در این مقاله می‌خوانیم:

تامریل (Tamriel) که در زبان آلدِمِریس (Aldmeris) با نام زیبایی سپیده‌دم (Dawn's Beauty) نیز شناخته می‌شود، عناوین دیگری مانند قلب ستاره‌ایِ زیبایی سپیده‌دم (Starry Heart of Dawn's Beauty)، تازوکان (Taazokaan)، قلمرو تغییر (Realm of Change) و آرِنا (Arena) نیز دارد.

«چرا فکر می‌کنی دنیای شما همیشه سرزمینی مورد مناقشه، عرصه قدرت‌ها و جاودانگان بوده است؟ اینجا تامریل است؛ قلمرو تغییر، برادر جنون و خواهر فریب.»

— مانکار کاموران

تامریل یکی از چندین قاره واقع‌شده در نیـرن (Nirn) است و در بخش عمده‌ای از تاریخ خود به 9 استان تقسیم شده است. این استان‌ها عبارت‌اند از باتلاق سیاه (Black Marsh)، سیرودییل (Cyrodiil)، السوییر (Elsweyr)، همرفل (Hammerfell)، های راک (High Rock)، موروویند (Morrowind)، اسکایریم (Skyrim)، جزایر سامرست (Summerset Isles) و والنوود (Valenwood) و تمام بازی‌های مجموعه The Elder Scrolls که تاکنون منتشر شده‌اند، وقایع خود را در قاره تامریل دنبال کرده‌اند.

تاریخ

تاریخ ثبت‌شده تامریل به شش دوره متمایز تقسیم می‌شود: دوران سپیده‌دم (Dawn Era)، دوران مریتیک (Merethic Era)، دوران اول (First Era)، دوران دوم (Second Era)، دوران سوم (Third Era) و دوران چهارم (Fourth Era). این دوره‌ها معمولاً با تاسیس یا پایان یک دودمان مشخص می‌شوند.

دوران سپیده‌دم

دوران سپیده‌دم با آفرینش موندوس (Mundus) آغاز شد. این دوره بیشتر از طریق اسطوره‌ها و افسانه‌هایی شناخته می‌شود که در فرهنگ‌های مختلف تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند؛ بااین‌حال، بیشتر پژوهشگران درباره رویدادهایی که به آغاز تاریخ ثبت‌شده منجر شدند، اتفاق‌نظر دارند. در آن وقت، زمان هنوز وجود نداشت و پس از پدید آمدن نیز به شکلی خطی جریان نداشت؛ وضعیتی شبیه به آنچه در گسست اژدها (Dragon Break) رخ می‌دهد. همایش (Convention) در «پایان» این دوران و هم‌زمان با برقرار شدن زمان خطی روی داد.

دوران مریتیک

دوران مریتیک (Merethic Era) که با نام دوران اسطوره‌ای (Mythic Era) نیز شناخته می‌شود، دوره‌ای میان آغاز زمان خطی و شروع تاریخ ثبت‌شده بود.

آتمورایی‌ها (Atmorans) از آتمورا (Atmora) به تامریل آمدند و پس از ورود، در سراسر سرزمین اصلی اسکایریم گسترش یافتند.

تصویری از دوران متریک یا دوران اسطوره ای

همچنین باور عمومی بر این است که آلدمِرها (Aldmer) پس از نخستین ورودشان به تامریل، ابتدا در جزایر سامرست (Summerset Isles) سکونت کردند و سپس به سمت شرق و سرزمین اصلی تامریل گسترش یافتند. با استقرار آلدمِرها در نقاط مختلف تامریل، فرهنگ و ویژگی‌های آنان در واکنش به محیط جدیدشان تغییر کرد.

آن دسته از آلدمِرهایی که در جزایر سامرست باقی ماندند، به آلتِمِرها (Altmer) تبدیل شدند؛ ساکنان والنوود به باسمرها (Bosmer) تبدیل شدند؛ آلدمِرهای ساکن اسکایریم به الف‌های برفی (Snow Elves) تبدیل شدند؛ ساکنان موروویند به کایمرها (Chimer) و دوِمرها (Dwemer) تبدیل شدند؛ آلدمِرهای ساکن سیرودییل به آیلِیدها (Ayleid) تبدیل شدند؛ و در های راک، آمیزش میان آلدمِرها و نِدها (Nedes) به پیدایش برتونی‌ها (Bretons) انجامید.

دوران مریتیک دوره‌ای بود که گفته می‌شود انواع رویدادهای اسطوره‌ای در آن رخ داده‌اند. این دوران معمولاً خارج از محدوده تاریخ قابل‌اثبات در نظر گرفته می‌شود، زیرا انسان‌ها تا پایان دوران اسطوره‌ای هنوز خط نوشتاری نداشتند. در مقابل، شماری از اسناد مریشی (Merish) به دوران مریتیک بازمی‌گردند.

دوران اول

دوران اول با گسترش جمعیت انسان‌ها و مِرها آغاز شد؛ دوره‌ای که در آن، میزان درگیری و سازگاری میان این جوامع در نقاط مختلف متفاوت بود. نوردها (Nords) به‌ویژه مردمانی جنگجو بودند و علاوه بر فتح اسکایریم، بخش‌هایی از های راک و موروویند را نیز به تصرف خود درآوردند.

نخستین امپراتوری نوردها در جریان گسترش قلمرو خود، بخش‌هایی از های راک و موروویند را نیز به تصرف درآورد؛ اما سلطه نوردها بر این مناطق سرانجام با مقاومت ساکنان محلی روبه‌رو شد. در موروویند، کایمرها و دوِمرها که پیش‌تر رقیب یکدیگر بودند، برای مقابله با نوردها با یکدیگر متحد شدند و موفق شدند امپراتوری نوردها را شکست دهند. پس از این پیروزی، دو قوم حکومت مشترکی را در موروویند شکل دادند که رسدین (Resdayn) نام گرفت. این اتحاد، اگرچه تهدید نوردها را از میان برد، اما اختلافات عمیق میان کایمرها و دوِمرها همچنان باقی ماند و بعدها بار دیگر این دو قوم را در برابر یکدیگر قرار داد.

در همین دوران، تحولات مهمی در سیرودییل نیز در جریان بود. آیلِیدها که بر بخش بزرگی از این سرزمین حکومت می‌کردند، بسیاری از انسان‌های سیرودییل را به بردگی گرفته بودند. روابطی که در ابتدا میان آیلِیدها و انسان‌ها وجود داشت، سرانجام به درگیری گسترده انجامید و آلسیا (Alessia) رهبری شورش بردگان را برای سرنگونی حکومت آیلِیدها بر عهده گرفت. بنا بر روایت‌های موجود، آلسیا در این مبارزه از آکاتوش (Akatosh) برکت دریافت کرد و گوهر پادشاهان (Amulet of Kings) نیز به او سپرده شد. این گوهر بعدها به یکی از مهم‌ترین نمادهای قدرت امپراتوری در تاریخ تامریل تبدیل شد.و پیروزی آلسیا زمینه را برای شکل‌گیری نخستین امپراتوری انسانی سیرودییل فراهم کرد.

تصویری از گوهر پادشاهان در سری کتیبه های کهن

با سقوط حکومت آیلِیدها، امپراتوری تازه‌تاسیس سیرودییل وارد دوره‌ای از ثبات نسبی شد؛ اما این ثبات به معنای پایان کامل حضور آیلِیدها نبود. برخی از آیلِیدها همچنان در بخش‌هایی از سیرودییل باقی مانده بودند و به‌تدریج با حکومت انسانی جدید درگیر شدند. نظام آلسیایی (Alessian Order) که در همین دوران قدرت گرفته بود، به مقابله با بقایای آیلِیدها پرداخت و سرانجام تقریباً تمام آن‌ها را از میان برد. با این حال، نظام آلسیایی نیز در ادامه به قدرتی سیاسی و مذهبی تبدیل شد که مخالفان زیادی پیدا کرد. در نهایت، جنگ عدالت (War of Righteousness) به سقوط نظام آلسیایی و پایان نخستین امپراتوری سیرودییل انجامید. به این ترتیب، نخستین تلاش برای ایجاد یک امپراتوری انسانی در تامریل نیز پس از چند قرن از میان رفت.

پس از فروپاشی نخستین امپراتوری، سیرودییل برای مدتی بدون یک قدرت مرکزی نیرومند باقی ماند. این وضعیت سرانجام در سال 1E 2703 با حمله آکاویری‌ها به تامریل تغییر کرد. رِمن سیرودییل (Reman Cyrodiil) توانست نیروهای سیرودییل را در برابر مهاجمان متحد کند و آکاویری‌ها را شکست دهد. این پیروزی فقط یک حمله خارجی را دفع نکرد؛ بلکه به رمن اعتبار و قدرت لازم برای ایجاد یک حکومت تازه را داد. آکاویری‌های شکست‌خورده نیز به خدمت رمن درآمدند و محافظان اژدها (Dragonguard) و بعدها پوتنتات آکاویری (Akaviri Potentate) را در ساختار قدرت او پدید آوردند. رمن و جانشینانش پس از آن لشکرکشی‌های گسترده‌ای را آغاز کردند و تقریباً تمام تامریل را، به‌جز موروویند، زیر سلطه خود درآوردند. به این ترتیب، امپراتوری دوم شکل گرفت؛ حکومتی که در دوره‌هایی از تاریخ خود یکی از قدرتمندترین امپراتوری‌های تامریل به شمار می‌رفت و برخی مورخان آن را عصر طلایی می‌دانند.

بااین‌حال، موروویند همچنان خارج از کنترل امپراتوری دوم باقی مانده بود و این مسئله سرانجام به درگیری مستقیم میان دو قدرت انجامید. رمن دوم جنگی طولانی را علیه موروویند آغاز کرد که به جنگ هشتادساله (Four-Score War) معروف شد. این جنگ دهه‌ها ادامه یافت و در نهایت در سال 1E 2920 به پایان رسید؛ همان سالی که رمن سوم به دست اعضای «رمن سوم در سال 1E 2920 به دست مورگ تونگ (Morag Tong)، انجمن مخفی قاتلان وابسته به مذهب و سیاست موروویند، ترور شد.». مرگ رمن سوم بدون بر جای گذاشتن وارث، بحران جانشینی ایجاد کرد و راه را برای قدرت گرفتن ورسیدو-شای (Versidue-Shaie)، پوتنتات آکاویری، هموار کرد. او پس از به دست گرفتن قدرت، پایان دوران اول را اعلام کرد و بدین ترتیب، دوران دوم آغاز شد.

