چهارمین جنگ شرکتی، مانند جنگهای پیش از خود، در ابتدا تنها یک اختلاف مالی میان ابرشرکتهایی بود که برای کنترل منابع و بازارها با یکدیگر رقابت میکردند. در اوایل سال 2021، ابرشرکت IHAG که در زمینه فناوریهای زیرآبی و حملونقل دریایی فعالیت میکرد، اعلام ورشکستگی کرد. IHAG یکی از ستونهای اصلی حملونقل اعماق دریا، زیرساختهای دریایی و تجارت اقیانوسی به شمار میرفت و سقوط آن، شوک عظیمی به اقتصاد جهانی وارد کرد؛ بهویژه به صنایع دریایی و زیرآبی که به دلیل کمبود منابع و بیثباتی مسیرهای زمینی، به بخش حیاتی اقتصاد جهان تبدیل شده بودند.
در این مقاله میخوانیم:
جنگ چهارم شرکتی درگیری بر سر IHAG
خلایی که پس از سقوط IHAG به وجود آمد، بلافاصله رقابتی بیرحمانه را میان دو ابرشرکت بزرگ دریایی جهان آغاز کرد: CINO که عمدتاً در اروپا فعالیت داشت و OTEC که به منافع ایالات متحده و کشورهای حاشیه اقیانوس آرام وابسته بود. هر دو شرکت بهسرعت برای تصاحب داراییهای ارزشمند IHAG وارد عمل شدند؛ از جمله حق ثبت اختراعها، تاسیسات، وسایل نقلیه خودکار زیرآبی، حقوق استخراج معادن و فناوریهای محرمانه این شرکت.
در ابتدا، این رقابت تفاوت چندانی با دیگر نبردهای تجاری برای تصاحب شرکتها نداشت. CINO و OTEC با استفاده از جنگ اقتصادی، دستکاری بازار سهام، باجگیری و اعمال نفوذ در دادگاههای بینالمللی تلاش میکردند کفه ترازو را به سود خود سنگینتر کنند.
با این حال، از نظر دارایی، منابع مالی و نفوذ سیاسی، دو طرف تقریباً در یک سطح قرار داشتند. تا اواخر سال 2021، این نبرد اقتصادی به بنبست رسید. OTEC برای به دست آوردن برتری، گروهی عملیاتی را اعزام کرد تا کاروان مذاکرهکنندگان CINO را که در مسیر نشست سهامداران IHAG بودند، رهگیری کند. این کاروان مورد حمله قرار گرفت و نشست سهامداران نیز مختل شد.
در پاسخ، CINO گروهی از نترانرهای نخبه خود را وارد عمل کرد. آنها موفق شدند به چندین بازار مالی جهانی نفوذ کرده و فعالیت آنها را مختل کنند؛ اقدامی که باعث سقوط موقت ارزش سهام OTEC شد. این حملات تلافیجویانه نقطه عطفی در درگیری بود و جنگ را از یک رقابت صرفاً اقتصادی به نبردی سایبری و شبهنظامی تبدیل کرد.
در همین حال، بیآنکه هیچیک از طرفین از آن آگاه باشند، Eurobank، یکی از قدرتمندترین موسسات مالی فراملی جهان، در پشت پرده تمام ماجرا را هدایت میکرد. هدف این بانک، ایجاد هرجومرج و بیثباتی بود. Eurobank با تشویق دو رقیب به افزایش مداوم هزینههای جنگ و فرو رفتن در بدهیهای سنگین، قصد داشت در زمان مناسب بقایای IHAG، OTEC و CINO را با قیمتی ناچیز تصاحب کند و اروپا را به مرکز جهانی فناوری و کنترل حملونقل دریایی تبدیل سازد. این نقشه با دقت و پنهانکاری کامل اجرا میشد و هیچیک از دو شرکت متوجه نمیشدند که در حال بازی خوردن هستند.

با افزایش تنشها، نگاه جهان نیز بیش از پیش به این بحران دوخته شد. صنعت کشتیرانی و اقتصاد مبتنی بر اقیانوسها به ستون فقرات اقتصاد جهانی تبدیل شده بود و ادامه این درگیری تنها آینده دو شرکت را تهدید نمیکرد، بلکه مسیرهای اصلی تجارت بینالمللی، عملیات استخراج معادن دریایی و حتی تامین مواد غذایی حاصل از دریاها را نیز در معرض خطر قرار داده بود. تا پایان سال 2021، آنچه با یک رقابت اقتصادی آغاز شده بود، به بحرانی بالقوه برای کل جهان تبدیل شد.
وقتی یک سال کامل درگیریهای محدود و حملات اقتصادی نتوانست برندهای مشخص تعیین کند، هر دو شرکت بار دیگر سطح تنش را افزایش دادند. آنها برای نخستین بار به سراغ دو تن از بزرگترین ارائهدهندگان خدمات نظامی خصوصی جهان رفتند.OTEC با Militech قرارداد بست؛ ابرشرکت آمریکایی که در زمینه تولید تسلیحات و پیمانکاری نظامی خصوصی تخصص داشت. در مقابل، CINO نیز Arasaka، قدرتمندترین ابرشرکت ژاپن که به فناوریهای پیشرفته، جاسوسی و نیروهای امنیتی نخبه شهرت داشت، استخدام کرد.

در ابتدا، نه Militech و نه Arasakaاین درگیری را چیزی بیش از یک فرصت تجاری سودآور نمیدانستند. حضور آنها صرفاً در قالب ارائه خدمات حفاظتی، پشتیبانی عملیاتی، تجهیزات و فناوری توجیه میشد تا مشتریانشان بتوانند داراییهای مهم IHAG را تصاحب کنند. اما رقابت دیرینه میان این دو ابرشرکت و غرور ملی نهفته در پشت آنها، باعث شد حفظ بیطرفی خیلی زود غیرممکن شود.
در اواخر سال 2021، نقطه عطف دیگری رقم خورد. یک گروه عملیاتی CINO به همراه یکی از مشاوران Arasaka که هیچگونه نشان یا هویت شرکتی بر لباس خود نداشت، به یکی از تاسیسات OTEC نفوذ کرد. نیروهای امنیتی Militech با تصور اینکه او یک مامور دشمن است، آتش گشودند و مشاور Arasaka را کشتند. این حادثه خشم گستردهای در Arasaka برانگیخت و از سوی این شرکت بهعنوان یک ترور عمدی محکوم شد.
