناخته میشود و با خطرات طبیعی مانند آتشسوزی و زمینلرزه ارتباط دارد. سیلابهای ناگهانی، طوفانهای تندری و دیگر بلایای طبیعی نیز گاهی به ارتباط و نیایش میان او و پیروانش نسبت داده شدهاند. همچنین گفته میشود که Mysterium Xarxes، یکی از متون مهم آیینی و رازآلود پیروان او، به دست خود مهرونز داگون نوشته شده است. داگون عطشی سیریناپذیر برای نابودی دارد.

بااینحال، نابودی برای داگون صرفاً ویرانگری بیهدف نیست؛ بلکه اعتقاد بر این است که نابودی وسیلهای برای ایجاد تغییر و شورش خشونتآمیز علیه نظم موجود است. اگرچه داگون بیش از هر چیز بهعنوان شاهزاده نابودی شناخته میشود، گفته شده که نابودی تنها بخشی از حوزه نفوذ واقعی اوست. در حقیقت، تمام جنبههای وجودی و قدرتهای او ریشه در مفهوم تغییر دارند؛ یکی از یازده نیروی بنیادی. به همین دلیل، نیروی تغییر در قلمرو داگون حضوری بسیار قدرتمند دارد و به شکلهای مختلف در آن جریان پیدا میکند.زیویلای موث (Xivilai Moath) و فایدرا شاردای (Faydra Shardai) فرزندانخوانده مهرونز داگون هستند. در مقطعی نیز سیاس (Si'ess)، یکی از اغواگران تاریک (Dark Seducer)، معشوق و محافظ شخصی او بود.
باورهایی نیز درباره اتحاد میان مهرونز داگون و هیرسین وجود دارد. بااینحال، لیرَنتِ قاتل احمقها (Lyranth the Foolkiller) معتقد است اگر چنین رابطهای واقعاً وجود داشته باشد، خارج از حلقه نزدیک این دو شاهزاده چندان شناختهشده نیست. از دیدگاه او، روابط میان شاهزادگان ددرا را نمیتوان با دوگانهسازیهای ساده و سطحی انسانها، مانند «دوست و دشمن»، توضیح داد. بااینوجود، داگون و هیرسین گاهی منافع مشترکی را دنبال میکنند و در چنین مواقعی ممکن است همزمان و در یک جهت عمل کنند.از جمله دشمنان مهرونز داگون میتوان به ابونآرم، آکاتوش و مولاق بال اشاره کرد. رابطه داگون و مولاق بال بهخصوص با رقابتی تلخ و دیرینه همراه است. این دو شاهزاده بارها تلاش کردهاند در نقشهها و اقدامات یکدیگر دخالت کنند و هر زمان فرصتی به دست آوردهاند، در مسیر برنامههای یکدیگر مانع ایجاد کردهاند. همچنین شایعاتی وجود دارد که داگون از نوکتورنال نیز نفرت دارد.
آزورا مهرونز داگون را نیز در شمار قدرتمندترین شاهزادگان ددرا قرار میدهد؛ همان شاهزادگانی که «بر همنوعان فرودست خود برتری دارند». داگون یکی از هشت شاهزادهای بود که پیمان کولدهاربر را امضا کردند. آزورا همچنین درباره او گفته است که داگون «از نابودی هنر میسازد»؛ توصیفی که به ماهیت پیچیده رابطه او با ویرانی و تغییر اشاره دارد.

مهرونز داگون با حرف «هِفِد» (Hefhed) در الفبای ددرایی مرتبط است. این ارتباط به پروتونیمیک (Protonymic) او، یعنی Lehkelogah که ممکن است به شکل LKLG نیز نوشته شود، و همچنین نئونیمیک (Neonymic) او، یعنی Djehkeleho-dehbe-effehezepeh با شکل کوتاهشده JKLO-DB-FEZP، مربوط میشود. این نامهای اسرارآمیز بخشی از ساختار نامشناسی و هویت ددرایی او را تشکیل میدهند.
روز احضار مهرونز داگون با جشن جنگجویان (Warriors Festival) همزمان است و در بیستم سانز داست (Sun's Dusk) برگزار میشود.
مفالا
Mephala یکی از شاهزادگان ددرا است که با مفاهیمی مانند قتل، دروغ، فریب، رابطه جنسی و اسرار ارتباط دارد و همواره در حال تنیدن شبکهای از دسیسه، توطئه و وحشت است. بااینحال، گفته میشود که حوزه واقعی نفوذ مفالا برای فانیان ناشناخته و مبهم است. او با عناوین و نامهای گوناگونی شناخته میشود؛ از جمله تارزن (Webspinner)، بافتننده توطئه (Plot-Weaver)، آندروژین (Androgyne)، بافنده (Spinner)، عنکبوت (Spider)، آموزگار هنرهای پنهان (Teacher of the Secret Arts)، ملکه هشت سایه قتل، عنکبوت نقرهای، ملکه عنکبوت، خدای عنکبوت، تاریکرو (Dark One)، بانوی نجواگر، بانوی زمزمهها و ملکه اوبلیویون. از او همچنین با عنوان شاهزاده اسرار و «آنکه تار پلید امور فانیان را میبافد» یاد شده است. موهای نقرهای، بلند و باریک نیز از ویژگیهایی است که با قهرمانان و برگزیدگان مفالا ارتباط دارد.

