سال سرخ یکی از بزرگترین فجایع تاریخ موروویند بود؛ رویدادی که در آغاز عصر چهارم رخ داد و چهره وَردِنفِل و سرنوشت دانمرها را برای همیشه تغییر داد. ریشه این فاجعه به سالهای پایانی عصر سوم و اتفاقات بازی The Elder Scrolls III: Morrowind بازمیگردد؛ زمانی که پیشگویی نریوارین سرانجام تحقق یافت و دوران حکومت تریبونها رو به پایان گذاشت.
در این مقاله میخوانیم:
نمایش بیشتر نمایش کمتر

شروع ماجرا
پیشگویی نریوارین، بازگشت ایندورِل نِریوار، قهرمان و رهبر باستانی دانمرها، را در قالب یک قهرمان برگزیده پیشبینی میکرد. بر اساس این پیشگویی، نریوارین باید به موروویند بازمیگشت، بیماری کورپتس و تهدید داگوت اور را از میان میبرد و در نهایت قدرت تریبونها، یعنی ویوک، آلملکسیا و سوتا سیل، را به چالش میکشید. شخصی که بعدها به نام نریوارین شناخته شد، این پیشگویی را تحقق بخشید و با شکست داگوت اور و نابودی منبع قدرت تریبونها، به دوران خدایی سه تریبون پایان داد.
در نتیجه این اتفاق، قدرتی که ویوک قرنها در اختیار داشت از میان رفت و خود او نیز مدتی بعد ناپدید شد. درباره سرنوشت دقیق ویوک ابهامهایی وجود دارد و منابع درون جهان الدر اسکرولز نیز همیشه روایت یکسانی ارائه نمیکنند، اما چیزی که اهمیت دارد این است که پس از ناپدید شدن او، دیگر نیرویی وجود نداشت که یکی از شگفتانگیزترین سازههای موروویند را سر جای خود نگه دارد؛ بار داو.
بار داو در حقیقت یک ماه یا سنگ آسمانی عظیم بود که قرنها پیش در مسیر سقوط به سوی وَردِنفِل قرار گرفته بود. ویوک با قدرت الهی خود آن را متوقف کرده بود و بار داو در آسمان، درست بالای شهر ویوک، معلق مانده بود. این سنگ فقط یک نماد مذهبی نبود؛ وزن و اندازه عظیم آن به این معنا بود که اگر دوباره حرکت میکرد و سقوط میکرد، برخوردش میتوانست فاجعهای عظیم به وجود آورد. به همین دلیل، ویوک برای قرنها با قدرت خود آن را در وضعیت معلق نگه داشته بود.
پس از ناپدید شدن ویوک، بار داو دیگر بهطور طبیعی در جای خود باقی نمیماند. در ابتدا دانمرها راهی برای جلوگیری از سقوط آن پیدا کردند. آنها دستگاهی جادویی و بسیار پیچیده به نام اینجنیوم ساختند که با استفاده از انرژی ارواح، نیروی لازم برای معلق نگه داشتن بار داو را تامین میکرد.
اینجا پای کلاویکوس وایل، یکی از شاهزادگان دِیدریک، به میان آمد. کلاویکوس وایل موجودی دِیدریک است که به قراردادها، آرزوها و معامله با فانیان شهرت دارد و قلمرو او در آبیس، میدانهای پشیمانی، قرار دارد. سازندگان اینجنیوم برای تامین انرژی دستگاه، شکافی میان جهان فانی و قلمرو وایل ایجاد کرده بودند. از طریق این شکاف، روحهای قربانیان به قلمرو او منتقل میشدند و در مقابل، انرژی موجود در آن قلمرو برای حفظ موقعیت بار داو مورد استفاده قرار میگرفت.