در پاسخ، سامانههای خودکار اژدرانداز Arasaka یک شناور Militech را که بهصورت مخفیانه در حال ارسال تجهیزات برای نیروهای OTEC در آبهایی بود که تحت کنترل CINO محسوب میشد، نابود کردند. اگرچه این حمله بهطور رسمی «یک اشتباه» توصیف شد، اما برای همه روشن بود که جنگ دیگر از چارچوب اولیه خود فراتر رفته است.
در اوایل سال 2022، پیامدهای این اقدامات تحریکآمیز به سراسر جهان گسترش یافت. دولتهای مختلف که از تاثیر جنگ بر آبهای بینالمللی نگران بودند، شروع به توقیف اموال متعلق به OTEC، IHAG و CINO کردند؛ بهویژه تاسیسات و داراییهایی که در مناطق دورافتاده یا آسیبپذیر قرار داشتند. دولتها این اقدامات را «حفاظت موقت» از داراییها مینامیدند، اما OTEC و CINO آن را اقدامی خصمانه تلقی کردند.
به دنبال این تصمیم، درگیریهای مستقیمی میان نیروهای امنیتی شرکتها و ارتش کشورهای مختلف در آبهای مورد مناقشه و بنادر مهم آغاز شد. دهها نفر کشته شدند و چندین کشتی نیز در این نبردها غرق شدند.
در 22 فوریه 2022، فشارهای بینالمللی به اوج خود رسید. با افزایش احتمال گسترش جنگ به یک بحران جهانی و آغاز وحشت اقتصادی، دولتها و چندین ابرشرکت بیطرف، OTEC و CINO را وادار کردند تا وارد مذاکرات رسمی شوند. این مذاکرات بهطور رسمی پایان جنگ میان دو ابرشرکت دریایی را رقم زد اما خطر اصلی هنوز از میان نرفته بود.
Arasaka و Militech که بسیار فراتر از مفاد اولیه قراردادهای خود پیش رفته بودند، حاضر به عقبنشینی نشدند. مجموعهای از کینهها و دشمنیهای انباشتهشده—از خرابکاری در عملیاتها گرفته تا کشته شدن مشاوران و نابودی زیرساختهای حیاتی—اکنون به مسئلهای شخصی و ریشهدار تبدیل شده بود.
اگرچه CINO و OTEC از میدان نبرد کنار رفتند، اما دو ابرشرکت امنیتی همچنان درگیر جنگی پنهان، تلخ و روزبهروز شدیدتر باقی ماندند. آنچه در ابتدا تنها رقابتی محدود برای تصاحب داراییهای یک شرکت ورشکسته بود، اکنون به یک درگیری جهانی میان ابرشرکتها تبدیل شده بود؛ جنگی که از نظر گستره و قدرت، چیزی کمتر از یک جنگ جهانی نداشت.
و این تازه آغاز ماجرا بود.
آراساکا در برابر میلیتک
«جنگ سایهها» بیسروصدا آغاز شد، اما پیامدهای آن عظیم بود. در 20 فوریه 2022، EuroBank سرانجام متوجه شد که نقشههای پشت پردهاش از کنترل خارج شدهاند. آنچه قرار بود صرفاً یک درگیری اقتصادی محدود میان OTEC و CINO باشد، اکنون به یک جنگ نیابتی تمامعیار میان دو ابرشرکت امنیتی قدرتمند جهان، یعنی Arasaka و Militech، تبدیل شده بود. EuroBank که بیم آن داشت این بحران به فاجعهای جهانی و غیرقابل مهار منجر شود، دو شرکت OTEC و CINO را برای آغاز مذاکرات صلح تحت فشار قرار داد.
اگرچه Arasaka و Militech هر دو با هرگونه کاهش تنش مخالفت میکردند—زیرا آن را تهدیدی برای سود و نفوذ خود میدانستند—اما در 22 فوریه، OTEC و CINO رسماً قراردادهای خود را با این دو ابرشرکت نظامی لغو کردند. پنج روز بعد، در 27 فوریه، توافقنامه صلح میان دو شرکت دریایی امضا شد و بخش مربوط به آنها در جنگ چهارم شرکتی پایان یافت اما Arasaka و Militech هنوز کارشان تمام نشده بود.
جنگ دیگر از محدوده قراردادهای اولیه فراتر رفته بود. این نبرد اکنون رنگی شخصی و ایدئولوژیک به خود گرفته و به رقابتی برای دستیابی به برتری جهانی تبدیل شده بود. در 6 مارس، Arasaka مرحله تازهای از جنگ سایبری را با آزمایش نسخه Soulkiller 2.5 آغاز کرد. این شرکت نسخه جدید این برنامه مرگبار را بهطور مخفیانه در پردازنده Smartlink خودروی یکی از مدیران ارشد Militech قرار داد. به محض فعال شدن برنامه، آگاهی او به اجبار استخراج و در قالبی دیجیتال زندانی شد.

بازجویی دیجیتالی از ذهن او، محل یکی از دفاتر مهم Militech در Night City را فاش کرد و نیروهای Arasaka بلافاصله به آن حمله کردند. همین عملیات، جرقه سه ماه جنگ مخفی و بیوقفه را زد؛ جنگی که شامل ترور، خرابکاری، حملات سایبری و بمبگذاریهای کنترل از راه دور میان واحدهای عملیات سیاه دو شرکت در سراسر جهان بود.
تا پایان ماه مه 2022، این جنگ مخفی به یک درگیری آشکار و تمامعیار تبدیل شد. در 9 ژوئن، نیروهای Arasaka به یکی از کارخانههای تولیدی Militech در ایالت ویرجینیا حمله کردند. در پاسخ، مزدوران تحت حمایت Militech به یکی از تاسیسات Arasaka در یوکوهاما نفوذ کردند و کارکنان آن را قتلعام کردند.
