بازی Blasphemous یکی از آثار شاخص در سبک اکشن و مترویدوانیا است که با فضاسازی تاریک، روایت نمادین و الهامگیری از مفاهیم مذهبی و اسطورهای، تجربهای منحصربهفرد را برای بازیکنان خلق میکند. این بازی که توسط استودیوی مستقل The Game Kitchen توسعه یافته، بازیکن را در دنیایی به نام Cvstodia قرار میدهد؛ سرزمینی که تحت تاثیر نیرویی مرموز به نام «معجزه» (The Miracle) گرفتار رنج، عذاب و دگرگونی شده است. بازیکن در نقش «The Penitent One» سفری پرخطر را آغاز میکند تا رازهای این جهان را آشکار کرده و چرخه رنج را پایان دهد. ترکیب گیمپلی چالشبرانگیز، طراحی هنری چشمگیر و روایت عمیق، Blasphemous را به اثری متمایز و قابلتوجه در میان بازیهای مستقل تبدیل کرده است.
در این مقاله میخوانیم:
اول از همه، «معجزه» چیست؟
بیایید از نیروی اصلی داستان شروع کنیم. معجزه(The Miracle) یک پدیده ماوراءطبیعی است که در زمانی نامعلوم در گذشته، در سرزمین کاستودیا (Cvstodia) رخ داده است. اثرات این پدیده عمدتاً ویرانگر بوده؛ جمعیت جهان را به خاک و خون کشیده، مردم را به هیولا تبدیل کرده و به نظر میرسد کسانی را که رنجهای غیرقابل تصوری را پشت سر گذاشتهاند، به مقام قدیس ارتقا داده است. دیگر اثرات معجزه شامل احتمالِ اعوجاج در زمان و جاری شدن مایعی طلاییرنگ از اشیاء و افرادی است که به آن دچار شدهاند.

با وجود این، بهندرت میشنوید که کسی کلامی علیه «معجزه» بگوید. مردم کاستودیا بهشدت مذهبی هستند و با وجود عوارض اغلب وحشتناکش، آن را ستایش و پرستش میکنند. وقتی مردم دچار نفرینهای معجزه میشوند، به جای اینکه فکر کنند شاید معجزه چیز خوبی نباشد، یا شاید توسط نیروهای پلیدی دستکاری میشود، از خود میپرسند که چه کار خطایی انجام دادهاند که مستحق چنین مجازاتهایی از سوی معجزه شدهاند.
گفته میشود «نخستین معجزه» زمانی رخ داد که مرد جوانی، سرشار از گناه و پشیمانی، روی تنهی درختی نشست و از «ارادههای برین» (High Wills) که پرستش آنها به پیش از ظهور معجزه برمیگردد تقاضا کرد که به عنوان کفاره، دردی وصفناپذیر را بر او روا دارند. داستان از این قرار است که او آنقدر به دعا کردن ادامه داد که در نهایت ریشههای درخت به دورِ مرد و تنه درخت پیچیدند و او را در وضعیتی دردناک، شبیه به مصلوب شدن، با درخت یکی کردند.
آن مرد جوان به «مردِ پیچخورده» یا «پدر» (The Father) معروف شد و در همان مکانی که دعا میکرد، درختی با سه تنه رویید که به «گره سه کلمه» (Knot of the Three Words) معروف گشت (این نام بر اساس آخرین کلمات آن مرد یعنی «گناه بزرگ من» انتخاب شد). این درخت اکنون در «مادرِ مادران» (Mother of Mothers)، مقدسترین کلیسای معجزه، قرار دارد.
تائب (The Penitent One) کیست؟
خب، شما به عنوان «تائب»، یعنی همان جنگجویِ کلاهخود مخروطی، در کجای این ماجرا قرار دارید؟ «تائب» سربازی بینام و آخرین بازمانده از «برادریِ اندوهِ خاموش» (Brotherhood of Silent Sorrow) است؛ فرقهای از جنگجویان که پس از مخالفت با عالیجناب «اسکریبار» (Escribar)، رهبر کلیسای کاستودیا، مرتد شناخته و توسط کلیسا نابود شدند.