دوران دوم

دوران دوم پس از ترور رمن سوم در سال 1E 2920 آغاز شد. رمن سوم آخرین فرمانروای دودمان رمن بود و مرگ او بدون باقی گذاشتن وارث، خلا قدرت بزرگی در امپراتوری دوم ایجاد کرد. ورسیدو شای (Versidue-Shaie)، پوتنتات آکاویری که پس از مرگ رمن قدرت را در دست گرفته بود، با وجود مخالفت اشراف و فرمانروایان محلی توانست حکومت خود را تثبیت کند. او برای جلوگیری از شورش و از میان بردن ارتش‌های مستقلی که اشراف تشکیل داده بودند، از لژیون‌های امپراتوری استفاده کرد. سپس سازمانی را برای استخدام و به‌کارگیری نیروهای مزدور ایجاد کرد که بعدها به انجمن جنگجویان (Fighters Guild) تبدیل شد. به این ترتیب، ورسیدو شای تلاش کرد پس از فروپاشی دودمان رمن، ساختار نظامی و سیاسی امپراتوری را همچنان حفظ کند.

در کنار این اقدامات، حکومت جدید به سازمان‌دهی ساختارهای علمی و جادویی نیز ادامه داد. ورسیدو شای منشور تاسیس انجمن جادوگران (Mages Guild) را تایید کرد؛ سازمانی که وانوس گالِریون (Vanus Galerion) در سال 2E 230 در فرست‌هولد (Firsthold) در جزایر سامرست بنیان گذاشته بود. انجمن جادوگران به‌تدریج به یکی از مهم‌ترین نهادهای جادویی در تامریل تبدیل شد و شعبه‌های آن در مناطق مختلف گسترش یافت.

با وجود تلاش‌های ورسیدو شای برای تثبیت امپراتوری، حکومت او نیز در نهایت با همان مشکلی روبه‌رو شد که دودمان رمن را از میان برده بود؛ یعنی رقابت بر سر قدرت و درگیری میان گروه‌های سیاسی. خود ورسیدو شای و سپس پسرش به دست مورگ تونگ (Morag Tong)، انجمن مخفی قاتلان موروویند، ترور شدند. با مرگ آن‌ها، ساختار سیاسی امپراتوری دوم بیش از پیش تضعیف شد و سرانجام این امپراتوری از میان رفت. سقوط آن خلا قدرتی ایجاد کرد که برای قرن‌ها ادامه یافت و به دوره‌ای موسوم به اینتررگنوم (Interregnum)یعنی «دوران بین‌سلطنتی» یا «دوره‌ای که تخت سلطنت خالی است و هیچ امپراتور یا پادشاهی حکومت نمی‌کند»انجامید.

اینتررگنوم دوره‌ای طولانی از بی‌ثباتی سیاسی بود که در آن هیچ دودمان یا حکومت واحدی نتوانست کنترل تامریل را در دست بگیرد. در سیرودییل، پادشاهان و فرمانروایان کوچک بارها برای تصاحب تاج‌وتخت تلاش کردند، در حالی که بسیاری از استان‌های دیگر نیز به مجموعه‌ای از پادشاهی‌ها، دولت‌های محلی و اتحادهای مستقل تبدیل شدند. به این ترتیب، برخلاف دوران امپراتوری دوم که بخش بزرگی از تامریل زیر یک حکومت مرکزی قرار داشت، تامریل در این دوره به سرزمینی پراکنده و چندپاره تبدیل شد.

در میان این تحولات، برخی از حکومت‌های محلی نیز برای پایان دادن به اختلافات داخلی خود تلاش کردند. یکی از نمونه‌های مهم، سرزمین خاجیت‌ها بود. دو پادشاهی پلیتین (Pellitine) و آنکویینا (Anequina) مدت‌ها اختلافات تاریخی داشتند، اما در سال 2E 309 با ازدواج خاندان‌های حاکم دو منطقه، روابط آن‌ها بهبود یافت و دو پادشاهی با یکدیگر متحد شدند. نتیجه این اتحاد، شکل‌گیری پادشاهی السوییر (Elsweyr) بود.

اینتررگنوم تنها با درگیری‌های داخلی همراه نبود و تامریل بار دیگر با تهدید خارجی روبه‌رو شد. در سال 2E 572، آکاویری‌ها برای دومین بار در تاریخ تامریل به این قاره حمله کردند و این بار در اسکایریم فرود آمدند. با این حال، برخلاف تهاجم نخست آکاویری‌ها، نیروهای مهاجم نتوانستند در تامریل جای پای خود را تثبیت کنند. بر اساس روایت‌های مختلف، حمله آن‌ها یا توسط نیروی مشترکی از آرگونیان‌ها، دونمرها و نوردها شکست خورد یا ویوک (Vivec) با استفاده از قدرت خود سرزمین را به زیر آب برد و مهاجمان را نابود کرد. اختلاف میان این روایت‌ها نشان می‌دهد که حتی درباره برخی از مهم‌ترین رویدادهای این دوره نیز روایت‌های متفاوتی در منابع تامریل وجود دارد.

چند سال بعد، تامریل با تهدیدی بسیار بزرگ‌تر روبه‌رو شد که این بار از سوی یکی از قدرت‌های ابلیویِن بود. در سال 2E 578، مولاگ بال (Molag Bal) تلاش کرد نیـرن را از موندوس جدا کرده و به قلمرو شخصی خود، کولدهابر (Coldharbour)، منتقل کند. این طرح که پلن‌مِلد (Planemeld) نام گرفت، با استفاده از سازه‌هایی موسوم به لنگرهای تاریک (Dark Anchors) انجام می‌شد؛ لنگرهایی که به مولاگ بال اجازه می‌دادند قلمرو او را به نیـرن متصل کنند و بخش‌هایی از جهان فانی را به سوی کولدهابر بکشند. در برابر این تهدید، قهرمانی معروف به وستیج (Vestige) به مبارزه برخاست و در نهایت با هدایت نیروهای خود به کولدهابر، نقشه مولاگ بال را شکست داد.

در همین دوره، رقابت برای به دست گرفتن کنترل سیرودییل نیز به یکی از بزرگ‌ترین جنگ‌های سیاسی تاریخ تامریل تبدیل شد. سه قدرت عمده برای تصاحب تاج‌وتخت امپراتوری و کنترل سرزمین‌های مرکزی تامریل با یکدیگر وارد جنگ شدند. پیمان ایبنهارت (Ebonheart Pact)، پیمان دگرفال (Daggerfall Covenant) و اتحاد اول آلدِمری (First Aldmeri Dominion) هرکدام ائتلافی از ملت‌ها و حکومت‌های مختلف بودند و هدفشان تسلط بر سیرودییل و در نهایت به دست گرفتن قدرت در تامریل بود. درگیری میان این سه جناح به جنگ سه پرچم (Three Banners War) معروف شد و برای مدتی بخش بزرگی از تامریل را درگیر جنگ کرد.

با وجود تمام این جنگ‌ها و تلاش‌های متعدد برای ایجاد یک حکومت مرکزی، اینتررگنوم همچنان ادامه یافت. سرانجام فردی به نام تایبر سپتیم (Tiber Septim) ظهور کرد و با لشکرکشی‌های گسترده توانست یکی پس از دیگری سرزمین‌های تامریل را تحت سلطه خود درآورد. او در سال 2E 896 فتح تامریل را کامل کرد و با اعلام آغاز دوره‌ای جدید، به اینتررگنوم پایان داد. این رویداد آغاز دوران سوم و دوره حکومت دودمان سپتیم بود؛ دودمانی که در ادامه بخش عمده تاریخ تامریل را تحت کنترل خود قرار داد.

دوران سوم

با فتح تامریل توسط تایبر سپتیم (Tiber Septim) در سال 2E 896، اینتررگنوم چندصدساله پایان یافت و دوران سوم آغاز شد. تایبر سپتیم امپراتوری تازه‌ای را بر پایه فتوحات خود بنا کرد و پس از مرگش، دودمان او با نام دودمان سپتیم (Septim Dynasty) برای قرن‌ها بر امپراتوری حکومت کرد. سال‌های نخست دوران سوم در مقایسه با آشوب‌های اینتررگنوم دوره‌ای نسبتاً باثبات بود، هرچند درگیری بر سر جانشینی و قدرت همچنان ادامه داشت. یکی از نخستین بحران‌های مهم این دوره، ترور پلاژیوس اول (Pelagius I) بود که پس از مدت کوتاهی حکومت او رخ داد.

شجره نامهه خاندان سپتم

نخستین جنگ بزرگ داخلی دودمان سپتیم چند نسل بعد و در جریان جنگ الماس سرخ (War of the Red Diamond) رخ داد. این جنگ در پی اختلاف بر سر جانشینی امپراتوری شکل گرفت و پوتما سپتیم (Potema Septim)، یکی از اعضای خاندان سلطنتی، تلاش کرد تاج‌وتخت را برای خود و پسرش، اوریل سپتیم سوم (Uriel Septim III)، به دست آورد. پوتما برای رسیدن به این هدف، از مخالفان حکومت مرکزی حمایت کرد و بخش‌هایی از اسکایریم و موروویند نیز به شورش علیه امپراتوری پیوستند. بنابراین، جنگ فقط یک اختلاف خانوادگی نبود و به بحرانی تبدیل شد که بخش‌هایی از امپراتوری را درگیر کرد.

در نهایت، نیروهای وفادار به امپراتوری موفق شدند شورش را سرکوب کنند. اوریل سپتیم سوم شکست خورد و پوتما نیز سرانجام کشته شد. جنگ در سال 3E 137 پایان یافت و امپراتوری توانست بار دیگر کنترل خود را بر سرزمین‌های شورشی برقرار کند. با این حال، جنگ الماس سرخ نشان داد که حتی در دوره‌ای که دودمان سپتیم بر سراسر امپراتوری حکومت می‌کرد، اختلافات داخلی خاندان سلطنتی می‌توانست ثبات سیاسی تامریل را به خطر بیندازد.

قرن‌ها بعد، نشانه‌های تازه‌ای از ضعف امپراتوری در غرب تامریل ظاهر شد. در حدود سال 3E 253، جنگجویی به نام غاصب کاموران (Camoran Usurper) در والنوود ظهور کرد و با گردآوری ارتشی نیرومند، به قلمروهای اطراف حمله برد. ارتش او که ددراها نیز در میان نیروهایش حضور داشتند، بخش‌هایی از والنوود و همرفل را به تصرف خود درآورد و تهدیدی جدی برای حکومت‌های منطقه ایجاد کرد. سرانجام نیروهای مخالف او در سال 3E 267 در های راک جلوی پیشروی‌اش را گرفتند و غاصب کاموران شکست خورد. این جنگ یکی از نشانه‌های افزایش بی‌ثباتی در سال‌های پایانی دوران سوم بود؛ دوره‌ای که حکومت مرکزی امپراتوری دیگر مانند گذشته توانایی کنترل آسان تمام مناطق تامریل را نداشت.