به بیان سادهتر، اینجنیوم با قربانی کردن روح انسانها و فرستادن آنها به قلمرو کلاویکوس وایل، انرژی لازم برای جلوگیری از سقوط ماه را به دست میآورد. سول، یکی از جادوگرانی که در طراحی این دستگاه نقش داشت، بعدها به این نتیجه رسید که وایل احتمالاً چندان اهمیتی به انرژیهایی که از قلمرویش برداشت میشد نمیداد، زیرا در مقابل چیزی بسیار ارزشمندتر دریافت میکرد؛ یعنی روحهایی که به او تقدیم میشدند. حتی این احتمال مطرح شد که ووهون، یکی دیگر از معماران این پروژه، با کلاویکوس وایل قراردادی رسمی بسته باشد تا او اجازه دهد این انرژی از قلمرویش گرفته شود.
اینجنیوم برای مدتی موفق بود و سقوط بار داو را متوقف کرد. اما این راهحل هزینه بسیار سنگینی داشت. روحهای بیشتری قربانی میشدند و دستگاه همچنان به آنها نیاز داشت. در نهایت، خود سول که یکی از سازندگان این سیستم بود، با شرایطی روبهرو شد که باعث شد علیه پروژهای که در ساخت آن نقش داشت اقدام کند.
سول در جریان ماجراهای مربوط به اینجنیوم، عاشق زنی شده بود که روحش به سازوکار این دستگاه گره خورده بود. برای نجات معشوقهاش، سول تصمیم گرفت اینجنیوم را نابود کند. او میدانست که نابودی دستگاه به معنای از بین رفتن نیرویی است که بار داو را در آسمان نگه داشته است، اما در نهایت تصمیم گرفت جان معشوقهاش را نجات دهد و اینجنیوم را از کار بیندازد.
با نابودی اینجنیوم، بار داو دیگر هیچ نیرویی برای متوقف کردن سقوط خود نداشت. این ماه عظیم سرانجام سقوط کرد و با شهر ویوک برخورد کرد. برخورد آن شهر را تقریباً بهطور کامل نابود کرد و بعدها منطقهای که زمانی شهر در آن قرار داشت به زمینی سوخته و آبهای جوشان خلیج اسکاِیثینگ تبدیل شد.
اما سقوط بار داو تنها آغاز فاجعه بود. برخورد آن با وَردِنفِل زنجیرهای از حوادث طبیعی را به راه انداخت و سرانجام در سومین روز ماه طلوع خورشید، کوه سرخ فوران کرد. کوه سرخ مهمترین آتشفشان وَردِنفِل و یکی از خطرناکترین نقاط موروویند بود. فوران آن حجم عظیمی از خاکستر، سنگ و مواد آتشفشانی را در منطقه پخش کرد و بخشهای گستردهای از وَردِنفِل را ویران ساخت. به همین دلیل، مجموعه این حوادث در تاریخ به سال سرخ معروف شد.

ویرانی فقط به شهر ویوک محدود نماند. آلدرون، بالمورا، گنیسیس و صدریث مورا نیز خسارتهای سنگینی دیدند. حتی دژ فراستماث در جنوبشرقی سولستهایم نیز از میان رفت. زمینلرزههای ناشی از فوران تا سرزمین اصلی موروویند رسیدند و شهر تیر در جنوب استان را نیز تحت تاثیر قرار دادند. تیر که در منطقهای مردابی ساخته شده بود، بخشی از زمین خود را از دست داد و قسمتهایی از شهر زیر آب رفت. حتی جادههای جنوبیتر در بلک مارش نیز از این زمینلرزهها آسیب دیدند. در مقابل، دشتهای چراگاه در شمالشرقی کوه سرخ از مناطق شناختهشدهای بودند که از فوران جان سالم به در بردند.
در میان این ویرانی، بسیاری از دانمرهایی که سالها خارج از موروویند زندگی میکردند به سرزمین مادری خود بازگشتند تا به بازماندگان کمک کنند. شرایط بسیار دشوار بود و هوای وَردِنفِل پس از فوران به اندازهای پر از خاکستر و آلودگی بود که نفس کشیدن در برخی مناطق تقریباً غیرممکن شده بود. حدود یک ماه پس از فوران، خاندان رِدوران که مقر اصلی آن در مورنهولد قرار داشت، سازماندهی عملیات امدادرسانی را آغاز کرد. مورنهولد برخلاف بسیاری از شهرهای دیگر از فوران و زمینلرزهها آسیب جدی ندیده بود و به یکی از مراکز اصلی کمکرسانی تبدیل شد. برخی مناطق نیز بهتدریج بازسازی شدند و بالمورا از جمله شهرهایی بود که دوباره ساخته شد.
