آبلیوین شش سال پس از رویدادهای موروویند، در استان سیرودیول  قلب امپراتوری  جریان دارد. امپراتور کنونی اوریل سپتیم هفتم از دودمان سپتیم است که بیش از 400 سال بر امپراتوری حکومت کرده است.

در این مقاله می‌خوانیم:

داستان آبلیوین شما را به سراسر سیرودیول خواهد برد  از باتلاق‌های لیاوین گرفته تا قله‌های برفی بروما. در بازیِ به این گستردگی، نکات زیادی برای یادگیری و به یاد داشتن وجود دارد. بگذارید این متن، برگه تقلب شما برای پیرنگ پیچیده «الدر اسکرولز 4: آبلیوین» باشد.

مهرونس داگون و طلوع اساطیری (Mythic Dawn)

پیرنگ داستان آبلیوین تا حد زیادی به مهرونس داگون و پیروانش می‌پردازد؛ کسانی که داستان بازی را کلید می‌زنند و نقش شرورهای اصلی روایت را بر عهده دارند.

مهرونس داگون «شاهزاده ددریک» (Daedric Prince) نابودی و جاه‌طلبی است و «دِدلندز» (Deadlands / سرزمین‌های مرده) قلمرو فرمانروایی او در آبلیوین به شمار می‌رود؛ همان جایی که در طول بازی برای بستن دروازه‌های آبلیوین به آن سفر خواهید کرد. در میان شاهزادگان ددرا، داگون یکی از خبیث‌ترین‌هاست که مستقیماً دست به شرارت می‌زند و مدام برای حمله و تسخیر سیرودیول و باقی جهان توطئه می‌کند. محور اصلی داستان آبلیوین نیز حول یکی از همین توطئه‌ها می‌چرخد.

توطئه داگون از طریق فرقه مرموز «طلوع اساطیری» (Order of the Mythic Dawn) پیش می‌رود؛ فرقه‌ای از پرستندگان مهرونس داگون که توسط فردی به نام مانکار کاموران (Mankar Camoran) رهبری می‌شود. کاموران بر این باور بود که «ایزدان نه گانه» (Nine Divines) موجوداتی خائن هستند که قصد غصب تامریل را دارند، چرا که او تامریل را قلمرو دیگری از آبلیوین می‌دانست. مهرونس داگون متوجه این باور شد و کتاب «میستریوم زارکسس» (Mysterium Xarxes) را به کاموران هدیه داد؛ کتابی جادویی و پلید که به خود این شاهزاده متصل بود (برگرفته از: شرحی بر میستریوم زارکسس، جلد دوم نوشته مانکار کاموران).

مهرونس داگون شخصیت منفی اصلی در بازی oblivions

کتاب میستریوم زارکسس الهام‌بخش شاهکار کاموران، یعنی «تفسیرهای طلوع اساطیری» شد. به این ترتیب، فرقه طلوع اساطیری شکل گرفت؛ فرقه‌ای که کاموران و دو فرزندش، ریون (Raven) و روما (Ruma)، رهبری آن را بر عهده گرفتند و میستریوم زارکسس کتاب مقدسش به شمار می‌رفت.

مانکار کاموران با اتکا به جادوی خویش و قدرت کتاب میستریوم زارکسس، دروازه‌ای به یکی از قلمروهای آبلیوین به نام «گایار آلاتا» گشود؛ مکانی که وعده‌گاه زندگی ابدی برای اعضای فرقه بود. کاموران به وعده خود برای اعطای زندگی ابدی عمل کرد، اما این جاودانگی با شکنجه‌ای بی‌پایان همراه شد: پیروان فرقه در آنجا به دام افتادند و بی‌وقفه توسط موجودات ددریک شکنجه می‌شدند. در نهایت، همین فرقه تحت نفوذ و هدایت مهرونس داگون، «بحران آبلیوین» را رقم زدند.

