انسان (Man)، به معنای انسانها (Human)، اصطلاحی است که برای اشاره به نژادهای انسانی مختلف در موندوس (Mundus) به کار میرود؛ از جمله نوردها (Nords)، امپریالها (Imperials)، برتونها (Bretons) و ردگاردها (Redguards). اگرچه برتونها حاصل آمیزش میان آلدمریها (Aldmeri) و نِدها (Nedes) هستند، معمولاً آنها را در دسته انسانها قرار میدهند، نه الفها یا مِرها (Mer). برخی از نژادهای انسانی نیز از میان رفته یا منقرض شدهاند؛ برای نمونه کاترینگیها (Kothringi). انسانها در طول تاریخ در قارههای مختلفی از جمله آتْمورا (Atmora)، تَمریِل (Tamriel) و یوکودا (Yokuda) سکونت داشتهاند. گفته میشود انسانهای آکاویر (Akavir) مدتها پیش توسط تسِسِچیها (Tsaesci) «خورده» شدند؛ هرچند در منابع اشاره شده که تسسچیها تا حدودی به انسانها شباهت داشتهاند.
در این مقاله میخوانیم:
اگرچه واژه «انسان» معمولاً برای اشاره به نژادهای انسانی به کار میرود، واژه Human در میان نژادهای گوناگون گاهی معنای گستردهتری دارد و برای اشاره به شکل انسانوار یا تواناییهای مشابه انسان، یا بهصورت جمعی برای اعضای نژادهای متمدن استفاده میشود. با این حال، این کاربرد بیشتر در مواردی دیده میشود که نژادها قادر به جفتگیری با یکدیگر و تولید فرزند باشند. از دیدگاه پژوهشگران امپراتوری، انسانها، الفها و مردمان جانورسان (Beastfolk) همگی میتوانند در تعریف «Man» و همچنین «Human» قرار بگیرند. برخی نیز بر این باورند که نژادهای انسانی در مقایسه با نژادهای مِر، تفاوتهای کمتری با یکدیگر دارند و مرز میان آنها تا حد زیادی قراردادی و دلخواه است.
برتونها (Bretons)
برتونها (Bretons)، که نامشان از واژه beratu در زبان اِلْنوفِکس (Ehlnofex) به معنای «نیمه» گرفته شده است، نژادی دورگه با تبار همزمان انسانی و الفی (Mer) هستند که عمدتاً در سرزمین اجدادی خود، یعنی های راک (High Rock)، و همچنین مجمعالجزایر سیسترز (Systres Archipelago) سکونت دارند. هویت و فرهنگ برتونی از نِدهای (Nedes) های راک و آمیزش چندینساله آنان با آلدمِرها (Aldmer) شکل گرفت؛ فرایندی که ریشههای آن دستکم به دوران مِرتیک (Merethic Era) بازمیگردد. این تبار ترکیبی، دیدگاهی منحصربهفرد نسبت به یکی از قدیمیترین کشمکشهای نیرن (Nirn) به برتونها بخشیده است: نبرد و تقابل میان انسانها و مِرها.

اجداد نِدیِ برتونها در منابع با نام درویدهای گالن (Druids of Galen) یا پروتو-برتونها (Proto-Bretons) شناخته میشوند؛ نامی که بعدها و از روی گذشته به آنها داده شده است. در مقابل، کلن دیرِنی (Clan Direnni) عمدتاً بهعنوان اجداد آلدمری برتونها شناخته میشود. برتونها همچنین پیوندی دور با مردم ریچ (Reachfolk) دارند.
دیرِنیها تاثیر بسیار عمیقی بر برتونها گذاشتند. وسواس این نژاد نسبت به اشرافزادگی، جایگاه اجتماعی و تبار خانوادگی را میتوان تا دوران فرمانبرداری آنان بهعنوان دستنشاندگان کلن دیرنی دنبال کرد. برتونها از بدو تولد و بهصورت غریزی پیوندی قدرتمند با هنرهای جادویی دارند؛ قابلیتی که اغلب به خون الفی آنان نسبت داده میشود. آنها به دلیل هوش بالا و توانایی سریع و دقیق در درک و یادگیری جادوگری، افسونگری و کیمیاگری شهرت دارند.