مفالا در امور فانیان دخالت میکند و از ایجاد تغییر در زندگی و روابط آنها لذت میبرد، اما این دخالتها صرفاً برای سرگرمی نیستند و همیشه هدفی پشت آنها وجود دارد. از نگاه مفالا، زندگی و روابط فانیان همچون تار عظیمی از رشتههای بههمپیوسته است؛ کافی است تنها یک رشته کشیده شود تا تمام این بافت دستخوش تغییر شود. او «تار» آوربیس را شبکهای از کنشها و پیامدهای بههمپیوسته میبیند و با افزودن رشتههای تازه یا دستکاری رشتههای موجود، تلاش میکند مسیر وقایع را تغییر دهد. به همین دلیل، دیوایث فایر معتقد است مفالا احتمالاً فانیان را صرفاً اسباببازی یا ابزار سرگرمی نمیداند؛ بلکه آنها بخشی از شبکه پیچیدهای هستند که مفالا میتواند با دستکاری آن، نتایج مورد نظرش را رقم بزند.
تارزن بیش از هر چیز با اسرار و دانش پنهان سروکار دارد. او و پیروانش برای اسرار و رازهای کشفنشده ارزشی بالاتر از هر چیز دیگری قائل هستند. کسانی که بهطور تصادفی به یکی از زیارتگاههای مفالا یا مکانی که یکی از آثار متعلق به او در آن پنهان شده است برخورد کنند، ممکن است صدای مفالا را بشنوند که اسرار ممنوعه را در گوششان زمزمه میکند.
هرمایوس مورا، «دیو دانش»، گاهی بهعنوان یکی از خواهران یا برادران مفالا معرفی میشود. هرمایوس مورا تمام انواع دانش را جمعآوری میکند، اما مفالا تنها به دانشی علاقه دارد که پنهان، ناشناخته و افشانشده باشد. بااینحال، پنهانکاری تنها ویژگی او نیست؛ مفالا اهمیت چندانی برای امنیت و رفاه فانیان قائل نیست. عنکبوت از نزاع و درگیری لذت میبرد و آشوب میان انسانها برایش سرگرمکننده است. فروپاشی یک ازدواج، یا تبدیل شدن دو گروه صلحجو به دشمنانی که بر سر مدارکی جعلی از خیانت وارد جنگی خونین میشوند، همگی برای مفالا موقعیتهایی سرگرمکننده هستند.

گفته میشود مفالا یکی از «قدرتمندترین ارواح شناختهشده» بوده که اندکی پس از شکلگیری آکاتوش و آغاز زمان پدیدار شدند. مدتی پیش از وقوع پیچش در غرب (Warp in the West)، از جمله دشمنان مفالا ابونآرم و پریایت بودند و او مولاق بال را متحد خود میدانست.
در باورهای خاجیتهای باستانی نیز مفالا متحد آزورا، بوئثرا و لورکهاج محسوب میشد. آنها همچنین باور داشتند که مفالا معشوقه بوئثرا بوده است.
روز احضار مفالا با جشن جادوگران (Witches Festival) همزمان است؛ جشنی که در سیزدهم فروستفال (Frostfall) برگزار میشود.
مریدیا
Meridia که با عناوینی مانند بانوی انرژیهای بیپایان، بانوی درخشان، داور سختگیر اما عادل روشنایی درون، آتش خورشید، درخشان، نگهبان، بانوی نور، ستاره سرخ، بشارتدهنده سپیدهدم، الهه آنکه نگه میدارد، آینه دروغ، مادر درخشان و شاهزاده زندگی شناخته میشود، یک شاهزاده ددرا با حوزه نفوذ «زندگی و نور» است و با انرژی موجود در موجودات زنده ارتباط دارد. بااینحال، گفته میشود که حوزه واقعی قدرت و نفوذ او برای فانیان ناشناخته و مبهم است. نماد مریدیا انفجار خورشیدی (Sunburst) است.

مریدیا نفرتی عظیم و پایانناپذیر از مردگان متحرک و موجودات نامرده دارد و کسانی را که این موجودات را از جهان پاک کنند، بهشدت پاداش میدهد. او با شور و حرارت در تلاش است تا پاکی را در دل آشوب آشکار کند و با از میان بردن آنچه «زندگی دروغین» میداند، زمینه را برای بازسازی موندوس با آتش نوری تازه فراهم سازد. به همین دلیل، مریدیا معمولاً چهرهای خیرخواه و نیکخواه دارد و یکی از معدود شاهزادگان ددرا محسوب میشود که معمولاً نمیتوان او را کاملاً شرور دانست.
بااینحال، کسانی که دیدگاه منفیتری نسبت به او دارند، مریدیا را با القابی مانند «جادوگر درخشان» (Glister Witch) یا «بانوی طمع» (Lady of Greed) میخوانند. دلیل این نامها، عادت او به جمعآوری نمونههای زنده انسانی برای ارضای این طمع عنوان شده است. دشمنان مریدیا او را به دلیل نفرت خشونتآمیز از بینظمی، وسواس شدید، خودحقپنداری، خشم غیرمنطقی نسبت به موجوداتی که آنها را ناپاک میداند و همچنین نفرت از اراده آزاد و سرپیچی فانیان میشناسند. مریدیا معتقد است اراده آزاد باید تسلیم شور و اشتیاق شود؛ از دیدگاه او، «سرنوشت برای ظرفِ آن به انجام میرسد».
مریدیا نیز مانند بسیاری از شاهزادگان ددرا، فانیان را در درجه نخست «دارایی» و وسیلهای برای رسیدن به هدف میبیند. او میتواند به فانیان جاودانگی ببخشد، اما این جاودانگی بهایی سنگین دارد: از دست دادن اراده آزاد. کسانی که تحت این فرایند قرار میگیرند، با نام پاکشدگان (Purified) شناخته میشوند؛ موجوداتی که به فرمان مریدیا خدمت میکنند و از بیماری، مرگ و اراده آزاد پاک شدهاند. کسانی که به صف پاکشدگان میپیوندند، هم شامل افرادی هستند که با میل خود سوگند خدمت به مریدیا میخورند و هم کسانی که برخلاف میلشان به این سرنوشت دچار میشوند؛ از جمله افرادی که در برابر مریدیا سرپیچی کردهاند.
مریدیا همچنین به اوماریل بیپر (Umaril the Unfeathered)، قهرمان و خدمتگزار قدرتمند خود، جاودانگی بخشید. اوماریل یکی از آیلیدهای باستانی بود؛ نژادی که زمانی بر بخشهایی از سرزمین تامریل فرمانروایی میکرد. او همچنین دشمن سرسخت پلینال وایتاستریک (Pelinal Whitestrake)، جنگجوی افسانهای و یکی از مهمترین چهرههای تاریخ آیلیدها، به شمار میرفت. قرنها بعد، در جریان بحران اوبلیویون، اوماریل به همراه آئورورانها (Aurorans)، جنگجویان و خدمتگزاران قدرتمند مریدیا، بار دیگر به جهان فانی بازگشت. هدف آنها گرفتن انتقام از خدایان (Divines) بود؛ اما بازگشت اوماریل سرانجام او را بار دیگر در برابر نیروهایی قرار داد که قصد داشتند از نقشه او و پیروان مریدیا جلوگیری کنند.

