مدت‌ها پیش از جنگ داخلی اسکایریم و بیداری آلدوین، بحران اوبلیویون  یک سلسله را برای همیشه از هم پاشید. چند سال پیش از آن، ایالت موروویند میزبان حوادث شگرف و پرفرازونشیب خود بود. پیشگوییِ خبر داده‌شده، جنگجویی رستاخیزیافته و مذهبی به خطر افتاده؛ بازی‌ای که مجموعه معروف «الدر اسکرولز» بتسدا را به شهرت و محبوبیت همگانی رساند، همه این‌ها را در خود دارد.
با ورود به موروویند، غرابت و بیگانگیِ این قلمرو بلافاصله آشکار می‌شود؛ قارچ‌های غول‌پیکر، مرکب‌های غول‌آسای کنه‌مانند و هالهٔ وهم‌آلودِ آسمان، همه‌چیز چنان شگفت‌انگیز و نفس‌گیر است. این، داستانِ مهمانِ افسانه‌ایِ واردن‌فل است؛ نِروارینِ رستاخیزیافته و گذر او از میان چنین عجایبی در مسیر سرنوشت خویش.
نقشه morrowind

روزگاران پیشین

این متن تکمیل‌شده و یکپارچه، بدون ورود به وقایع بعدی (مانند نبرد کوه سرخ یا ناپدید شدن دوئمرها)، صرفاً جزئیات و پیش‌زمینه‌های همان بازهٔ زمانیِ متن شما را توسعه می‌دهد:

در این مقاله می‌خوانیم:

تاریخچه و افسانه‌های موروویند هم از حقایق و هم از نیمه‌حقایق آکنده است. کتاب‌های متعددِ درون بازی(از تاریخ‌نگاری‌های رسمی گرفته تا متون مذهبی)روایاتی را نقل می‌کنند که به‌روشنی با نوشته‌های دیگر متناقض‌اند؛ در واقع، تمام این‌ها کاملاً عامدانه از سوی نویسندگان طراحی شده است تا مفهوم عدم قطعیت در تاریخ را به تصویر بکشد.

آن‌چه بدون هیچ تردیدی بر ما روشن است، این است که دو نژاد الفی باستانی، یعنی کایمرها (پیروان متعصب باورهای معنوی و شاهزادگان دِدرا) و دوئمرها (الف‌های منطق‌گرا و متکی بر فناوری)، زمانی بر سر سرزمینی که در آن دوران «رسدین» نامیده می‌شد، وارد جنگ‌های خونین شدند. دوئمرها که به لطف سازه‌های فوق‌پیشرفته و دانش مهندسی‌شان بیشتر پیروز میدان بودند، سال‌ها بر بخش‌های وسیعی از موروویند حکومت کردند؛ اما هنگامی که نوردهای اسکایریم با لشگری عظیم از غرب به موروویند هجوم آوردند و آن را به تصرف درآوردند، الف‌های دوئمر با دشمنان دیرینهٔ خود متحد شدند تا از سرزمینشان دفاع کنند.

در کانون این اتحاد، کایمری فرهمند به نام ایندوریل نِروار و پادشاه دوئمرها یعنی «دومَک» قرار داشتند. پیروزی‌های نروار و متحدان و مشاوران نزدیکش یعنی آلمالکسیا (همسر و هم‌رزمش)، سوتاسیل (جادوگر و دانشمند اعظم)، ویوِک (ژنرال و قهرمان جنگی) و وُرین داگوث (سالار خاندان داگوث و صمیمی‌ترین دوست نروار)نقشی حیاتی و تعیین‌کننده در آزادسازی سرزمین و شکست متجاوزان نورد ایفا کرد و بدین ترتیب، با صلح میان نروار و دومک، «شورای نخستین» شکل گرفت و دورانی کم‌نظیر از همزیستی طلایی میان کایمرها و دوئمرها آغاز شد.