برتونها همچنین به داشتن نوعی مقاومت طبیعی در برابر انرژیهای مخرب و جادویی شناخته میشوند؛ ویژگیای که به نژاد آنها نسبت داده میشود، اما ارتباط مستقیمی با تبار الفیشان ندارد. بااینحال، طول عمر کوتاهتر انسانی آنها در مقایسه با همتایان الفیشان یک نقطهضعف محسوب میشود. الفها به دلیل عمر طبیعی بسیار طولانی خود، زمان بسیار بیشتری برای مطالعه، تکامل مهارتها و ایجاد شهرتی ماندگار در اختیار دارند.
با وجود این محدودیت، استعداد برتونها هرگز نادیده گرفته نشده است. دستیار ساپیارک (Assistant Sapiarch) در زمینه هنرهای آشپزی زمانی اظهار کرده بود که برتونها، پس از آلتمرها (Altmer)، دومین جادوگران برتر هستند. از دیدگاه او، اگر برتونها فرصتهایی برابر با آلتمرها در اختیار داشتند، میتوانستند به مراتب بیشتر از آنچه تاکنون نشان دادهاند پیشرفت کنند.
برای یک برتون معمولی اغلب دشوار است که در جامعه بزرگ جادوگران اثری ماندگار از خود به جا بگذارد؛ چراکه استعداد جادویی در میان مردم برتون آنقدر گسترده است که برجسته شدن یک جادوگر در میان این جمعیت کار دشواری محسوب میشود. بااینحال، برتونها در طول تاریخ جادوگرانی را پرورش دادهاند که در شمار بزرگترین جادوگران تَمریِل (Tamriel) قرار میگیرند. از چهرههای برجسته میتوان به وُرنت (Voernet)، شاه دروید کاسوراین (Druid King Kasorayn) و جایرون واردنگروت (Gyron Vardengroet) اشاره کرد.
برتونها همچنین ارتباط خود را با نیاکان انسانی و درویدی خود حفظ کردهاند و باور بر این است که همین میراث، منشا چیزی است که از آن بهعنوان «زیرکی و توانایی حل مسئله» برتونها یاد میشود. گفته میشود جادوگری درویدی، که با جادوی اسرارآمیز یا آرکین تفاوت دارد، نخستین آفرینش واقعاً برتونی بوده است.برتونها بهطور طبیعی استعداد زیادی در تغییر و دستکاری محیط زیست دارند. از دیدگاه درویدها، این توانایی باید برای تقویت یا کاملتر کردن طبیعت مورد استفاده قرار گیرد؛ یعنی طبیعت را همانگونه تغییر دهند که خدای آنان، ی'فره (Y'ffre)، در گذشته چنین کرده است.
اینکه «برتون بودن» دقیقاً به چه معناست، از دیرباز یکی از پرسشهای اساسی و پیچیده در میان خود برتونها بوده است. برای یافتن پاسخی برای این مسئله، برخی از آنها بر جنبه خاصی از فرهنگ خود تمرکز میکنند، درحالیکه دیگران تلاش میکنند تمام عناصر میراث خود را با یکدیگر ترکیب کنند.برخی از برتونها برای میراث الفی خود ارزش بسیار زیادی قائلاند و همین مسئله ممکن است آنها را به پرستش فیناستر (Phynaster)، خدای حامی و «استاد» کلن دیرنی، سوق دهد. گروهی دیگر تلاش میکنند ریشههای درویدی نیاکان نِدی خود را کشف کرده و بار دیگر با طبیعت ارتباط برقرار کنند.های راک از نظر سیاسی سرزمینی پرتنش و چندپاره است و به نظر میرسد حتی ساختار جغرافیایی این سرزمین نیز به این چنددستگی دامن میزند. جنگ میان پادشاهیهای های راک بخش بزرگی از تاریخ برتونها را تشکیل داده است.