تا اواسط ژوئیه، این چرخه انتقام به امری روزمره تبدیل شده بود. حملات تقریباً هر روز رخ میدادند و هیچ منطقهای از جهان در امان نبود. تاسیسات زمینی و ایستگاههای مداری، هر دو به اهداف نظامی تبدیل شده بودند.
در همین زمان، پدیدهای اسرارآمیز نیز جهان را بیش از پیش بیثبات کرد؛ اختلالی ناشناخته در Net که بعدها با نام DataKrash شناخته شد. دادهها بههم میریختند، سامانههای دیجیتال از کار میافتادند یا رفتاری غیرقابل پیشبینی از خود نشان میدادند و بانکهای اطلاعاتی عظیم بدون هیچ دخالت انسانی پاک یا بازنویسی میشدند. این فروپاشی تدریجی دادهها، آغاز سقوط زیرساخت دیجیتال جهان بود.
فضا که پیش از آن نیز محیطی پرتنش محسوب میشد، خیلی زود به میدان جنگ تبدیل شد. تا تابستان، Arasaka و Militech حملات خود را متوجه ایستگاههای مداری و مسیرهای حملونقل فضایی کردند. سفرهای فضایی به دلیل حملات غیرقابل پیشبینی تقریباً غیرممکن شده بود.
در میانه این آشوب، Arasaka موفق شد یکی از دفاتر Militech را در لسآنجلس تصرف کند. Militech نیز با ایجاد شورشی گسترده مقابل ساختمان مرکزی Arasaka در پاریس تلافی کرد. سپس با سوءاستفاده از هرجومرج ایجادشده، یک سم آئروسل بسیار سریعالاثر را از طریق سیستم تهویه ساختمان وارد مقر کرد و تمام افراد حاضر در داخل ساختمان را کشت.
در اواخر تابستان 2022، شهر شیکاگو نیز به یکی دیگر از میدانهای نبرد تبدیل شد. آنچه با چند حمله دقیق آغاز شده بود، خیلی زود با ورود نیروهای هوایی و پشتیبانی مداری به نبردی گسترده تبدیل شد. این درگیری تنها زمانی پایان یافت که گروههای Nomad از Meta Nation و Folk Nationکه در بازسازی شهر مشارکت داشتند تیمهای مخفی خود را اعزام کردند و همزمان پایگاههای عملیاتی Arasaka و Militech را در منطقه منهدم ساختند اما خسارتها جبرانناپذیر بود. شیکاگو که هنوز از بحرانهای گذشته بهبود نیافته بود، بار دیگر به ویرانه تبدیل شد.

تقریباً همزمان، Militech یک عامل بیماریزای مهندسیشده را در شهر بوسان آزاد کرد. این پاتوژن هزاران نفر را به کام مرگ کشاند و دولت کره را مجبور به تخلیه گسترده شهر و قرنطینه کامل آن کرد.
در سپتامبر 2022، هنگکنگ نیز قربانی دیگری از این جنگ شد. هر دو شرکت نیروهای گستردهای را به این شهر اعزام کردند و نبرد میان آنها، هنگکنگ را به سرزمینی ویران تبدیل کرد. هر غیرنظامی که توانایی فرار داشت، پیش از آغاز حمله اصلی شهر را ترک کرده بود.
در نقطهای دیگر، شش دانشمند پژوهشی Militech هنگام اتصال به Net جان خود را از دست دادند. باور عمومی این بود که آنها قربانی حملات Soulkiller شدهاند؛ حملاتی که احتمالاً توسط Arasaka انجام شده بود.
دامنه جنگ به آمریکای جنوبی نیز کشیده شد. در برزیل، شهر پررونق ریو دو ژانیرو طی نبردی طولانی میان Militech و Arasaka تقریباً بهطور کامل نابود شد. ساختمانها ویران شدند، زیرساختها از بین رفتند و هزاران نفر آواره شدند. پس از پایان نبرد، شهر چیزی جز ویرانه نبود.

در اواخر سپتامبر 2022، سامانههای دفاعی مداری دچار نقص شدند—یا شاید عمداً مورد خرابکاری قرار گرفتند—و یکی از Killsatها به زیستگاه مداری Crysta
l Palace شلیک کرد. سه نفر از Highriderها هنگام رهگیری این حمله جان خود را از دست دادند و هرگز مشخص نشد که این حمله عمدی بوده یا صرفاً یکی دیگر از پیامدهای آشفتگی گسترده در شبکه و سامانههای فضایی بوده است.
در 29 سپتامبر 2022، ساکنان ایستگاه مداری عظیم O'Neill Two استقلال خود را از زمین اعلام کردند و رویدادی را رقم زدند که بعدها با نام جنگ هفتساعته شناخته شد. آژانس فضایی اروپا (ESA) تلاش کرد کنترل ایستگاه را دوباره به دست گیرد، اما بخش بزرگی از منابع خود را پیشتر برای دفاع از تاسیسات زمینیاش در جریان جنگ شرکتی مصرف کرده بود.
تنها هفت ساعت بعد، Highriderها کنترل کامل ایستگاه را تثبیت کردند. ایالات متحده و ژاپن نیز که مایل بودند با قدرتی مداری و مستقل از ESA متحد شوند، بلافاصله استقلال O'Neill Two را به رسمیت شناختند.
با ادامه یافتن جنگ تا پاییز 2022، دولتهای مختلف جهان سرانجام تصمیم گرفتند مستقیماً برای حفاظت از خود وارد عمل شوند. در کالیفرنیای جنوبی و جمهوری تگزاس، تمام داراییهای Militech و Arasaka ملی اعلام شد. پس از آن، جامعه اقتصادی اروپا (EEC) نیز همین سیاست را در پیش گرفت و هشدار داد که هرگونه درگیری جدید در خاک اروپا به ملی شدن کامل داراییهای هر دو شرکت منجر خواهد شد.
این تهدید خیلی زود عملی شد؛ زمانی که یکی از نمایشگاههای Militech در ایتالیا هدف حمله قرار گرفت. Militech و Arasaka هر دو، EEC را متهم کردند که این حمله را بهعنوان یک عملیات «پرچم دروغین» ترتیب داده تا بهانهای برای مصادره اموال آنها داشته باشد.