حوزه نفوذ مریدیا در زمینه انرژی و زندگی باعث شده است که او بارها با بسیاری از شاهزادگان دیگر اوبلیویون وارد درگیری مستقیم شود. مشهورترین دشمنی او، نبرد ابدی با مولاق بال، شاهزاده ددرای سلطه و استیلا، است.در واپسین سالهای امپراتوری آیلیدها، مریدیا مسئول نابودی شهر آیلیدی آباگارلاس بود؛ شهری که پرستندگان مولاق بال در آن زندگی میکردند. این درگیری زمانی شدت گرفت که مریدیا دریافت مولاق بال سلاحی عظیم و هولناک به نام Mortuum Vivicus را به آباگارلاس بخشیده است. مریدیا پس از آگاهی از این موضوع، به شوالیههای خود در شهر آیلیدی دلودییل، که پرستش مریدیا در آن رواج داشت، فرمان داد تا به آباگارلاس حمله کنند.
این دشمنی تا دوران دوم نیز ادامه پیدا کرد و کمکهای مریدیا نقشی اساسی در متوقف کردن Planemeld، نقشه مولاق بال برای درهمآمیختن موندوس و قلمرو خود، داشت. ساکنان قلمرو مولاق بال، یعنی کولدهاربر، مریدیا را با لقبی توهینآمیز به نام «فاحشه درخشان» (Shining Bitch) خطاب میکنند و پرستندگان او نیز اغلب در Lightless Oubliette زندانی و شکنجه میشوند.
از دیگر دشمنان مهم مریدیا میتوان به نوکتورنال اشاره کرد؛ شاهزادهای که زمانی در تلاش برای بازنویسی واقعیت، به قلمرو مریدیا حمله کرد. ابونآرم، خدای جنگ که از بیشتر شاهزادگان ددرا بیزار است، نیز از دشمنان او محسوب میشود.
روز احضار مریدیا در سیزدهم مورنینگاستار (Morningstar) قرار دارد.
مولاق بال
Molag Bal که نامش به معنای «سنگ-آتش» یا بهصورت تحتاللفظی «سنگ آتشین» است، یکی از شاهزادگان ددرا و فرمانروای سلطه و به بردگی کشیدن فانیان است. هدف نهایی او جمعآوری روح تمام موجودات فانی و قرار دادن آنها تحت فرمان خود است. مولاق بال برای رسیدن به این هدف، در سرزمینهای فانی بذر نزاع، اختلاف و آشوب میکارد تا روحهای بیشتری به چنگ آورد. او با وسواس خاصی سنگهای روح را جمعآوری میکند و حتی بخشهایی از نیـرن را به قلمرو خود میکشاند تا عطش سیریناپذیرش برای تسخیر و سلطه را ارضا کند. هرچه روحهای بیشتری جمع میکند، میل او برای تصاحب روحهای بیشتر نیز افزایش مییابد.

مولاق بال برای صبر و حیلهگری ارزش زیادی قائل است. او اغلب کسانی را که با آنها سر و کار دارد فریب میدهد و هیچ مشکلی با صبر کردن برای دورههای بسیار طولانی ندارد تا نقشههایش سرانجام به نتیجه برسند. او همچنین از رنج فانیان لذت فراوانی میبرد و گاهی آنها را صرفاً برای سرگرمی خودش شکنجه میکند. کسانی که به چنگ او میافتند، مجبور میشوند بدون توقف برای منافع او کار کنند. مولاق بال همچنین علاقه زیادی به نکرومانسی، یعنی جادوی مردگان دارد؛ به همین دلیل از مردگان برخاسته استفاده میکند و حتی پیروانش را مجبور میکند پس از مرگ نیز به خدمت او ادامه دهند. او همچنین میتواند فانیان زنده را بسیار فراتر از طول عمر طبیعیشان زنده نگه دارد تا رنج و عذاب آنها را برای مدت بیشتری ادامه دهد.
مولاق بال بهعنوان پدر چندین فرزند شناخته میشود، هرچند مشخص نیست این روابط خانوادگی برای خود او چه معنایی دارند. یکی از فرزندان او اوزوزاخار (Ozozzachar) نام دارد که یک تایتان ددرایی است. او همچنین دختری به نام مولاق گروندا (Molag Grunda) دارد؛ موجودی از نژاد گرگومیش بالدار (Winged Twilight) که نومگ گوای (Nomeg Gwai)، یک آتروناخ یخی، را بهعنوان همسر خود انتخاب کرد. مولاق بال از این رابطه رضایت نداشت و در نهایت هر دوی آنها را به اوبلیویون تبعید کرد تا بتواند برای ابد مجازاتشان کند.