یکی دیگر از بحران‌های مهم این دوران زمانی رخ داد که اوریل سپتیم هفتم (Uriel Septim VII)، امپراتور وقت، به دست جادوگر قدرتمندی به نام جگار ثارن (Jagar Tharn) به اسارت درآمد. ثارن با استفاده از جادو، خود را به شکل امپراتور درآورد و برای چندین سال به جای او حکومت کرد؛ دوره‌ای که به بدل امپراتوری (Imperial Simulacrum) معروف شد. در این مدت، حکومت امپراتوری از وجود امپراتور واقعی بی‌خبر بود و قدرت مرکزی به دست ثارن افتاد. سرانجام قهرمان جاودان (Eternal Champion) حقیقت را آشکار کرد، ثارن را شکست داد و اوریل سپتیم هفتم را آزاد کرد. بازگشت امپراتور باعث شد دودمان سپتیم بار دیگر کنترل امپراتوری را در دست بگیرد، اما این رویداد نیز نشان داد که حتی تاج‌وتخت امپراتوری از نفوذ دشمنان و توطئه‌های داخلی در امان نیست.

سال‌ها بعد، بحران دیگری در منطقه خلیج ایلیاک (Iliac Bay)، میان های راک و همرفل، شکل گرفت. در این منطقه، رقابت میان پادشاهی‌ها و گروه‌های مختلف با تلاش برای فعال کردن دوباره نومیدیوم (Numidium)، ماشین جنگی عظیم دوِمرها، پیوند خورد. نومیدیوم می‌توانست توازن قدرت در تامریل را به‌طور بنیادین تغییر دهد و به همین دلیل، گروه‌های مختلف برای کنترل آن با یکدیگر رقابت کردند. در سال 3E 417، این کشمکش به رویدادی غیرعادی انجامید که بعدها پیچش در غرب (Warp in the West) نام گرفت. نتیجه این رویداد، تغییر اساسی در ساختار سیاسی خلیج ایلیاک و تبدیل بسیاری از پادشاهی‌های منطقه به چند قدرت بزرگ‌تر بود. به این ترتیب، یکی از پیچیده‌ترین بحران‌های سیاسی دوران سوم نیز سرانجام به تغییر نقشه سیاسی شمال‌غرب تامریل انجامید.

ومیدیوم (Numidium)، ماشین جنگی عظیم دوِمرها

تنها چند سال بعد، این بار موروویند به مرکز یکی از مهم‌ترین تحولات تاریخ تامریل تبدیل شد. در این استان، فردی ظهور کرد که بسیاری او را تجسم دوباره ایندوریل نِرِوار (Indoril Nerevar) می‌دانستند؛ قهرمانی که قرن‌ها پیش در تاریخ کایمرها و سپس دونمرها نقشی اساسی داشت. ظهور این فرد با مجموعه‌ای از حوادث در موروویند همراه شد و سرانجام به شکست و سقوط تریبونال (Tribunal) انجامید؛ سه خدای زنده‌ای که قرن‌ها بر دونمرها حکومت کرده بودند. این اتفاق ساختار مذهبی و سیاسی موروویند را دگرگون کرد و یکی از مهم‌ترین قدرت‌های مستقل تامریل را به‌شدت تضعیف کرد.

تنها چند سال پس از این تحولات، بحرانی بسیار بزرگ‌تر سراسر امپراتوری را دربر گرفت. در سال 3E 433، بحران ابلیویِن (Oblivion Crisis) آغاز شد؛ زمانی که مهرونز دِیگون (Mehrunes Dagon) و پیروانش تلاش کردند راهی برای ورود ددراها به نیـرن باز کنند. هم‌زمان، گروهی از غروب افسانه ای (Mythic Dawn) اعضای خاندان سلطنتی را هدف قرار دادند تا طلسم محافظ میان موندوس و ابلیویِن را از بین ببرند.

در نخستین روزهای بحران، اوریل سپتیم هفتم و وارثان مستقیم او به دست غروب افسانه ای ترور شدند. با مرگ وارثان قانونی، به نظر می‌رسید دودمان سپتیم برای همیشه به پایان رسیده است؛ اما اوریل پیش از مرگ فاش کرد که پسری نامشروع به نام مارتین سپتیم (Martin Septim) دارد. پیدا کردن مارتین برای ادامه مبارزه با مهرونز دِیگون اهمیت حیاتی داشت، زیرا او آخرین عضو شناخته‌شده خاندان سپتیم بود و می‌توانست مراسم لازم برای دفاع از موندوس را انجام دهد.

مارتین پس از آنکه به امپراتوری بازگشت، تلاش کرد با کمک مدافعان سیرودییل راهی برای متوقف کردن دِیگون پیدا کند. در نهایت، او گوهر پادشاهان (Amulet of Kings) را نابود کرد و با استفاده از قدرت آن و فدا کردن جان خود، به تجلی آواتار آکاتوش تبدیل شد و مهرونز دِیگون را شکست داد. با مرگ مارتین، آخرین عضو دودمان سپتیم نیز از میان رفت و به این ترتیب دودمان سپتیم پس از بیش از چهارصد سال حکومت بر تامریل پایان یافت. پایان این دودمان، خلا قدرت تازه‌ای در امپراتوری ایجاد کرد و زمینه را برای آغاز دوران چهارم فراهم ساخت.

دوران چهارم

با پایان بحران ابلیویِن و نابودی دودمان سپتیم، تامریل وارد دوران چهارم شد؛ دوره‌ای که با تغییرات سیاسی گسترده و تضعیف قدرت مرکزی امپراتوری همراه بود. یکی از نخستین فاجعه‌های بزرگ این دوران در موروویند رخ داد. در سال 4E 5، سنگ دروغین (Lie Rock) که بر فراز شهر ویوک (Vivec City) قرار داشت، سقوط کرد و برخورد آن با منطقه به فوران کوه سرخ (Red Mountain) انجامید. این دو رویداد موروویند را با ویرانی گسترده‌ای روبه‌رو کردند و بسیاری از مناطق مسکونی استان را از میان بردند. در نتیجه، موروویند که پیش از این نیز پس از سقوط تریبونال و بحران‌های دوران سوم تضعیف شده بود، با یکی از بزرگ‌ترین فجایع تاریخ خود مواجه شد.

ویرانی موروویند فرصت مناسبی برای دشمنان قدیمی دونمرها فراهم کرد. آرگونیان‌ها که برای نسل‌ها تحت سلطه و بردگی دونمرها قرار داشتند، پس از ضعیف شدن موروویند به این استان حمله کردند. این تهاجم را می‌توان در چارچوب سابقه طولانی درگیری میان دو قوم درک کرد؛ زیرا برده‌داری آرگونیان‌ها توسط دونمرها یکی از مهم‌ترین عوامل خصومت میان آن‌ها بود. حمله آرگونیان‌ها آسیب‌های ناشی از فوران کوه سرخ را تشدید کرد و بخش‌های بیشتری از موروویند را به ویرانی کشاند.

تحولات دوران چهارم فقط به جنگ و نابودی سرزمین‌ها محدود نبود و ساختارهای سیاسی و جادویی تامریل نیز دچار تغییر شدند. انجمن جادوگران (Mages Guild) که برای قرن‌ها مهم‌ترین سازمان جادویی تامریل بود، پس از بحران ابلیویِن اعتبار خود را تا حد زیادی از دست داد. نقش جادوگران و استفاده از جادو در جریان آن بحران باعث شد بخشی از مردم نسبت به جادو بدبین شوند و نفوذ انجمن کاهش پیدا کند. در نتیجه، گروه‌های جدیدی در نقاط مختلف تامریل شکل گرفتند و برای پر کردن جایگاه انجمن جادوگران به رقابت پرداختند؛ از جمله سینود (Synod) و کالج نجواها (College of Whispers).

در همین حال، خلا قدرت ایجادشده پس از سقوط دودمان سپتیم به دیگر قدرت‌های سیاسی اجازه داد نفوذ خود را گسترش دهند. در سال 4E 22، ثالمور (Thalmor) بار دیگر در جزایر سامرست قدرت گرفت و اتحاد سوم آلدِمری (Third Aldmeri Dominion) را احیا کرد. این اتحاد به دنبال گسترش نفوذ خود در تامریل بود و چند سال بعد، در سال 4E 29، به والنوود حمله کرد. ثالمور حکومت موجود در این سرزمین را سرنگون کرد و پس از آن با باسمرهای (Bosmer) والنوود متحد شد. به این ترتیب، اتحاد سوم آلدِمری بار دیگر به یکی از قدرت‌های مهم سیاسی تامریل تبدیل شد.

تصویری از پرچم اتحاد سوم

ثالمور در ادامه نفوذ خود را به السوییر نیز گسترش داد. یکی از مهم‌ترین اتفاقاتی که زمینه این نفوذ را فراهم کرد، رویدادی مرموز بود که در سال 4E 98 رخ داد. در این سال، دو ماه مَسِر (Masser) و سکوندا (Secunda) ناگهان از آسمان ناپدید شدند. این اتفاق برای خاجیت‌ها اهمیت بسیار زیادی داشت، زیرا باورهای مذهبی و هویت فرهنگی آن‌ها ارتباط نزدیکی با ماه‌ها داشت. این دوره که به شب‌های خلا (Void Nights) معروف شد، حدود دو سال ادامه پیدا کرد و سرانجام ماه‌ها دوباره ظاهر شدند.

ثالمور پس از بازگشت ماه‌ها ادعا کرد که با استفاده از جادویی بسیار کهن، آن‌ها را به آسمان بازگردانده است. خاجیت‌ها که بازگشت ماه‌ها را نشانه‌ای نجات‌بخش می‌دانستند، این ادعا را پذیرفتند و بسیاری از آن‌ها ثالمور را نجات‌دهندگان خود تلقی کردند. همین مسئله به ثالمور کمک کرد نفوذ خود را در السوییر افزایش دهد و در نهایت این سرزمین نیز به قلمرو اتحاد سوم آلدِمری پیوست. بنابراین، تا این مقطع، اتحاد سوم آلدِمری سه منطقه مهم یعنی جزایر سامرست، والنوود و السوییر را در اختیار داشت و به یکی از رقبای اصلی امپراتوری تبدیل شده بود.

تنش میان امپراتوری و اتحاد سوم آلدِمری سرانجام به جنگی تمام‌عیار انجامید. در سال 4E 171، ثالمور نمایندگان خود را به شهر امپراتوری فرستاد و مجموعه‌ای از خواسته‌های سخت‌گیرانه را به حکومت امپراتوری ارائه کرد. از جمله این خواسته‌ها پرداخت خراج، انحلال خنجرها (Blades)، ممنوعیت پرستش تالوس (Talos) و واگذاری بخش‌هایی از همرفل بود. امپراتوری این شرایط را نپذیرفت و در نتیجه، جنگ بزرگ (Great War) آغاز شد.

جنگ بزرگ یکی از خونین‌ترین درگیری‌های تاریخ متاخر تامریل بود. نیروهای اتحاد آلدِمری در ابتدا موفق شدند بخش‌هایی از قلمرو امپراتوری را تصرف کنند و حتی شهر امپراتوری را به اشغال خود درآورند، اما امپراتوری سرانجام نیروهای خود را برای یک ضدحمله بزرگ گرد آورد. این ضدحمله در نبرد حلقه سرخ (Battle of the Red Ring) به شکست نیروهای آلدِمری و بازپس‌گیری شهر امپراتوری انجامید. بااین‌حال، امپراتوری نیز در طول جنگ تلفات سنگینی متحمل شده بود و ادامه جنگ می‌توانست موجودیت آن را تهدید کند.