با وجود این اختلافات، برتونهای سراسر این استان در بسیاری از جنبههای فرهنگی با یکدیگر اشتراک دارند؛ از جمله زبان، سنتهای باردی و داستانهای قهرمانانه. برتونها طبقات مختلف جامعه، از دهقانان و سربازان گرفته تا نخبگان جادوگر و خاندانهای حاکم پادشاهیهای فئودالی های راک را تشکیل میدهند؛ پادشاهیهایی که همواره برای به دست آوردن قدرت با یکدیگر رقابت دارند. بااینحال، برتونها تنها در های راک زندگی نمیکنند و در سراسر تَمریِل نیز یافت میشوند؛ جایی که بسیاری از آنها بهعنوان بازرگان یا مزدور فعالیت میکنند.شوالیهگری (Knighthood) بخش بسیار مهمی از هویت برتونی است. نخستین شوالیههای برتون در خدمت کلن دیرنی بودند، اما بعدها شوالیهها نقش مهمی در شکلگیری تاریخ فرهنگی مدرن های راک ایفا کردند. داستانهایی که درباره شوالیههایی وجود دارد که نژاد خود را از سلطه ستمگران الفی آزاد کردند، به شکلگیری بخش مهمی از هویت تاریخی برتونها کمک کرده است.
این شوالیههای باستانی الگویی برای نسلهای بعدی شدند؛ جنگجویانی که برای ماجراجویی، افتخار و شکوه به ماموریتهای بزرگ میرفتند. جوانان برتون از هر قشر اجتماعی نیز در اوقات فراغت خود، چه در افکار و چه در رفتار، از شوالیهها تقلید میکنند و به دنبال انجام اعمال جوانمردانه میروند.در واقع، حرفه شوالیهگری نمادی از اصول سنتی جوانمردی و سلحشوری در جامعه برتون است و همچنین بازتابدهنده چیزی است که به «وسواس ماموریت و ماجراجویی» معروف شده؛ ویژگیای که به بخشی جداییناپذیر از هویت ملی های راک تبدیل شده است.
غولها (Giants)
غولها (Giants) که گاهی «مردمان بزرگ» (Big Folk) نیز نامیده میشوند، نژادی از موجودات انساننمای عظیمالجثه هستند که از قدرتی خارقالعاده برخوردارند. آنها در مناطق وحشی اسکایریم (Skyrim)، های راک (High Rock)، همرفل (Hammerfell)، سیرودییل (Cyrodiil) و والنوود (Valenwood) یافت میشوند.غولها پوستی ضخیم و خاکستری، اندامهایی بلند و قدرتمند، دستها و پاهایی بزرگ و موهایی ضخیم به رنگ خاکستری مایل به قهوهای دارند که معمولاً با بافتها و مهرهها تزئین شده است. علاوه بر این، بیشتر غولها دارای زخمها و شیارهای تزئینی حکشده روی سینه خود هستند. آنها معمولاً لباسهایی از پوست و خز حیوانات میپوشند که با استخوانهای حیوانات و انسانها تزئین شدهاند؛ هرچند بسیاری از آنها پوششی ساده مانند لنگ را ترجیح میدهند.

اگرچه غولها از بیشتر نژادهای دیگر بسیار بلندتر هستند، اما قد آنها میتواند تفاوت زیادی داشته باشد. برخی از آنها حدود 11 تا 12 فوت (تقریباً 3٫3 تا 3٫7 متر) قد دارند، در حالی که برخی دیگر ممکن است چندین برابر یک انسان معمولی ارتفاع داشته باشند.غولهای ماده که غولزن (Giantess) نیز نامیده میشوند، در مقایسه با غولهای نر کمتر توسط نژادهای دیگر دیده شدهاند؛ بااینحال، نمونههایی از آنها در کوهستانهای وروتگارین (Wrothgarian Mountains) و دشتهای وایتران (Whiterun Plains) در دوران دوم (Second Era) مشاهده شدهاند.