سالها پس از پایان جنگ و در دوران استقرار شورای نخستین، دوئمرها در اعماق کوه سرخ اثر باستانیِ کهنی به نام «قلب لورکان» را کشف کردند؛ بقایایی از روحِ خدای آفریننده و مورد احترام کایمرها که شالودهٔ باورهای معنوی آنان به شمار میرفت. اما نگرش دوئمرها به این منبع قدرتمند کاملاً مادیگرایانه و علمی بود. دوئمری برجسته و معمار ارشد آواشناسی به نام کاگرِناک تلاش کرد تا با طراحی ابزارهای ویژه، از قدرت بیکران این اثر برای ساخت یک خدای مکانیکی و برنجین به نام «آنومیدیوم» استفاده کند تا قوم خود را جاودانه ساخته و به والاترین سطح از توانایی برساند؛ اقدامی که از نگاه کایمرها توهین و کفرگویی مطلق به مقدسات محسوب میشد و صلح شورای نخستین را در آستانهٔ تنش و فروپاشی قرار داد

 
قلب لورکان
 

نِروار، ماه و ستاره

نروار و ورین داگوث پس از آگاهی از ساخت خدای برنجین، این اقدام را بزرگ‌ترین خیانت به صلح و کفرگویی مطلق دانستند و بدین ترتیب نبرد سنگین «کوه سرخ» آغاز شد. کایمرها علیه چنین اهانتی سخت جنگیدند و ضربه‌ای مهلک به دوئمرها وارد ساختند. در اوج این نبرد هولناک و هنگامی که نیروهای کایمر به اتاق قلب نفوذ کردند، کاگرناک در میان آشفتگی و ناامیدی، ابزارهای جادویی‌اش (ساندر، کینینگ و ریث‌گارد) را بر روی قلب لورکان به کار بست؛ اما بر خلاف انتظار، از قدرت «قلب لورکان» به گونه‌ای غیرقابل پیش‌بینی استفاده شد. در معمایی که تمام معماهای دیگر در برابرش کوچک به نظر می‌رسند (بدون قصد جناس با نام دورف‌ها)، کل نژاد دوئمر در سراسر تامریل در یک لحظه و به تمامی ناپدید شد.

نِروار، ماه و ستاره - داستان Elder Scrolls Morrowind

از ترس این‌که مبادا همین سرنوشت شوم و ناگهانی گریبان‌گیر کایمرها شود، نروارِ روبه‌مرگ ابزارهای کاگرناک را برای نگهبانی به داگوث سپرد و از او پیمان گرفت تا زمان تصمیم‌گیری نهایی از آن‌ها محافظت کند. طبق متن «نبرد کوه سرخ» ( که پیاده‌سازیِ سخنان لرد ویوک خطاب به یک کشیشِ معترض است ) نروار قصد داشت این ابزارها نه فقط به داگوث، بلکه به ویوک و دیگر یارانش نیز سپرده شوند تا با مشورت یکدیگر در مورد نابودی یا حفظ آن‌ها تصمیم بگیرند.

اما داگوث، که شاید بر اثر مجاورت نزدیک با انرژی اغواکننده و جادویی ابزارها به جنون کشیده شده بود، مطالبه کرد که تنها او باید نگهبان و امانت‌دار مطلق آن‌ها باشد. درگیری شدیدی میان داگوث و دیگر یاران نروار در اعماق کوه سرخ رخ داد، اما نتیجهٔ دقیق آن در هاله‌ای از ابهام باقی ماند؛ برخی منابع مدعی شدند داگوث شکست خورد و کشته شد، و برخی دیگر از عقب‌نشینی او به اعماق کوه سخن گفتند.

داگوث در بازی مورویند

«چه نادانی تو! من یک خدا هستم؛ چطور می‌توانی یک خدا را بکشی؟ چه معصومیتِ باکوه و سرمست‌کننده‌ای! چطور می‌توانی تا این حد ساده‌لوح باشی؟ هیچ راه فراری نیست... بیا و سلاح‌هایت را زمین بگذار؛ هنوز برای بهره‌مندی از بخشش من دیر نشده است.» داگوث خطاب به بازیکن

 