تائب توسط «ارادههای برین» (High Wills) دوباره زنده میشود؛ موجودی سهسر و خداگونه که ادعا میکند سخنگوی همان پدیده ماوراءطبیعی یعنی «معجزه» است. ارادههای برین به تائب موهبتِ «حیات ابدی» را اعطا کردهاند (که دلیلِ زنده شدن دوباره شما در زیارتگاههای Prie Dieu پس از هر بار مرگ را توضیح میدهد). آنها به او ماموریت میدهند تا قهرمانِ فعلیِ معجزه، یعنی همان «اسکریبار» را که سرزمین را به استبداد کشانده، شکست دهد تا بدین ترتیب، عهد و پیمانی تازه میان سرزمین کاستودیا و معجزه برقرار شود. در واقع، هدف این است که تائب به قهرمانِ جدیدِ ارادههای برین و معجزه تبدیل شود.
تائب عملاً به یک زیارتِ سرنوشتساز فرستاده میشود و برای یاری در این مسیر، شمشیرِ «میا کولپا» (Mea Culpa) به او اهدا میشود؛ شمشیری که میتواند گناهان را در خود جذب کند و در نهایت، قدرتِ کافی برای شکست دادن اسکریبار را به دست آورد
توضیح داستان Blasphemous: وقایع بازی
و اینگونه سرانجام به وقایع خودِ بازی میرسیم. اولین وظیفه «تائب» پس از احیا شدن، تکمیل «سه تحقیر» (Three Humiliations) است که نیازمند شکست دادن سه «چهره طلایی» (Golden Visages) است: Ten Piedad، Tres Angustias و Our Lady of the Charred Visage. انجام این کار، دروازههای «مادرِ مادران» (Mother of Mothers)؛ کلیسای بزرگ معجزه، جایی که هدف نهایی شما یعنی «اسکریبار» منتظرتان است، را میگشاید.
در این نبردها میبینیم که معجزه (یا ارادههای برین که آن را میگردانند) تا چه حد کارکرد عجیبی دارد. برای مثال، زن زیبایی به نام «اوریا» (Aurea)، صورت خود را سوزاند تا زیباییاش دیگر توسط اطرافیانش به عنوان امری الهی تلقی نشود. معجزه با دیدن این صحنه، صورت او را تا ابد در حال سوختن نگه داشت؛ که این امر به طرزی کنایهآمیز باعث شد تا مردم کاستودیا بیش از پیش او را مقدس بدانند و این ماجرا منجر به ساخت کلیسایی به نام او شد: صومعه بانوی چهره سوخته.

هنگامی که وارد کلیسا میشوید، با مظاهر بیشتری از معجزه مبارزه میکنید؛ مانند Exposito (نورسته انکار). او نوزادی بود که مادرش به جرم جادوگری در آتش سوزانده شد؛ و برای اینکه گریههای او متوقف شود، مجسمهای حصیری برای در آغوش گرفتن او ساخته شد. معجزه در واکنش، به آن مجسمه جان بخشید و حالا شما باید با نوزاد غولپیکر و آن مجسمه زنده مبارزه کنید؛ نبردی که احتمالاً یکی از دلهرهآورترین باسفایتهای تاریخ بازیهای ویدیویی است (به نظر میرسد غولپیکر شدن یکی از عوارض جانبی رایج معجزه است، هرچند که در بازی چندان به آن پرداخته نمیشود).

در همین حال، Melquiades (اسقف اعظم نبشقبر شده)، چنان نزد پیروانش محبوب بود که آنها جسدش را از قبر بیرون آوردند، استخوانهایش را سفید کردند و با جواهرات تزئینش کردند. در مبارزه با او، شما در واقع با گروهی از پیروان متعصب میجنگید که جسد او را بالا نگه داشتهاند؛ هرچند این احتمال هم وجود دارد که معجزه، مقداری حیات در آن جسد دمیده باشد، چرا که به نظر میرسد حرکاتی دارد (هرچند ممکن است این حرکات ناشی از «خیمهشببازی» پیروانش باشد).