ترور اوریل سپتیم هفتم

داستان بازی با صحنه‌ای شتاب‌زده آغاز می‌شود؛ جایی که شوالیه‌های «بلِیدز» (Blades  محافظان شخصی امپراتور) پس از ترورِ مخفیانه فرزندان و وارثان امپراتور توسط فرقه طلوع اساطیری، در تلاشی سراسیمه برای نجات جان امپراتور اوریل سپتیم هفتم، او را از طریق راه‌های مخفی زیرزمینی و فاضلاب‌های «ایمپریال سیتی» فراری می‌دهند. در این میان، مسیر فرار آن‌ها دقیقاً از درون سلولی می‌گذرد که کاراکتر شما در آن حبس شده است؛ اتفاقی که شاید در نگاه اول یک تصادف ساده به نظر برسد، اما امپراتور با دیدن شما بلافاصله چهره‌تان را شناسایی کرده و می‌گوید: «تو همان فردی هستی که در رویاهایم دیده‌ام... پس ستاره‌ها درست می‌گفتند و امروز همان روز است.» این قدرت رویابینی و پیش‌گویی، از ویژگی‌های «اژدهازاده» (Dragonborn) بودن امپراتور و پیوندش با خدایان سرچشمه می‌گیرد.

امپراتورستان سپتم هفتم که نقش زیادی در دا oblivion دارد

در پایان این تعقیب و گریز در تونل‌های زیر پایتخت، شما شاهد لحظه ترور اوریل سپتیم به دست یکی از آدم‌کش‌های فرقه طلوع اساطیری خواهید بود. امپراتور در آخرین لحظات زندگی‌اش (و با تایید بوروس، یکی از اعضای باقی‌مانده بلیدز)، «نشان پادشاهان» (Amulet of Kings)  گوهر مقدسی که آتش‌های مقدس را روشن نگه داشته و مرز میان دنیای فانی و بعدِ آبلیوین را حفظ می‌کند  را به شما می‌سپارد و عاجزانه می‌خواهد که آن را به دست رهبر بلیدز، یعنی فردی به نام جافری (Jauffre) در صومعه وینون (Weynon Priory) برسانید تا شاید با یافتن وارث پنهانی امپراتور، مانع از سقوط کامل امپراتوری و باز شدن کامل دروازه‌های جهنم شوند.

همان‌طور که در طول سفر خود به اخبار و شایعات مردم گوش می‌سپارید، متوجه می‌شوید که هم‌زمان با ترور امپراتور، فرزندان و وارثان او نیز به قتل رسیده‌اند؛ جنایتی برنامه‌ریزی‌شده که بی‌تردید به دست فرقه «طلوع اساطیری» رقم خورده است.

هدف اصلی فرقه از پاک‌سازی کاملِ خط خونی امپراتور، خاموش کردن «آتش‌های اژدها» (Dragonfires) بود؛ سدهای جادویی و کهنی که توسط خدایان ساخته شده و از تهاجم گسترده‌ی ددراها از بعدِ آبلیوین به دنیای فانی جلوگیری می‌کردند. بر اساس سنت‌های مقدس، آیین افروختن و روشن نگه داشتن این آتش‌ها تنها از عهده یک «اژدهازاده» (Dragonborn) برمی‌آمد؛ چرا که اجرای آن نیازمند استفاده از «نشان پادشاهان» (Amulet of Kings) بود — عتیقه‌ای مقدس که بر گردن افراد معمولی باقی نمی‌ماند و تنها وارثان واقعیِ خون اژدها توانایی بستن و به‌کارگیری قدرتش را داشتند.