در واقع، علاوه بر سرنوشت داگوث، حتی علت دقیق مرگ نروار نیز تا به امروز در هاله‌ای از ابهام و تناقض‌های تاریخی قرار دارد؛ اسناد همگی موافق‌اند که او در نبرد تن‌به‌تن با «دومَک»، پادشاه دوئمرها، به‌شدت زخمی شده بود، اما آیا در روزها و هفته‌های بعد صرفاً تسلیم این جراحات مهلک شد؟ یا این‌که ویوک، آلمالکسیا و سوتاسیلدر توطئه‌ای شوم که متون ممنوعه از آن با نام «قتل فجیع» یاد می‌کنندهنگام استفاده از ابزارها برای تبدیل شدن به خدایان زنده، کار او را ساختند؟ روایات تاریخی موروویند در این باره کاملاً متفاوت است؛ معبد رسمی آن را مرگ در راه شرف می‌داند، در حالی که روایات دیگر از خیانتی تاریک سخن می‌گویند.

نروار پادشاه در بازی morrowind

در نهایت، ویوک، آلمالکسیا و سوتاسیل با دست‌کاری انرژی «قلب لورکان» به الوهیت رسیدند؛ تصمیمی که ریشه در آمیزه‌ای از آرمان‌گرایی، جاه‌طلبی و احساس نیازی مبرم به حفاظت مطلق از قومشان داشت. سوتاسیل، متفکر و جادوگر نامدار کایمرها، نخستین کسی بود که راز ابزارهای کاگرناک را گشود و دریافت که چگونه می‌توان قدرتی خداگونه از قلب استخراج کرد. او یارانش را متقاعد ساخت که شاهزادگان دِدرا موجوداتی بی‌ثبات، دوردست و غیرقابل‌پیش‌بینی‌اند و نمی‌توان سرنوشت مردم را به آنان سپرد.

ویوک، آلمالکسیا و سوتاسیل در بازی Morrowind

از نگاه آنان، تبدیل شدن به «خدایان زنده» به معنای توانایی پاسداری ابدی از موروویند در برابر تهدیدات بیگانه و هدایت مستقیم قومشان به سوی آرمان‌شهری امن بود؛ بدین ترتیب، آن‌ها سوگند مقدس خود نزد نِروار را در برابر آنچه «خیر والاتر» می‌پنداشتند نادیده گرفتند و با جذب انرژی جادویی قلب، مقام خدایی را غصب کردند.. آن‌ها که اکنون به‌طور رسمی با عنوان «تریبونال» یا خدایان زنده شناخته شدند، به‌سرعت به جرم خودخدایی، پیمان‌شکنی و دست‌یافتن ناپاکی به مقام خدایی، از سوی شاهزادهٔ دِدرا، یعنی آزوراه، بازخواست و محکوم شدند. آزوراه که بر آشکار شدن حقیقت تاکید داشت، خشم خود را بر سراسر این قوم نازل کرد و تاوان این گناه بزرگ را تمام مردم کایمر پرداختند؛ پوست طلایی‌رنگ آن‌ها به خاکستریِ خاکسترگونه تغییر یافت و چشمانشان به سرخیِ آتش کوه سرخ درآمد، و بدین ترتیب نژادی جدید به نام دانمرها (الف‌های تاریک) متولد شد.

الف های تاریک در بازی Morrowind

ورود به واردن‌فل و شایعات خاندان ششم

داستانی که در طول خودِ بازی روایت می‌شود، قرن‌ها بعد از عصر افسانه‌ها آغاز می‌گردد؛ زمانی که غریبه‌ای «متولدشده در روزی مشخص از والدینی نامشخص» از سلول‌های تاریک زندان شهر امپراتوری در سیرودیل آزاد شده و با یک کشتی دریانوردی امپراتوری به بندری دوردست در جزیرهٔ واردن‌فل، یعنی «سیدا نین» در موروویند منتقل می‌شود. این اقدام عجیب  دستوری مستقیم از بالاترین مقام امپراتوری، یعنی شخصِ امپراتور اوریل سپتیم هفتم بود. امپراتور که بر پیش‌گویی‌های باستانی تسلط داشت، بر اساس رویاهای تعبیرشده‌اش باور داشت این زندانیِ گمنام می‌تواند همان فرد موعودی باشد که برای مهار بحران‌های پیش‌رو تعیین شده است.