به همین دلیل، تایتوس مید دوم (Titus Mede II) در سال 4E 175 با اتحاد آلدِمری پیمان طلایی سفید (White-Gold Concordat) را امضا کرد و به جنگ پایان داد. این پیمان بسیاری از خواسته‌های اولیه ثالمور را پذیرفت؛ از جمله ممنوعیت پرستش تالوس و محدودیت‌هایی علیه خنجرها. امضای پیمان باعث شد بخشی از مردم امپراتوری آن را نوعی عقب‌نشینی در برابر ثالمور بدانند، اما حکومت امپراتوری ادامه جنگ را برای حفظ موجودیت خود خطرناک می‌دانست.

بااین‌حال، همرفل حاضر نشد مفاد پیمان را بپذیرد. امپراتوری سرانجام این استان را از قلمرو تحت کنترل خود خارج کرد و همرفلی‌ها جنگ علیه نیروهای آلدِمری را به‌طور مستقل ادامه دادند. این مقاومت سرانجام نتیجه داد و اتحاد آلدِمری در سال 4E 180 مجبور شد نیروهای خود را از همرفل خارج کند. بنابراین، اگرچه جنگ بزرگ با پیمان طلایی سفید پایان یافته بود، درگیری میان امپراتوری و اتحاد آلدِمری در عمل پایان نیافت و دشمنی میان دو قدرت همچنان ادامه پیدا کرد.

در قرن سوم دوران چهارم، این تنش‌های سیاسی در اسکایریم نیز به بحران داخلی تبدیل شد. اختلافات میان طرفداران استقلال اسکایریم و وفاداران به امپراتوری سرانجام به جنگ داخلی اسکایریم انجامید. اولفریک استورم‌کلاک (Ulfric Stormcloak)، یکی از مخالفان سرسخت سلطه امپراتوری، توریگ (Torygg)، های‌کینگ اسکایریم را به مبارزه طلبید و پس از شکست و مرگ او، شورشی را علیه امپراتوری آغاز کرد. در نتیجه، اسکایریم به دو اردوگاه اصلی تقسیم شد؛ استورم‌کلاک‌ها که استقلال اسکایریم را می‌خواستند و نیروهای امپراتوری که تلاش می‌کردند استان را در قلمرو امپراتوری حفظ کنند.

جنگ داخلی در اسکایریم

اما در همان دوره که اسکایریم گرفتار جنگ داخلی شده بود، تهدیدی بسیار قدیمی‌تر نیز بازگشت. آلدوین (Alduin)، اژدهای قدرتمندی که در اسطوره‌های نوردها به‌عنوان نابودکننده جهان و نخستین فرزند آکاتوش شناخته می‌شود، پس از هزاران سال دوباره ظاهر شد. بازگشت او با ظهور دوباره اژدهایان در اسکایریم همراه بود و تهدیدی ایجاد کرد که از اختلاف میان استورم‌کلاک‌ها و امپراتوری بسیار بزرگ‌تر بود.

در برابر این تهدید، فردی باستانی از نسل اژدها زاده ها ظهور کرد که بعدها به آخرین ازذها زاده معروف شد. او توانایی جذب روح اژدهایان و استفاده از قدرت فوس‌رو‌دا را داشت و در نهایت با کمک متحدان خود به مقابله با آلدوین پرداخت. آخرین اژدهازاده سرانجام آلدوین را شکست داد و به تهدیدی که می‌توانست به نابودی تامریل منجر شود پایان داد. بااین‌حال، جنگ داخلی اسکایریم و تنش میان امپراتوری و اتحاد سوم آلدِمری همچنان ادامه داشت و نشان می‌داد که تامریل در دوران چهارم هنوز با بی‌ثباتی سیاسی عمیقی روبه‌رو است.

جغرافیا

تامریل معمولاً به نه استان اصلی تقسیم می‌شود؛ بلک‌مارش، سایرودیل، السویر، همرفل، صخره بلند، موروویند، اسکایریم، جزایر سامرست و والنوود. مرزها و تقسیمات سیاسی این استان‌ها در طول تاریخ بارها تغییر کرده‌اند و در دوره‌های مختلف، قلمروهای دیگری نیز برای مدتی جایگاه سیاسی متفاوتی داشته‌اند. بااین‌حال، این نه استان همچنان رایج‌ترین شیوه برای توصیف جغرافیای تامریل به شمار می‌روند.

بلک مارش

بلک مارش (Black Marsh) که ساکنانش آن را آرگونیا (Argonia) می‌نامند، سرزمین قوم خزنده آرگونیان‌ها (Argonians) است. این استان در جنوب‌شرقی تامریل قرار دارد و بخش بزرگی از آن را مرداب‌های گسترده، جنگل‌های بارانی، آبراه‌ها و جنگل‌های عظیم و نفوذناپذیری از درختان هیست (Hist) و مانگروها پوشانده است.

 

بلک مارش یکی از نه استان تامریل

پستی‌وبلندی‌ها و شرایط دشوار جغرافیایی این سرزمین باعث شده سفر در مسافت‌های طولانی برای تقریباً هر کسی که آرگونیان نباشد، بسیار دشوار باشد. همین مسئله یکی از عوامل مهمی است که باعث شده بلک مارش در طول تاریخ هرگز به‌طور موفقیت‌آمیزی مورد تهاجم قرار نگیرد و حتی بخش‌های زیادی از آن نیز به‌درستی نقشه‌برداری نشود. بسیاری از شهرهای بلک مارش، از جمله گیدیون (Gideon)، در اصل به دست آیلِیدها (Ayleids) بنیان گذاشته شدند. بااین‌حال، اطلاعات بسیار کمی درباره این سرزمین مرموز وجود دارد و بلک مارش همچنان یکی از ناشناخته‌ترین مناطق تامریل به شمار می‌رود.

سیرودییل

سیرودییل (Cyrodiil) یکی از چهار نژاد انسان‌ها (Men)، یعنی امپریال‌ها (Imperials)، را در خود جای داده است. این استان در قلب تامریل قرار دارد و از دوران اول، پایتخت بسیاری از امپراتوری‌ها (Empires) بوده است.

سیرودییل پایتخت امپراتوری و یکی از نه استان

بخش‌های داخلی سیرودییل عمدتاً پوشیده از جنگل هستند. در جنوب نیبِن سفلی (Lower Niben)، مرداب‌های مرطوب گسترده شده‌اند و اطراف شهرستان اسکینگِراد (County Skingrad) را تاکستان‌ها و زمین‌های کشاورزی فراگرفته‌اند. در غرب، تپه‌های طلایی و هموار ساحل طلایی (Gold Coast) قرار دارند و در شمال و شرق نیز ارتفاعات ناهموار و نواحی توندرا در کوه‌های جِرال (Jerall Mountains) و کوه‌های والوس (Valus Mountains) دیده می‌شوند.

پایتخت سیرودییل، یعنی شهر امپراتوری (Imperial City)، همراه با برج طلایی سفید (White-Gold Tower)، در جزیره شهر (City Isle) و در میانه دریاچه روماره (Lake Rumare) قرار گرفته است. این شهر قلب امپراتوری و مرکز قدرت امپراتور و شورای بزرگان (Elder Council) به شمار می‌رود.

السوییر

السوییر (Elsweyr) سرزمین قوم گربه‌سان خاجیت‌ها (Khajiit) است و در جنوب تامریل، میان استان‌های سیرودییل (Cyrodiil) و والنوود (Valenwood) قرار دارد.

السوییر سرزمین خاجیت ها و یکی از نه استان امپراتوری

بخش عمده السوییر را سرزمینی بیابانی تشکیل می‌دهد که در نواحی داخلی آن، تپه‌های شنی گسترده و باشکوه و دشت‌های خشک و آفتاب‌سوخته دیده می‌شود. در مقابل، نواحی مرزی استان در مجاورت سیرودییل و والنوود پوشیده از جنگل‌های انبوه و مناطق جنگلی گرمسیری هستند. در جنوب استان نیز جنگل تنمار (Tenmar Forest) قرار دارد که بخش بزرگی از این منطقه را دربر گرفته است.

همرفل

همرفل (Hammerfell) سرزمین ردگاردها (Redguards)، چهارمین نژاد انسان‌ها، است؛ قومی که پس از ترک سرزمین مادری خود، یوکودا (Yokuda)، به تامریل مهاجرت کردند.

همرفل یکی از نه استان تامریل و سرزمین رد گاردها

همرفل آب‌وهوایی خشک دارد و بخش بزرگی از استان را مناطق بیابانی تشکیل می‌دهند. مهم‌ترین آن‌ها صحرای آلیکِر (Alik'r Desert) در غرب استان است. در امتداد سواحل و مرزهای استان، چند منطقه جنگلی نیز دیده می‌شود، در حالی که بخش‌های جنوبی، به‌ویژه در نزدیکی مرز سیرودییل، بیشتر پوشیده از علفزار هستند. کوه‌های دم‌اژدها (Dragontail Mountains) نیز در امتداد مرز همرفل با اسکایریم قرار گرفته‌اند.

یکی از شهرهای مهم همرفل استروس م'کای (Stros M'kai) است. این شهر به‌خاطر اُرِری (Orrery) خود شهرت دارد؛ سازوکاری نجومی که تنها نمونه شناخته‌شده کاملاً فعال آن خارج از شهر امپراتوری (Imperial City) در سیرودییل

های راک

های راک (High Rock) در گوشه شمال‌غربی تامریل و در غرب اسکایریم قرار دارد و سرزمین برتون‌ها (Bretons)، سومین نژاد انسان‌ها، است. این استان آب‌وهوایی خنک و آرام دارد و چشم‌انداز آن را تپه‌های هموار پوشیده از خلنگزار تشکیل می‌دهند که به دامنه‌های کوه‌های روثگاریَن (Wrothgarian Mountains) و فلات‌های کامبریای شمالی (North Kambria) می‌رسند.

های راک یکی از نه استان تامریل

های راک سرزمینی بیگانه با جنگ نیست. فرماندهان جنگی خاندان‌ها و قبایل مختلف برتون طی هزاران سال بارها با یکدیگر وارد جنگ شده‌اند و این درگیری‌ها در دوره‌های مختلف شدت گرفته و فروکش کرده است. از شهرهای مهم این استان می‌توان به دگرفال (Daggerfall) و وی‌رِست (Wayrest) اشاره کرد.

برج آدامانتین (Adamantine Tower) نیز روی جزیره‌ای به نام بالفیرا (Balfiera) در خلیج ایلیاک (Iliac Bay) قرار دارد.