با ترور اوریل سپتیم، آتش‌های اژدها خاموش شدند و با قطع شدن ظاهری این شجره‌نامه، دیگر هیچ‌کس باقی نمانده بود تا مرزهای جهان را دوباره ترمیم کند — یا دست‌کم فرقه طلوع اساطیری این‌گونه تصور می‌کرد! اما امپراتور رازی را پنهان کرده بود: او فرزندی نامشروع به نام «مارتین» (Martin) داشت؛ مردی بی‌خبر از نسب پادشاهی‌اش که در آغاز بازی به‌عنوان کشیشی ساده در کلیسای شهر «کواچ» (Kvatch) خدمت می‌کرد و اکنون به آخرین و تنها امید امپراتوری برای برپایی مجدد آتش‌ها و نجات جهان تبدیل شده بود.

مارتین اخرین فرزند زنده امپراتور در بازی oblivion

بحران اوبلیوین(Oblivion)

اندکی پس از ترور اوریل سپتیم هفتم و شکسته شدن مرزهای جادویی، «دروازه‌های آبلیوین» یکی پس از دیگری در سراسر استان سیرودیول و سرتاسر قاره تامریل دهان باز کردند. این دروازه‌های جهنمی به دست اعضای فرقه «طلوع اساطیری» باز شدند که مشتاقانه در انتظار تهاجم همه‌جانبه‌ی ارتش مهرونس داگون بودند. اعضای فرقه با برقراری ارتباط با اربابان ددریک و به کارگیری «سنگ‌های سیجیل» (Sigil Stones  تمرکزگاه‌های جادویی که پایدارکننده پل‌های میان‌بعدی هستند)، قدرت لازم برای برپا کردن این دروازه‌های غول‌پیکر را به دست آوردند تا سپاهیان ددرا از طریق آن‌ها به دنیای فانی سرازیر شوند (موضوعی که در کتاب پل‌های برزخی نوشته کامیلونوه از آلینور به آن اشاره شده است).

نخستین دروازه آبلیوین که در بازی از نزدیک شاهد آن هستید، در برابر دروازه‌های شهر «کواچ» (Kvatch)  همان شهری که مارتین سپتیم به عنوان کشیش در آن سکونت داشت  گشوده شد و شهر را به خاک و خون کشید. در جریان این نبرد، شما نه تنها رازِ نسبِ پادشاهی مارتین را به او فاش کرده و نجاتش می‌دهید، بلکه با ورود به بعدِ آبلیوین و بیرون کشیدن سنگ سیجیل از دل برج ددریک، موفق به بستن دروازه می‌شوید و کلیدِ بستنِ باقی دروازه‌های جهنمی در سراسر جهان را کشف می‌کنید.

پس از نجات کواچ، ماموریت‌های بازی شما و مارتین را ابتدا به صومعه وینون بازمی‌گرداند (جایی که متوجه می‌شوید فرقه به آنجا حمله کرده و «نشان پادشاهان» را دزدیده است). سپس برای حفظ جان تنها وارث امپراتوری و عبور از پایتخت، مارتین را به «معبد کلود رولر» (Cloud Ruler Temple)  دژ محکم و کوهستانی شوالیه‌های بلیدز  منتقل می‌کنید تا پایگاهی امن تشکیل دهید. از این مقر فرماندهی، شما شانه به شانه شوالیه‌های بلیدز وارد عمل می‌شوید تا مستقلاً درباره فرقه طلوع اساطیری تحقیق کرده، ابعاد دقیق‌تر نقشه‌های مهرونس داگون را بشناسید و نقشه پاتکی جامع برای خنثی کردن توطئه‌های این شاهزاده ددریک طراحی کنید.