زندانی سابق به محض ورود و دریافت برگه‌های آزادی، فرستاده می‌شود تا با مردی به ظاهر معمولی و معتاد به نام «کایوس کوسادس» در شهر بلمورا دیدار کند. کایوس در این‌جا در پوشش یک شهروند عادی به امپراتور خدمت می‌کند، اما عنوان واقعی او بسیار والاتر است؛ او استادِ اعظمِ جاسوسانِ «بلیدز» (تیغه‌ها) در واردن‌فل است، سازمانی از ماموران زبده که سوگند یاد کرده‌اند از خاندان سلطنتی و امنیت قلمرو محافظت کنند. دستور امپراتور به کایوس واضح است: ارزیابی این غریبه و بررسی این‌که آیا او صلاحیت شباهت به «نِروارین» (تناسخ باستانی نِروار) را دارد یا خیر.

کایوس کوسادس  در بازی Morrowind

کایوس که خود نیز در ابتدا دقیقاً نمی‌داند از همهٔ این انگیزه‌های سیاسی-مذهبی چه برداشتی داشته باشد، غریبه را وارد مجموعه‌ای از ماموریت‌های اطلاعاتی می‌کند. این ماموریت‌ها که برای آشناسازی او با جغرافیای سیاسی و فرهنگ بومی جزیره طراحی شده‌اند، و همینطور هدف اصلی آن‌ها گردآوری اطلاعات دربارهٔ فرقهٔ مرموزی به نام «خاندان ششم» است. غریبه در طول این ماموریت‌ها درمی‌یابد که خاندان ششم پس از قرن‌ها خاموشی دوباره بیدار شده و اعضایش ادعا می‌کنند داگوث اور از قلمرو خود در کوه سرخ، با فرستادن رویاهای کابوس‌وار و طاعون جادویی، این سرزمین را در هم خواهد کوبید.

نماد خاندان ششم در بازی Morrowind

در طول سفرهای غریبه و جمع‌آوری متون باستانی، او مطالب زیادی دربارهٔ قدرت و نفوذ بی‌حدومرز «معبد تریبونال» می‌آموزد؛ نهادی مذهبی-سیاسی که حاکمیت بر موروویند را در دست دارد و سه خدای زنده را به عنوان حامیان مقدس دانمرها می‌پرستد. اما او به‌زودی در کانون یک نبرد مذهبی قرار می‌گیرد: معبد، باور به تناسخ نِروار را «ارتداد» و خطری مستقیم برای  قدرت خود می‌داند؛ زیرا پذیرش بازگشت نِروار نه تنها مشروعیت الهی تریبونال را زیر سوال می‌برد، بلکه شایعات مربوط به خیانت به نروار در گذشته را تقویت می‌کند. برای حفظ این قدرت، بازوی نظامی و امنیتی معبد یعنی «اوردیپاتورها» (Ordinators)—با خشونتی بی‌رحمانه هرگونه شایعه، متون ممنوعه یا پیروانِ پیش‌گویی‌های نِروارین را سرکوب و مجازات می‌کنند.

اوردیپاتورها در بازی Morrowind

در میان این خفقان و بازجویی‌های شدید، غریبه با فرقهٔ پنهانی و مجازات‌شده‌ای به نام «کشیشان معترض» (Dissident Priests) ارتباط برقرار می‌کند؛ دانشمندان و روحانیونی از بدنهٔ خودِ معبد که متون سانسورشده‌ای مانند کتاب «پیشرفت حقیقت» را مخفیانه حفظ کرده‌اند. آنان مدعی هستند که معبد حقیقتِ تاریخ و نحوهٔ به قدرت رسیدن تریبونال را پنهان کرده و مهم‌تر از آن، قدرت خدایان زنده در برابر داگوث اور روزبه‌روز در حال افول است؛ افشاگری تاریکی که غریبه را دقیقاً در میان خشم بی‌رحمانهٔ اوردیپاتورهای معبد و کشف حقیقتِ سرنوشتش قرار می‌دهد.