موروویند

موروویند که در گذشته با نام رسدین (Resdayn) شناخته می‌شد، سرزمین مادری دانمرها (Dunmer) یا همان الف‌های سیاه است و در گوشه شمال‌شرقی تامریل قرار دارد. این سرزمین از بخش اصلی موروویند و جزیره بزرگ وَردنفِل (Vvardenfell) تشکیل شده است. مورن‌هولد (Mournhold)، پایتخت موروویند و مرکز حکومت آن، در بخش اصلی این سرزمین قرار دارد؛ در حالی که در وَردنفِل، آتشفشان عظیم کوه سرخ (Red Mountain) بر سراسر چشم‌انداز جزیره تسلط دارد.

موروویند یکی از نه استان تامریل که در گذشته با نام رسدین هم شناخته میشد

وَردنفِل از نظر جغرافیایی تنوع چشمگیری دارد. در این جزیره می‌توان از مرداب‌های منطقه شیوگوراد (Sheogorad) گرفته تا جنگل‌های گرمسیری و انبوه قارچی جزایر آسکادیَن (Ascadian Isles) را مشاهده کرد. در بخش دیگری از جزیره، دشت‌های طلایی و تپه‌ماهوری سرزمین‌های چراگاه (Grazelands) گسترده شده‌اند. مرکز وَردنفِل نیز تحت تاثیر منطقه آتشفشانی سرزمین‌های خاکستر (Ashlands) قرار دارد؛ منطقه‌ای خشن که با غبار خفه‌کننده، بادهای شدید و طوفان‌های خاکستر شناخته می‌شود.

موروویند در مجموع به دلیل پوشش گیاهی و جانوران منحصربه‌فردش شهرت دارد. حشرات غول‌پیکر، گونه‌های گوناگون بندپایان و قارچ‌های عظیم و سر به فلک کشیده، از جمله ویژگی‌های طبیعی این سرزمین هستند و چهره‌ای کاملاً متفاوت به محیط آن بخشیده‌اند.

اسکایریم

اسکایریم سرزمین اصلی و نخستین زادگاه انسان‌ها در تامریل است و در بخش سردسیر شمالی این قاره، میان موروویند (Morrowind) و صخره بلند (High Rock) قرار دارد. این سرزمین خانه قدیمی‌ترین نژاد انسان‌ها، یعنی نوردها (Nords)، به شمار می‌رود.

اسکایریم محل زندگی قدیمی ترین نژاد انسان ها

اسکایریم سرزمینی خشن، ناهموار و بی‌رحم است که کوهستان‌های مرتفع و دندانه‌دارِ پوشیده از برف و دشت‌های یخ‌زده‌ای که بادهای شدید آن‌ها را درنوردیده، بخش زیادی از چشم‌اندازش را شکل می‌دهند. این محیط سرد و سخت در تضاد با جنگل‌های سرسبز ریفت (The Rift) و قلمرو فالکریت (Falkreath Hold) قرار دارد.

در دوران چهارم، رویداد فروپاشی بزرگ (The Great Collapse) در وینترهولد (Winterhold) تغییر چشمگیری در سواحل شمالی اسکایریم ایجاد کرد. یخچالی که شهر وینترهولد بر روی آن ساخته شده بود، در هم شکست و به دریا فرو ریخت و بخش بزرگی از شهر را نیز با خود برد. بااین‌حال، دانشگاه وینترهولد (College of Winterhold) از این حادثه در امان ماند. همین مسئله باعث افزایش خشم، بدگمانی و نارضایتی نوردهای محلی نسبت به جادوگران دانشگاه شد؛ جادوگرانی که همواره تاکید کرده‌اند هیچ نقشی در فروپاشی نداشته‌اند و ادامه زندگی نوردها در چنین سرزمین سرد و دشواری، خود گواهی بر مقاومت و استقامت آن‌هاست.

جزایر سامرست

جزایر سامرست (Summerset Isles) در دریای آبیسین (Abecean Sea) قرار دارند و سرزمین مادری آلتِمِرها (Altmer) یا همان الف‌های عالی (High Elves) به شمار می‌روند. جزیره اصلی این مجمع‌الجزایر، سامرست (Summerset) نام دارد و پایتخت آلتِمِرها، شهر آلینور (Alinor)، در آن قرار گرفته است. در کنار آن، جزیره کوچک‌تر آریدون (Auridon) نیز یکی از مهم‌ترین جزایر این منطقه است.

جزایر سامرست محل زندگی الف های عالی

سامرست و آریدون سرزمین‌هایی سرسبز هستند که شهرها و سکونتگاه‌های متعددی در آن‌ها ساخته شده است. معماری این مناطق با عمارت‌های باستانی و برج‌های جادویی شناخته می‌شود؛ سازه‌هایی که از نظر ظاهر و شیوه استفاده از جادو، شباهت‌هایی با بناهای جادوگران تلوانی (Telvanni) در وَردنفِل (Vvardenfell) موروویند دارند.

جزایر سامرست همچنین شامل آرتیوم (Artaeum) است؛ جزیره‌ای که محل استقرار نظم پسیجیک (Psijic Order) به شمار می‌رود. برج کریستال (Crystal Tower) نیز زمانی در همین منطقه قرار داشت و یکی از مهم‌ترین بناهای مرتبط با تاریخ و جادوی آلتِمِرها بود.

والنوود

والنوود (Valenwood) سرزمین مادری بوسمِرها (Bosmer) یا همان الف‌های جنگلی (Wood Elves) است و در جنوب‌غربی تامریل، در غرب السویر (Elsweyr) قرار دارد. همان‌طور که از نام والنوود پیداست، بیشتر این سرزمین را جنگل‌های گسترده پوشانده‌اند. بیشتر مناطق آن پستی‌وبلندی و تپه‌های فراوان دارند و سواحل غربی نیز با جنگل‌های وسیع مانگرو و جنگل‌های بارانی گرمسیری پوشیده شده‌اند؛ به‌گونه‌ای که این پوشش گیاهی در برخی نقاط تا کیلومترها ادامه پیدا می‌کند.

والنود سرزمین مادری بوسمیر ها

بزرگ‌ترین روستاها و شهرهای بوسمِرها در میان شاخه‌های درختان باستانی و عظیمی ساخته شده‌اند. این درختان که توانایی جابه‌جایی دارند، می‌توانند سکونتگاه‌هایی را که در میان شاخه‌هایشان ساخته شده‌اند، به‌صورت کامل همراه خود حرکت دهند و آن‌ها را به مکان‌های مختلفی که در مسیر خود طی می‌کنند منتقل کنند.

اورسینیوم

اورسینیوم سرزمین اورسیمِرها (Orsimer) است؛ نژادی که بیشتر با نام «اورک‌ها» شناخته می‌شوند. با وجود اهمیت تاریخی این شهر و قلمرو در میان اورک‌های تامریل، اورسینیوم جزو نه استان اصلی تامریل به شمار نمی‌آید. دلیلش این است که اورسینیوم یک استان مستقل و ثابت نبوده و جایگاه سیاسی و قلمرو آن در دوره‌های مختلف تغییر کرده است. این منطقه در دوره‌هایی در محدوده صخره بلند (High Rock) قرار داشته و حتی برای مدتی به‌عنوان یک قلمرو امپراتوری شناخته شده است، اما در تقسیم‌بندی رایج جغرافیایی تامریل، همچنان بخشی از نه استان اصلی محسوب نمی‌شود.

اورسینیوم در شکل تاریخی خود در میان کوه‌های روثگاریَن (Wrothgarian Mountains) قرار داشت و محیطی خشن و کوهستانی داشت. بخش زیادی از این منطقه در ارتفاعی بالاتر از خط رویش درختان قرار گرفته و منابع طبیعی آن نیز چندان فراوان نیست. سنگ و فلزات معدنی که استخراج آن‌ها به معدن‌کاری نیاز دارد، از مهم‌ترین منابع این سرزمین هستند. بااین‌حال، همین موقعیت کوهستانی باعث شده بود اورسینیوم در برابر ارتش‌های مهاجم موقعیت دفاعی مناسبی داشته باشد.

تاریخ اورسینیوم با جنگ و نابودی‌های مکرر گره خورده است. نخستین اورسینیوم در دوران اول ساخته شد، اما پس از یک محاصره طولانی در سال 1E 980، نیروهای دَگِرفال (Daggerfall)، سنتینل (Sentinel) و نظم دیاگنا (Order of Diagna) سرانجام شهر را تصرف و ویران کردند. اورسینیوم بعدها چندین بار در همان منطقه بازسازی شد.

یکی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخ اورسینیوم به گورت‌ووگ گِرو-ناگورم (Gortwog gro-Nagorm)، پادشاه اورسیمِرها در دوران سوم، مربوط می‌شود. او مکان اورسینیوم را دوباره احیا کرد و تلاش کرد آن را به یک سرزمین واقعی برای اورک‌های تامریل تبدیل کند. این اورسینیوم سرانجام در اوایل دوران چهارم، پس از فروپاشی ساختار سیاسی امپراتوری سپتیم، بار دیگر مورد حمله قرار گرفت. نیروهای متحد صخره بلند و همرفل (Hammerfell) شهر را محاصره و غارت کردند. دو لژیون امپراتوری، یعنی لژیون‌های هفتم و پانزدهم، در جریان این رویداد برای نجات بازماندگان وارد عمل شدند و بسیاری از اورک‌ها را به اسکایریم منتقل کردند. دلیل دقیق حمله نیروهای صخره بلند و همرفل در منابع به‌طور کامل توضیح داده نشده است و نمی‌توان علت مشخص‌تری را بدون پشتوانه لور به آن نسبت داد.

پس از نابودی این اورسینیوم، اورک‌ها بار دیگر شهر خود را بازسازی کردند، اما این بار محل آن تغییر کرد. اورسینیوم چهارم در کوهستان‌های میان اسکایریم و همرفل ساخته شد و دیگر در کوه‌های روثگاریَنِ صخره بلند قرار نداشت. به همین دلیل، وقتی از اورسینیوم در دوره‌های مختلف تاریخ تامریل صحبت می‌شود، باید توجه داشت که این نام لزوماً به یک شهر واحد در یک مکان ثابت اشاره نمی‌کند؛ بلکه به مجموعه‌ای از پایتخت‌ها و قلمروهای اورکی اشاره دارد که در دوره‌های مختلف ساخته، ویران و دوباره بازسازی شده‌اند. منابع رسمی نیز اورسینیوم را سرزمینی می‌دانند که بارها غارت و نابود شده، اما اورسیمِرها هر بار برای بازسازی آن بازگشته‌اند.

این بخش چند نکته تاریخی و سیاسی دارد که در ترجمه باید با دقت منتقل شوند، به‌خصوص وضعیت استان‌ها در دوران چهارم و تفاوت میان امپراتوری سوم، اتحاد سوم آلدْمِری و مناطق مستقل. متن را با همان سبک مقاله‌های قبلی بازنویسی کردم و عبارت‌های توضیحی را هم روان‌تر کردم.