به نظر میرسد ساختار گروههای اجتماعی غولها بسته به جامعه آنها متفاوت باشد. برخی از غولها در قالب قبیلههایی زندگی میکنند که یک رئیس قبیله (Chieftain) رهبریشان را بر عهده دارد. برخی دیگر تحت فرمان مادرانسالارانی قدرتمند (Matriarchs) زندگی میکنند. گروههایی نیز وجود دارند که تنها از خانوادههای کوچکی تشکیل شدهاند؛ در این جوامع، دو والد به همراه فرزندانشان در کوهستانهای دورافتاده و منزوی زندگی میکنند.
هوروالی (Horwalli)
هوروالیها (Horwalli) نژادی قبیلهای از مردمان (Men) بومی بلک مارش (Black Marsh) بودند. آنها در کنار دیگر مردمان بومی این سرزمین، یعنی کاترینگیها (Kothringi)، اورماها (Orma) و یسپستها (Yespest)، در این استان سکونت داشتند.
پژوهشگران بر این باورند که هوروالیها یا بهعنوان پناهنده یا زندانی به بلک مارش فرستاده شده بودند، یا اینکه در امتداد آبراههای ساحلی این منطقه سکونت اختیار کرده و بهتدریج خود را با محیط آن وفق داده بودند.
هوروالیها در طول دوران اول (First Era) و دوران دوم (Second Era) همچنان در این منطقه زندگی میکردند؛ بااینحال، تصور میشود که تا اواخر دوران سوم (Third Era) دیگر در این استان سکونت نداشتند و احتمالاً از میان رفته یا از بلک مارش مهاجرت کرده بودند.
امپریالها (Imperials)
امپریالها (Imperials) که با نامهای سیرودییلها (Cyrodiils)، سیرودیلیکها (Cyrodilics) و امپریال سیرودها (Imperial Cyrods) نیز شناخته میشوند، مردمانی بومی استان متمدن و جهانوطنی سیرودییل (Cyrodiil) هستند که به دانش و تحصیلات بالا و همچنین شیوایی در گفتار شهرت دارند. امپریالها همچنین به دلیل انضباط و آموزش نیروهای ارتش ملی خود و احترامشان به حاکمیت قانون شناخته میشوند.

امپریالها در طول تاریخ ثابت کردهاند که دیپلماتها و بازرگانانی زیرک و کارآزموده هستند. همین ویژگیها، در کنار مهارت و آموزش چشمگیر آنها در زمینه نبرد پیادهنظام، به امپریالها اجازه داده است سرزمینهای مختلفی را مستعمره کنند و در نهایت امپراتوری را به وجود آورند. هژمونی و سلطه امپریالها در طول دوران مختلف بارها گسترش یافته و سپس افول کرده است. بیشتر تاریخنگاران تاریخ تَمریِل را به سه امپراتوری متمایز تقسیم میکنند که پایان هر یک از آنها آغازگر دورهای جدید در تاریخ تَمریلیک (Tamrielic) بوده است.
سیرودییل (Cyrodiil) در واقع اصطلاحی نسبتاً فراگیر است که تقریباً برای هر چیزی که به استان امپراتوری مربوط میشود، به کار میرود. مردم این سرزمین سیرودییلها (Cyrodiils) نامیده میشوند، خود سرزمین سیرودییل نام دارد، پایتخت این استان نیز سیرودییل نامیده میشود و حاکم این سرزمین، فارغ از اینکه از چه نژادی باشد، با عنوان «سیرودییل» (The Cyrodiil) شناخته میشود.

این شیوه نامگذاری ریشه در یک سنت سیاسی قدیمی دارد که در آن پادشاه و سرزمین تحت فرمان او به نوعی یک هویت واحد در نظر گرفته میشدند. این سنت به دوران باستان بازمیگردد؛ زمانی که الفها (Elves) بر این سرزمین حکومت میکردند.