تصویری هنری از کشیشان معترض

با بحرانی شدن اوضاع در مرکز امپراتوری، کایوس کوسادس ناگهان به شهر امپراتوری فراخوانده می‌شود و غریبه را به عنوان رهبر عملی (دوفاکتو) بلیدز در واردن‌فل بر جای می‌گذارد تا مسیر را ادامه دهد. رویارویی با رابط‌های رازآلود در شهر پایتخت، یعنی ویوک، نفوذ به محافل کشیشان معترض و دست‌یابی به کتاب‌های سانسورشده، غریبه را وادار می‌کند دریابد سرنوشتش بسیار پیچیده‌تر از ان چیزی هست که فکر میکرد و او ناخواسته در کانون یک پیش‌گویی باستانی قرار گرفته است.

سه خاندان، هفت آزمون

غریبه به‌زودی از «آزمون‌های هفت‌گانه» مطلع می‌شود؛ آزمون‌هایی که اثبات می‌کنند او همان رستاخیزِ ایندوریل نِروار است و بدین ترتیب، او را به عنوان «نِروارین» و «هورتاتور» (رهبر ارشد) تمام مردم دانمر معرفی می‌کنند. این مسیر طولانی و پرمخاطره او را با تمام گروه‌های اصلیِ واردن‌فل در ارتباط قرار می‌دهد، از جمله «اش‌لندرها» (خاکسترنشینان)؛ قبایل بادیه‌نشینی که برخلاف بقیه مردم، ایمانِ کهن خود را حفظ کرده بودند. باورِ راسخ آن‌ها به ظهور نِروارین، این قبایل را به تهدیدی مستقیم برای مشروعیت معبد تریبونال تبدیل می‌کرد؛ نهادی متعصب که آن‌ها را مرتد می‌دانست و همواره زیر نظر داشت.

تصویری هنری از خاکستر نشینان در بازی morrowind

برای تحقق کامل پیش‌گویی‌ها، غریبه باید دو عنوان یکپارچه اما مجزا را به دست آورد: او باید از سویی توسط چهار قبیلهٔ اش‌لندر به عنوان «نِروارین» (تناسخ موعود و مقدسِ نِروار) به رسمیت شناخته شود، و از سوی دیگر رضایت سه خاندان بزرگ موروویند یعنی ردوران، هلالو و تلوانی را جلب کند تا او را به عنوان «هورتاتور» (رهبر عالی و فرماندهِ ارشد جنگی) خود انتخاب کنند.

در حالی که غریبه برای جلب اتحاد این گروه‌های پراکنده و بدبین تلاش می‌کند، تهدیدِ خاندان ششم شدت می‌گیرد و قدرت‌های خداییِ تریبیونال به دلیل فاصلهٔ زمانیِ زیادی که از آخرین تماسشان با «قلب لورکان» گذشته، مدام رو به افول می‌گذارد. در اعماق کوه سرخ، داگوث اور — که در حقیقت همان کالبدِ جاودان و آلوده‌ای است که دوست سابق نِروار، یعنی وُرین داگوث، به خود گرفته — از «قلب» پاسداری می‌کند و امیدوار است نِروار بار دیگر به او بپیوندد تا تریبیونال را به تاوان خیانتشان نابود کنند.

هورتاتور و نِروارین

با به دست آوردن حمایت همه‌جانبهٔ خاندان‌های بزرگ و قبایل اش‌لندر، غریبه که اکنون رسماً نِروارین شناخته می‌شود، به شهر ویوک سفر می‌کند تا با هم‌رزم باستانی‌اش  یعنی همان خدای زنده‌ای که شهر نام او را بر خود دارد  دیدار کند. ویوک با درک زوال قدرت تریبونال، ادعای نِروارین را می‌پذیرد و طرحی برای شکست دشمن ارائه می‌دهد. البته بازی این آزادی عمل را به بازیکن می‌دهد که کمک ویوک را رد کند، او را به قتل برساند و از مسیری جایگزین (به کمک آخرین دوئمر زنده، یَگروم باگارن) به اهدافش برسد. صرف‌نظر از انتخاب بازیکن، گام بعدی تضعیف خطوط دفاعی دشمن از طریق نابودی «خون‌آشامان خاکستر» (Ash Vampires)  یعنی ژنرال‌های ارشد داگوث اور است تا مسیر ورود به اعماق کوه سرخ هموار شود.