افسانهای قدیمی و همچنان پابرجا نیز درباره هایمون کاموران (Haymon Camoran) وجود دارد که ادعا میکند او حاصل رابطه مولاق بال با یک زن برتون بوده است؛ بااینحال، این ادعا در حد یک افسانه باقی مانده و درباره صحت آن اطمینان وجود ندارد.از جمله دشمنان مولاق بال میتوان به ابونآرم، بوئثیا، مریدیا، لامائه بال و آرکی اشاره کرد. او در مقطعی با آزورا متحد بود، هرچند این اتحاد دوام چندانی نداشت و روابط میان شاهزادگان ددرا همواره پیچیده و متغیر بوده است.
روز احضار مولاق بال در جریان جشن چیلا (Chil'a) و در بیستم اِوِنینگ استار (Evening Star) برگزار میشود. بااینحال، اگر پیروانش در روزهای دیگری او را فرا بخوانند، مولاق بال میتواند در قالب و چهره یک انسان فانی در برابر آنها ظاهر شود.
نامیرا
Namira یکی از شاهزادگان ددرا است که حوزه نفوذ او به تاریکی باستانی مربوط میشود. نامیرا با عناوین مختلفی شناخته میشود؛ از جمله شاهزاده ددرای گرسنگی، بانوی زوال یا بانوی پوسیدگی، روح ددرا و الهه تاریکی.نامیرا فرمانروای شمار زیادی از ارواح تاریک و سایهوار است و اغلب با موجوداتی مانند حلزونها، عنکبوتها و دیگر موجوداتی ارتباط دارد که در انسانها احساس انزجار غریزی ایجاد میکنند. نماد خفاش نیز روی نشان او دیده میشود. خاجیتها باور دارند تمام موجوداتی که از گوشت فاسد و مردار تغذیه میکنند، جاسوسان نامیرا هستند. او همچنین شاهزاده ددرای ارواح و سایهها و حامی جانوران موذی، آلودگی و زندگی در فلاکت به شمار میرود.

نامیرا ظاهراً با گدایان و همچنین موهبتهای تحقیرآمیزی مانند بیماری، ترحم و بیاعتنایی نیز ارتباط دارد؛ چیزهایی که انسان را از جایگاه و زندگی عادی دور میکنند. فعالیتهای تاریک نامیرا اغلب با مفهوم ابدیت گره خوردهاند. خاجیتها نیز بر همین اساس باور دارند که نامیرا روحی متعلق به قلمروهای بینهایت است. خود نامیرا نیز اعتقاد دارد که فرمانروای حقیقی تمام ارواح است.
در برخی از اسطورههای آفرینش، نامیرا نقشی در تباه کردن لورخان دارد؛ در برخی روایتها نیز گفته میشود که هنگام تلاش لورخان برای ساختن موندوس، نامیرا با او معامله کرده یا به نوعی در این فرایند با او همکاری داشته است. بااینحال، روایتهای مربوط به نقش نامیرا در آفرینش جهان در فرهنگهای مختلف تفاوت دارند.

فانیانی که گرفتار نامیرا میشوند، تحت شکنجههای طولانی قرار میگیرند تا سرانجام هویت و گذشته خود را فراموش کنند و چیزی جز نامیرا برایشان باقی نماند. خاجیتهای باستان نامیرا را «اور-درا» (Ur-dra) مینامیدند؛ عنوانی که برای نوکتورنال نیز به کار رفته است. این عنوان ظاهراً نشان میدهد که دارنده آن، «کهنترین و قدرتمندترینِ شاهزادگان ددرا» است. هرمایوس مورا نیز به شکلی مشابه با عنوان اور-ددرا (Ur-Daedra) توصیف شده؛ موجودی که «از آدا» نیز کهنتر است.
پیروان نامیرا در گذشته بارها با کاهنان آرکی درگیر شدهاند. کاهنان آرکی، خدمتگزاران و پیروان آرکی، خدای مرگ و چرخه طبیعی زندگی، هستند و وظیفه دارند از نظم طبیعی میان زندگی و مرگ محافظت کنند. این دیدگاه مستقیماً با آموزههای نامیرا در تضاد است؛ زیرا نامیرا با تاریکی، فساد، زوال و ارواح ارتباط دارد و میکوشد فانیان را از چرخه طبیعی زندگی و مرگ دور کند. به همین دلیل، کاهنان آرکی و پیروان نامیرا در موارد متعددی با یکدیگر درگیر شدهاند. نامیرا همچنین آزورا، خوانندگان گرگومیش (Twilight Cantors)، خنارتی و ابونآرم را از دشمنان خود میداند.
روز احضار نامیرا، روز ماروخ (Marukh's Day) است که در نهم سکند سید (Second Seed) برگزار میشود.
نوکتورنال
Nocturnal یکی از شاهزادگان ددرا یا به تعبیر دیگر «شاهزادهبانوی ددرا» است که حوزه نفوذش شب، تاریکی و راز و رمز را دربرمیگیرد. او با عناوین و القاب بسیاری شناخته میشود؛ از جمله بانوی شب، بانوی سایهها، بانوی اسرارآمیز و دستنیافتنی سایهها، دزد سایه، دستنیافتنی، ملکه تاریکی، ملکه سایهها، پیرزن سایهوار، بانوی گرگومیش، دختر گرگومیش، بانوی سایهها، بانوی رازها، مادر سایهها، بانوی بخت، بانوی شب، شاهزاده شب و تاریکی و قدیس سوءظن.