کوترینگیها (Kothringi)
کوترینگیها (Kothringi) که با نام مردمان درخشان (Lustrous Folk) نیز شناخته میشوند، مردمانی قبیلهای با پوستی نقرهایرنگ و بومی بلک مارش (Black Marsh) هستند که گمان میرود از نسل نِدها (Nedes) باشند. زمانی تصور میشد که آنها تنها انسانهای بومی تامریل (Tamriel) هستند، اما امروزه مشخص شده است که این قاره را در کنار گروههای قبیلهای متعدد دیگری نیز سکونت داشتهاند.
گمان میرود این نژاد در جریان طاعون کنهاتن (Knahaten Flu) در دوران دوم (Second Era) بهطور کامل منقرض شده باشد.
در ادامه، ترجمه کامل و روان بخش Nedes را با حفظ اصطلاحات لور و نامهای خاص میآورم:
نِدها (Nedes)
کادول (Cadwell)، شوالیهای نِدی در دوران مِرتیک
«...پیش از آنکه حتی اسکایریم بنیان گذاشته شود، مهاجران انسانی تقریباً در گوشهوکنار تامریل ساکن شده بودند. این مردمان که با عنوان "مردمان نِدی" شناخته میشوند، شامل نیایان سیرودیلیها، اجداد برتونها، بومیان هَمرفِل و شاید جمعیتی انسانی در موروویند نیز میشدند که امروزه دیگر اثری از آنها باقی نمانده است.»
— مرزها، فتح (Frontier, Conquest)
نِدها (Nedes) که با نام مردمان نِدی (Nedic peoples) و در مواردی نادر با عنوان نِدلینگها (Nedelings) نیز شناخته میشوند، یک نژاد انسانی یا به تعبیری مجموعهای از چندین نژاد انسانی با خاستگاهی نامشخص بودند که در بخش بزرگی از تامریل (Tamriel) طی دوران مِرتیک (Merethic Era) و دوران اول (First Era) سکونت داشتند.
جامعه دوراکی (Duraki)، یکی از جوامع نِدی ساکن هَمرفِل (Hammerfell)، باورهای مذهبی ویژهای داشت. این مردم که در آن دوران هَمرفِل را «سرزمینهای مرگ» (Deathlands) مینامیدند، پیرو آیینی موسوم به فرقه ستارگان (Cult of the Stars) بودند. این آیین بر مطالعه و پرستش ستارگان و صورتهای فلکی و همچنین موجودات اسرارآمیزی به نام آسمانیان (Celestials) استوار بود؛ موجوداتی که در باور نِدها با اجرام آسمانی و نیروهای کیهانی ارتباط داشتند.
پیروان فرهنگ نِدی طی چندین قرن با کاهش شدیدی روبهرو شد؛ زیرا نِدها بهتدریج در فرهنگهای دیگر ادغام شدند و هویت مستقل خود را از دست دادند. سرانجام، باقیمانده این مردمان در جریان تهاجم یوکودانها (Yokudan) به هَمرفِل بهطور کامل از میان رفتند.
نوردها (Nords)
نوردها (Nords) که با نام مردمان شمال (Northmen)، واژه Bron در زبان اژدها (Dragon Language) یا فرزندان آسمان (Children of the Sky) نیز شناخته میشوند، نژادی از انسانها با قد بلند و موهای روشن هستند که خاستگاهشان اسکایریم (Skyrim) است. نوردها به مقاومت شگفتانگیزشان در برابر سرما و جادوی یخی شهرت دارند. آنها جنگجویانی سرسخت، قدرتمند و پرشور هستند و بسیاری از آنها در سراسر تامریل (Tamriel) به جنگجویان، سربازان و مزدورانی نامدار تبدیل شدهاند. نوردها همواره به دنبال آن بودهاند که مهارتهای رزمی خود را فراتر از روشهای سنتی اسکایریم توسعه دهند و به همین دلیل در انواع شیوههای جنگی مهارت دارند. همسایگانشان نیز آنها را مردمی جنگجو و نظامی میدانند.