موفقیت اروپا در مهار قدرت شرکتها، دولت ژاپن را نیز به اقدام مشابهی تشویق کرد. نخستوزیر جیرو کیکوچی تصمیم گرفت Arasaka را تحت کنترل دولت درآورد. سابورو آراساکا که همچنان زنده و در اوج قدرت بود، از نفوذ سیاسی گسترده خود برای مقابله با این تصمیم استفاده کرد.
اما پسرش، یورینوبو آراساکا، که سالها با خانواده خود اختلاف داشت، به پدرش خیانت کرد. او اطلاعات محرمانه شرکت را در اختیار دولت ژاپن قرار داد و به این ترتیب، دولت توانست داراییهای داخلی Arasaka را با دقت و سرعت بیشتری ملی کند.
با محدود شدن نفوذ Arasaka در ژاپن و افزایش نظارت دولت آمریکا بر فعالیتهای Militech، جنگ بهآرامی رو به پایان رفت.
الیزابت کرس، رئیسجمهور ایالات متحدهکه پیشتر یکی از مدیران ارشد Militech بود دونالد لاندی، مدیرعامل Militech، را مامور همکاری با دولت خود برای بازگرداندن ثبات به کشور کرد. به دستور او، تمام عملیاتهای فعال Militech متوقف شد. لاندی با اکراه از این دستور پیروی کرد، هرچند شخصاً تمایل داشت جنگ را ادامه دهد.
Arasaka نیز که از شکستهای پیاپی آسیب دیده و بخش بزرگی از نفوذ جهانی خود را از دست داده بود، ناچار به عقبنشینی شد.
با این حال، اگرچه درگیریهای رسمی رو به پایان بود، الیزابت کرس هنوز یک هدف مهم را دنبال میکرد.
Arasaka همچنان تعدادی نیرو و تاسیسات فعال در سراسر آمریکای شمالی در اختیار داشت و هدف نهایی دولت کرس، اخراج کامل این ابرشرکت از نیمکره غربی بود. انگیزههای او تنها سیاسی نبود؛ بلکه ریشه در وفاداری دیرینهاش به Militech و همچنین چشماندازش برای بازگرداندن حاکمیت کامل ایالات متحده بر فضای شرکتی کشور داشت.
جنگ تقریباً به پایان رسیده بود؛ اما آخرین حرکتها برای پاک کردن کامل حضور Arasaka از قاره آمریکا هنوز انجام نشده بود.
در پایان، تنها Night City باقی مانده بود((هولوکاست نایت سیتی

پس از موج ملیسازی داراییها، استقلال سکونتگاههای مداری و سرکوب گسترده ابرشرکتها توسط دولتهای جهان، آخرین و مهمترین میدان نبرد جنگ چهارم شرکتی به Night City منتقل شد؛ شهری که زمانی نماد بلندپروازی شرکتهای عظیم و آزادی فردی بود، اما اکنون چیزی جز شهری نیمهویران و در آتش نبود.
کی آراساکا (Kei Arasaka)، وارث سابورو آراساکا و آخرین مدیر ارشد مهم شرکت که هنوز کشته یا دستگیر نشده بود، در Night City سنگر گرفته بود. ارتباطات جهانی Arasaka قطع شده بود، خطوط تدارکاتی آن از هم پاشیده بودند و اعتبارش در سطح جهان نابود شده بود. با این حال، نیروهای نخبه، پیشرفتهترین تجهیزات و هسته اصلی فرماندهی شرکت همچنان در دژهای مستحکم برجهای آراساکا (Arasaka Towers) در قلب شهر مقاومت میکردند.
در حالی که جنگ در سایر نقاط جهان رو به پایان میرفت، نبرد در Night City شدت بیشتری میگرفت. Arasaka هزاران نفر از نیروهای باقیمانده خود را به شهر منتقل کرد، استحکاماتش را تقویت نمود و مناطق وسیعی را تحت حکومت نظامی قرار داد.
از سوی دیگر، Militech با وجود محدودیتهایی که دولت بر آن اعمال کرده بود، همچنان قصد داشت ماموریت خود را به پایان برساند و Arasaka را برای همیشه از نیمکره غربی حذف کند اما تا تابستان 2023، Arasaka دیگر برای تصرف سرزمین نمیجنگید؛ بلکه مستقیماً قلب قدرت ایالات متحده را هدف قرار داده بود.در سراسر آمریکا، شخصیتهای مهم سیاسی و نظامی در حالی پیدا میشدند که هنگام اتصال به Net جان خود را از دست داده بودند. برنامه Soulkiller با دقتی هولناک و بدون هیچ هشدار قبلی به کار گرفته میشد. برخی قربانیان بدون هیچ اثری ناپدید میشدند و ذهنشان بهطور کامل بلعیده میشد. برخی دیگر به موجوداتی توخالی و بیاراده تبدیل میشدند؛ بدنهایی زنده که دیگر هیچ شخصیتی درون آنها باقی نمانده بود.
این ترورها تنها برای انتقام نبودند؛ هدف اصلی آنها وادار کردن دولت آمریکا به خارج کردن Militech از Night City بود.
این نقشه موفق شد.
Militech اعلام کرد که از شهر عقبنشینی میکند؛ زیرا ادامه نبرد در Night City را بیش از حد پرهزینه و از نظر سیاسی غیرقابل دفاع میدانست.
اما این عقبنشینی، چیزی جز یک فریب نبود.
در پشت پرده، رئیسجمهور الیزابت کرس و فرماندهان Militech در حال آمادهسازی آخرین و بیرحمانهترین عملیات جنگ بودند.
هدف روشن بود: نابودی کامل حضور Arasaka تنها با یک حمله جراحیشده.
سلاح انتخابشده نیز یک بمب هستهای کوچک با قدرت انفجار پایین بود.
برای اجرای این ماموریت، گروهی ویژه انتخاب شد که دو تن از افسانهایترین چهرههای دنیای Edgerunner در میان آن حضور داشتند؛ Morgan Blackhand و بنا بر برخی روایتها، نترانر افسانهای Johnny Silverhand که پیش از عملیات نهایی، از طریق Soulkiller بهصورت دیجیتالی بازسازی شده بود.