بااینحال، یکی از معتبرترین و پراهمیتترین عناوین نوکتورنال «اور-درا» (Ur-dra) است. این عنوان بهطور ضمنی بیان میکند که او «کهنترین و قدرتمندترینِ شاهزادگان ددرا» است. انجمن جغرافیایی امپراتوری نیز ادعا میکند که تقریباً تمام خاندانهای سلطنتی و فرمانروایان اوبلیویون این عنوان را به رسمیت میشناسند. سوثا سیل و اعضای فرقه پیجیک نیز از عنوان اور-درا برای خطاب کردن نوکتورنال استفاده کردهاند.
جالب اینکه خاجیتهای باستان نیز از عنوان اور-درا برای توصیف نامیرا، «کهنترین روح»، استفاده میکردند. این باور ظاهراً با ادعای نوکتورنال درباره این عنوان در تضاد است؛ بااینحال، با ادعای دیگری که نوکتورنال درباره منشا خود دارد، هماهنگی بیشتری پیدا میکند. او مدعی است که بخشی از خلا نخستین بوده و از خون سیاه قلب تاریک لورکهاج پدید آمده است؛ قلب تاریک نیز تکهای از همان خلا آغازین به شمار میرود.
خود نوکتورنال ادعا میکند که «پیش از اوبلیویون، نوکتورنال وجود داشت» و پیروانش نیز معتقدند که او حتی پیش از واقعیت کنونی وجود داشته است. هرمایوس مورا نیز به شکلی مشابه با عنوان اور-ددرا (Ur-Daedra) توصیف شده و گفته میشود که او «از آدا نیز کهنتر» است.
گفته میشود نوکتورنال توانایی شکل دادن به خود شب را دارد. او ارتباط نزدیکی با کلاغهای سیاه و زاغهای سیاه دارد و معمولاً در کنار آنها به تصویر کشیده میشود. گفته میشود این پرندگان توانایی سخن گفتن دارند و بهنوعی با قدرت و قلمرو نوکتورنال مرتبط هستند.
روز احضار نوکتورنال در سوم هارتفایر (Hearth Fire) قرار دارد؛ بااینحال، میتوان او را در هر زمانی در زیارتگاههای اختصاصیافته به او احضار کرد.
از جمله دشمنان نوکتورنال میتوان به ابونآرم، مریدیا، مهرونز داگون و آزورا اشاره کرد. این دشمنیها تا حدی بازتاب تضاد میان قلمرو نوکتورنال، یعنی شب، سایه و راز، با نیروهایی است که نماینده نور، نظم یا دیگر جنبههای متضاد با قدرت او هستند.
پریایت
Peryite یکی از شاهزادگان ددرا است که در قلمرو اوبلیویون سکونت دارد. پریایت بهعنوان شاهزاده ددرای طاعون و بیماری شناخته میشود و حوزه نفوذ او مفاهیمی مانند وظایف، نظم طبیعی، آلودگی و بیماریهای واگیردار را دربرمیگیرد. منظور از «نظم طبیعی» در اینجا با نظم کامل و مطلق ژیگالگ تفاوت دارد؛ نظم مورد نظر پریایت بیشتر به حفظ جایگاه و عملکرد طبیعی موجودات و نیروهای مختلف مربوط میشود. حوزه نفوذ او همچنین با عبارت «سامان دادن به پایینترین مراتب اوبلیویون» توصیف شده است.

پریایت القاب متعددی دارد؛ از جمله ددرای طاعون و بیماری همهگیر، وظیفهگذار (Taskmaster)، ارباب مبتلا (Blighted Lord)، پدر صورتپرداز (Figuring Father)، ارباب عفونت و طاعون، آورنده بیماری و طاعون، ارباب نظم طبیعی، استاد وظایف و با لحنی هولناکتر، ارباب چرک فراوان و استفراغ پربرکت.
پریایت پیروان خود را با بیماریها «برکت» میدهد و به همین دلیل یکی از ویرانگرترین شاهزادگان ددرا به شمار میرود. بااینحال، بیماری و طاعون برای او صرفاً ابزار نابودی نیستند؛ این مفاهیم بخشی از نظم طبیعی مورد نظر او هستند و پریایت خود را در جایگاه موجودی میبیند که وظیفه دارد این نظم را در پایینترین سطوح آفرینش حفظ کند.
پریایت معمولاً به شکل یک اژدهای سبز چهارپا به تصویر کشیده میشود و گاهی نیز واقعاً همین شکل را به خود میگیرد. شباهت ظاهری او به آکاتوش برای برخی موجودات امری عجیب و حتی نوعی شوخی باستانی و کنایهآمیز از سوی پریایت دانسته شده است. او گاهی نیز به شکل ارواح شبحمانندِ جانوران موذی، مانند اسکیورها، ظاهر میشود.
اژدهای مارمانند و پیچان و اسکیور دو مورد از مقدسترین نمادهای پریایت هستند. در باورهای نوردی گفته میشود کاین، الهه نوردی، پس از مرگ اسکیورها، ارواح آنها را به پریایت میسپارد. برخی از پیروان پریایت نیز معتقدند او از ناهمگونی و اختلاط گونهها بیزار است؛ به همین دلیل، اگر بیماری بهعنوان پیشکش به او تقدیم شود، باید همیشه از یک نوع و سویه یکسان باشد.

با وجود این جایگاه و حوزه نفوذ گسترده، پریایت معمولاً بهعنوان یکی از ضعیفترین شاهزادگان ددرا شناخته میشود.
سانگوین
سانگوین (Sanguine) که پیروانش او را با عناوینی مانند ارباب بزم و شادخواری (Lord of Revelry)، لذتِ ساختهشده از خون (Blood-Made-Pleasure) و آنکه میوه تراشیده را میچشد (He Who Tastes the Shaven Fruit) میشناسند، یکی از شاهزادگان ددرا است. حوزه نفوذ او شامل بزمهای لذتگرایانه، عیاشی، خوشگذرانیهای افراطی، روابط جنسی بیپروا و ارضای امیال پنهان و تاریک طبیعت فانیان میشود. سانگوین بهعنوان شاهزاده ددرایی شهوت، انحراف و روابط جنسی غیرطبیعی شناخته میشود و شعار او را میتوان در یک مفهوم خلاصه کرد: هر چیزی باید تا نهایت افراط تجربه شود.