نوردها در گذشته، زمانی که از آتْمورا (Atmora) به تامریل مهاجرت کردند، به مهارت بالایشان در دریانوردی نیز شهرت داشتند. دریاگردان، بازرگانان دریایی و حتی قاچاقچیانی از میان نوردها وجود داشتهاند؛ توبیاس (Tobias) یکی از نمونههای شناختهشده این افراد است.
اینکه نوادگان آتموراییها دقیقاً از چه زمانی شروع به نامیدن خود با عنوان «نورد» کردند، مشخص نیست. ساکنان اسکایریم در دوران جنگ اژدهایان گاهی «نورد» و گاهی «آتمورایی» نامیده میشدند. احتمالاً حقیقت چیزی میان این دو دیدگاه است. هرچند نوردها و آتموراییها امروزه دو نژاد متمایز به شمار میروند، انسانهایی که در دوره گذار میان کاربرد این دو عنوان زندگی میکردند، گاهی «پروتو-نوردها» (Proto-Nords) نامیده میشوند؛ یعنی مردمانی که هنوز کاملاً به هویت نوردی شکلگرفته بعدی تعلق نداشتند.
های کینگ هارالد (High King Harald) با کنار گذاشتن تمامی ادعاها و داراییهای خود در آتْمورای دوردست و ازدسترفته و متحد کردن گروههای پراکنده مردمان نورد، روندی را آغاز کرد که در نهایت به شکلگیری رسمی پادشاهی اسکایریم انجامید. پس از آن، «نوردهای نخستین» در دوران هارالد تلاش کردند خود را از نیاکان آتموراییشان متمایز کنند؛ با این حال، همچنان به میراث باستانی خود افتخار میکردند.
بر اساس کتاب پیشگویان بزرگ (Great Harbingers)، این مردم تا مدتی پس از ورود ردگاردها (Redguards) به تامریل، خود را «نورد» نمیدانستند. البته باید توجه داشت که گروههایی از ردگاردها مدتها پیش از مهاجرت گسترده آنها به تامریل در سال 800 دوران اول (1E 800) نیز در این قاره سکونت داشتند. بنابراین، زمان دقیق شکلگیری هویت نوردی همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد.
این بخش را هم با همان سبک قبلی ترجمه میکنم؛ بهخصوص در قسمت پایانی، ارتباط شخصیتها و اتفاقات را طوری میآورم که صرفاً ترجمه تحتاللفظی و نامفهوم نباشد.
اورما (Orma)
اورماها (Orma) یکی از قبایل انسانها (Men) و از مردمان بومی بلک مارش (Black Marsh) بودند. آنها در کنار دیگر قبایل انسانی بومی این منطقه، یعنی هوروالیها (Horwalli)، کوترینگیها (Kothringi) و یسپستها (Yespest)، در باتلاقهای بلک مارش زندگی میکردند.
چگونگی رسیدن اورماها به بلک مارش مشخص نیست. برخی پژوهشگران احتمال میدهند که آنها در گذشته بهعنوان پناهنده یا اسیر به این منطقه فرستاده شده باشند، در حالی که نظریه دیگری میگوید اورماها خودشان در امتداد آبراههای ساحلی ساکن شدند و بهتدریج خود را با محیط سخت بلک مارش سازگار کردند. اورماها در بخش بزرگی از دوران اول (First Era) و دوران دوم (Second Era) همچنان در آرگونیا، نام دیگر بلک مارش، حضور داشتند؛ اما تا اواخر دوران سوم (Third Era) دیگر بهعنوان ساکنان این استان شناخته نمیشدند.
یکی از عجیبترین ویژگیهای اورماها این بود که از بدو تولد بدون چشم بودند. به همین دلیل، آنها در استفاده از دیگر حواس خود، بهویژه حس لامسه، مهارت فوقالعادهای پیدا کرده بودند. جمجمه اورماها نیز ساختاری غیرمعمول داشت و بهطور طبیعی فاقد حفرههای چشمی بود. بر اساس نوشتههای موجود روی محفظههای استخوانی، زمانی از جمجمه یکی از اورماها بهعنوان نشانه درِ اتاقی در «اسکورج بارو» (Scourg Barrow) استفاده شده بود؛ اتاقی که آثار و اشیای قدرتمند و ارزشمندی در آن نگهداری میشد.