استان‌های تامریل در دوران چهارم

در دو قرن پیش از وقایع اسکایریم (Skyrim)، امپراتوری سوم بخش قابل‌توجهی از قلمرو خود را از دست داده بود. در سال 4E 22، جزایر سامرست تحت کنترل ثالمور (Thalmor) قرار گرفتند. تا سال 4E 115، اتحاد سوم آلدْمِری (Third Aldmeri Dominion) شکل گرفته بود که جزایر سامرست و والنوود را دربر می‌گرفت. جزایر سامرست در این دوره با نام آلینور (Alinor) شناخته می‌شدند و والنوود نیز پس از یک کودتا به دست هواداران ثالمور افتاده بود.

در حدود سال‌های 4E 5 تا 4E 6، کوه سرخ (Red Mountain) در وَردنفِل فوران کرد و این جزیره و بخش بزرگی از شمال موروویند را ویران کرد. موروویند که به‌شدت ضعیف شده بود، هدف حمله آرگونیان‌ها (Argonians) قرار گرفت؛ آرگونیان‌ها پیش‌تر از امپراتوری جدا شده بودند و در جریان این حمله بخش‌هایی از سرزمین دونمرها را به تصرف خود درآوردند.

از سوی دیگر، در پی جنگ بزرگ (Great War) و پیمان سفید-طلایی (White-Gold Concordat)، همرفل از امپراتوری جدا شد و پس از آن نه به امپراتوری تعلق داشت و نه تحت سلطه اتحاد آلدْمِری قرار گرفت. در سال 4E 201 نیز اسکایریم درگیر جنگ داخلی بود. این استان در ظاهر همچنان بخشی از امپراتوری محسوب می‌شد، اما وضعیت آینده آن مشخص نبود.

استان‌ها و وابستگی سیاسی آن‌ها

امپراتوری سوم

  • سایرودیل (Cyrodiil)، پایتخت امپراتوری، شهر امپریال سیتی (Imperial City)

  • صخره بلند (High Rock)، پایتخت دگرفال (Daggerfall)

  • اسکایریم (Skyrim)، پایتخت سولیتود (Solitude)

اتحاد آلدْمِری

  • جزایر سامرست (Summerset Isles)، پایتخت آلینور (Alinor)

  • والنوود (Valenwood)، پایتخت الدن روت (Elden Root)

مناطق مستقل

  • آنکوئینا (Anequina)

  • باتلاق سیاه (Black Marsh)، پایتخت لیلموت (Lilmoth)

  • همرفل (Hammerfell)، پایتخت سنتینل (Sentinel)

  • موروویند (Morrowind)، پایتخت بلک‌لایت (Blacklight)

  • پلتین (Pelletine)

  • ریمِن (Rimmen)

نکته: السویر در این دوره به دولت‌های تابع اتحاد آلدْمِری تقسیم شده بود؛ بااین‌حال، دولت‌شهر ریمِن همچنان مستقل باقی مانده بود.

حکومت‌های تامریل

تامریل شامل حگومت های متفاوتی هست که شامل زیر میشوند

امپراتوری سوم

از دوران دوم، تامریل تحت حاکمیت امپراتوری سوم (Third Empire) قرار داشت. تا پیش از بحران آبلیویون (Oblivion Crisis)، این امپراتوری تحت فرمان امپراتورانی از دودمان سپتیم (Septim Dynasty) اداره می‌شد. مرکز امپراتوری در سایرودیل قرار داشت؛ جایی که هم اقامتگاه امپراتور تامریل بود و هم شورای بزرگان (Elder Council) در آن فعالیت می‌کرد. شورای بزرگان وظایف اداری امپراتوری را بر عهده داشت و در دوره‌های بی‌ثباتی سیاسی می‌توانست نقش حکومت موقت را نیز ایفا کند.

پس از مرگ امپراتور، معمولاً بزرگ‌ترین فرزند مشروع او، ترجیحاً پسر، به عنوان جانشین انتخاب می‌شد. بااین‌حال، در طول تاریخ، همسران امپراتوران، فرزندان کوچک‌تر، خواهران و برادران و حتی در یک مورد، فرزندی نامشروع نیز به تخت سلطنت رسیدند.

تصویری از یک امپراتور خاندان سپتم

پس از مرگ مارتین سپتیم (Martin Septim) در جریان بحران آبلیویون، دودمان سپتیم عملاً بدون وارث باقی ماند و امپراتوری وارد دوره‌ای از بی‌ثباتی سیاسی شد. در این شرایط، اوکاتو (Ocato)، رئیس شورای بزرگان و جادوگر اعظم نبرد امپراتوری، به عنوان صدراعظم عالی امپراتوری اداره کشور را در دست گرفت. او امپراتور نبود، بلکه در نبود یک وارث سلطنتی، عملاً بالاترین مقام اجرایی امپراتوری محسوب می‌شد.

اوکاتو نیز در سال‌های ابتدایی دوران چهارم کشته شد و پس از مرگ او، امپراتوری وارد دوره‌ای از کشمکش و بی‌ثباتی شد که با نام فترت تاج‌اژدها (Stormcrown Interregnum) شناخته می‌شود. در نهایت، تایتوس مید اول (Titus Mede I) توانست در این دوره قدرت را به دست بگیرد و حکومت مرکزی امپراتوری را دوباره تثبیت کند. با به قدرت رسیدن او، دودمان مید (Mede Dynasty) به خاندان حاکم امپراتوری سوم تبدیل شد و جای دودمان سپتیم را گرفت.

بااین‌حال، تغییر خاندان حاکم به معنی از بین رفتن ساختارهای سیاسی امپراتوری نبود. شورای بزرگان همچنان به فعالیت خود ادامه داد و در کنار امپراتور و دیگر نهادهای حکومتی، در اداره امپراتوری نقش داشت.

تصویری از امپراتور و شورای بزرگان

هر استان ساختار حکومتی مخصوص خود را دارد و امور داخلی آن توسط نهادهای محلی اداره می‌شود. این ساختار بسته به استان می‌تواند شامل پادشاهی، شورا یا فرماندار استانی باشد. در برخی مناطق نیز امپراتوری مستقیماً در اداره امور دخالت می‌کرد و ساختارهای اداری امپراتوری در آنجا مستقر بودند، هرچند میزان و گستردگی این نوع اداره مستقیم در سراسر تامریل یکسان نبود.

اتحاد آلدْمِری

اتحاد آلدْمِری (Aldmeri Dominion) نامی است که در دوره‌های مختلف تاریخ تامریل برای اتحادی میان آلتِمِرهای جزایر سامرست، بوسمِرهای والنوود و در دوره‌هایی خاجیت‌های السویر به کار رفته است. بااین‌حال، این اتحاد در طول تاریخ چند بار تشکیل شد و هر بار ساختار و شرایط سیاسی متفاوتی داشت. به همین دلیل، باید میان اتحاد اول، دوم و سوم آلدْمِری تفاوت قائل شد.

اتحاد اول آلدْمِری

نخستین اتحاد آلدْمِری در 2E 580 و در جریان دوره فترت شکل گرفت. ملکه آیرِن از جزایر سامرست با بوسمِرهای والنوود و خاجیت‌های السویر متحد شد تا نیرویی قدرتمند در برابر دیگر ائتلاف‌های تامریل، یعنی پیمان دگرفال و پیمان ابنهارت، ایجاد کند. این اتحاد در جنگ سه پرچم برای کنترل تامریل شرکت داشت، اما سرانجام با پایان یافتن این دوره از تاریخ تامریل، اتحاد اول نیز از میان رفت.

اتحاد الدمری اعضا

اتحاد دوم آلدْمِری

دومین اتحاد آلدْمِری در حدود 2E 830 شکل گرفت. در آن زمان، یک درگیری بر سر جانشینی در والنوود باعث مداخله آلتِمِرها شد. آن‌ها پس از حمایت از کاموران آناکسیِمِس (Camoran Anaxemes) و تثبیت نفوذ خود در والنوود، اتحاد تازه‌ای میان جزایر سامرست و بوسمِرهای والنوود ایجاد کردند. خاجیت‌های السویر نیز در این دوره از متحدان اتحاد بودند.

اتحاد دوم در سال‌های پایانی دوران دوم به یکی از قدرت‌های اصلی تامریل تبدیل شد و در مقابل گسترش تایبر سپتیم و امپراتوری تازه‌تاسیس او مقاومت کرد. بااین‌حال، نیروهای تایبر سپتیم سرانجام بخش‌های مختلف تامریل را فتح کردند و در 2E 896 به جزایر سامرست رسیدند.

تایبر سپتیم در ابتدا قصد داشت از طریق زوریِن آرکتوس (Zurin Arctus)، جادوگر اعظم نبرد امپراتوری، با پادشاه آلینور به توافق صلح برسد. بااین‌حال، پس از آنکه امپراتوری به نومیدیوم (Numidium) دست پیدا کرد و آن را دوباره فعال کرد، تایبر سپتیم تصمیم گرفت از این سازه عظیم برای شکست اتحاد آلدْمِری استفاده کند. نومیدیوم سرانجام مقاومت آلتِمِرها را در هم شکست و فتح جزایر سامرست به یکی از آخرین مراحل یکپارچه‌سازی تامریل تحت فرمان امپراتوری تبدیل شد. این شکست برای آلتِمِرها به یکی از تلخ‌ترین وقایع تاریخشان تبدیل شد.

با فتح جزایر سامرست در 2E 896، اتحاد دوم آلدْمِری از میان رفت و سرزمین‌های آن در امپراتوری سوم ادغام شدند.

اتحاد الدمری خاجیت الف جنگل ثالمور

اتحاد سوم آلدْمِری

بیش از چهارصد سال بعد، در آغاز دوران چهارم، آلدْمِری‌ها بار دیگر اتحاد سیاسی قدرتمندی را شکل دادند. این بار ثالمور (Thalmor) نقش اصلی را در ایجاد اتحاد جدید بر عهده داشت.

ثالمور در 4E 22 کنترل جزایر سامرست را به دست گرفت و حکومت پیشین را کنار زد. سپس این سرزمین را از امپراتوری جدا کرد. چند سال بعد، در 4E 29، گروهی از بوسمِرهای طرفدار ثالمور در والنوود نیز حکومت را در دست گرفتند و این استان به اتحاد تازه پیوست.

اتحاد سوم در ادامه نفوذ خود را به السویر گسترش داد. پس از شب‌های خلا (Void Nights) در سال‌های 4E 98 تا 4E 100، ثالمور ادعا کرد که در بازگرداندن ماه‌های نیرن نقش داشته است. در سال 4E 115 نیز با وقوع کودتا در السویر، این سرزمین به دو پادشاهی آنکوئینا و پلتین تقسیم شد و هر دو در اتحاد آلدْمِری قرار گرفتند.