سانگوین معمولاً به شکل مردی تنومند و در عین حال عضلانی با پوستی به رنگ سرخ تیره تصویر میشود؛ چهرهای اهریمنی با شاخ و نیش دارد و اغلب یا بطری نوشیدنی در دست گرفته یا زنی روسپی را تحت فرمان خود دارد. گفته میشود او بر هزاران قلمرو کوچک در اوبلیویون حکومت میکند که مجموعاً با نام قلمروهای بیشمار بزم و شادخواری (Myriad Realms of Revelry) شناخته میشوند. سانگوین با وِرمینا (Vaermina)، شاهزاده ددرایی کابوسها و رویاهای ناخوشایند، متحد است؛ در مقابل، از دشمنان او میتوان به ابونآرم (Ebonarm)، موجودی اسرارآمیز و دشمن شاهزادگان ددرا، همچنین خانه دیبلا (House of Dibella)، فرقه و نهاد مذهبی وابسته به دیبلا، الهه عشق، زیبایی و هنر، و نیکوکاری مارا (Benevolence of Mara)، نمادی از آموزههای مارا درباره عشق، شفقت و پیوند میان فانیان، اشاره کرد. روز احضار سانگوین با روز قلب (Heart's Day) همزمان است؛ جشنی که هر سال در شانزدهم سانز دان (Sun's Dawn) برگزار میشود و بیشتر بهعنوان جشنی برای عشق و روابط عاطفی شناخته میشود. از جشنهایی که با سانگوین ارتباط دارند میتوان به جشنوارههای مبتذل کرندالی (Crendali Festivals) اشاره کرد که گفته میشود سانگوین در شکلگیری آنها به ریمن (Reman)، بنیانگذار دودمان ریمن و یکی از مهمترین امپراتوران تاریخ تامریل، کمک کرده است. کارناوال (Carnaval) نیز یکی دیگر از جشنهای مرتبط با سانگوین است.
سانگوین در میان فانیان شهرت دارد که نسبت به بسیاری از شاهزادگان ددرا «آنقدرها هم بد نیست» و بیش از بیشتر شاهزادگان ددرا به مسائل و زندگی فانیان علاقه نشان میدهد. رفتار اجتماعی، صمیمی و همیشه آماده جشن گرفتن او باعث شده برخی او را صرفاً یک مستِ بیآزار و دائمی بدانند؛ موجودی که بیشتر از هر چیز به مهمانی، نوشیدن و خوشگذرانی علاقه دارد. با وجود ماهیت مبتذل و افراطیاش، بسیاری سانگوین را یکی از باوقارتر و پیچیدهتر در میان شاهزادگان ددرا میدانند. لیرانت (Lyranth)، یک ددرا و شخصیت شناختهشده در وقایع عصر دوم، او را یکی از شاهزادگان ضعیفتر معرفی کرده است. پیروان سانگوین و کسانی که با ماهیت او همدلی دارند نیز معتقدند که او هیچگاه عمداً به کسی آسیب نرسانده است. سانگوین همچنین به شوخیهای عملی و شیطنت با دیگران علاقه دارد و بهعنوان صاحب بهترین مهمانیها در اوبلیویون شهرت پیدا کرده است؛ مهمانیهایی که ممکن است با کوچکترین بهانه آغاز شوند.
یکی از نمونههای عجیب این جشنهای ناگهانی، چهارصدمین سالگرد یادگیری بازی «مرده» (Undead) توسط سگ سانگوین بود؛ رویدادی که گفته میشود حدود سال 2E 182، یعنی در عصر دوم تقویم تامریل، رخ داده است. مهمانیهای سانگوین تقریباً هر نوع سرگرمی قابل تصور را در خود جای میدهند؛ از نمایشهای صحنهای و روابط جنسی گروهی گرفته تا کنسرتهای نوازندگان و خنیاگران، رقص، اسکوما (Skooma)، نبردهای آرنا و البته انواع خوراکی و نوشیدنی. غذا و نوشیدنی تقریباً همیشه در این مهمانیها وجود دارد، اما یک استثنای جالب مالاکاث است که برخلاف فضای کلی این جشنها، در آنها حضور ندارد.

با این حال، مهمانیرفتن در کنار سانگوین میتواند بسیار خطرناک باشد. کسانی که بیش از اندازه در جشنهای او میمانند ممکن است دیگر تمایلی به ترک آنجا نداشته باشند، یا چنان وسوسه شوند که ماندن را به بازگشت به زندگی عادی ترجیح دهند و در نهایت همانجا جان خود را از دست بدهند. این رفتار کاملاً با ماهیت سانگوین هماهنگ است؛ او میل دارد امیال و تمایلات درونی دیگران، بهویژه خواستههای تاریک و سرکوبشده آنها را به نهایت برساند. از همین رو، مفهوم «کنترل مطلق» با ذات سانگوین در تضاد است و چیزی منفور برای او محسوب میشود.
ددراهایی که در مهمانیهای سانگوین حضور دارند نیز ممکن است نسبت به مهمانان فانی رفتار خشونتآمیزی پیدا کنند. سانگوین در ظاهر از همه فانیان برای شرکت در جشنهایش استقبال میکند، اما کسانی که وارد مهمانیهای او میشوند، اگر بخواهند همچنان در آنجا بمانند، باید از نوشیدنیهای موجود در جشن بنوشند. هر فانیای که از جام سانگوین بنوشد، به مهمانی او وابسته میشود و دیگر قادر به ترک آن نخواهد بود.
فرقهگرایان سانگوین حتی از روشهای فریبکارانه برای به دام انداختن دیگران استفاده میکنند. برای مثال، آنها گاهی هنرمندان و سرگرمکنندگان را فریب میدهند تا قراردادهایی را امضا کنند که بر اساس آن، فرد موظف میشود برای همیشه و بدون پایان در مهمانیهای سانگوین اجرا کند. برخی فانیان درماندهای که مجبور شدهاند در این جشنها بمانند، برای فرار از این وضعیت دست به خودکشی زدهاند. از سوی دیگر، فانیانی که در نیـرن (Nirn) خانواده، شغل یا کسبوکاری دارند نیز ممکن است آنقدر تحت تاثیر لذت و آزادی این مهمانیها قرار بگیرند که وسوسه شوند خانواده و مسئولیتهای خود را رها کنند و برای همیشه در قلمرو سانگوین بمانند.
شیگوراث
شیگوراث (Sheogorath) یکی از شاهزادگان ددرا و شاهزاده جنون است. او همچنین با عناوین و القاب گوناگونی شناخته میشود؛ از جمله چهارمین گوشه خانه مصائب (House of Troubles)، گربه اسکوما (Skooma Cat)، ارباب هرگزنبوده (Lord of the Never-There)، دیوانهوار (Raver)، تسلیبخش انسانها (Comforter of Men)، حقهباز (The Trickster)، فرمانروای جزایر لرزان (Shivering Isles)، پادشاه جنون (King of Insanity)، ارباب خلاقیت (Lord of the Creative) و ارباب دیوانگان (Lord of the Deranged). در میان پیروان و دشمنانش، نامهای دیگری نیز برای او به کار میرود؛ از جمله ستاره دیوانه (Mad Star)، ارباب دیوانه (Mad Lord)، دیوانه (Mad One)، خدای دیوانه (Mad God) یا Dam Dog و همچنین لقب صمیمانه عمو شیئو (Uncle Sheo).