کچیکا (Catchica) یکی از معدود اعضای شناختهشده قوم اورما (Orma) بود که در دوران حکومت رِمَن سیرودییل (Reman Cyrodiil) در ارتش او خدمت میکرد. او زمانی همراه سپاه رِمَن در کِر سوویو (Caer Suvio) حضور داشت که ژوئلک سیرودییل (Juilek Cyrodiil)، یکی از چهرههای مهم خاندان امپراتوری، پیش از نبرد بودروم (Bodrum) مسموم شد.
کچیکا بعدها در میر کوروپ (Mir Corrup)، یک تفرجگاه در منطقه نیبنای (Nibenay)، مشغول به کار شد. در آنجا وارد توطئهای شد که هدفش بدنام کردن معشوقه امپراتور بود. کچیکا تلاش کرد شرایط را طوری جلوه دهد که گویی معشوقه امپراتور در پشت پرده نقشهای برای مسموم کردن خود امپراتور قرار داشته است؛ در حالی که این اتهام حقیقت نداشت و بخشی از نقشه کچیکا برای متهم کردن او بود.
ترجمه را با همان رویکرد قبلی انجام میدهم؛ اصطلاحات لور را حفظ میکنم، اما جملهها را طوری مینویسم که برای مخاطب فارسیزبان روان و قابلفهم باشند.
ریچمنها (Reachmen)
ریچمنها (Reachmen) که با نامهای مردم ریچ (Reachfolk)، جادوگران های راک (Witchmen of High Rock) و مردمان جادوگر ریچ (Witchfolk of the Reach) نیز شناخته میشوند، قومی از انسانها هستند که خاستگاهشان منطقه ریچ (The Reach) در جنوبغربی اسکایریم (Skyrim) و همچنین ناحیه همسایه آن، یعنی وسترن ریچ (Western Reach) در شرق های راک (High Rock) است. برخی از خانوادههای ریچمن نیز اصالتاً از همین منطقه آمدهاند.
اعتقاد بر این است که ریچمنها در گذشتهای دور با برتونها (Bretons) پیوند نژادی داشتهاند، هرچند امروزه هویتی مستقل دارند. تبار آنها ترکیبی از گروههای مختلف انسانی و مِرها (Mer) است و حتی در برخی روایتها، از آمیختگی با ددراها (Daedra) نیز سخن گفته شده است. همانند برتونها، خون آلدمری (Aldmeri) نیز در رگهای ریچمنها جریان دارد. این میراث الفی به دورهای بازمیگردد که هژمونی دیرِنی (Direnni Hegemony) در اوایل دوران اول (First Era) بر وسترن ریچ تسلط داشت و در نتیجه، نسلهایی از انسانها با دیرِنیها و دیگر الفها درآمیختند.
دستکم بخشی از ریچمنها از نسل قبیله کِپتو (Keptu)، یکی از قبایل باستانی نِدها (Nedes)، هستند. با وجود این پیوند تاریخی، برتونها خود را خویشاوند ریچمنها نمیدانند و ریچمنها نیز خود را برتون نمیدانند. دیگر اقوام تامریل نیز عموماً همین تمایز را میان این دو گروه قائل میشوند.
ریچمنها برخلاف خویشاوندان برتونی خود که معمولاً پوستی روشن و اندامی ظریف دارند، از نظر ظاهری تنوع بسیار بیشتری دارند. در میان آنها افرادی با قد کوتاه و اندام نحیف دیده میشود، اما برخی دیگر قدبلند، درشتاندام و عضلانی هستند و از این نظر بیشتر به نوردها (Nords) شباهت دارند. بعضی از ریچمنها نیز ویژگیهایی دارند که به ساکنان سیرودییل (Cyrodiil) نزدیکتر است و تعداد اندکی از آنها با چشمان قرمز و ظاهری متمایز شناخته میشوند.