این همان اتحاد سوم آلدْمِری است که در دوران اسکایریم وجود دارد. این اتحاد در سال‌های 4E 171 تا 4E 175 وارد جنگ بزرگ با امپراتوری شد و پس از پایان جنگ، پیمان سفید-طلایی میان دو طرف به امضا رسید. در سال 4E 201، اتحاد سوم همچنان یکی از مهم‌ترین قدرت‌های سیاسی و نظامی تامریل بود و ثالمور نهاد سیاسی قدرتمند آن به شمار می‌رفت.

آن-زیلِل

آن-زیلِل (An-Xileel) یک جناح سیاسی آرگونیانی است که در جریان بحران آبلیویون در باتلاق سیاه به قدرت رسید. این گروه نقش مهمی در خروج باتلاق سیاه از امپراتوری و همچنین حمله آرگونیان‌ها به جنوب موروویند و اشغال بخش‌هایی از آن داشت.

ان زیلیل یک جناه ارگونیانی که به مورویند حمله کرد

نیروهای آن-زیلِل پس از آنکه خاندان ردوران (House Redoran) آن‌ها را در موروویند عقب راند، پیشروی خود را متوقف کردند. از آن زمان، آن‌ها تمایل چندانی برای ادامه گسترش قلمرو خود نشان نداده‌اند، اما همچنان مانع بازپس‌گیری سرزمین‌هایشان توسط امپراتوری شده‌اند.

خاندان‌های بزرگ

در موروویند پنج سازمان سیاسی اصلی از میان دانمرها وجود دارد که با نام خاندان‌های بزرگ (Great Houses) شناخته می‌شوند. ریشه این خاندان‌ها به قبایل باستانی ولوثی (Velothi) بازمی‌گردد و در ساختار سیاسی موروویند، عملاً مانند احزاب سیاسی عمل می‌کنند. آن‌ها همچنین بخش بزرگی از تجارت و اداره امور محلی استان را در اختیار دارند.

تصویری از نماد پنج خاندان بزرگ

نمایندگان هر پنج خاندان، شورای عالی (Grand Council) را تشکیل می‌دهند؛ نهادی که از اواخر دوران اول اداره موروویند را بر عهده داشته است. خود خاندان‌ها نیز شوراهای حاکم مخصوص به خود را دارند که سیاست‌های داخلی خاندان را اجرا کرده و بر امور آن نظارت می‌کنند.

این بخش را هم بهتر است صرفاً تحت‌اللفظی ترجمه نکنیم، چون مخصوصاً قسمت آدرا و ددرا و توضیح نژادهای باستانی، چند نکته لور مهم دارد که اگر مستقیم ترجمه شوند، برای خواننده مبهم می‌شوند. ضمن اینکه در بخش چایمر و دوئمر، متن منبع بعضی دیدگاه‌های درون‌جهانی را قطعی بیان کرده که بهتر است در فارسی با احتیاط بیشتری منتقل شوند.

فرهنگ

دین

در سراسر تامریل خدایان گوناگونی پرستش می‌شوند و هر فرهنگ مجموعه‌ای از خدایان و باورهای مذهبی مخصوص به خود دارد. فهرست بسیاری از این باورها و خدایان را می‌توان در کتاب گونه‌های ایمان در امپراتوری (Varieties of Faith in the Empire) پیدا کرد. بااین‌حال، بسیاری از فرهنگ‌ها در واقع خدایان مشترکی را با نام‌ها و برداشت‌های متفاوت می‌پرستند. در نگاه کلی، خدایان تامریل را می‌توان در دو گروه بزرگ آدرا (Aedra) و ددرا (Daedra) قرار داد.

آدرا

واژه آدرا در زبان آلدْمِری به معنای «نیاکان» است. این نام با باورهای سنتی آلدمرها ارتباط دارد؛ باوری که بر اساس آن، آلتِمِرها خود را نوادگان مستقیم موجودات الهی می‌دانند.

آدراها در اصل همان اِت‌اداها (Et'Ada)، یا موجودات الهی آغازین، هستند که لورخان (Lorkhan) آن‌ها را متقاعد کرد یا فریب داد تا در آفرینش موندوس (Mundus) مشارکت کنند. آفرینش موندوس برای این موجودات هزینه سنگینی داشت و بخش زیادی از قدرت خود را در این فرایند از دست دادند.

 

آدراها در بسیاری از ادیان تامریل جایگاه مرکزی دارند. در آیین امپراتوری، گروهی از این خدایان در کنار تایبر سپتیم، مجموعه‌ای را تشکیل می‌دهند که با نام نه ایزد (Nine Divines) شناخته می‌شود.

البته تمام فرهنگ‌های تامریل آدراها را به یک شکل نمی‌پرستند. ممکن است یک خدا در دو فرهنگ مختلف با نام متفاوتی شناخته شود یا داستان‌ها و ویژگی‌های متفاوتی درباره او وجود داشته باشد.

ددرا

واژه ددرا در اصل به معنای «نیاکان ما نیستند» است. این اصطلاح نخستین بار توسط کایمرها (Chimer) برای تاکید بر جدایی خود از دیگر آلدمرها به کار رفت. بعدها سایر فرهنگ‌ها نیز این واژه را به شکل گسترده‌تری به کار بردند.

ددراها برخلاف آدراها در آفرینش موندوس نقش مشابهی نداشتند و بسیاری از آن‌ها در قلمروهای ددریک (Daedric Realms) خارج از موندوس زندگی می‌کنند. در میان آن‌ها هفده شاهزاده ددریک (Daedric Princes) شناخته‌شده‌ترین موجودات هستند، اما ددراهای بسیار دیگری نیز وجود دارند که در رده‌های پایین‌تر قرار می‌گیرند.

در برخی فرهنگ‌ها ددراها موجوداتی شیطانی یا خطرناک تصور می‌شوند، اما در لور تامریل، همه ددراها ذاتاً شرور نیستند. هر شاهزاده ددریک اهداف، قلمرو و ویژگی‌های مخصوص خود را دارد و رابطه نژادهای مختلف با آن‌ها نیز متفاوت است.

در مجموع، حتی زمانی که دو فرهنگ یک خدا یا موجود الهی مشترک را می‌پرستند، برداشت آن‌ها از ماهیت، رفتار و نقش آن موجود می‌تواند کاملاً متفاوت باشد. به همین دلیل، دین در تامریل تنها به فهرست خدایان محدود نمی‌شود و تفسیر هر فرهنگ از این خدایان نیز بخش مهمی از باورهای آن را تشکیل می‌دهد.

تصویریس از آدرا و ددراها در یک طرحی رو شیشه

جمعیت و نژادها

تامریل محل زندگی نژادهای گوناگونی است. مهم‌ترین نژادهای امروزی این قاره عبارت‌اند از برتون‌ها (Bretons)، ردگاردها (Redguards)، امپریال‌ها (Imperials)، آرگونیان‌ها (Argonians)، خاجیت‌ها (Khajiit)، آلتِمِرها (Altmer)، دونمرها (Dunmer)، بوسمِرها (Bosmer)، اورسیمِرها (Orsimer) و نوردها (Nords).

در کنار این نژادها، گروه‌ها و نژادهای دیگری نیز در تاریخ تامریل حضور داشته‌اند که برخی از آن‌ها منقرض شده‌اند، برخی به‌شدت کاهش یافته‌اند و برخی همچنان در بخش‌هایی از قاره زندگی می‌کنند.

فالمرها

فالمرها (Falmer) که با نام الف‌های برفی (Snow Elves) نیز شناخته می‌شوند، ساکنان بومی اسکایریم پیش از گسترش نوردها بودند. با گسترش نوردها، جنگ‌های طولانی میان دو قوم شکل گرفت و الف‌های برفی سرانجام شکست خوردند. یکی از آخرین نبردهای مهم این جنگ‌ها، نبرد موس‌رینگ (Battle of the Moesring) بود.

الف برفی تبدیل به فالمر شده

گروهی از بازماندگان الف‌های برفی برای نجات خود به دوئمرها (Dwemer) پناه بردند. دوئمرها به آن‌ها پناه دادند، اما در ازای آن، فالمرها مجبور شدند قارچ‌های سمی مخصوصی مصرف کنند. این قارچ‌ها به‌تدریج بینایی آن‌ها را از بین برد و فالمرها را به موجوداتی نابینا تبدیل کرد که تحت سلطه دوئمرها قرار داشتند.

در نهایت، فالمرها علیه دوئمرها شورش کردند و این شورش به جنگی طولانی با نام جنگ کرگ (War of the Crag) انجامید. این جنگ و پیامدهای آن نقش مهمی در شکل‌گیری فالمرهای امروزی داشت.

دوئمرها

دوئمرها (Dwemer) که نامشان معمولاً به مفاهیمی مانند «الف‌های ژرف» یا «مردم ژرف» ترجمه می‌شود و انسان‌ها آن‌ها را بیشتر با عنوان کوتوله‌ها (Dwarves) می‌شناختند، یکی از تمدن‌های باستانی و از دست‌رفته مِرها بودند.

دوئمرها که نا پدید شدن

دوئمرها در بخش‌های مختلف تامریل، از جمله موروویند، اسکایریم، صخره بلند و همرفل، سکونت داشتند و تمدنی پیشرفته بر پایه مهندسی، معماری و دانش‌های ناشناخته ایجاد کرده بودند.

سرنوشت نهایی دوئمرها به نبرد کوه سرخ (Battle of Red Mountain) مربوط می‌شود. در آن زمان، دوئمرهای موروویند تحت رهبری کاگرناک (Kagrenac) تلاش می‌کردند با استفاده از ابزارهای ویژه‌ای که به نام ابزارهای کاگرناک (Kagrenac's Tools) شناخته می‌شدند، از قدرت قلب لورخان (Heart of Lorkhan) استفاده کنند.

نِرِوار (Nerevar) و کایمرها با این اقدام مخالفت کردند و در نهایت جنگی میان دو گروه درگرفت. در جریان نبرد کوه سرخ، دوئمرها به‌طور ناگهانی ناپدید شدند و تمام این نژاد در یک لحظه از جهان ناپدید شد.

دقیقاً اینکه کاگرناک چه کرد و چرا دوئمرها ناپدید شدند، یکی از رازهای بزرگ تاریخ تامریل است. روایت‌های مختلفی درباره این اتفاق وجود دارد و حتی درون جهان بازی نیز توضیح کاملاً قطعی و یکسانی درباره سرنوشت دوئمرها ارائه نشده است.

آیلیدها

آیلیدها (Ayleids) نژادی از مِرها بودند که پیش از ظهور امپراتوری انسان‌ها بر سایرودیل حکومت می‌کردند. آن‌ها تمدنی قدرتمند با معماری و دانش جادویی پیشرفته داشتند و بسیاری از ویرانه‌های پراکنده در سراسر سایرودیل، بقایای تمدن آیلیدی هستند.