اینکه Johnny واقعاً بهصورت فیزیکی در عملیات حضور داشت یا تنها به شکل یک شبح دیجیتالی در شبکه فعالیت میکرد، همچنان محل اختلاف است؛ اما آنچه قطعی است، این است که عملیات در 20 اوت 2023 اجرا شد.
بمب هستهای در جایی داخل برجهای آراساکا و احتمالاً همزمان با عملیات نفوذ به مقر کی آراساکا منفجر شد و نتیجه، فاجعهای آخرالزمانی بود.انفجار، ساختمان را بهطور کامل نابود کرد و در همان لحظات نخست بیش از پانصد هزار نفر را به کام مرگ فرستاداما ویرانی تنها به موج انفجار محدود نشد.
با فرو ریختن برج، میلیونها تُن آوار بر مناطق اطراف بارید. خطوط انتقال گاز منفجر شدند، ترانسفورماتورهای برق یکی پس از دیگری آتش گرفتند، آسمانخراشهای اطراف فرو ریختند و آتشسوزیهایی آغاز شد که روزها ادامه داشت.
قلب تپنده منطقه شرکتی (Corporate Zone) به تودهای از خاکستر و ویرانههای آلوده به مواد رادیواکتیو تبدیل شد و خط افق مشهور Night City دیگر وجود نداشت.
در روزهای پس از فاجعه، دولت ایالات متحده به رهبری الیزابت کرس کارزار تبلیغاتی گستردهای را آغاز کرد. روایت رسمی دولت این بود که Arasaka از پیش یک «بمب روز قیامت» را در برج خود کار گذاشته بود تا اگر روزی شکست خورد، همهچیز را نابود کند.
طبق این روایت، کی آراساکا شخصاً دستور انفجار را صادر کرده بود، زیرا حاضر نبود تسلیم شود.
در نتیجه، Militech بهطور کامل از هرگونه مسئولیت مبرا شناخته شد.
پس از انتشار این روایت، رئیسجمهور کرس رسماً پایان جنگ را اعلام کرد و وعده داد که ایالات متحده جدید (New United States) از خاکستر دنیای قدیم دوباره متولد خواهد شد با این حال، مقاومت هنوز کاملاً پایان نیافته بود.
عوامل مخفی Arasaka، گروههای عملیات سیاه و سلولهای پراکنده این شرکت همچنان در نقاط مختلف آمریکای شمالی دست به عملیاتهای پراکنده میزدند.
دو سال دیگر طول کشید تا عملیاتهای مشترک Militech و ارتش ایالات متحده جدید بتواند آخرین بقایای مقاومت را سرکوب کند.
سرانجام در سال 2025، تمام نیروهای متخاصم از میان برداشته شدند و پایان رسمی جنگ چهارم شرکتی اعلام شد اما صلحی که پس از آن برقرار شد، صلحی شکننده، پر از زخم و آمیخته با حقیقتهایی تلخ بود.
چند سال پس از هولوکاست نایت سیتی، تریس سانتیاگو (Trace Santiago)، فرزند رهبر نومدها سانتیاگو، گزارشی تحقیقی منتشر کرد که روایت رسمی دولت را بهطور کامل زیر سوال برد.
او با استفاده از اسناد محرمانه، شهادت بازماندگان و اطلاعات افشاشده از داخل Militech ثابت کرد آنچه بسیاری سالها به آن شک داشتند، حقیقت داشته است.
بمب هستهای، سامانه دفاع نهایی Arasaka نبود.
این بمب توسط تیم عملیاتی تحت فرمان Militech و با دستور مستقیم الیزابت کرس به کار گرفته شده بود.
نابودی Night City کاملاً عمدی، برنامهریزیشده و دارای اهداف سیاسی بودافشای این حقیقت موجی از اعتراضات و ناآرامیهای مدنی را در سراسر سرزمینهای تکهتکهشده آمریکا به راه انداختاما کرس هرگز واکنشی نشان نداد.
او از هرگونه اظهار نظر خودداری کرد و همچنان با استناد به وضعیت فوقالعاده کشور، حکومت خود را ادامه داد؛ اقدامی که عملاً او را به حاکمی اقتدارگرا بر ایالات متحده جدید تبدیل کرد.
در همین حال، Militech که ساختارش بازسازی شده بود، به مهمترین سازمان امنیتی و لجستیکی کشور تبدیل شد و بازوی نظامی حکومت جدید را تشکیل داد.
در ژاپن نیز اوضاع چندان بهتر نبود.
ملی شدن داراییهای Arasaka و افشای نقش این شرکت در فاجعه Night City، اعتماد عمومی را تا آستانه فروپاشی کامل کاهش داد.
نخستوزیر جیرو کیکوچی رسماً اعلام کرد که Arasaka تا ده سال آینده تنها اجازه فعالیت در داخل مرزهای ژاپن را خواهد داشت.
این تصمیم هم یک ضرورت سیاسی بود و هم امتیازی که ژاپن برای کاهش فشارهای بینالمللی ناچار به پذیرش آن شد.
Arasaka از جنگ جان سالم به در برد، اما نفوذ و قدرت جهانیاش تقریباً نابود شده بود.
در مقابل، اروپا با سرعت بیشتری خود را بازیابی کرد.
تا سال 2025، جامعه اقتصادی اروپا (EEC) موفق شد ثبات را به منطقه بازگرداند، زیرساختهای تخریبشده را بازسازی کند و با همکاری شرکتهای محلی روند احیای اقتصاد را آغاز کند.
کشورهای اروپایی همچنان نسبت به قدرت ابرشرکتها بیاعتماد بودند و قوانین سختگیرانهای وضع کردند تا مانع از تکرار فعالیتهای فرامرزیای شوند که جنگ چهارم شرکتی را آغاز کرده بودند.
اما یکی از تاریکترین میراثهای جنگ، سالها بعد آشکار شد.
در سالهای پایانی درگیری، Arasaka برای دفاع از مسیرهای کشتیرانی جهانی، مینهای دریایی خودتکثیرشوندهای را مستقر کرده بود که توسط هوش مصنوعی کنترل میشدند.
هدف این مینها مختل کردن خطوط تدارکاتی Militech و فلج کردن تجارت جهانی بود.
اما هوش مصنوعی کنترلکننده آنها از سامانه فرماندهی مرکزی خارج شد.