تقابل نهایی و پایانِ عهد
در طول سفر، فردی به نام «دئوگراسیاس» (Deogracias) که شاهد و کاتبِ وقایعِ «معجزه» است، به نوعی نقش راهنمای شما را ایفا میکند. او به اندازه باسها غولپیکر نیست، اما مشخص است که او نیز تحت تاثیر معجزه قرار گرفته است؛ با این تفاوت که برخلاف بسیاری از دشمنانی که با آنها روبرو میشوید، عقل و هوش خود را از دست نداده است.

همانطور که راه خود را در «مادرِ مادران» باز میکنید، با انواع و اقسام مردمانی روبرو میشوید که به شکلهای دردناکی با معجزه لمس شدهاند. همچنین با اعضای «لژیونِ مسحشده» (Anointed Legion) که وظیفه محافظت از کلیسا را بر عهده دارند، میجنگید. بلندمرتبهترین عضو این گروه «کریسانتا» (Crisanta)، نفر دومِ فرماندهیِ اسکریبار است. همچنین در چند نوبت با خواهر و برادری به نامهای «اسدرا» (Esdras) و «پرپتوا» (Perpetva) مبارزه خواهید کرد.

)کریسانتا از «رنجِ پیچیده»، در ابتدا یک دشمن است، اما در نهایت به یک متحد ارزشمند و شخصیتی کلیدی تبدیل میشود.(
البته در طول مسیر فرصتهایی دارید که به شخصیتهای مختلف کمک کنید، بنابراین همهچیز فقط سیاهی و ناامیدی نیست. میتوانید به «تیرسو»، طبیب شهر «آلبِرو» کمک کنید تا با دریافت دارو، بیمارانِ مبتلا به معجزه را درمان کند. میتوانید به زائرِ زانوزده، «رِندنتو»، کمک کنید تا از موانعِ سر راهِ زیارتش عبور کند، و حتی میتوانید به پرستشگری به نام «کلئوفاس» کمک کنید تا هدف جدیدی در زندگیاش بیابد (و از خودکشیاش جلوگیری کنید). داستانهای فرعیِ امیدوارکنندهای در میان این وحشت و خونریزی وجود دارد.
سرانجام، به شخصِ «عالیجناب اسکریبار» میرسید. او در ابتدا پیکری سرخ و پژمرده به نظر میرسد، اما پس از شکستِ فرمِ اولش، به «آخرین پسرِ معجزه» تبدیل میشود؛ ماشینی غولپیکر که کلاهخودی شبیه به کلاهخودِ شما بر سر دارد. با شکست دادن اسکریبار، شکل حقیقی او را میبینید: غولِ پرنده قرمزی با پنج دست که از درونِ پوششِ خود بیرون میجهد.
پس از این نبرد، دئوگراسیاس از «تائب» دعوت میکند تا از کوه خاکستر در «گهواره رنج» بالا برود تا به تختِ پادشاهیِ اسکریبار برسد؛ جایی که تائب را به «آخرین پسرِ جدیدِ معجزه» تبدیل خواهد کرد.

پایانبندیهای Blasphemous
در بازی چند پایان ممکن وجود دارد. در «پایان بد» (Bad Ending)، شما به سمت کوه خاکستر میدوید و در نهایت در خاکستر غرق میشوید؛ این اتفاق شما را به یکی دیگر از اعضای فهرستِ طولانیِ «تائبها» تبدیل میکند که موفق نشدند گناه کافی برای صعود را در خود جذب کنند.
پایان خوب (Good Ending) در نسخه اصلی بازی، نیازمند آن است که در طول سفر خود، معیارهای خاصی را رعایت کرده باشید. اگر این کار را انجام داده باشید، «تائب» با موفقیت از کوه خاکستر بالا میرود، بر تخت مینشیند، شمشیرِ «میا کولپا» را در بدن خود فرو میکند و مانند «پدر» و «اسکریبار» پیش از خود، به درختی پیچخورده تبدیل میشود و بدین ترتیب، عنوانِ «آخرین پسرِ جدیدِ معجزه» را به دست میآورد.
این قربانی شدن بدین معناست که اسکریبار میتواند به سوی دیگرِ «رویا» (قلمرویی ماورایی که ارادههای برین در آن سکونت دارند) صعود کند؛ همان جایی که میتوان آن را زندگی ابدی، بهشت، یا هر نام دیگری که دوست دارید بر آن بگذارید، نامید. با این حال، درست در لحظه آخر، «کریسانتا» ظاهر میشود، شمشیر میا کولپا را از بدن تائب بیرون میکشد، او را از توبهاش آزاد میکند و چرخه بازی را از نو آغاز میسازد.
زخمهای عصر (Wounds of Eventide) / پایان حقیقی
در بسته الحاقی Wounds of Eventide، سومین پایان بازی معرفی میشود که «پایان کانن» (رسمی) محسوب میگردد. این پایان، بسیاری از برداشتهای ما از داستان تا این لحظه را تغییر میدهد و مستقیماً به وقایع بازی Blasphemous 2 ختم میشود. در این بسته الحاقی، ما با «چهره چهارم» (یا همان «خائن») ملاقات میکنیم که ادعا میکند حقیقتِ پشتپردهی «معجزه» را میداند.