دژ محکم جنگجویان بلیدز در داستان oblivion

رویارویی با دشمن

نقشه پاتک شما و شوالیه‌های بلیدز حول باز کردن پورتالی مستقیم به سوی «گایار آلاتا»  همان بهشتِ ساختگیِ مانکار کاموران  و پس گرفتن «نشان پادشاهان» شکل گرفت؛ همان عتیقه‌ای که اعضای فرقه اندکی پس از آغاز بحران از صومعه وینون دزدیده بودند تا مانع روشن شدن مجدد آتش‌های اژدها به دست وارثان احتمالی شوند.
برای اجرای این آیین پیچیده و گشودن راهی به آن بُعد، گردآوری چهار شیء نایاب و قدرتمند ضروری بود: یک عتیقه ددریک، زره کهن تایبر سپتیم، یک سنگ بزرگ «ولکیند» (Welkynd Stone) از ویرانه‌های تمدن ایلید، و یک «سنگ سیجیل بزرگ» (که به دست آوردنش مستلزمِ اجازه دادن به فرقه برای باز کردن یک دروازه عظیم در شهر بروما بود).
با آماده شدن آیین جادویی، شما قدم به گایار آلاتا می‌گذارید؛ مکانی که در آن از نزدیک شاهد سرنوشت شوم و عذاب بی‌انتهای اعضای گول‌خورده‌ی فرقه به دست ددراها هستید. سرانجام در نبردی نهایی و سرنوشت‌ساز، کاموران و دو فرزندش را یک‌بار برای همیشه شکست داده و «نشان پادشاهان» را پس می‌گیرید.
اکنون با بازپس‌گیری نشان، تنها یک گام تا نجات دنیای فانی باقی مانده بود: همراهی و محافظت از مارتین در مسیر پایتخت (ایمپریال سیتی) تا او بتواند با برگزاری آیین مقدس، آتش‌های اژدها را مجدداً بیفروزد. اگرچه هلاکت کاموران شیرازه فرقه طلوع اساطیری را فروپاشید، اما مهرونس داگون همچنان مصمم بود تا از آخرین روزنه‌های باقی‌مانده حداکثر استفاده را ببرد.
در حالی که طعم شیرین پیروزی هنوز زیر زبانتان ننشسته، «مهرونس داگون» شخصاً و با کالبد فیزیکی و غول‌پیکرش در میان ویرانه‌های پایتخت ظاهر می‌شود تا همه‌چیز را نابود کند. با حضور مستقیم او، سدِ جادویی میان جهان انسان‌ها و بعدِ آبلیوین کاملاً از هم می‌پاشد و همه‌چیز از دست‌رفته به نظر می‌رسد؛ چرا که با سلاح‌های معمولی هیچ راهی برای کشتن یا شکست دادن موجودی نامیرا و خدای‌گونه همچون داگون وجود ندارد.

در این لحظاتِ تاریک و ناامیدکننده، مارتین آخرین و جسورانه‌ترین راه چاره را اجرا می‌کند: او «نشان پادشاهان» را می‌شکند و با آزادسازی نیروی الوهیِ نهفته در آن، خون خود را با «خون آکاتوش» (خدای اژدهای زمان) پیوند می‌زند. با این کار، مارتین به تجسّمی عظیم‌الجثه و آتشین از اژدهای آکاتوش تبدیل می‌شود. در نبردی حماسی و اساطیری، اژدهای آکاتوش بر مهرونس داگون غلبه کرده و او را برای همیشه به قلمرو آبلیوین بازمی‌گرداند، هرچند که مارتین در جریان این تجسم الوهی، جان خود را فدا می‌کند.

با عقب‌راندن داگون و جان‌باختن مارتین، اگرچه نشان پادشاهان نابود شد، اما فداکاری مارتین سدِ میان جهان‌ها را برای همیشه تثبیت و نفوذناپذیر کرد تا دیگر نیازی به روشن نگه داشتن آتش‌ها نباشد. با مرگ مارتین — که آخرین وارث امپراتوری بود — هم «عصر سوم» و هم حکمرانی 400 ساله «دودمان سپتیم» به پایان می‌رسد و به پاس تمام شجاعت‌ها و نقش کلیدی‌تان در نجات جهان، لقب افتخارآفرین «قهرمان سیرودیول» (Champion of Cyrodiil) به شما اعطا می‌شود.