جنگ پایان یافت، اما مینها هرگز متوقف نشدند.آنها همچنان در اقیانوسها به گشتزنی ادامه دادند و هر شناوری را—چه نظامی و چه غیرنظامی، چه دوست و چه دشمن بهعنوان هدفی بالقوه در نظر میگرفتند.
تا سال 2025، تجارت دریایی جهان تقریباً فلج شده بود.
در دهههای بعد، شبکه عظیمی از خطوط ریلی زیرآبی ساخته شد تا جایگزین حملونقل دریایی شود و همین موضوع باعث احیای دوباره حملونقل ریلی در مقیاس جهانی شد.
حتی در اواخر دهه 2070 نیز این مینهای هوشمند، بهویژه در سواحل آمریکای شمالی، همچنان تهدیدی جدی محسوب میشدند.
با وجود تمام این شکستها، Arasaka سرانجام توانست بخشی از قدرت دریایی خود را بازیابد.
در اوایل دهه 2070، این شرکت بار دیگر به Night City بازگشت؛ شهری که زمانی متهم به نابود کردن آن شده بود.
از اسکلههای عظیم و بهشدت مستحکم خود، Arasaka بار دیگر ناوگان تجاری و حتی شناورهای نظامیاش را راهی اقیانوسها کرد.
ابرناو Kujira یکی از هراسانگیزترین داراییهای جدید این شرکت به شمار میرفت.
همچنین بخش بزرگی از خلیج دل کورونادو (Del Coronado Bay) پشت دیوار دریایی عظیمی که مهندسان Arasaka ساخته بودند، محصور شد؛ سازهای که ظاهراً برای محافظت در برابر مینهای سرگردان طراحی شده بود، اما در عین حال نمادی از بازگشت دوباره سلطه Arasaka بر شهری بود که زمانی آن را از دست داده بود.
جنگ چهارم شرکتی، جهان را برای همیشه دگرگون کرد.
این جنگ شهرها را به آتش کشید، اقتصادها را فروپاشاند، دولتها را از میان برد و زمینه ظهور قدرتها، مرزها و حقیقتهای تازهای را فراهم کرد.
حتی دههها بعد نیز این جنگ همچنان بهعنوان هشداری تاریخی باقی ماند؛ هشداری درباره آنچه رخ میدهد هنگامی که قدرت بیمهار، جاهطلبی ابرشرکتها و جنگ دیجیتال از کنترل همگان خارج میشود.
علت آغاز جنگ
جنگ میان Arasaka و Militech یکشبه آغاز نشد؛ بلکه نتیجه دههها رقابت، جاهطلبی، نفرت شخصی و جنگ اقتصادی بود که همگی در پوشش رقابتهای تجاری جریان داشتند. آنچه در ابتدا تنها رقابتی برای تصاحب سهم بیشتری از بازار جهانی تسلیحات و خدمات امنیتی بود، بهتدریج به جنگی تبدیل شد که ریشه در سوءظن، عطش قدرت و غرور شخصی داشت.
برای Arasaka، این جنگ ماهیتی کاملاً شخصی داشت. سابورو آراساکا، بنیانگذار و رهبر این ابرشرکت، Militech را صرفاً یک رقیب تجاری نمیدید؛ او آن را تهدیدی مستقیم برای میراث، آرمانها و رویای خود در زمینه سلطه جهانی میدانست. Arasaka مدتها بود که دیگر تنها یک تولیدکننده سلاح نبود؛ این شرکت امنیت، هویت، اقتدار و حتی نوعی سبک زندگی را زیر نام خود عرضه میکرد. سابورو باور داشت که Militech و بهویژه مدیرعامل آن، دونالد لاندی (Donald Lundee)، آخرین مانع در مسیر دستیابی او به برتری کامل بر جهان هستند.
وسواس سابورو تنها به رقابت اقتصادی محدود نمیشد. او به شکلی غیرمنطقی به این باور رسیده بود که دونالد لاندی همان خلبانی است که در جریان جنگ جهانی دوم هواپیمای او را سرنگون کرده بود؛ حادثهای که هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی زخم عمیقی بر او بر جای گذاشته بود. در ذهن سابورو، شکست دادن Militech دیگر فقط یک پیروزی تجاری نبود؛ بلکه راهی برای بازگرداندن حیثیت ازدسترفته و پاک کردن تحقیرهای گذشته محسوب میشد.
از دیدگاه Arasaka، Militech آخرین سنگر نظامیگری غرب بود؛ شرکتی که تلاش میکرد سلطه و آرمانهای آمریکای قرن بیستم را دوباره احیا کند. سابورو همچنین معتقد بود لاندی عمداً در مسیر برنامههای او برای دستیابی به برتری اقتصادی جهانی مانعتراشی میکند. این سوءظنها بهمرور به وسواسی خطرناک تبدیل شدند. او نابودی Militech را هم ضرورتی نمادین و هم ضرورتی عملی میدانست؛ پایان مقاومت، حذف دشمنان و یکپارچهسازی کامل قدرت.

در سوی دیگر میدان، Militech نیز تحت رهبری دونالد لاندی انگیزهای کمتر از سلطهطلبی نداشت. این شرکت سالها قدرت نظامی آمریکای شمالی و بخش بزرگی از جهان غرب را در اختیار داشت و قراردادهای نظامی، شرکتهای امنیتی و تسلیحاتش ستون فقرات بسیاری از دولتها و ارتشهای جهان را تشکیل میدادند. لاندی از این قدرت لذت میبرد، اما هرگز به آن قانع نبود. او نمیخواست تنها یکی از بازیگران اصلی جهان باشد؛ بلکه میخواست قدرتمندترین بازیگر میدان باشد.
Arasaka، با ریشههای ژاپنی، ساختار منظم و انضباط آهنین خود، دقیقاً همان چیزی بود که لاندی از آن نفرت داشت؛ سازمانی محرمانه، انعطافناپذیر و از همه مهمتر، رقیبی که نمیتوانست آن را در هم بشکند.