پیش از وقایع بازی، او این راز را با استفاده از «زخم انکار» (Wound of Abnegation) برای کریسانتا فاش کرد، اما کریسانتا بعداً توسط «ارادههای برین» (High Wills) به دام افتاد تا این حقیقتِ ویرانگرِ ایمان، فاش نشود. برای آزادیِ کریسانتا، آن «چهره» به «تائب» قلبِ حقیقیِ شمشیر میا کولپا را میدهد؛ قلبی که شمشیر را قادر میسازد تا حتی خالقان خود را نیز شکست دهد.
تائب با استفاده از میا کولپایِ ارتقایافته، کریسانتا را از بندگیِ اجباریاش نسبت به ارادههای برین آزاد میکند. سپس کریسانتا «زخمِ انکار» را به تائب میدهد. تائب پس از شکست دادن اسکریبار، از آن برای صعود به کوه خاکستر در فراسوی تخت پادشاهی استفاده میکند. در آنجا، شما برای آخرین بار با اسکریبار مبارزه میکنید؛ این بار در فرمِ حقیقی و نهاییاش، در حالی که او مشغول انجام وظیفهی اصلی خود یعنی محافظت از «رویا» (The Dream) است. تائب به همراه کریسانتا، اسکریبار را شکست میدهد و از مرز عبور میکند تا حقیقت را کشف کند.

و آن حقیقت چیست؟ تمام این مدت، ارادههای برین پشتِ پرده همهچیز بودند! آنها از قدرتِ تاریک و مرموزِ معجزه استفاده میکردند تا سرزمینِ کاستودیا را عذاب داده و قدرت خودشان را افزایش دهند. هرچه مردم بیشتر «ارادههای برین» را پرستش میکردند، قدرت آنها برای هدایت معجزه بیشتر میشد و به نوبهی خود، از آن برای ایجاد فجایعی که پیشتر دربارهشان صحبت کردیم استفاده میکردند تا مردم را بیشتر در بندِ پرستشِ خود نگه دارند. این چرخه سالهای سال ادامه داشت. تائب با مبارزه در قلمرو «رویا» برای رسیدن به ارادههای برین، در حال انجامِ نهاییترین عملِ «کفرآمیز» (Blasphemy) است.

تائب شمشیر میا کولپا را در چشمِ «ارادههای برین» فرو میکند، این موجودِ خداگونه را از بین میبرد و آفریدههایش را نابود میکند. او با «پدر» (مردِ پیچخورده) ملاقات میکند که پیش از محو شدن، گویی مراتب سپاس خود را به تائب ابراز میدارد. میا کولپا نیز که ساختهی ارادههای برین بود، در دست تائب حل شده و از بین میرود. تائب هم که حیاتِ دوبارهاش هدیهای از سوی ارادههای برین بود، سرانجام جان میسپارد.
سپس به نقطه اتصال با Blasphemous 2 میرسیم: یک شیء عظیم شبیه به قلب از میان ابرها پایین میآید که موجودی جنینمانند را در خود جای داده است. حالا که ارادههای برین نابود شدهاند، خودِ «معجزه» وارد عمل شده و گویی در حال تولدِ نوعی موجودِ انساننما است.
هنوز دیدگاهی درباره این مقاله ذکر نشده است، شما اولین دیدگاه را درباره این مقاله بنویسید