خون اشامان خاکستر در بازی Morrowind

اکنون نِروارین  کسی که روزگاری چیزی جز یک زندانی غریبه و بی‌نام‌ونشان در اسکله‌های سِیدا نین نبود   مسلح به دستکش مقدس «ریث‌گارد» (Wraithguard) و دو ابزار باستانی کاگرناک، یعنی پتک «ساندر» (Sunder) و خنجر «کینینگ» (Keening)، مستقیماً وارد کمین‌گاه داگوث اور می‌شود. داگوث با دیدن دوست قدیمی‌اش، امیدوارانه پیشنهادی دوباره مطرح می‌کند تا در کنار هم تریبونال را نابود کنند. اما آن‌چه از وُرین داگوث باقی مانده، چیزی جز موجودی مسخ‌شده، مجنون و آلوده به خباثت نیست؛ سایه‌ای تاریک از یک قهرمان باستانی که پیشنهادش را به هیچ وجه نمی‌توان پذیرفت.

ادامهٔ داستان

با نابودی داگوث اور، داستان به اینجا ختم نمی‌شود؛ اگر بازیکن بسته‌های الحاقی بازی را نصب کرده باشد، ماجراجویی‌های جدیدی در انتظار نِروارین است. او می‌تواند راهی «مورن‌هولد» (Mournhold)، پایتخت سیاسی موروویند شود تا با دو عضو دیگر تریبونال  یعنی سوتاسیل و ملکه آلمالکسیا  روبه‌رو شود؛ دیداری که پرده از جنونِ خونین و توطئه‌های تاریکِ درون خودِ معبد برمی‌دارد. از سوی دیگر، بستهٔ الحاقی «بلادمون» (Bloodmoon) او را به جزیرهٔ سرد و یخبندانِ سولستهایم می‌کشد تا در شکاری مرگبار، با «هرسین» (Hircine)، شاهزادهٔ دِدریکِ شکار، گلاویز شود.

در خصوص سرنوشت نهایی نِروارین پس از این حماسه‌ها، شرکت بتسدا عمداً سکوت کرده و پایان قطعی‌اش را در هاله‌ای از ابهام نگه داشته است تا تصمیم‌گیری را به تخیل بازیکن واگذار کند. با این حال، وقتی به یاد می‌آوریم که او نه تنها رستاخیزِ بزرگ‌ترین متحدکنندهٔ تاریخ موروویند است، بلکه به تنهایی طلسم خدایان دروغین را شکست، داگوث اور را به زانو درآورد و از چنگال دِدریک‌ها جان سالم به در برد، بسیار دشوار است باور کنیم چنین قهرمانی بی‌صدا و خاموش در دل تاریکی فرو رفته باشد. روایت‌ها حاکی از آن است که او روزی، پیش از آغاز بحرانِ بزرگِ بعدی، عازم سفری بی‌بازگشت به قارهٔ اسرارآمیزِ «آکاور» (Akavir) شد و دیگر هرگز به سرزمین‌های متمدن بازنگشت.
عکس پروفایل علی توتونچی
نویسنده:

علی توتونچی

یکشنبه, 01 شهریور 1405 سردبیر

سوالات متداول درباره "داستان Elder Scrolls Morrowind"

داستان The Elder Scrolls III: Morrowind درباره چیست؟

داستان بازی درباره زندانی گمنامی است که به واردن‌فل می‌رسد و به‌تدریج درگیر پیشگویی نِروارین، خاندان ششم و تهدید داگوث اور می‌شود.

نِروارین در Morrowind چه کسی است؟

نِروارین فردی است که طبق پیشگویی‌های باستانی، تناسخ ایندوریل نِروار محسوب می‌شود و باید موروویند را از تهدید خاندان ششم نجات دهد.

داگوث اور چه نقشی در داستان Morrowind دارد؟

داگوث اور دشمن اصلی داستان است که در کوه سرخ قدرت گرفته و با استفاده از انرژی قلب لورکان، قصد دارد تریبونال و نظم حاکم بر موروویند را نابود کند.

تریبونال در داستان Morrowind چه کسانی هستند؟

تریبونال شامل ویوک، آلمالکسیا و سوتاسیل است؛ سه کایمر که با استفاده از قدرت قلب لورکان به خدایان زنده تبدیل شدند و بر موروویند حکومت کردند.

نمایش بیشتر نمایش کمتر