لاندی از این رقابت تلخ به نفع خود بهره برد. او با معرفی Arasaka بهعنوان یک تهدید خارجی خطرناک، هیئتمدیره Militech و مشتریان بینالمللی شرکت را متقاعد کرد تا از سیاستهای روزبهروز تهاجمیتر او حمایت کنند. حتی نزدیکترین همکارانش نیز همیشه با مسیر انتخابی او موافق نبودند، اما تا زمانی که سود شرکت افزایش مییافت و تاکتیکهای غیرمتعارف Arasaka بهانه لازم را در اختیارش قرار میداد، کسی جرئت مخالفت جدی با او را نداشت.
وقتی Arasaka در سال 2021 توانست عملکرد بهتری نسبت به Militech در بازار آسیا داشته باشد، لاندی این اتفاق را نهتنها یک شکست مالی، بلکه توهینی شخصی تلقی کرد. این اتفاق برای او نشانهای بود که Militech در حال از دست دادن برتری خود است و اگر اقدامی انجام ندهد، جایگاهش را برای همیشه از دست خواهد داد.
در سالهای منتهی به جنگ آشکار (Hot War)، این رقابت از عرصه تجارت به عملیاتهای مخفی کشیده شد. در جریان جنگ سایهها (Shadow War) که در پی بحران OTEC/CINO شکل گرفت، هر دو شرکت ماموران مخفی، مزدوران و نیروهای نیابتی خود را علیه یکدیگر به کار گرفتند. این عملیاتها اگرچه در ظاهر بخشی از استراتژیهای معمول شرکتی بودند، اما در واقع میدان نبردی پنهان بودند که سابورو و لاندی از پشت پرده آن را هدایت میکردنددیگر هیچیک از آنها به درگیریهای محدود رضایت نداشتند و هر دو، نابودی کامل طرف مقابل را میخواستند.
تا ژوئن 2022، دیگر راهی برای عقبنشینی وجود نداشت. هر دو مرد اسیر میراثی شده بودند که خود ساخته بودند، اسیر توهماتی که سالها پرورش داده بودند و اسیر خونی که در این مسیر ریخته بودند. توقف جنگ در آن مقطع، به معنای نابودی مالی، پیامدهای سنگین حقوقی، تحقیر در برابر افکار عمومی و فراهم شدن فرصت برای طرف مقابل بود تا تمام دستاوردهای سالهای گذشته را تصاحب کند.
به همین دلیل، درگیری به جنگی آشکار و تمامعیار میان دو ابرشرکت تبدیل شد جنگ آشکار دیگر جایی برای مذاکره، مصالحه یا حفظ تعادل نبود؛ این مرحله، نبرد نهایی بود.
سابورو آراساکا و دونالد لاندی که در نفرت متقابل، غرور و استیصال گرفتار شده بودند، تصمیم گرفتند اگر لازم باشد تمام جهان را نیز همراه با دشمن خود به آتش بکشند، فقط برای آنکه سرانجام یکدیگر را نابود کنند.
در نهایت، جنگ میان Arasaka و Militech نتیجه منطقی، اما فاجعهبار، سالها رقابت افسارگسیخته میان دو غول صنعتی بود؛ رقابتی که از یک اختلاف تجاری آغاز شد، به انتقامی شخصی تبدیل گشت و در نهایت کل جهان را به قربانی آخرین نبرد آنها بدل کرد.
واکنش جهانی به جنگ آشکار میان Arasaka و Militech در سال 2022
جنگ آشکار (Hot War) میان Arasaka و Militech در سال 2022 نشان داد که ابرشرکتها تا چه اندازه با ساختارهای ژئوپولیتیکی و اقتصادی جهان مدرن در هم تنیده شدهاند. هر منطقه مهم جهان چه متحد، چه بیطرف و چه فرصتطلب ناچار شد با پیامدهای جنگی میان دو ابرقدرت شرکتی که در سراسر قلمروها و منافع آنها در جریان بود، روبهرو شود. هیچ دولتی نمیتوانست منفعل باقی بماند و هر کشور واکنشی مستقیم یا غیرمستقیم از طریق بسیج نظامی، تغییر سیاستهای داخلی یا مداخله آشکار نظامی نشان داد.
ایالات متحده از پیش درگیر عملیاتهای مخفی در جریان Shadow War بود، بهویژه در کلمبیا، جایی که نیروهای FIA تلفات قابلتوجهی در جنگهای نیابتی متحمل شدند. از نظر اقتصادی نیز جنگ ضربه سنگینی به آمریکا وارد کرد، زیرا Militech به یکی از ستونهای اصلی زیرساختهای نظامی، صنعتی و امنیت خصوصی در اکثر ایالتها تبدیل شده بود. تنها استثنای نسبی، ایالت تگزاس بود، اما حتی آنجا نیز وابستگی شدید به تسلیحات و تجهیزات تولیدی Militech وجود داشت.
با گسترش خشونت به شهرهایی مانند لسآنجلس، شیکاگو و نایتسیتی، فشار سیاسی و اجتماعی افزایش یافت. دولت مجبور به اقدام علنی شد. گارد ملی و نیروهای ایالتی در وضعیت آمادهباش قرار گرفتند و ارتش منظم در حالت انتظار عملیاتی قرار گرفت. داراییهای هوایی ایالات متحده بهصورت روزانه برای گشتزنی در مدار پایین زمین (LEO) در نیمکره غربی به کار گرفته شدند. هاوایی و سایر قلمروها تحت حکومت نظامی کامل قرار گرفتند و سیاست «عدم تساهل با تسلیح غیرنظامیان» اجرا شد.
مصونیتهای قانونی شرکتهای بزرگ به حالت تعلیق درآمد و بحث جدی درباره ملیسازی داراییهای Militech و Arasaka مطرح شد. دولت فدرال خود را برای احتمال یک شورش شرکتی داخلی آماده میکرد.
ژاپن بهعنوان کشور مبدا Arasaka با ترکیبی از وفاداری و اضطراب با جنگ مواجه شد. نیروهای دفاع شخصی ژاپن (JSDF) در حالت آمادهباش کامل قرار گرفتند و دستور «شلیک بدون هشدار» علیه هرگونه خرابکاری یا عملیات شبهنظامی صادر شد.