با این حال، فاجعه سال سرخ فقط یک بحران طبیعی نبود. موروویند در این زمان از نظر سیاسی و نظامی نیز بسیار ضعیف شده بود. سالها حکومت تریبونها به پایان رسیده بود، خاندان های بزرگ دانمرها قدرت سابق خود را از دست داده بودند و استان هنوز از آثار نابودی داگوت اور و بحرانهای داخلی رنج میبرد. درست در چنین شرایطی، آرگونیهای بلک مارش فرصت را مناسب دیدند تا انتقام قرنها بردهداری دانمرها را بگیرند.
دانمرها برای هزاران سال آرگونیها را در بخشهایی از موروویند به بردگی گرفته بودند. بردهداری در فرهنگ و اقتصاد برخی از خاندانهای دانمر ریشه عمیقی داشت و حتی مخالفتهایی که بعدها با آن شکل گرفت، نتوانست آثار این گذشته طولانی را از میان ببرد. پس از وقوع سال سرخ، بخش بزرگی از موروویند عملاً توان دفاع از خود را از دست داده بود. آرگونیها از این فرصت استفاده کردند و نیروهای خود را از بلک مارش وارد جنوب موروویند کردند.

این حمله بعدها به جنگ الحاق معروف شد. آرگونیها به مناطق جنوبی موروویند حمله کردند و بسیاری از سکونتگاههای دانمر را غارت کردند. هدف آنها صرفاً تصرف سرزمین نبود؛ این حمله تا حد زیادی به عنوان انتقامی تاریخی برای قرنها بردگی آرگونیها در موروویند تلقی میشد. با این حال، نیروهای آرگونی سرانجام عقبنشینی کردند و به بلک مارش بازگشتند.
پس از سال سرخ، بسیاری از دانمرها دیگر چیزی برای بازگشت نداشتند. خانهها و شهرهایشان ویران شده بود، موروویند درگیر جنگ و آشوب بود و بخش بزرگی از سرزمین برای سکونت نامناسب شده بود. در نتیجه، موج بزرگی از مهاجرت دانمرها در سراسر تمریل شکل گرفت. تعداد زیادی از آنها به اسکایریم رفتند و گروههای دیگری نیز در سولستهایم، جزیرهای در شمالغربی وَردِنفِل، ساکن شدند.
دانمرها سرانجام روند بازسازی سرزمین خود را آغاز کردند و مورنهولد دوباره به یکی از مراکز مهم موروویند تبدیل شد، اما استان دیگر هرگز به وضعیت پیش از فاجعه بازنگشت. حتی پایتخت موروویند نیز تغییر کرد و بلکلایت، دژ قدرتمند خانه رِدوران در شمال استان، جایگاه پایتخت جدید را به دست آورد.
به این ترتیب، سال سرخ تنها داستان سقوط یک شهر یا فوران یک آتشفشان نبود. این رویداد نقطه پایان چندین قرن از تاریخ موروویند بود؛ دورانی که با سقوط داگوت اور و تحقق پیشگویی نریوارین آغاز به پایان گذاشته بود، با ناپدید شدن ویوک و سقوط بار داو وارد مرحلهای تازه شد و سرانجام با فوران کوه سرخ و حمله آرگونیها، جامعه دانمرها را برای همیشه دگرگون کرد. موروویند از این فاجعه جان سالم به در برد، اما دیگر همان سرزمینی نبود که پیش از سال سرخ وجود داشت.
هنوز دیدگاهی درباره این مقاله ذکر نشده است، شما اولین دیدگاه را درباره این مقاله بنویسید