ردگاردها (Redguards)
ردگاردها (Redguards) یکی از نژادهای انسانی هستند که بیشتر در استان هَمرفِل (Hammerfell) زندگی میکنند، اما ریشههای تاریخی آنها به قاره یوکودا (Yokuda) بازمیگردد.ردگاردها بهخاطر فرهنگ رزمی منحصربهفردشان شهرت دارند و از آنها بهعنوان جنگجویانی بسیار ماهر و تاکتیکدانهایی درخشان در میدان نبرد یاد میشود. آنها همچنین در پذیرفتن و بهکارگیری شیوههای جدید استفاده از زره و سلاح بسیار سریع عمل میکنند. در میان تمام مردمان تامریل، ردگاردها از نظر استعداد ذاتی در جنگاوری در بالاترین سطح قرار دارند.
هَمرفِل در گذشته «سرزمینهای مرگ» (Deathlands) نامیده میشد؛ منطقهای خشک و بیرحم با آبوهوایی بسیار گرم و طاقتفرسا، بادهای شدید و پر از شن، صخرههایی که آنقدر داغ میشدند که میتوانستند کف پای انسان را بسوزانند و موجودات خطرناکی که در شکاف صخرهها و میان تپههای شنی زندگی میکردند. با این حال، مبارزه با این محیط خشن و غلبه بر آن به بخش جداییناپذیری از فرهنگ ردگاردها تبدیل شد.
ردگاردها علاوه بر برخورداری از بدنی نیرومند و مقاوم، در برابر سموم نیز مقاومت بالایی دارند و از چابکی و سرعت قابلتوجهی برخوردارند. آنها همچنین علاقه زیادی به سفر، ماجراجویی و دریانوردی در آبهای آزاد دارند. به همین دلیل میتوان ردگاردها را در سراسر تامریل بهعنوان ملوان، دریانورد و مزدور دید.
این بخش نسبتاً کوتاه است، اما چند اصطلاح و اسم خاص دارد که اگر تحتاللفظی ترجمه شوند، متن برای مخاطب ناآشنا با لور مبهم میشود. ترجمه را روانتر میکنم و توضیح کوتاه را داخل متن میآورم.
یسپستها (Yespest)
یسپستها (Yespest) که با نام یرپستها (Yerpest) نیز شناخته میشوند، یکی از قبایل انسانی بومی بلک مارش (Black Marsh) بودند. آنها در کنار دیگر قبایل انسانی این منطقه، یعنی هوروالیها (Horwalli)، کوترینگیها (Kothringi) و اورماها (Orma)، در بخشهایی از بلک مارش سکونت داشتند.
چگونگی ورود یسپستها به بلک مارش مشخص نیست. برخی احتمال میدهند که آنها در گذشته بهعنوان پناهنده یا اسیر به این منطقه فرستاده شده باشند. احتمال دیگری نیز وجود دارد که خودشان در امتداد آبراههای ساحلی ساکن شده و بهتدریج با شرایط سخت و مرطوب بلک مارش سازگار شده باشند.یسپستها در منطقه اطراف بلکرز (Blackrose) حضور فعالی داشتند. احتمال دارد آنها همدوره بارساِبیکها (Barsaebics) بوده باشند؛ گروهی که در تاریخ باستانی بلک مارش و تمدنهای پیرامون آن نقش داشتند.
با این حال، برخی پژوهشگران امپراتوری به اشتباه ساخت زانمیرها (Xanmeers) را به یسپستها نسبت دادهاند. زانمیرها بناهای سنگی و باستانی عظیمی هستند که امروزه بهعنوان یکی از آثار شاخص تمدن کهن آرگونیانها (Argonians) شناخته میشوند. بنابراین، برخلاف ادعای برخی منابع امپراتوری، شواهد موجود نشان نمیدهد که یسپستها سازندگان واقعی این بناها بوده باشند.
هنوز دیدگاهی درباره این مقاله ذکر نشده است، شما اولین دیدگاه را درباره این مقاله بنویسید