حوزه نفوذ شیگوراث، جنون و خلاقیت است و گفته میشود انگیزهها و اهداف واقعی او برای دیگران قابل درک نیست. رفتارهای او اغلب غیرقابل پیشبینی و ظاهراً بیمنطق هستند و حتی دیگر شاهزادگان ددرا نیز نمیتوانند بهسادگی بفهمند که او دقیقاً چه چیزی را دنبال میکند. شیگوراث یکی از چهار چهره اصلی خانه مصائب نیز به شمار میرود؛ خانهای در میان برخی سنتهای مذهبی که چهار شاهزاده ددرایی را بهعنوان نیروهایی میشناسد که برای مردم و نظم جهان خطرناک و مصیبتبار هستند.
قلمرو اصلی شیگوراث در اوبلیویون، که بیش از هر چیز با نام جزایر لرزان (Shivering Isles) شناخته میشود، گاهی تیمارستان (Madhouse) نیز نامیده شده است. این قلمرو بازتابی از ماهیت خود شیگوراث است؛ سرزمینی عجیب و بیثبات که در آن جنون، خلاقیت، آشفتگی و قوانین غیرعادی در هم آمیختهاند. باور عمومی در میان فانیان این است که هرکس وارد جزایر لرزان شود، برای همیشه عقل خود را از دست خواهد داد. با این حال، یک قانون مهم وجود دارد: تنها خود خدای دیوانه میتواند تصمیم بگیرد چه کسی شایستگی ورود به قلمرو او را دارد.
دو گروه اصلی از ددراها به شیگوراث خدمت میکنند. نخست قدیسان طلایی (Golden Saints) یا آورئالها (Aureals) هستند؛ جنگجویان و خدمتگزاران ددرایی که به شیگوراث وفادارند. گروه دوم اغواگران تاریک (Dark Seducers) یا مازکنها (Mazken) هستند که آنها نیز از خدمتگزاران او در جزایر لرزان به شمار میروند. این دو گروه در بسیاری از مواقع در کنار یکدیگر از قلمرو و خواستههای ارباب خود محافظت میکنند.
خود شیگوراث هنگام ظاهر شدن در نیـرن (Nirn) معمولاً چهرهای کاملاً متفاوت با تصویر یک خدای دیوانه به خود میگیرد. او اغلب به شکل مردی ظاهراً بیآزار، مرتب و خوشپوش ظاهر میشود که معمولاً عصایی در دست دارد. این ظاهر آنقدر در میان تجسمهای او رایج شده که حتی لقب «جنتلمنی با عصا (Gentleman With a Cane)» برای آن شکل از حضور شیگوراث به کار میرود. با این حال، ظاهر آرام او نباید باعث شود ماهیت واقعیاش فراموش شود؛ پشت این چهره مودب و موقر، همان شاهزاده ددرایی جنون قرار دارد که انگیزههایش برای فانیان ناشناخته است.
شیگوراث همچنین چشمانی زرد و شبیه چشم گربه دارد که مردمکهایی باریک و تیز در آن دیده میشود. علاقه او به گربهها نیز از همین ویژگیهای عجیب شخصیتش است. گفته میشود شیگوراث گربهها را به دلیل ماهیت غیرقابل توضیح و غیرقابل پیشبینیشان دوست دارد؛ موجوداتی که مانند خود او میتوانند رفتاری غیرمنتظره داشته باشند و همیشه نمیتوان منطق مشخصی برای اعمالشان پیدا کرد.
ترس و احترام آمیخته به وحشت نسبت به شیگوراث در سراسر تامریل (Tamriel) گسترده است. از او با نوعی «اطاعت از سر ترس» یاد میشود؛ یعنی بسیاری از مردم نه لزوماً به دلیل عشق یا ایمان، بلکه از ترس قدرت و جنون او در برابرش سر فرود میآورند. شیگوراث همچنین جایگاه مهمی در باورهای مذهبی دونمرها (Dunmer) دارد و حضور او در سنتهای دینی مردم موروویند نیز قابل توجه است.
![]() |
![]() |
روز احضار شیگوراث با روز پلِیگیوس دیوانه (Mad Pelagius Day) همزمان است که در دوم سانز دان (Sun's Dawn) برگزار میشود. این روز به پلِیگیوس سپتیم سوم، امپراتور دیوانهای از تاریخ امپراتوری، ارتباط دارد که زندگی و جنونش بعدها به یکی از داستانهای مرتبط با شیگوراث تبدیل شد. با این حال، یک استثنا نیز وجود دارد: اگر در روز احضار یکی دیگر از شاهزادگان ددرا طوفان رخ دهد، ممکن است شیگوراث در همان روز نیز احضار شود.
در مجموع، شیگوراث را نمیتوان صرفاً خدای دیوانگی و آشفتگی دانست. جنون و خلاقیت برای او دو روی یک سکهاند؛ ذهنی که از محدودیتهای معمول منطق رها شده، میتواند هم به جنون برسد و هم چیزهایی خلق کند که از دید یک ذهن عادی غیرممکن به نظر میرسند. همین پیوند میان خلاقیت، بیثباتی، شوخطبعی، ترس و غیرقابلپیشبینیبودن است که شیگوراث را به یکی از عجیبترین و در عین حال متمایزترین شاهزادگان ددرا در جهان The Elder Scrolls تبدیل کرده است.
وِرمینا
وِرمینا (Vaermina) که نامش گاهی به شکل وِرنیمـا (Vaernima) نیز نوشته میشود، یکی از شاهزادگان ددرا است و با عناوینی همچون شاهزاده رویاها و کابوسها (Prince of Dreams and Nightmares)، بخشنده (The Gifter)، بانوی کابوسها و نشانههای شوم (Mistress of Nightmares and Dark Portents)، بانوی کابوسها (Lady of Nightmares)، بافنده رویاها (Weaver of Dreams)، ملکه کابوسها (Queen of Nightmares)، بافنده جامه هستی (Weaver of the Panoply)، بانوی ددرایی فساد و زوال (Daedra Lady of Corruption and Decay)، رویاباف (Dreamweaver) و بانوی تاریک (Dark Lady) شناخته میشود. حوزه نفوذ او قلمرو رویاها و کابوسها است؛ جایی که از آن نشانههای شوم و پیشآگهیهای پلید سرچشمه میگیرند و مفاهیمی مانند فساد و زوال نیز به او نسبت داده میشوند. در حقیقت، هر موجود فانی هنگام خواب بهنوعی تحت تاثیر و نفوذ وِرمینا قرار میگیرد.