ترس از حمله احتمالی چین با حمایت Militech از طریق کره یا تایوان، فضای امنیتی کشور را تشدید کرد. این نگرانی باعث برگزاری رزمایشهای گسترده ضدتهاجم شد، در حالی که چین نیز این اقدامات را بهعنوان نشانه آمادگی ژاپن برای حمله تفسیر میکرد.در داخل کشور، ژاپن نسبتاً باثبات باقی ماند. نرخ جرم به شدت کاهش یافت، زیرا گروههای یاکوزا یا تحت فشار نظامی فرار کردند یا در ساختار شبهنظامی Arasaka ادغام شدند. تمرکز اصلی دولت بر ملیسازی محدود داراییهای Arasaka در داخل کشور بود تا از فشار اقتصادی و درگیریهای خارجی جلوگیری شود.
جامعه اقتصادی اروپا که هنوز از بحران OTEC–CINO در حال بازیابی بود، رویکردی بسیار محتاطانه اتخاذ کرد. کشورهای عضو بهخوبی درک کرده بودند که درگیری مستقیم میان Militech و Arasaka دیر یا زود مرزهای آنها را تهدید خواهد کرد.
تمام کشورهای اروپایی واحدهای ضدتروریسم و عملیات ویژه خود را تقویت کردند و اعلام کردند هرگونه اقدام بیثباتکننده با واکنش قاطع مواجه خواهد شد.
همزمان، آژانس فضایی اروپا (ESA) نیز برای درگیریهای مداری آماده شد. اگرچه اروپا تلاش میکرد بیطرف بماند، اما ESA خدمات پرتاب و زیرساخت مداری را به مشتریان مختلف—including شرکتها—ارائه داد. این تصمیم عملاً اروپا را به یکی از تامینکنندگان زیرساخت جنگ مداری تبدیل کرد، هرچند با هدف حفظ ثبات اقتصادی.
اتحاد شوروی جایگاه ویژهای داشت: از نظر سیاسی بیطرف، از نظر اقتصادی عملگرا و از نظر لجستیکی ایزوله. دشمنی تاریخی با هر دو قدرت باعث شده بود که هیچ نفوذ قابلتوجهی از Militech یا Arasaka در قلمرو آنها وجود نداشته باشد.
در نتیجه، شوروی به یک تامینکننده تسلیحاتی بیطرف تبدیل شد و به هر دو طرف سلاح و تجهیزات نظامی میفروخت. سپاه موشکی نئو-شوروی حتی با کاهش قیمت خدمات ESA، به تامین پرتابهای مداری ارزان برای شرکتها پرداخت.
درآمد حاصل از این معاملات به پروژههای نظامی داخلی مانند Ural Mountain Gun (یک سلاح جرمپرتابکن الکل/بخار) اختصاص یافت. با این حال، جنگ تاثیر غیرمستقیمی بر شوروی گذاشت، بهویژه از طریق بحران جهانی سوخت هوایی (Avgas War) که دسترسی به سوخت هواپیما را محدود کرد.
واکنش چین دوگانه بود: احتیاط و فرصتطلبی. فعالیتهای Arasaka در کره و تایوان باعث نگرانی شدید اطلاعاتی چین شد، زیرا احتمال یک عملیات نظامی علیه سرزمین اصلی را مطرح میکرد. هرچند چنین حملهای هرگز رخ نداد، اما چین این تهدید را جدی گرفت.
از نظر اقتصادی، جنگ برای چین سودآور بود. برنامه فضایی این کشور از قراردادهای Arasaka برای پرتاب سامانههای تسلیحاتی و شبکههای ماهوارهای سود کلانی برد. همچنین صنعت تسلیحات چین با پر کردن خلا ناشی از احتکار تسلیحات غربی، رشد چشمگیری داشت.
هرچند سلاحهای چینی از نظر فناوری پایینتر تلقی میشدند، اما ارزان و در دسترس بودند و همین آنها را در بازار جنگ بسیار محبوب کرد.
هنگکنگ همچنان یک نقطه بحرانی باقی ماند؛ شهری با تنش شدید ضدشرکتی و نفوذ خارجی که چین آن را بهدقت زیر نظر داشت.
استرالیا بهشدت دچار دوگانگی داخلی شد. استرالیای غربی عملاً به یک قلمرو تحت نفوذ Arasaka تبدیل شد و در ازای حمایت نظامی، دسترسی کامل به زیرساختهای خود را در اختیار این شرکت قرار داد. شهر پرت به پایگاه اصلی عملیات دریایی Arasaka در منطقه تبدیل شد.
در مقابل، دولت فدرال استرالیا و جبهه ملی کووری (Koorie Nationalist Front) به Militech وابسته شدند. این منطقه به یک جنگ نیابتی داخلی تبدیل شد؛ نمونهای کوچک از جنگ جهانی ابرشرکتها.
بیشتر کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی نقش مستقیم کمتری داشتند، اما برخی نقاط کلیدی درگیر شدند:
شیلی: تازه از یک شورش داخلی بیرون آمده بود و نیروهای Militech در آنجا تضعیف شده بودند.
کلمبیا: همچنان میدان جنگهای نیابتی و عملیات مخفی آمریکا، اروپا و هر دو ابرشرکت بود.
برزیل: متحد اقتصادی Arasaka باقی ماند و برای حفاظت از داراییهای خود نیروهای نظامی مستقر کرد. عملاً به یک بازوی غیرمستقیم نظامی Arasaka تبدیل شد.
جمعبندی
در این مرحله، جنگ بهطور کامل جهانی شده بود. حتی کشورهایی که تلاش میکردند بیطرف بمانند یا از هرجومرج سود ببرند، ناچار به واکنش شدند. هیچ نقطهای از جهان از پیامدهای جنگ Arasaka و Militech در امان نبود.
از Night City تا مدار زمین، از آسیا تا اروپا و آمریکای جنوبی، این درگیری زنجیرههای تامین، اقتصاد جهانی و ساختارهای نظامی کشورها را دگرگون کرد.
جنگ دیگر فقط یک درگیری شرکتی نبود؛ به یک بحران جهانی تبدیل شده بود که مرز میان شرکت، دولت و ارتش را برای همیشه از بین برده بود.
هنوز دیدگاهی درباره این مقاله ذکر نشده است، شما اولین دیدگاه را درباره این مقاله بنویسید