در جریان شورش آلسیا (Alessia) علیه حکومت آیلیدها، بسیاری از آن‌ها کشته شدند و گروهی دیگر نیز مجبور شدند از سایرودیل فرار کنند یا به مناطق دورافتاده پناه ببرند. امروزه ویرانه‌های آیلیدی در سراسر این استان باقی مانده‌اند و ماجراجویان و جست‌وجوگران گنج گاهی برای یافتن آثار ارزشمند وارد این بناهای باستانی می‌شوند.

کایمرها

کایمرها (Chimer) که نامشان در زبان آلدْمِری به معنای «مردم دگرگون‌شده» است، گروهی از آلدمرها بودند که به رهبری پیامبر ولوث (Veloth) سرزمین‌های اجدادی خود را ترک کردند و به سرزمین رسدین (Resdayn)، یعنی موروویند امروزی، مهاجرت کردند.

کایمرها در رسدین در کنار دوئمرها زندگی کردند و بعدها درگیر درگیری‌های طولانی با آن‌ها شدند. مهم‌ترین نقطه این تاریخ، نبرد کوه سرخ بود که در آن نِرِوار و کایمرها علیه دوئمرها جنگیدند.

پس از وقایع کوه سرخ، ظاهر کایمرها تغییر کرد و پوست آن‌ها به رنگ خاکستری و چشم‌هایشان به رنگ قرمز درآمد. در سنت‌های دونمرها، این تغییر معمولاً به نفرین آزورا (Azura) نسبت داده می‌شود. این روایت با مجازات تریبونال (Tribunal) ارتباط دارد، زیرا آزورا معتقد بود اعضای تریبونال پس از مرگ نرِوار به او خیانت کرده‌اند و از ابزارهای کاگرناک برای دستیابی به قدرت استفاده کرده‌اند.

از آن زمان، کایمرها با نام دونمرها شناخته شدند.

غول‌ها

غول‌ها (Giants) موجوداتی انسان‌نما با جثه‌ای بسیار بزرگ هستند که بیشتر در مناطق وحشی اسکایریم دیده می‌شوند. آن‌ها به دلیل اندازه و قدرت فوق‌العاده خود شهرت دارند و معمولاً از ارتباط با جوامع انسانی دوری می‌کنند.

غول ها در تامریل و اسکایریم

غول‌ها اغلب در کنار ماموت‌ها (Mammoths) زندگی می‌کنند و از شیر آن‌ها برای تولید محصولاتی مانند پنیر استفاده می‌کنند. در برخی موارد نیز ماموت‌ها بخشی از غذای آن‌ها هستند.

گابلین‌ها

گابلین‌ها (Goblins) موجوداتی انسان‌نما و ابتدایی هستند که در بخش‌هایی از تامریل زندگی می‌کنند. آن‌ها معمولاً در غارها، ویرانه‌های باستانی و مناطق کوهستانی سکونت دارند و جوامع کوچک خود را تشکیل می‌دهند.

گابلین ها در بازی elder scrolls

گابلین‌ها از دوران باستان در تامریل حضور داشته‌اند و آلدمرها نیز آن‌ها را در جزایر سامرست می‌شناختند. بااین‌حال، برخلاف نژادهایی مانند آلتِمِرها یا دونمرها، گابلین‌ها معمولاً تمدن‌های بزرگ و دولت‌های گسترده‌ای ایجاد نکرده‌اند و بیشتر به شکل جوامع کوچک و پراکنده دیده می‌شوند.

قاره‌های دیگر

اگرچه تامریل شناخته‌شده‌ترین و مهم‌ترین قاره در جهان The Elder Scrolls است، اما تنها سرزمین بزرگ این جهان نیست. در اطراف تامریل قاره‌ها و سرزمین‌های دیگری نیز وجود دارند که برخی از آن‌ها نقش مهمی در تاریخ نژادهای تامریل داشته‌اند، هرچند اطلاعات درباره بعضی از آن‌ها بسیار محدود است.

آتمورا

در شمال دور تامریل، قاره آتمورا (Atmora) قرار دارد. این سرزمین خاستگاه آتمورایی‌ها (Atmorans) بود؛ مردمانی که در دوران باستان از آتمورا به تامریل مهاجرت کردند و بعدها نقش مهمی در شکل‌گیری جمعیت انسانی این قاره داشتند. نوردهای امروزی خود را از نسل همین مهاجران می‌دانند.

نام آتمورا در زبان الفی به معنای «جنگل کهن» است. این قاره در دوران‌های بسیار دور سرزمینی قابل سکونت بود، اما به‌تدریج سردتر و نامناسب‌تر برای زندگی شد و مهاجرت آتمورایی‌ها به تامریل افزایش یافت. یسمیر وولفارت (Ysmir Wulfharth) و دیگر چهره‌های مهم تاریخ نوردها نیز با میراث آتمورایی ارتباط دارند.

امروزه آتمورا سرزمینی سرد و یخ‌زده توصیف می‌شود و ارتباط آن با تامریل بسیار محدود است.

یوکودا

در غرب تامریل، قاره یوکودا (Yokuda) قرار داشت؛ سرزمینی که امروزه بخش عمده آن در زیر آب قرار گرفته است. یوکودا سرزمین اجدادی مردمانی بود که بعدها با نام ردگاردها شناخته شدند.

در سال 808 دوران اول، موج بزرگی از یوکودایی‌ها به تامریل مهاجرت کردند و در نهایت بخش بزرگی از همرفل را به تصرف خود درآوردند. این مهاجران که به نام راگا (Ra Gada) شناخته می‌شدند، پایه شکل‌گیری جمعیت ردگاردهای امروزی را تشکیل دادند.

یوکودا پیش از مهاجرت گسترده مردمش دچار نابودی شد و بخش زیادی از آن به زیر آب رفت. بااین‌حال، علت دقیق غرق شدن یوکودا مشخص نیست و روایت‌های مختلفی درباره این اتفاق وجود دارد. بنابراین نمی‌توان یک علت مشخص را به‌عنوان واقعیت قطعی بیان کرد.

آکاویر

در شرق تامریل، قاره آکاویر (Akavir) قرار دارد. نام آکاویر معمولاً به معنای «سرزمین اژدها» ترجمه می‌شود. اطلاعات تامریلی‌ها درباره این قاره محدود و گاهی متناقض است، اما چهار قوم یا قدرت اصلی در آکاویر شناخته شده‌اند: کامال (Kamal)، تسِسچی (Tsaesci)، تانگ مو (Tang Mo) و کا پو' تون (Ka Po' Tun).

آکاویر در گذشته محل زندگی انسان‌ها و اژدهایان نیز بوده است. درباره سرنوشت این موجودات روایت‌های مختلفی وجود دارد و به‌ویژه اطلاعات مربوط به تسسچی‌ها و رابطه آن‌ها با انسان‌ها و اژدهایان، در منابع مختلف یکسان نیست. به همین دلیل، سرنوشت دقیق ساکنان باستانی آکاویر همچنان یکی از ناشناخته‌های بزرگ تاریخ این قاره است.

بااین‌حال، آکاویر در تاریخ تامریل بی‌تاثیر نبوده است. نیروهای آکاویری در چندین دوره به تامریل حمله کردند. یکی از مهم‌ترین این رویدادها تهاجم آکاویری در دوران اول بود که در نهایت با مقاومت نیروهای تامریل و شکل‌گیری پیمان ابنهارت (Ebonheart Pact) در دوران دوم نیز ارتباط پیدا کرد. فرهنگ و جنگاوری آکاویری همچنین تاثیر قابل‌توجهی بر تاریخ نوردها و امپراتوری داشته است.

پیاندونیا

در جنوب تامریل و در نزدیکی جزایر سامرست، سرزمین گرمسیری پیاندونیا (Pyandonea) قرار دارد. این منطقه سرزمین مادری ماورمرها (Maormer) یا الف‌های گرمسیری است.

ماورمرها از دیگر جوامع الفی تامریل متمایزند و در طول تاریخ بارها با آلتِمِرهای جزایر سامرست درگیر شده‌اند. مهم‌ترین دشمن آن‌ها در سامرست، پادشاه اورگوروم (Orgnum) بود که بارها تلاش کرد قدرت خود را در جزایر سامرست گسترش دهد.

پیاندونیا بیشتر از آنکه بخشی از تاریخ داخلی تامریل باشد، به دلیل ارتباط طولانی و درگیری‌های ماورمرها با سامرست اهمیت دارد.

ثراس

در جنوب‌غربی تامریل، مجمع‌الجزایری با نام ثراس (Thras) قرار داشت که به پادشاهی‌های مرجانی ثراس معروف بود. این سرزمین خانه اسلودها (Sload) بود؛ موجوداتی دوزیست و شبیه به حلزون که در تاریخ تامریل بیشتر به‌عنوان جادوگران و موجوداتی منزوی شناخته می‌شوند.

ثراس در حدود سال 1E 2200 نقش مهمی در یکی از بزرگ‌ترین فجایع تاریخ تامریل داشت. طاعون تراسی (Thrassian Plague) که توسط اسلودها ایجاد شده بود، بخش بزرگی از تامریل را درنوردید و میلیون‌ها نفر را کشت.

در واکنش به این فاجعه، نیروهای دریایی متحد از سراسر تامریل به ثراس حمله کردند. این ناوگان سرانجام مجمع‌الجزایر را ویران کرد و آن را به زیر آب فرستاد. این رویداد با نام غرق‌شدن ثراس شناخته می‌شود.

بااین‌حال، ثراس برای همیشه از بین نرفت و بعدها دوباره از زیر آب سر برآورد. به همین دلیل، تاریخ این سرزمین یکی از نمونه‌های مهم در تاریخ تامریل است که نشان می‌دهد حتی نابودی یک قاره یا مجمع‌الجزایر نیز لزوماً به معنای محو کامل آن نیست.

چند نکته درباره تامریل و جهان الدر اسکرولز

در میان بازی‌های مجموعه، The Elder Scrolls: Arena تنها عنوانی است که در آن می‌توان تقریباً سراسر تامریل را در قالب یک بازی واحد کاوش کرد. در The Elder Scrolls Online نیز مناطق بسیار گسترده‌ای از تامریل قابل دسترسی هستند و بازیکنان می‌توانند بخش‌هایی از تقریباً تمام استان‌های این قاره را ببینند.

واژه موندوس (Mundus) نیز از واژه لاتین Mundus گرفته شده که معنای «جهان» یا «دنیا» می‌دهد و در لور الدر اسکرولز برای اشاره به جهان فانی و قلمرویی که مخلوقات در آن زندگی می‌کنند به کار می‌رود.

نکته جالب دیگر به خود شکل‌گیری دنیای تامریل بازمی‌گردد. در مطالبی که به مناسبت دهمین سالگرد Arena منتشر شد، اشاره شده بود که تامریل در ابتدا به‌عنوان دنیای فانتزی مورد استفاده کارکنان بتسدا در بازی‌های رومیزی Dungeons & Dragons شکل گرفته بود و بعدها به جهان اصلی مجموعه The Elder Scrolls تبدیل شد.