وِرمینا در میان شاهزادگان ددرا از جمله موجوداتی محسوب میشود که ماهیتی آشکارا شیطانی و ویرانگر دارند. دلیل این برداشت آن است که او گاهی نه برای رسیدن به هدفی مشخص، بلکه صرفاً برای ایجاد رنج و ویرانی دست به اعمال مخرب میزند و ابزار اصلیاش نیز شکنجه است. او از فانیانی که همچنان به اصول اخلاقی پایبند هستند بیزار است و در مقابل، از دیدن کسانی لذت میبرد که مرتکب گناهان بزرگ و هولناک میشوند یا برای رسیدن به قدرت، بدون ترس دست به قتل میزنند. با این حال، برای مردم عادی، وِرمینا بیش از هر چیز با شهرتش بهعنوان شاهزاده ددرایی کابوسها و خوابهای شوم شناخته میشود.
قلمرو وِرمینا در اوبلیویون کوآگمایر (Quagmire) نام دارد؛ سرزمینی که ناظران آن را جهانی کاملاً کابوسوار توصیف کردهاند. در کوآگمایر، واقعیت ثابت نیست و محیط اطراف دائماً در حال تغییر است. گفته میشود وِرمینا از خاطرات فانیان تغذیه میکند و این خاطرات را جمعآوری میکند. مرکز قلمرو او دژ یا ارگ عظیمی قرار دارد که وِرمینا از آنجا خاطرات ربودهشده را در اختیار میگیرد. پس از آن، فانیانی که هدف او قرار گرفتهاند، با تصاویری سرشار از وحشت، ترس و ناامیدی مواجه میشوند.
یکی از هولناکترین ویژگیهای کوآگمایر این است که واقعیت آن تقریباً هر چند دقیقه یکبار تغییر میکند و هر تغییر، محیط را به شکلی وحشتناکتر از قبل درمیآورد. بنابراین کسی که در این قلمرو گرفتار شود نمیتواند به محیط اطراف خود اعتماد کند؛ حتی اگر برای لحظهای تصور کند در جای امنی قرار دارد، ممکن است چند دقیقه بعد همهچیز به شکلی کاملاً متفاوت و کابوسوار تغییر کند. مشخص نیست وِرمینا دقیقاً با خاطراتی که از فانیان جمعآوری میکند چه میکند، اما با توجه به ماهیت او، معمولاً فرض بر این است که استفاده او از این خاطرات ماهیتی کاملاً شرورانه و آسیبزا دارد.

وِرمینا دشمن ابونآرم (Ebonarm)، بوئثیا (Boethiah)، پریایت (Peryite) و هرمایوس مورا (Hermaeus Mora) به شمار میرود. او همچنین با آزورا (Azura) روابط خصمانهای دارد و در تضاد با او قرار گرفته است. در مقابل، وِرمینا با سانگوین (Sanguine) متحد است؛ شاهزاده ددرایی عیاشی و لذتگرایی که در ترجمه بخش پیشین به او پرداختیم. این اتحاد از نظر ماهیت نیز قابل توجه است، زیرا هر دو شاهزاده به جنبههای تاریک و افراطی وجود فانیان علاقه دارند، هرچند حوزه نفوذشان متفاوت است.
روز احضار وِرمینا با جشن بازرگانان (Merchants' Festival) همزمان است که در دهم سانز هایت (Sun's Height) برگزار میشود. این جشن در تضاد جالبی با ماهیت وِرمینا قرار دارد؛ در حالی که مردم در این روز به تجارت و فعالیتهای اقتصادی میپردازند، شاهزاده کابوسها میتواند از قلمرو رویاها و خواب فانیان بر آنان تاثیر بگذارد.


هنوز دیدگاهی درباره این مقاله ذکر نشده است، شما اولین دیدگاه را درباره این مقاله بنویسید